حال و هوا و موقعيت در داستان نويسي
لحن نثر بايد هميشه متناسب با موقعيتي باشد که توصيف مي کند. اگر حال و هوايِ نوشته را با اتفاقات موقعيت نياميزيم، حالت نمايشيِ داستان از بين مي رود. حادثه را موقعيت به وجود مي آورد و حالتِ نمايشي را نثر.
داستان: يکي از سه بچه خوک، گرگ را مي بيند که جست زنان به طرفِ لانه ي پوشالي او مي آيد. وحشت مي کنند. گرگ در مي زند.
اين موقعيتي ترسناک و خشونت آميز است. نويسنده بايد هيجانِ لازم را ايجاد و اين اصلِ اساسي دستور زبان رکه مي گويد: «فعل، بيانگر فعاليتي است» رعايت کند. امّا نبايد از افعال مجهول، بي روح و بي حال استفاده کند.
مثال: گرگ پنجه ي پايش را بلند کرد و در زد: «خوک کوچولو، خانه اي؟» بچه خوک از ترس، عطسه کرد، گرگ صداي عجيبي به گوشش رسيد. با تمام قدرت درِ پوشالي را فشار داد تا اينکه بالأخره در، از جا کنده شد. گرگ چيزي خوک مانند را ديد که در کنار ديوارِ زرد رنگ لانه مي لرزيد.
ولي نويسنده در اينجا صرفاً اتفاقاتي را توصيف مي کند امّا از هيجان خبري نيست. افعال (بلند کرد، در زد، به گوشش رسيد و غيره) بيش از حد لطيف و بي روح هستند. لحن آنها، آنها را از موقعيت جدا مي کند.
مثال: گرگ به در کوفت. گفت: «آهاي خوک، بگذار بيايم تو، جوئي از ترس عطسه کرد. گرگ عصباني شد. با شانه اش در را محکم هل داد و متلاشي شد. خوک را ديد که کنار ديوار دارد مي لرزد.
گرگ براي غذا خوردن بي تابي مي کند. به همين دليل خونسرد، آرام و با تأمل به طعمه اش نزديک نمي شود. چرا که مي خواهد همان لحظه طعمه اش را بخورد.
در مثال دوم گرگ خود جزئي از حوادث است و نويسنده با افعال تهاجمي و پرتحرکي نظيرِ کوفت، عصباني شد، محکم فشار داد، متلاشي شد، لرزيد و غيره او را توصيف مي کند. به همين دليل نيز صحنه، تهاجمي و پرتحرک شده است.
وقتي زبان متناسب با موقعيت نباشد، خوانده کلافه مي شود. چون مي بيند با اينکه صحنه ي داستان باور کردني است، ماهرانه نوشته نشده است.