نقایص رمانتان را توجیه نکنید
وقتی نویسنده ای که اثری منتشر نکرده، رمان خود را پس از تکمیل، بازنویسی می کند، به نحوی عجیب سرکش می شود و از تصحیح نقایصی که مربوط به سه نوع از عناصر داستانی است و در پیشنویس همه ی رمانها وجود دارد سرباز می زند:
1. محتوایی که نویسنده به جای اینکه آن را در صحنه ای تصویر کند، در گفتگو آورده است،
2. صحنه های طولانی که یک تأثیر یا نکته نمایشی بیشتر ندارند و می توان آنها را از طریق روایت یا گفتگو تعریف کرد و
3. درون نگری های طولانی که توأم با بحث و جدل است.
نویسنده در ابتدا با بی رحمی و بی طرفی کامل شروع به حک و اصلاحِ متن داستانش می کند. چون در ابتدا – اگر چه با اکراه – دوست دارد داستانش را حک و اصلاح کند. اما وقتی به ارزیابی نکات اصلاحی ادامه می دهد، کم کم نسبت به جرح و تعدیل آن بی میل، و بعد ملاحظه کار می شود و شروع به توجیه نقایص اثرش می کند، اولین و دم دست ترین «توجیه درست» این است که بگوید:
«شاید دارم با معیارهای فنی یی که بر اثرم تحمیل می کنم مته به خشخاش می گذارم. خیلی از رمانهای پرفروش ضعیفتر از اثر من هستند و نقایص کارشان خیلی بیشتر از نقایص رمان من است. آره، می توانم صدتایشان را اسم ببرم.»
نویسنده ای که تاکنون اثری چاپ نکرده، در این مورد اغراق نمی کند. سه نوع نقصی که قبلاً ذکر کردیم در بسیاری از رمانهای قدیم و جدید پرفروش هست. البته می توان علت این سهل انگاری و سرسری نویسی نویسندگان را توضیح داد. اکثر ناشران کاری به کیفیت اثر داستانی ندارند. بلکه هدفشان تجارت است نه هنر. اگر چه این حکم مطلق نیست. ناشرانی هم هستند که هنوز داستان برایشان مهم است. اما تعدادشان زیاد نیست. نوشتن معیارهای فنیِ عام و ارزشمند داستان نویسی را رعایت کنند و اهمیتی به آثار چاپ شده و شهرت و پولی که آثار متوسط ولی پرفروش برای نویسندگانشان به ارمغان آورده اند، ندهند.