تفاوت داستان کوتاه و رمان
فرق بين داستان و رمان فقط در اندازه آنها نيست، بلکه اين دو، از نظر ميزان پيچيدگي محتوا و تعداد گره هاي داستاني نيز با هم فرق دارند. داستان کوتاه واقعي را نمي توان تبديل به رمان کرد، اما فکر داستان کوتاه را مي توان پرورش داد و تبديل به فکر يک رمان کرد. داستان کوتاه به يک حادثه اصلي و چند حادثه فرعي مي پردازد اما رمان حوادث اصلي و فرعي زيادي دارد و هر چه طرح رمان جلوتر مي رود، اين حوادث بيشتر با هم ترکيب مي شوند. و بالاخره داستان کوتاه چند شخصيت بيشتر ندارد، اما رمان معمولاً شخصيت هاي زيادي دارد.
شخصيت هاي داستان کوتاه با يکي از تجارب زندگي شان سرو کار دارند و شخصيت آنها در اثر اين تجربه، تغيير مي کند. اما شخصيت هاي رمان، چيزهاي مختلفي را تجربه مي کنند و حوادث مختلف، شخصيت آنها را کاملاً تغيير مي دهد. وقتي شخصيت داستان کوتاه تغيير مي کند، معمولاً داستان نيز تمام مي شود. در رمان شخصيت ها دائماً با پيشروي طرح داستان تغيير مي کنند.
داستان کوتاه خط طرح واحدي دارد و حرکت آن نيز خطي است و نويسنده در آن غافلگيري و حالت شک و انتظار را به طرف اوج پاياني داستان هدايت مي کند. اما در زندگي شخصيت هاي متعدد رمان، غافلگيري و شک و انتظارهاي زيادي وجود دارد. هدف داستان کوتاه رسيدن به نقطه واحدي است. به همين جهت مستقيم پيش مي رود تا به آن نقطه برسد. البته ممکن است در اين مسير حوادث فرعي نيز وجود داشته باشند که تنش هايي ضعيف ايجاد کنند، اما هيچ گاه طرح جداگانه اي به وجود نمي آورند. اما خط طرح اصلي رمان مثل شريان بزرگي است که ديگر سرخرگ ها (خط طرح ها) از آن منشعب مي شوند. اين خط طرح ها با خط طرح اصلي، پيوند و هماهنگي دارند، اما در ضمن مستقل و مجزا نيز هستند.
مثال: بچه اي که در حياط پشتي خانه شان بازي مي کرده، گم مي شود. بچه دزدي، در آن منطقه هست. مردم دنبال بچه مي گردند. بچه دزد، بچه را مي دزدد. مردم بچه را نجات مي دهند.
اين فکر را مي توان پرورش داد و تبديل به داستان کوتاهي عالي کرد، اما نمي توان آن را تبديل به رمان کرد. چون نويسنده براي اينکه اين فکر داستاني را به رمان تبديل کند، بايد از داستان زندگي و خط طرح هاي شخصيت هاي ديگر نيز استفاده کند. اما داستان کوتاه پس زمينه هاي متنوع و گسترده رمان را ندارد.
مثال (شروع داستان کوتاه): جني از در حياط پشتي خانه بيرون مي رود و در آن اطراف ناپديد مي شود. مرد ميانسال محترمي آن نزديکي هاست.
(شروع رماني اپيزوديک): مردي از دست همسرش عصباني است. چون زنش دختر هفت ساله اش را دوست ندارد. همسر وي نيز متقابلاً گله مي کند که بچه، او را دوست ندارد. (فاصله.) دختر که در حياط پشتي بازي مي کرده، گم مي شود. (فاصله.) زن ديگري درآن اطراف، بچه اش را که مورد ضرب و شتم و تجاوز قرار گرفته، به بيمارستان مي برد. (فاصله.) بچه دزد، آدم ظاهراً محترمي است که در اطراف زمين بازي مهد کودک پرسه مي زند و بچه ها را زيرنظر دارد. (فاصله.) والدين جني متوجه مي شوند که جني و طناب بازي اش، در حياط نيستند. (فاصله.) همسايه ها راه مي افتند و دنبال بچه مي گردند.
طرح داستان کوتاه بايد بلافاصله شروع شود و پيش برود. حوادث رمان نيز بايد فوراً اتفاق بيافتند. اما رمان خط طرح هاي زياد و همگام با پيشروي خط طرح هاي مختلف، شروع هاي متعددي دارد.
داستان کوتاه بايد فاصله زماني کوتاهي مثلاً چند ساعت يا يکي دو روز را، در بر بگيرد. چون در صورتي که اين فاصله زماني را بسط دهيم و مثلاً تبديل به چند ماه بکنيم، بايد از انتقال ها، فاصله گذاري ها و زاويه ديدهاي زيادي استفاده کنيم؛ که به اين ترتيب شدّت و حدّت داستان کوتاه از بين مي رود. اما رمان مي تواند هفته ها، ماه ها، سال ها و حتي دوره هاي مختلفي را در بر بگيرد. ضمن اينکه انتقال ها، زاويه ديدها، مکان ها و سوابق متعدد افراط نيز ساختار رمان را متنوع مي کند. و باز داستان کوتاه نبايد مثل رمان شخصيت هاي زيادي داشته باشد.
پس زمينه داستان کوتاه بايد فقط يکي از جنبه هاي تاثير تاريخي يک دوره را در بر بگيرد. اما اگر بخواهيم از جنبه هاي ديگر اين تأثير نيز استفاده کنيم، تناسب داستان کوتاه به هم خواهد خورد و داستان طولاني تر خواهد شد. به همين دليل نيز بايد تأثيرات متعدد يک دوره تاريخي بر شخصيت، نامشخص باشد. در حقيقت خواننده با دانش خود به اين تأثيرات پي مي برد. اما اگر خواننده در اين زمينه اطلاعاتي نداشته باشد، ديگر اين تأثيرات وجود ندارد. از سوي ديگر اگر در رمان خبري از تأثيرات متعدد يک دوره تاريخي نباشد، رمان لاغر و کوتاه به نظر خواهد آمد. به علاوه خط طرح ها بسيار محدود و شخصيت ها سطحي خواهند شد.
معمولا اگر نويسنده داستان کوتاه خود را در 15 تا 20 صفحه دستنويس و رمان را در (حداقل) 350 صفحه بنويسد، مي تواند شدّت و حدّت، و قدرت پيشروي اين دو شکل داستاني را حفظ کند.