از پنج حس خود استفاده کنید
توصیف هایتان را محدود به وصف چیزهای دیدنی (یکی از پنج حس خود) نکنید. افکار و احساسات شخصیت ها فقط با دیدن برانگیخته نمی شود.
مثال (حس بینایی): زن زیبا بود. / مرد خوشگل بود. / خانه سفید و تو سری خورده، در دوره تاریک مثل یک کپه برف بود.
شخصیت ها با تمام حواس خود در برابر واقعیات واکنش نشان می دهند.
مثال: از فرانک فاصله گرفت. بدن فرانک بوی پرتقال فاسد شده می داد (حس بویایی). / به صدای باد که به درختان شلاق می زد گوش داد (حس شنوایی). / سر پسرک پر از کثافت و پشه بود (حس لامسه). / نوشیدنی مزه آب می داد (حس چشایی).
به علاوه نویسنده باید هنگام خلق جهان مادی پیرامون شخصیت نیز از پنج حس خود استفاده کند. در این صورت مکان مسطح پیرامون شخصیت تبدیل به محیطی چند بعدی خواهد شد. محیط مسطح فقط یک سطح دارد اما مکان چند بعدی، سطوح گوناگون، و عمق دارد.
با به کارگیری پنج حس، شخصیت ها نیز مفصل تر توصیف و جذاب تر می شوند و بیشتر در یاد می مانند. اگر شخصیت اصلی شما بلند قد و هیکلدار باشد، طبعاً همچنان هیکلدار و قد بلند نیز می ماند اما وقتی لازم باشد که دائم به هیکل و قد او اشاره کنید، توصیف های تکراری شما خواننده را خسته می کند. اما نویسنده می تواند با استفاده از پنج حس، شخصیت ها را توصیف یا در حقیقت شخصیت پردازی نیز بکند.
مثال: پیرزن پشت میز چوب بلوط کتابخانه نشسته بود و با ذره بین، زندگی نامه لینگکن را می خواند. کلمات را که لمس می کرد دستانش- که رگ هایش معلوم بود- می لرزید. عطر پودر نرم کننده صورتش را بو می کرد. و دائم روژلب تیره رنگش را که مزه شاتوت می داد، می لیسید. نخودی خندید و گفت: «خدای من، ای ناقلا چه کارهای زشتی می کرده.» صدایش مثل خرش خرش ناخن های موش، روی تخته سنگ بود.
چون خواننده بیشتر به حس بینایی اش متکی است متوجه استفاده های مکرر نویسنده از پنج حس نمی شود، به همین جهت نویسنده واقعیت را غنی تر و بهتر عرضه می کند.