پيش آگاهي آني
شيوه ي پيش آگاهي آني، شيوه اي است که در آن نويسنده از زبان استفاده مي کند تا نسبت به اتفاقي که به زودي در همان صحنه از داستان رخ مي دهد به خواننده هشدار دهد. اما براي اينکه اين نوع پيش آگاهي تأثير لازم را داشته باشد نويسنده بايد ماهرانه از زبان استفاده و چيزهاي عادي را تبديل به تصوير کند.
در سينما فيلمسازان هميشه با تغيير دادن موسيقي زمينه ي فيلم از اين فن استفاده مي کنند.
صحنه ي فيلم: سه گاوچران در حالِ اسب سواري و رفتن به سمت قلعه هستند. چشم انداز صحنه با شکوه، هوا صاف و موسيقي زمينه ي فيلم، آرام است. ناگهان موسيقي فيلم تندتر و پرطنين مي شود، اما گاوچرانها همچنان با سرعتي عادي به اسب سواري ادامه مي دهند. البته آنها موسيقي فيلم را نمي شنوند. اما تماشاگران فيلم با شنيدن ضربات بام بام و آهنگِ تند موسيقي مي فهمند که سرخپوستان آن نزديکي هستند و مي خواهند به گاوچرانها حمله کنند.
اما نويسندگان بايد با به کارگيري زبان، از اين شيوه ي فني در داستان نويسي استفاده کنند. و نثر نقش همان موسيقي را ايفا مي کند. در اين حالت، اشياي عادل تبديل به تصاويري هدفدار مي شوند.
مثال: اِتِل از پله هاي زيرزمين خواهرش پايين رفت. رشته هاي بلند تار عنکبوت از سقف آويزان بود. خطوطي برکفِ خاک آلود زيرزمين ديده مي شد که از روي جا پاهاي بزرگي گذشته بود.
در مثال بالا نويسنده پايين رفتن اِتل و وارد شدنش به زيرزميني در هم ريخته را توصيف مي کند. اِتل نمي داند که کسي مي خواهد با چماق به سرش بکوبد و خوانده هم. اما مي توان با تبديل زبان به توصيفي تصويري تر، قبلاً در اين باره سرنخي به خواننده داد.
مثال: اِتل آهسته از پله هاي زيرزمين پايين رفت. هواي مانده بويِ بدي مي داد. خطوط باريک و طولاني، ردي رويِ کف خاک آلود و سيماني باقي گذاشته بود. بي حرکت ايستاد. جاي پايِ موشها بود يا موشهايِ صحرايي؟ گويي تارهاي عنکبوت نزديک صورتش، انگشتان لرزاني بودند که به طرف گلويش دراز شده بودند. سايه اي نزديک ديوار شکم داده بود. اِتل برخود لرزيد.
تبديل حالت نثر از کار کردي به توصيفي، خواننده را به اين فکر مي اندازد که حتماً چيزي پيش از آنچه در صحنه مي بيند هست. در اينجا علاوه بر اينکه داستان به خواننده هشدار مي دهد، شک و انتظار هم وجود دارد. شخصيت شکش نبرده است، اما خواننده مي داند که اتفاقي رخ خواهد داد، اما چه اتفاقي و چه وقت؟ نمي داند. ولي اين نه جزئيات، بلکه لحن داستان است که به خواننده پيش آگاهي مي دهد. با اين حال صحنه به لحاظ جزئياتِ خاص نيز وضوح کامل دارد.