صحنه های ناگهانی و ترسناک
برخی از صحنه های خشن و تکان دهنده باید به طور ناگهانی و بدون پیش آگاهی دادن (هشدار) به خواننده رخ دهد تا غیر منتظره و غافلگیر کننده باشد. خواننده بعد از خواندن صحنه شگفت انگیز، احساس می کند صحنه منطقی است. چرا که صحنه های بعدی ضرورت وجود صحنه غافلگیر و تکان دهنده را اثبات خواهد کرد.
مثال: والدین دانشجویی با ماشین به مراسم فارغ التحصیلی پسرشان می روند. ناگهان کامیونی که کنترلش را از دست داده با سرعت به طرف ماشین آنها می آید. پدر خانواده از ترس ترمز می کند. کامیون با ماشین آنها تصادف می کند و آنها را به طرف پرتگاه می برد. ماشین از پرتگاه به زمین سقوط می کند، له می شود و آتش می گیرد.
در ابتدا ظاهراً نمی توان وجود چنین صحنه خشنی را توجیه کرد. چرا که خواننده نمی داند نویسنده برای ایجاد انگیزه در دانشجوی فارغ التحصیل از این صحنه استفاده کرده است. دانشجوی فارغ التحصیل در صحنه بعد بسیار ناراحت و خشمگین است و از آن به بعد زندگی اش تغییر می کند. چون قسم می خورد که از شرکت صاحب کامیون، انتقام بگیرد. خواننده نیز مجذوب داستان پسر فارغ التحصیل می شود و نویسنده را می بخشد.
مثال : پزشکی اعزامی به آفریقا، در پشت دهکده، بیمارستانی تأسیس کرده است. و هم اکنون مشغول زدن واکسن به پیرمردی از اهالی دهکده است. ناگهان صدای نعره و جیغ بلند می شود و جنگجویان به دهکده حمله می کنند. و بعد پیش چشم اهالی دهکده پزشک را می کشند.
خواننده با خواندن این حادثه ناگهانی، یکه می خورد. چون نویسنده قبلاً او را برای این رخداد آماده نکرده است. به همین جهت هم چیزی نمانده ناراحت شود؛ اما صحنه بعد، ذهن او را به جای دیگری منحرف می کند: رئیس جنگجویان یکی از جعبه های پزشکی را باز می کند و به همه نشان می دهد که پزشک اعزامی می خواسته اهالی دهکده را مسموم کند و الماس های آنها را بدزدد.
با اینکه در داستان نویسی، شروع سریع طرح داستان با صحنه های ناگهانی و تکان دهنده، شیوه بسیار موثری است، اما استفاده از این صحنه ها در فصل آغازین رمان، شیوه مناسبی نیست. چون مشکل بتوان سرعت زیادی را که به داستان می دهد، حفظ کرد. به علاوه دائم نباید از صحنه های غافلگیر کننده استفاده کرد. چون کم کم برای خواننده عادی و وی منتظر صحنه های غیرمنتظره می شود. و طبعاً تاثیر این نوع صحنه ها از بین می رود.