سطرهای چشمک زن
محتوای داستان را نباید فدای اختصار کرد. به عبارت دیگر نباید سطرهای کلیدی داستان را آنقدر مختصر و مبهم نوشت که وقتی خواننده پلک هایش را به هم می زند، نخوانده از آن رد شود. باید ذهن را کاملاً بر داستان متمرکز کرد و جاندار نوشت تا حوادث، احساس یا قصد شخصیت به یاد خواننده بماند.
مثال: جان از پنجره آشپزخانه به بیرون نگاه کرد. ابرها دور خورشید پیچیده بودند. فکر کرد فرماندار را می کشد. پرنده قرمز خوش رنگی روی شاخه درخت نشسته بود. از پنجره دولا شد و با چشمانی نیمه باز نگاه کرد. مطمئن بود که پرنده، سینه سرخ است. تا به حال چنین پرنده ای ندیده بود.
اگر خواننده موقع خواندن سطر «فکر کرد فرماندار را می کشد» پلک هایش را به هم بزند، احتمال دارد این جمله را نبیند. به علاوه این سطر بسیار گذراست و در بین جزییات عادی داستان، مخفی شده است. این نوع جمله نویسی ظریف نویسی یا رمزنویسی نیست. در حقیقت نویسنده با این کار اطلاعات ناقصی به خواننده می دهد. به همین جهت اگر جان بخواهد در صحنه های بعد فرماندار را بکشد، خواننده یکه می خورد. و از خود می پرسد جان کی تصمیم گرفت فرماندار را بکشد؟
نویسنده باید حتماً حادثه، فکر، احساس یا انگیزه مهمی را که جزئی از وضعیت یا خط طرح داستان است، در داستان بیاورد. و صرفاً به اشاره ای به آن بسنده یا درباره آن سکوت نکند. البته گاهی باید مختصر نوشت. مثلاً می توان به نحوی ظریف به مصالح پیش پا افتاده پرداخت.
مثال: جان محکم لب میز آشپزخانه را گرفت و چاقوی تیز نان بری را از نظر گذراند. می توانست موقع کشتن فرماندار، از آن چاقو استفاده کند. یواشکی به حمام فرماندار می رفت و منتظر می ماند. فرماندار همیشه دست های گناه آلودش را در آنجا می شست. وقتی فرماندار دولا می شد و به دستانش صابون می زد، چاقو را به پشتش فرو می کرد و آنقدر نگه می داشت تا سرود ملی به صدا در آید. آن گاه چاقو را بیرون می کشید و می گریخت.
امکان ندارد خواننده بتواند در یک چشم به هم زدن، از این سطور و تصمیم شخصیت سرسری بگذرد. تک تک سطرهای متن با یکدیگر ارتباطی منسجم دارند و اگر خواننده یک سطر را نبیند، سطر بعدی توجه او را جلب و متوجه محتوای داستان خواهد کرد.