سه خط اصلی داستانی
همه ی داستانها براساس سه خط اصلی داستانی نوشته می شوند، اما هر کدام از این سه خط گنجایش فنون و ساختارهای مختلف داستان نویسی را دارند. به علاوه به راحتی می توان آنها را از هم تشخیص داد: انسان برضد خودش، انسان برضد انسان و انسان بر ضد طبیعت.
انسان برضد خودش: در این نوع خط داستانی، مشکل اساسی جسمی، عاطفی یا ذهنی شخصیت اصلی باعث می شود تا وی نتواند خوشبخت یا موفق شود و یا به محبوب / محبوبه اش برسد: مثلاً شخصیت، بیماری کودک آزاری دارد یا از آتش زدن کلیساها لذت می برد.
مثال: مردی نقشه ای می خرد تا گنج دزدان دریایی را که در جایی از سواحل گولد آفریقا دفن شده است پیدا کند. کرد با اینکه می داند زنش در تلاش است تا او را بکشد، و ممکن است گنجی در کار نباشد، همسرش را نیز همراه خود می برد.
انسان بر ضد انسان: در این حالت انسان درگیر با عشق نافرجام، دشمن، ازدواج مصیبت زا، کارفرمای ظالم، دیکتاتور یا در حال فرار از دست آدمکشی دیوانه است.
مثال: دو برادر و یک خواهر در کشوری که دیکتاتور دیوانه ای بر آن حکومت می کند زندگی می کنند. آنها برای عوض کردن سرنوشتشان، از این کشور می گریزند. و برای نجات مردم ستمدیده شان سلاح می خرند و ارتش تشکیل می دهند.
انسان بر ضد طبیعت: در این نوع داستان انسان درگیر با توفان، زلزله، طاعون، خشکسالی، حیوانات وحشی یا تصادم ناگهانی زمین با ستاره ها یا سیاره هاست.
مثال: بیماری عجیب و کشنده ای در میان مردم بومی قبیله ای گمنام در افریقا شایع شده است. هیأتی مذهبی – پزشکی به آن منطقه اعزام می شود تا به آنها تا زمانی که سُرُمی کشف شود و آنها در برابر بیماری مصونیت پیدا کنند، کمک کند.
داستان کلیِ تک تک رمانهای بالا، گنجایش کافی برای ترکیب با دو طرح دیگر را نیز دارد. اگر نویسنده دو یا هر سه ی آنها را با هم ترکیب کند، دیگر هیچگاه در ایجاد رابطه ها و خلق وضعیتهای داستانی در نمی ماند. به علاوه می تواند از همه ی شگردها و فنون داستان نویسی نیز استفاده کند.
اگر نویسنده از دو داستان کلی بالا (انسان بر ضد انسان و انسان بر ضد طبیعت) استفاده کند، باید آنها را به تناوب به کار بگیرد؛ طوری که هر بار یکی از آنها در داستان برجسته تر شود.
مثال: دو برادر و یک خواهر هنگام فرار از دستِ قوای دولتی، با حیواناتی وحشی رو در رو می شوند. آنها از راه دریا فرار می کنند و به خانواده ای که به جستجوی گنج مخفی آمده اند می پیوندند. و بعد هنگام مواجهه با توفان در دریا یکی از برادرها عاشقِ زنِ جوینده ی گنج می شود. آنها می فهمند که در محلِ گنج مخفی، بیماری عجیبی شایع شده است. به ساحل می روند و به هیأتی مذهبی – پزشکی بر می خورند. هیأت از آنها می خواهد تا به کمک هم بومیها را در برابر بیماریشان واکسینه کنند. جوینده ی گنج برای اینکه همسرش از برادرش که عاشقِ اوست دور باشد، با خانواده اش همراه هیأت پزشکی می رود، اما خواهر و دو برادر به جستجویِ گنج مخفی می روند.
نویسنده ابتدا داستان «انسان بر ضدِ انسان» و سپس داستان «انسان بر ضد طبیعت» را در طرح داستان برجسته می کند تا با کمک عنصر طبیعت کاری کند که شخصیتها همواره با حوادث درگیر باشند. و بعد مجدداً به داستان، «انسان علیه انسان» می پردازد تا تأثیر فشار روحی و خطرها را بر روی افراد و روابط آنها نشان دهد.
و باز اگر نویسنده هر سه داستان کلی را با هم بیامیزد و به کار گیرد، باید متناوباً هر بار از یکی از آنها به عنوان داستانِ اصلی و از دو تای دیگر به عنوانِ داستانهایِ فرعی استفاده کند. بدین معنی که باید هر بار که خط داستانی حاکم بر رمان به نقطه ی پایانی خود رسید، یکی از دو خط داستانی و فرعی دیگر، جایِ آن را بگیرد و داستان اصلی شود.
مثال: جوینده ی گنج آدم ترسویی است اما سعی می کند شجاع باشد. زنش نیز آدم سرد مزاجی است. یکی از برادرها حریص و عاشق پیشه است و قصد دارد گنج را بدزدد. برادر دیگر وطن پرستی افراطی است که آرزو دارد دیکتاتور بعدی شود.... پسر جوینده ی گنج نیز بسیار چاق است و نمی تواند جلویِ پرخوری اش را بگیرد.
اگر نویسنده از هر سه خط داستانی در رمانش استفاده کند و هر بار یک در میان «طرحِ شخصیت»، سلسله مصایب طبیعی و طرح «روابط توأم با درگیری اشخاص» را به کرا گیرد، دیگر نباید نگران به دست آوردنِ مصالح کافی برای مطالعه ی طبیعت انسانی و خلق موقعیتها باشد.
شیری را مجبور کنید دائم در تعقیب توله سگی دستاموز که تنگی نفس دارد باشد، و بعد خواهید دید که فقط بی سوادها رمان شما را نمی خوانند.