تکمیل صحنه هایی که نوشتنشان غیرممکن است
هنگامی باید با سرسختی صحنه ای را کامل کنید که کاملاً مطمئن شوید نمی توانید آن را بنویسید. اگر نویسنده فقط مهارتهای شناخته شده اش را به کار گیرد، در حقیقت صرفاً از آنچه می داند استفاده کرده است، اما این به هیچ وجه کافی نیست. چرا که نویسنده با تکمیل صحنه هایی که نوشتنشان غیرممکن است چیزهای بیشتری می آموزد.
نویسنده ها مدتها قبل از اینکه دست به قلم ببرند، با خواندن کتابهای مختلف به طور ناخودآگاه صدها فن داستان نویسی را می آموزند.
اما نویسنده باید برای کشف شیوه ها و مصالح بیشتر و درون نگری ها، شکلها، ادراکها، فنون و اشراقهای جدید، دائم بنویسد. در حقیقت نمی توان با استفاده ی دقیق از محفوظات اتفاقی، چنین چیزهایی را کشف کرد. نویسنده نمی داند که چه می داند. به همین دلیل باید حتماً به صحنه ای نیز که پرداختش مشکل است ولی کمک می کند تا وی نقب عمیقی به درون خویش بزند و آنچه را که می داند کشف کند، بپردازد. در این حالت او نه تنها صحنه را کامل می کند، بلکه مهارتهای جدیدی بر مهارتهای نویسندگی اش اضافه می کند.
در واقع نویسنده با نقابها سروکار دارد و دائم نقابِ مصالح و دانشهایش را پس می زند. در پس نقاب او، نقاب دیگری است و در پس این نقاب نیز نقاب بعدی. شاید اگر نویسنده همه ی نقابهایی که به چهره ی دانستنیها، درون نگری ها و مکاشفه هایش خورده است، پس بزند، بتواند خویشتن نگری کند.
در حقیقت وقتی شما یکی از شیوه های صحنه پردازی احتمالی را تجربه می کنید و می فهمید که این شیوه کارایی ندارد، بر اثر تداعی معانی به شیوه های احتمالی دیگر پی می برید. و اینک باید صحنه را دوباره با سرعت و زاویه دیدی متفاوت، شگرد نویسنده ای دیگر و درون نگری تازه ای که از آن چشم پوشی کرده بودید، شروع کنید. این شیوه های احتمالی را که در عمق وجودتان کشف کرده اید، راه حلِ پرداخت صحنه ای است که نوشتنش غیرممکن می نمود. به علاوه این برگه ورود به کلاسی است که شما نه تنها دانش آموز بلکه معلم آن هم هستید.
نویسنده ی کم حوصله، راحت طلب است و خیلی زود مأیوس می شود. اگر از همه ی دانشهایش استفاده کرده باشد، فقط ترتیب آنها را عوض و دائم آنها را تکرار می کند. اما نویسنده ی با حوصله در عمق وجودش فرو می رود تا آنچه را که لازم دارد بیابد، و بعد با مصالح و فنون جدیدی بیرون می آید. در واقع او از خودش یاد می گیرد.