شخصیت روبه رشد و شخصیت آنی
نویسنده در رمان شخصیتهای متفاوتی خلق می کند تا به دلایل مختلفی از آنها استفاده کند: 1) برخی از شخصیتها به تدریج رشد می کنند، 2) بعضی نیز شخصیتهای آنی یا مشخص هستند و 3) شخصیتهایی نیز هستند که هم آنی هستند و هم به تدریج رشد و نمو می کنند.
شخصیتهای اصلی همیشه روبه رشد هستند. آنها دائم رشد می کنند و بعد در انتهای رمان، تبدیل به شخصیتهای کاملی می شوند.
مثال الف: کنراد کارمند بانک است و در حقیقت برای ادراه ی مالیات پردرآمد کار می کند. شغلش نیز کشف کارهای خلاف بانکی است داستان که پیش می رود مشخص می شود وی آدمی خانواده دار است و دوست دارد کارش طوری باشد که همیشه از همسرش دور باشد. در ضمن هزینه ی زندگی سه پسر نامشروعش را نیز می دهد.
شخصیتهای آنی یک نقش بیشتر ندارند و همیشه به همان صورتی که بودند در داستان ظاهر می شوند. خواننده نیز از طریق نقشهای نیمه قالبی (کلیشه ای) آنها، آنها را به جا می آورد: مثل پیشخدمت خانواده، کشیش ناحیه، وکیل وصی، فرماندار ایالت و پلیس راهنمایی رانندگی.
مثال ب: کنراد با زنانی که از آنها بچه ی نامشروع دارد چند بار ملاقات می کند ولی زنان هر بار به همان صورتی که قبلاً بودند می مانند و از این صحنه تا صحنه ی بعد تغییر نمی کنند. خواننده نیز اطلاعات تازه ای درباره ی آنها به دست نمی آورد. چرا که آنها نقشی ساده در داستان دارند و شخصیتهایی مشخص هستند.
شخصیتهای فرعی می توانند هم آنی و هم روبه رشد باشند. با اینکه نقش خاص آنها در داستان تقویتِ نقش شخصیت اصلی است، داستانهایی خاص خود و مجزا نیز دارند. و باز با وجود اینکه خواننده آنها را به محض ظاهر شدن در داستان و از طریق نقششان به جا می آورد، رفته رفته با ایفای نقش خود، کاملتر می شوند. به علاوه به میزانی که در داستانِ شخصیتِ اصلی و نیز در داستان مجزای خود، سهم دارند رشد و نمو می کنند.
مثال ج: همسر کنراد مذهبی است و به نظرش کار کردن برای اداره ی مالیات بردرآمد حرام و کثیف است اما چون فکر می کند که در آینده عقاید کنراد را عوض می کند از او جدا نمی شود. نقش مشخص او در داستان نیز همین است. نویسنده برای اینکه او بیشتر رشد کند اجازه می دهد تا بفهمد کنراد هزینه ی زندگی سه بچه ی نامشروعش را می پردازد. به علاوه زن را وامی دارد کاری کند تا کنراد روابط به نظر وی غیرمذهبی اش را با آدمهای دیگر قطع کند.