فصل افتتاحيه کامل وجود ندارد
در بين انبوهي از کتاب راهنماهاي نگارش هيچ قانون، قاعده کلي، حکم، فرمان و اصلي وجود ندارد که به نويسنده بگويد فصل اول رمانش را چگونه بايد بنويسد. تنها قاعده بسيار مفيد اين است که نويسنده بايد بر هر مانع و سدي که وي را از شروع کردن رمان باز مي دارد فائق آيد.
بله. مسلماً رمان نويس به فصل افتتاحيه اي قوي، گيرا و باور کردني شديداًً نياز دارد. در حقيقت وي مي خواهد در همان ابتدا احساس خواننده را در چنگ بگيرد، بنابراين چنين فصلي براي رمان وي ضروري است. اما اگر از همان ابتدا نتوانست چنين فصلي را پيدا کند چه؟ آيا بايد بقيه رمان مدت ها در راهروي نمناک و خفقان آور منتظر بماند و بعد پا به عرصه وجود بگذارد؟ اما نه، نويسنده نبايد صبر کند. دست دست کردن، وقت تلف کردن است.
با اينکه احتمالاً فصل اول رمان، مهمترين بخش رمان است، اما همه رمان در فصل اول آن خلاصه نمي شود. اگر نمي توانيد فصل آغازين کامل پيدا کنيد، موقتاً از آن صرفنظر و رمان را في الفور از هر جاي خط داستان يا طرح که مي توانيد، شروع کنيد.
اگر دستورالعمل هاي سنتي، نويسنده را از نوشتن باز دارد، بي ارزش است. نويسنده بايد از هر جا که مي تواند رمانش را شروع کند، چون ضمن نوشتن، بالاخره فصل افتتاحيه کامل نيز در ذهنش نقش خواهد بست.
و تازه معمولاً نويسندگاني که نمي خواهند رمان بنويسند بهانه مي آورند که هنوز فصل آغازين رمانشان را پيدا نکرده اند. اما جالب است بدانيد که درصد بالايي از رمان هايي که منتشر مي شود، فصل آغازين بديع و کامل ندارند.
به علاوه نويسنده ها اغلب به آخر رمان شان که مي رسند تازه مي فهمند که فصل آغازين رمان شان که گمان مي کردند کامل است، به هيچ وجه کامل نيست. بنابراين نويسنده تا رمانش را تمام نکرده، نمي داند فصل اول رمانش کامل است يا نه.