آميختن زمان ها
هنگام نوشتن بايد همواره يک دستي زمان هاي دستور زبان را رعايت کرد. اگر نويسنده زمان حال را با گذشته ترکيب کند، معمولاً خواننده ها به جاي اينکه تأثيرات عجيب يا نمايشي اثر را تحسين کنند، عصباني مي شوند. اما گاهي نويسنده استثنائاً مي تواند هنگام استفاده از زمان حال ساده يا استمراري (در حالت سوم شخص)، از زمان گذشته نيز استفاده کند.
مثال (زمان حال سوم شخص مفرد): مارتين در حال قدم زدن در خيابان و نگاه کردن به کبوتراني است که روي نيمکت هاي پارک پخش و پلا شده اند. ناگهان فرانسين را مي بيند. فرانسين کنار مرد خوشگلي که دارد مجله ساندي کاميکس را مي خواند نشسته است. چهره اش در هم مي رود: پس مرا به خاطر اين احمق ول کرد. مارتين مرد را مي بيند که تکه اي آدامس از روي نيمکت بر مي دارد و در دهانش مي اندازد. مرد آدامس را باد مي کند و از دهانش بيرون مي دهد. فرانسين مي بيند و لبخند مي زند.
زمان حال در حالت سوم شخص مفرد، احساسي شبيه زمان حال در حالت اول شخص مفرد را به خواننده القا مي کند. اگر چه در واقع در اين زمان نويسنده همه چيز را از ديد يک شخصيت مي بيند، اما او علاوه بر اينکه شخصيت را در صحنه قرار مي دهد، به ذهن وي نيز مي پردازد. نويسنده اغلب مي تواند در محدود زمان حال (در حالت سوم شخص) به نحوي ظريف زمان گذشته را نيز به کار گيرد. اما فقط بايد در صحنه هاي پرحادثه از اين شيوه استفاده کند، در غير اين صورت نوشته اش تصنعي و ناشيانه به نظر خواهد رسيد.
مثال: دزد ولگرد مشت محکمي به بيني مارتين مي زند. مارتين به زمين مي افتد و سرش به جدول سيماني مي خورد. زبانش از ترس بند مي آيد و بيهوش مي شود.
اگر از اين جور جمله ها زياد استفاده کنيم، صحنه داستان ما ساختگي و غيرواقعي به نظر خواهد رسيد. در اين صحنه بايد با استفاده از زمان گذشته، فاصله زماني را نشان داد و از ترکيبي از زمان حال و گذشته استفاده کرد.
مثال: وقتي مشت دزد ولگرد، به بيني مارتين خورد، مارتين ناله اش بلند شد. احساس مي کند خون از دماغش راه افتاده. دزد ولگرد عقب پريد و خنديد. مارتين سعي کرد درست ببيند. دزد ولگرد کيف بغلي را در جيبش مي گذارد و فرار مي کند. مارتين چشمانش را بست و ديگر چيزي نفهميد.
ترکيب به موقع اين دو زمان با هم، نوشته را بهتر و به خواننده کمک مي کند تا شخصيت ها را بهتر بشناسد. ضمن اينکه همزمان دو واقعيت تجربه شخصيت و وضعيت پيرامون شخصيت را تصوير مي کند.