انگیزه یابی برای ابر قهرمان ها
نویسنده باید قهرمان های مرد و زن رمان های پر ماجرا، مهیج یا جاسوسی را در ابعادی بزرگتر از اندازه زندگی خلق کند و انگیزه های آنان را بیش از حد و به شیوه پزشکان مطب تحلیل نکند. چرا که کاوش های روانی درباره ماهیت قهرمانی گری در داستان، اثر برجسته را تبدیل به اثری متوسط خواهد کرد.
سابقه شخصیت در داستان با روانپزشکی شخصیت در زندگی واقعی یکی نیست. سوپرمنی که در سیاره دیگری به دنیا آمده است و قدرت خودش را وقف اصلاح بی عدالتی های جهان می کند پذیرفتنی است. چون اینها فقط توضیحاتی درباره سابقه شخصیت و علت اعمال اوست. اما اگر نویسنده ضربه روحی سوپرمن در کودکی و پرش غیرارادی عضلات او را روانکاوی کند، قهرمانش تبدیل به کلارک کنت با آن لباس مسخره اش می شود.
خوانندگان خودشان را جای واقعیت های وجودی شخصیت های ابر قهرمان نمی گذارند بلکه با اشتیاق در ماجراهای قهرمانانه و عجیب آنها شرکت می کنند اما فقط با مفهوم خیالی چنین شخصیت های باورنکردنی احساس یگانگی می کنند.
خوانندگان می دانند که هیچ گاه قدرت دستیابی به توانایی های خارق العاده قهرمان هایی را که اعمال شگفت انگیزی به نمایش می گذارند، ندارند. چون اگر خود آنها توانایی انجام چنین اعمالی را داشتند، به جای خواندن داستان تفریحی، سرگرم زندگی توأم با ماجراهای شگفت انگیز و خشونت آمیز بودند.
آدمی معمولی که بر حالت روانپریشی و ناتوانی جسمی اش فائق آمده و شهوت و ثروتی به هم زده است، غیرعادی است، اما ابرانسان نیست. خوانندگان نمی خواهند قهرمانان، واقعی باشند. و اگر باشند، خوانندگان عادی دائم آنها را مسخره می کنند بنابراین بهتر است انگیزه های قهرمانان رمان های پر ماجرا یا مهیج و یا جاسوسی، سطحی باشند. ماجراهای شگفت انگیز قهرمان به سرعت (ضعف) انگیزه های سطحی او را می پوشانند و تأثیر آن را کم می کنند. در صورتی که اگر انگیزه های وی عمیق باشند و دلیل اعمال قهرمان را تشریح کنند، خواننده آنها را تحلیل و بررسی خواهد کرد و اعمال بزرگ او کم ارزش و تبدیل به شکلی از رفتار انسانی خواهد شد.