صحنه پردازی رمانهای معما
نویسندگانی که با نحوه ی به کارگیری جزئیات صحنه در رمانهای معما آشنا می شوند، زیرک تر از نویسندگانی خواهند شد که به هوش سرشار کارآگاهشان در حل معمای داستان متکی هستند. ضمن این که خوانندگان نیز نویسندگان دسته ی اول را بیشتر می پسندند. چرا که وقتی کارآگاه با مشاهده ، تعمق و تجزیه و تحلیل، معمای داستان را حل می کند، خواننده به جای اینکه در حل معما سهیم باشد، بیشتر تماشاگری صبور است. نویسنده با استفاده بجا از جزئیات ظاهرا بی ربط صحنه ، چندین راه حل کاملا درست پیش روی خواننده می گذارد، اگرچه فقط یکی از راه حل ها پرده از روی معمای جنایت بر می دارد. با این حال چون خواننده تا حدودی در کشف معمای جنایت سهیم است، به رغم این که گول خورده و گمراه شده است، باز راضی است.

  1. مثال:اتاق کار را خدمتکار به تازگی تمیز کرده بود، التن دراز به دراز روی قالی ایرانی افتاده و پودر محو صورت که دور محل گلوله روی پیشانی اش را گرفته بود، سوخته بود. یک کلت 45 بزرگ نزدیک انگشتان آغشته به توتون وی افتاده بود. پنجره ها محکم کیپ شده و صفحات دستنویس دقیق آخرین رمان التن، روی میز کاملا مرتب شده بود. خاکستر توتون و چهار سیگار له شده در زیر سیگاری کهربایی رنگ و یک تخته شطرنج با مهره هایی از عاج، کنار صندلی راحتی چرمی او بود. مهره ی شاه شطرنج نیز واژگون شده بود.

در این حالت دیگر لزومی ندارد نویسنده چیزی را توضیح دهد، چرا که جزئیات صحنه اطلاعات لازم را در اختیار خواننده می گذارد: مقتول هدف گلوله قرار گرفته است. وی آدمی ثروتمند و آراسته بوده و هنگام نوشتن سیگار می کشیده است. ضمن این که اهل شطرنج نیز بوده است. این ها جزئیاتی پیش پا افتاده است. اما نکات دیگری نیز وجود دارد. قربانی یادداشتی که نشان می دهد خودکشی کرده از خود به جا نگذاشته است. خاکستر توتون بین سیگارها نیز حاکی از آن است که کسی که پیپ می کشیده بعد از اینکه خدمتکار اتاق را تمیز کرده، وارد اتاق شده است. واژگون بودن مهره ی شاه شطرنج نیز کیش و مات شدن و نیز شوخ طبعی قاتل را می رساند.
یکی از شیوه های فنی "رمان معما" نویسی این است که نویسنده نشان دهد چگونه کارآگاه از طریق جزئیات پیش پا افتاده ی صحنه ، چیزی معنا دار کشف می کند یا در حقیقت سرنخی به دست می آورد. سپس کاری کند تا خواننده دیگر به کارآگاه متکی نباشد بلکه خود، جزئیات را مشاهده و تجزیه تحلیل کند. به علاوه خواننده باید قبل از پایان رمان ، ماهیت واقعی چندین شخصیت مظنون رمان را حدس بزند، اما نباید معمای کلی رمان را حل کند. و وقتی بالاخره معما حل می شود، خواننده ضمن اینکه یکه می خورد، آن را باور می کند. جزئیات صحنه سرنخ هایی برای حل معمای داستان به خواننده می دهد، اما در حقیقت او را گمراه می کند. اگر چه این جزئیات باعث می شود تا خواننده در حل معمای داستان شرکت کند.