توصیف وصف ناشدنی ها
بچه ها گاهی از مادرها سوال می کنند که: «مامان پوره سیب زمینی چه مزه ای می دهد؟» اما توصیف مزه غذا مثل توصیف آهنگ با زبان اشاره، آن هم برای آدم کر است. البته می توان نوع بافت غذا را (خامه مانند، غلیظ، آبکی و غیره) یا رنگ (سبز، صورتی، لیمویی و غیره) یا شکل آن را (مسلح، گرد و غیره) وصف کرد، اما نمی توان مزه آن را طوری توصیف کرد که شنونده بدون چشیدنش، بفهمد. توصیف سردی یا گرمی آن نیز نویسنده را مجبور می کند تا پا به حوزه آمار بگذارد، اما ذکر درجه دمای آن فقط وضعیت غذا را مشخص می کند و نه مزه آن را. بنابراین وقتی نمی توان وصف- ناشدنی ها را توصیف کرد، نباید سعی بیهوده کرد. نویسنده برای اینکه وضعیت درست حسی چیزی را نشان دهد و معنی آن را مشخص کند چاره ای غیر از اینکه تأثیر آن را تصویر کند ندارد.
مثال (گرمای روز): باریکه هایی از عرق پشت پیراهنش را لک لکی کرده بود. از نور خورشید، چشمانش را بست. دگمه یقه چسبانش را باز کرد و تلوتلو خوران خودش را زیر سایه درخت پربرگی کشاند.
نوشتن ده جمله در وصف روزی سرد، به اندازه یک جمله که تأثیر روز سرد را تصویر می کند برای خواننده قانع کننده نیست: باد تند به درخت می وزید و شاخه های درخت را که پر از قندیل های یخ بود، به صدا در می آورد.
زبان تأثر است نه ماده. نثر صرفاً مجموعه چیزهای درونی و محیط پیرامون ما را توصیف می کند. حداکثر موفقیتی که نویسنده می تواند کسب کند این است که به واکنش های حسی واقعی ما اشاره کند. تأثر حسی خواننده از عبارت داغ داغ بیشتر از بسیار داغ نیست. اما وقتی حس خواننده برانگیخته می شود که تأثیر هوا را بر شخصیت نشان دهیم. هوا نیز وصف ناشدنی است. اما با استفاده از اشیای بیجان می توان به هوا (یا هر واکنش حسی دیگر) به نحوی گیرا اشاره کرد: مرد دو تخم مرغ روی پیاده روی داغ شکست. جلز و ولز زرده های تخم مرغ درآمد و دود آنها بلند شد.