رمان خانوادگی
با اینکه اینک قرن هاست که رمان خانوادگی جایگاه والایش را حفظ کرده، هنوز طرح سنتی آن مبتذل و ملال آور نشده است. دوام این نوع رمان به دلیل تازگی و جذابیتش برای نسل های مختلف است. یکی از انواع پر کشش رمان های خانوادگی به داستان جوانی می پردازد که وضعیتی غیر منتظره برایش پیش می آید و ناگریز، به داستان زندگی مخفی، اسرارآمیز و شگفت انگیز تک تک اعضای خانواده اش پی می برد. اگر موقع نوشتن این نوع رمان، شیوه های فنی متنوع و شخصیت های جذاب را به کار بگیریم، می توانیم صمیمیت راوی اول شخص را با تحرک زاویه دید چندگانه سوم شخص بیامیزیم.
داستان: مرد جوانی از کارش که مدیریت هتل است مرخصی می گیرد تا در مراسم تشییع و خواندن وصیت نامه عمه ثروتمندش گرتا، شرکت کند. پیش از مراسم تشییع و در مراسم تدفین نیز با بستگان دیگرش که برای برگزاری این مراسم رسمی گرد هم آمده اند، صحبت هایی می کند.
اما در صورتی این رمان موفقیت آمیز است که حداقل ده شخصیت برجسته داشته باشد. به علاوه باید کشمکشی جدی در زندگی راوی وجود داشته باشد: جرمی مخفی، درگیری با ماجرایی جنسی، نیاز به انتقام گیری، قرضی که شخصیت به دلیل قماربازی اضطراری بالا آورده است و غیره. و باید وقتی با بستگانش نشست و برخاست می کند، کم کم به چیزهایی در باره آنها و خودش پی ببرد.
مثال: نمی دانستم که عمو ادوین یک وقتی گانگستر قهاری بوده. عمو ادوین مرد آرامی بود و عینک ته استکانی به چشم می زد. و خیلی هم خالی بند بود. وقتی دختر عمو تینا گفت که « از کنار ادوین رد نشو. هنوز هم با گانگسترها رابطه دارد، کم مانده بود بخندم. بعد عمو ادوین را دیدم که در آشپزخانه ایستاده بود و با مگس کش محکم توی سر مگس ها می کوبید. بعد مگسی را از روی ظرفشویی بر می داشت و آهسته و لبخند زنان، سر ریز آن را له می کرد.
سپس راوی داستان زندگی عمو ادوین را تعریف می کند. اما وقتی داستان ادوین به وقفه ای حسابی یا بحرانی شدید رسید، نویسنده باید تصمیم بگیرد که از چه شیوه فنی ای استفاده کند. راوی می تواند:
الف- داستان عمو ادوین را تمام کند و داستان شخصیت دیگری را شروع کند.
ب- روایت اول شخص را رها کند و بگذارد داستان شخصیت با استفاده از زاویه دید سوم شخص، به نحوی نمایشی ارائه شود.
مثال ب (اول شخص): در ذهنم عمو ادوین را مجسم کردم که به دیوار بسته شده و به سه آدمکش که داشتند با ورق قرعه کشی می کردند زل زده است. ورق تک خال گیر گانسل افتاد. گانسل با هفت تیر قلب عمو ادوین را نشانه گرفت و شلیک کرد. عمو ادوین دولا شد و سرش روی سینه اش افتاد. آنها خندیدند و با عجله سوار ماشین شدند و رفتند.
(ادامه مثال، سوم شخص): ادوین به صدای ماشین که دور می شد گوش داد و همان طور ماند. گلوله به دفتر کلفت یادداشت روزانه که همیشه بالای قلبش می گذاشت خورده بود. پوزخند زد. حتی وقتی هم که با مرگ مواجه می شد، باز مادرش جانش را نجات می داد.
ج- یا می تواند با به کارگیری ساختاری متناوب، زاویه دید اول شخص و سوم شخص را با هم ترکیب و قسمتی از رمان را تعریف کند و قسمت دیگر را به نمایش بگذارد.
نویسندگان بی تجربه نباید به اشتباه بیفتند و گمان کنند که رمان خانوادگی ساختاری ساده دارد. برعکس در این نوع رمان، باید همواره تسلطی ماهرانه بر داستان داشت. به علاوه، همه نویسندگان باید با پنج ویژگی رمان های خانوادگی آشنا باشند:
1- باید کشمکش درونی یا بیرونی که راوی در رمان ایجاد می کند با اطلاعاتی که وی درباره خانواده اش کسب می کند حل و رفع شود. این اطلاعات، به منزله تجربیاتی است که زندگی (بلند پروازی ها، عواطف و غیره) او را تغییر می دهد.
2- هنگامی که شخصیت های دیگر را افشا می کنیم و آنها نقشی برجسته در رمان ایفا می کنند باید تبدیل به شخصیت های اصلی شوند. راوی اول شخص باید اطلاعاتی را که خواننده از آنها مطلع نیست کسب کند.
3- هر شخصیت مهمی باید با شخصیت های مهم بعد ارتباط و هر عضو خانواده باید نقش مهمی در زندگی اعضای دیگر خانواده داشته باشد. در حقیقت آنها خانواده ای به هم پیوسته اند.
4- گذشته همان قدر اساسی است که حال. باید دائم زمان گذشته را به زمان حال تبدیل کرد. نویسنده مطالب گذشته را گزینش می کند، چرا که مصالح گذشته ارتباط روشنی با وضع زمان حال خانواده دارد. آنها چه در گذشته و چه در زمان حال به هم پیوند خورده اند.
5- راوی نویسنده باید زبانی گویا و قوه تخیل داشته باشد و حساس و اهل تجزیه و تحلیل باشد. شخصیت ساده لوح، داستان گوی جالبی نیست. چون عمق ندارد و دیدش محدود است.