توصیف یک جا و توصیف تکه تکه
نویسنده نباید هنگام معرفی شخصیت ها مهم داستان، به توصیف یک جا از شخصیت اتکا و فکر کند که این توصیف دائماً در ذهن خواننده می ماند. چرا که حافظه خواننده خالی نیست تا تمام توصیف های شخصیت را به ذهن بسپارد و حفظ کند. با این حال تأثیر توصیف یک جا بیش از توصیف تکه تکه است.
توصیف یک جا ارائه اطلاعات جامع درباره جسم، نگرش، سن، سابقه، شغل و غیره شخصیت در یک بند (پاراگراف) نسبتاً طولانی، به خواننده است.
مثال: هاروی مردی تنومند با شانه های افتاده بود. سی سالش بود و از مشی سیاسی اش دلزده شده بود. پرونده دبیرستانش نشان می داد که نمره بهره هوشی اش 78 است. موهای خاکستری اش کم کم روی موهای سیاه و فردارش سایه می انداخت و سرخرگ های دماغ و گونه هایش معلوم بود. از غذا خوردن در ملا عام بدش می آمد، چون همیشه رشته های گوشت، لای دندان هایش گیر می کرد. برای همین هم همیشه یک بسته خلال دندان همراهش بود.
نویسندگان بی تجربه تصور می کنند که این گونه توصیف های، یک جا و یکباره، تا آخر رمان در ذهن خواننده می ماند. در صورتی که توصیف اولیه و حتی جاندار شخصیت، بعد از بیست صفحه کم کم از ذهن خواننده محو می شود. اگر نویسنده می خواهد توصیف جاندارش از شخصیت در ذهن خواننده بماند، باید به طور متناوب توصیف قبلی اش را با توصیف هایی تازه زنده کند.
اما نویسنده هنگام توصیف تکه تکه هر بار در یک جمله اطلاعاتی درباره شخصیت به خواننده می دهد. مثلاً می نویسد: «هاردی مردی تنومند با شانه هایی افتاده بود.» بعد یک صفحه از صحنه را می نویسد و سپس دوباره اطلاعاتی تازه به خواننده می دهد: «هاروی سی سالش بود و از مشی سیاسی اش دلزده شده بود.» و سپس مجدداً شش بند بعد، می نویسد: «پرونده دبیرستانش نشان می داد که نمره بهره هوشی اش 78 است.» نویسنده به همین ترتیب کل توصیف شخصیت را تکه تکه در چهار صفحه به روی کاغذ می آورد.
اما در این حالت، خواننده صبر نمی کند تا توصیف های پراکنده نویسنده را جمع آوری و شخصیتی زنده خلق کند، بلکه بدون آنکه تصویری واقعی و چند بعدی از توصیف های تکه تکه شخصیت در ذهنش شکل بگیرد، به خواندن ادامه می دهد و پیش می رود.