صحنه های افتتاحیه (آغازین)
صحنه افتتاحیه رمان باید شخصیتی را به نمایش بگذارد که درگیر با یک کشمکش یا وضعیتی بحرانی است. اگر شخصیتی تحت نوعی فشار نباشد، بیروح و وضعیت داستان ساکن است.
شاهزاده ای که در قصرش پرسه می زند شخصیتی عادی در محیطی عادی است. اما اگر در حال رفتن به سوی سکوی داری که قرار است همسرش را بر آن بیاویزند باشد، دیگر عمل او انفعالی، و وضعیتی که او در آن است ساکن نیست. جراح در اتاق عمل نیز شخصیتی خاص در محیطی عجیب نیست. اما اگر در حال عمل شخصی باشد و نتواند ریه و کبد او را از هم تمیز دهد، شخصیتی منحصر به فرد و وضعیتی که در آن است بحرانی است. اگر شخصیت، تحت فشار حادثه ای بحرانی قرار نگیرد لزومی ندارد نکات عجیب شخصیتش را افشا کند و وضعیت داستان نیز ساکن می ماند.
مثال (وضعیت): در یک نشست سیاسی، جیب بری کیف بغلی مردی را می زند. کیف را به محل استراحت آقایان می برد و با دیدن فهرستی از اسامی افراد بین اسکناس های کیف می خورد. در فهرست، اسم چهار نفر را خط زده اند و اسم های خط خورده، اسامی شخصیت های برجسته ای است که اخیراً ترور شده اند. جیب بر متوحش می شود، چون در فهرست اسامی، رئیس اجلاسیه نفر بعدی است.
حضور انبوهی از جمعیت در نشستی سیاسی نشانگر محیطی غیرعادی در رمان سیاسی نیست. جیب بری یک جیب بر در چنین محیطی نیز حادثه عجیبی نیست. اگر نویسنده رمان را با چنین صحنه افتتاحیه ای شروع کند، رمان را با اتفاق پیش پا افتاده ای آغاز کرده است. اما موقعی که جیب بر می فهمد کیف بغلی تروریستی را که به این نشست آمده تا کسی را بکشد از جیبش زده است، وضعیت بحرانی می شود. نویسنده می تواند رمان را با متمرکز کردن داستان روی تروریست یا جیب بر که از کشف عجیبش وحشت کرده است شروع کند.
در این حالت مهم نیست جیب بر یا تروریست نقش کوچکی در کل رمان ایفا می کند یا نمی کند. مهم این است که بخشی از رمان آغاز شده است. چرا که هدف صحنه آغازین این است که خواننده را مجبور کند به خواندن ادامه دهد. وضعیت بحرانی فضایی نمایشی است و رمان یعنی همین.
وقتی نویسنده، رمان را با شخصیتی اصلی که در کشمکش با وضعیت پیرامون خود است آغاز می کند، کمشکش او وضعیت ساکن را تبدیل به وضعیتی بحرانی می کند.

می توان خلق یک رمان را در دهه 1990 به وضعیت نویسنده ای که پنج روز است غذا نخورده تشبیه کرد. نویسنده تازه چند سکه گدایی کرده و ساندویچی خریده است. اما هنوز به ساندویچ لب نزده است که تلگرامی به دستش می رسد که در آن نوشته است: «رمان شما تصویب شد. 100000 دلار به عنوان پیش پرداخت. باید درست رأس ساعت 12 ظهر برای امضای قرار داد حاضر شوید. در غیر این صورت قرار داد باطل خواهد شد.» ساعت 45/11 صبح است. نویسنده کرایه ماشین ندارد. باید پنج کیلومتر راه برود. اما ضعف دارد و از تقلا خواهد مرد. از گرسنگی دارد هلاک می شود. غذا به او انرژی می دهد. اما وقت ندارد غذا بخورد. ولی چگونه پیش ناشر برود و قرارداد امضا کند؟ و زنده بماند؟ ساندویچ را در راه خواهد خورد. شخصیت های رمان دهه 90 نیز وقتی داستان بسط پیدا می کند، از محتوا پروار می شوند. باری. رمان باید در همان صحنه آغازین سرعت، شدت وحدّت و تأثیر قوی داشته باشد و کشمکش، نمایشی پر تحرک، و وضعیتی را تصویر کند.