خلق گفتگوهای واقعی
خلق گفتگوهای واقعی به معنی نقل مو به موی گفتگوهای روزمره نیست. چون تعداد انگشت شماری از مردم بلافاصله منظورشان را سر راست و روشن بیان می کنند.
مثال (گفتگوی روزمره): می خواهم به ات یک چیزی را بگویم که الان مدت هاست در ذهنم است . می دانی، چند وقت، نه، مدت هاست. لباسی را که می پوشی؛ می دانی؟ منظورم لباسی است که همیشه می پوشی. منظورم را که می فهمی؟ می خواهم راجع به آن لباس یک چیزی به ات بگویم، خوب؟ منظورم این است که، لباس مهم است. برای همین می خواهم به حرفم گوش بدهی، خوب و غیره.
اما این درازگویی است و جای زیادی را خواهد گرفت. و باز گزارش رونوشت دادگاه ها پر از گفتگوهای شل و ول و بی هدف و لفاظی هایی است که فقط با تمام شدن دادگاه ، تمام می شود.
نویسنده از میان واگوبه های درهم و بر هم و گفتگوهای واقعی، فقط سطرهایی را که منظور گوینده را می رساند انتخاب می کند و سپس با زبانی آن را بازنویسی می کند انگار کسی واقعاً آن را گفته است.
مثال (گفتگوی بازنویسی شده): مدت هاست که می خواهم یک چیزی راجع به لباس هایی که می پوشی به ات بگویم. خیلی بی قواره است.
در اوایل قرن حاضر نویسنده ها سعی می کردند برای نوشتن گفتگوهای واقعی و تحت اللفظی لهجه اقلیت های قومی را باز آفرینی کنند.
اما امروزه دیگر نیازی به این نوع تقلید لهجه نیست، بلکه برای ایجاد حس لهجه واقعی اقلیت های قومی، می توان صرفاً نظم کلمات جمله را بر هم زد و آنها را طبق الگوی دستور زبانی جالبی کنار همه چید. و البته باید جمله را طوری نوشت تا خواننده به نحو صحیحی آن را بخواند. خواننده نیز آن را باور می کند. و این ایجاد احساس واقعیت است و نه رونویسی مو به مو آن.