عمل داستان (اَکشِن)
نویسنده باید صحنه های حوادث را به نحوی بنویسد که خواننده احساس کند رفتار شخصیتها رفتاری مطابق با زندگی واقعی است. اما همه ی اتفاقات صحنه ی دعوا، تعقیب و گریز؛ شکار و جنگ را نمی توان در داستان آورد. در غیر این صورت صحنه زیر بار سنگین خودشف کُند پیش می رود و فرو می ریزد. نویسنده فقط جزئیاتی را انتخاب و در داستان می آورد که حادثه را تصویر و خواننده را در پر کردن جاهای خالی حادثه راهنمایی کند. با این کار خواننده احساس می کند حادثه کاملاً واقعی است.
مثال: شعله های آتش با انفجار، از پنجره ی بسته بیورن زد. بچه ای به گریه افتاد. مادرش داد زد: کمک!»
لازم نیست نویسنده تکه شیشه هایی را که در هوا چرخ می خورد، رنگهایی را که روی چارچوب پنجره پف کرده است و گرمای شدید را وصف کند و باز لزومی ندارد توضیح دهد که کودک می ترسد و مادرش وحشت کرده و نمی تواند بچه اش را نجات دهد. تجربه و تخیلِ خواننده خود، جاهای خالی را پرخواهد کرد.
و باز نباید نویسنده در اتاق مشتعل حرکت حوادث را متوقف کند تا تخت، دِراوِر، اسباب بازی ها، رنگ دیوارها و طرحِ فرش را توصیف کند. این جزئیات از شدت و و حِدّت اوجگیری داستانی که نویسنده می خواهد خلق کند می کاهد. به همین دلیل باید هنگام توصیفِ حرکتِ پرشتاب حوادث، جزئیات را حذف کرد.
مثال: بچه تِلپی نزدیکِ تکه ای از فرشِ مشتعل افتاد. مادرش او را چسبید و از زمین کند. وقتی به طرف دربسته هجوم می برد اسباب بازی ها زیر پاهاش له شدند. زن از میانِ صدای جلزجلز شعله های آتش ، صدای جیغ آژیری را شنید. در حالی که روی چوبهای بلوط ایستاده بود و نفس نفس می زد، التماس کنان گفت: «کمک! خدایا، زود باشید!»
عمل داستانی حادثه ای است که عمداً مجزا می شود و در کانونِِ توجه دقیق قرار می گیرد. زبان نیز باید واضح و دقیق باشد. در این حالت جایِ چندانی برایِ تصویر پردازی نیست و فرصت بسیار کمی برای درون نگری یا بیان افکار و توضیحات عالمانه وجود دارد. خواننده نیز با تجربیات و خیلی شبیه تجربیات و تخیل نویسنده به وسط صحنه می آید جای خالی تمام آن توضیحات احساسی یا ذهنی را که نویسنده برای حفظ سرعت داستان، از داستانِ خود حذف کرده، پر می کند.