چهار شيوه ي شروع داستان يا رمان
چهار شيوه ي پر کِشش براي شروع کردن داستان کوتاه يا رمان عبارت است از: شروع داستان با 1) شخصيتي گيرا، 2) موقعيتي نمايشي، 3) پس زمينه اي جذاب و 4) ترکيب کردن همه ي اينها با هم در يک بند (پاراگراف).
مثال 1: در راهرو طوري ايستاده بود که انگار قلوه سنگي مي خواهد بيفتد. دهانش چاکي زيرِ دماغِ پت و پهنش بود. و چشمانش سبزِ بدرنگ بود و برق مي زد. گفت: «من بر گشته ام» و صدايش ديوارها را لرزاند. خنديد وگفت: «من تن به گور نمي دهم.» دوباره خنديد و گِلها را از لباسش تکاند.
مثال 2: صاحبِ کافه رويِ پيشخوان کوبيد و مشتريها را ساکت کرد. گفت: «با يک بازي شروع مي کنيم.» همه به دو بيليارد باز که چوبهايشان را دستشان گرفته بودند نگاه کردند. بيلياردبازها به هم نيشخند زدند. صاحب کافه گفت: «وقتي گفتم سه، شروع کنيد.» بيلياردبازها عصبي بودند. «يک!» هر دو رويِ ميز خم شدند. «دو!» چوبها را سفت چسبيده بودند. تماشاگران با فرياد بلند شرط مي بستند. «سه!» بيليارد بازها، روي ميز بيليارد پريدند و شروع کردند با چوب همديگر را زدن.
مثال 3: درهاي گاراژ را با زنجير بسته بودند. گربه ي لاغري روي روزنامه اي مچاله شده خوابيده بود. لکه هاي خون روي کف سيماني خشکيده بود.
مثال 4: کشتي يدک کش در آب پرتلاطم مي لرزيد. جِيک رويِ عرشه ايستاده بود و منتظر بود تا جيبي ماسک غواصي را در آورد. چشم بند پلاستيکي باريکي رويِ چشم راستش بود. چهار سال پيش کوسه اي چشمش را درآورده بود. جيک به جيبي نگاه کرد و پرسيد: «دستگاه هوا را تعمير کردي؟» جيبي گفت: «همه چيز تعمير شده.» ناگهان باد سرد او را لرزاند. آيا مي توانست به جيبي اعتماد کند؟ فکر کرد اگر جسدِ آن پايين، پدرِ جيبي باشد، جيبي ديوانه مي شود و دستگاه هوا را از کار مي اندازد. جيک شروع کرد به دعا کردن.
اولين بندِ (پاراگراف) داستان، خواننده را وامي دارد تا صفحه را تا آخر بخواند. اگر خواننده پيوسته مجذوب رويدادهاي نمايشي و مهيج داستان باشد. صفحه ي بعد را نيز خواهد خواند. در حقيقت رمان و داستان را بايد به نحوي نوشت که هر صفحه ي آن، خواننده را به صفحه ي بعد هدايت کند.