ویژگی های همیشگی شخصیت

درست است که نویسنده از خصوصیات کلی شخصیت ها استفاده می کند تا آنها را توصیف کند، اما او باید در سرتاسر زمان از این خصوصیات استفاده کند. ممکن است حوادث و موقعیت ها صفات شخصیتی را تشدید یا تعدیل کنند اما هیچ گاه آنها را از بین نمی برند. به علاوه باید دائم از طریق رویدادها، ویژگی های اشخاص را اثبات کرد. با گفتن اینکه شخصیتی شوخ، زیرک، پلید، دست و دلباز، تنبل و بداخلاق است، شخصیتی با این ویژگی ها خلق نمی شود.
امکان ندارد شخصیتی بدبین، همیشه افسرده و ضمناً خسیس، با کمال میل و داوطلبانه نقش سانتاکلوز را در فروشگاهی بزرگ ایفا کند و مثلاً از جیبش ده دلار برای کسی بپردازد. و باز هیچ کس شخصیت دانشمند احمقی را که کاری عملی انجام نمی دهد باور نمی کند؛ حتی اگر ریش بزی بگذارد و عینک ته استکانی بزند. اشخاص حتی در داستان ها هم مطابق با موقعیتشان حرف می زنند و فعالیت می کنند. و هویت آنها حرف ها، فعالیت ها و علائقشان را تثبیت می کند.
مثال: برنداستون مطالب جنجالی مطبوعات درباره شخصیت های سینمایی و تلویزیونی را می نویسد و در سطح ملی مشهور به هجانویسی و ظریف گویی است. اینک وی در میهمانی با شکوهی است که در آن شخصیت های مشهور سینمایی حضور دارند. یکی از ستارگان سینما که دیگر مشهور نیست، معتقد است که برندا باعث شکست او شده است. به همین دلیل هم شروع به بدگویی از او می کند.
اگر برندا بگوید: «حرف هایت ارزش جواب دادن را ندارد» نویسنده ویژگی های او را ثابت نکرده است. اما اگر جواب بدهد: «حیف که مادرت بچه دیگری نداشت»، خواننده ویژگی شخصیتی او را باور می کند.
ویژگی ظریف گویی باید جزو خمیرمایه همیشگی برندا باشد. البته برای اینکه او شخصیتی جامع و نمایشی باشد، باید ویژگی های زیادی داشته باشد اما ویژگی خاص او باید همیشه همراهش باشد. این ویژگی باعث می شود خواننده به سرعت برندا را به جا بیاورد و همیشه با او صمیمی باشد و هیچ ابهامی درباره ویژگی شخصیتی او نداشته باشد.