عناصر اصلي داستان كوتاه
داستان کوتاه "روایت کوتاهی است که در آن نویسنده، عناصر شخصیت، جدل، طرح و جایگاه را هنرمندانه در هم میآمیزد تا خواننده را سرگرم، جذب و آگاه کند.»
این چهار عنصر و ترکیب هنرمندانهی آنها اجزای اصلی همهی داستان کوتاهها را تشکیل میدهند- همان شکر، تخم مرغ، وانیل و خامهای است که با هم مخلوط میکنید تا نان یا شیرینی خوشمزه و مطبوعی به دست بیاید.
در فصلهای بعدی، این عناصر را دقیقاً خواهیم خواند که ابزار صنعت داستان کوتاه هستند. خواهیم دید که چگونه هر یک از این عناصر در ساخت داستان تاثیر دارند و چگونه رابطه متقابل آنها در توسعه داستان موثر است.
شخصیتها: ایدهی اولیهی شما هرقدر هم که جذاب باشد، تا شخصیتهای تخیلی خلق نکنید و ایده را به آنها تحویل ندهید، ایدهی شما جان نخواهد گرفت. داستان از راه انگیزهها، رفتارها و واکنشهای شخصیتها شکل میگیرد. برای این که داستان واقعاً خوبی بنویسید، نه تنها باید از آوردن شخصیتهای کلیشهای دوری کنید بلکه بگذارید شخصیتهایتان نفس بکشند، به اندازهی شما و خوانندهتان پیچیده و زنده باشند. فصل دوم به شما میگوید چگونه این کار را بکنید.
جدل: جدل خونحیات داستان شماست که در آن جریان دارد و انرژی میبخشد. جدل داستان را به جلو میراند و مسالهای را مطرح میکند که قرار است در طی داستان حل شود. در واقع شخصیتها با واکنشی که در برابر جدل داستان نشان میدهند، خود را لو میدهند، انگیزهها، نقطه ضعفها و نقطه قوتهایشان را. فصل سوم به شما خواهد گفت چگونه جدل داستان را پیش میبرد و تعلیق ایجاد میکند که خواننده تا صفحه آخر بر جا میخکوب شود.
طرح و ساختار: ساختار داستان مثل چهارچوب خانه یا استخوانبندی بدن است. سازمانبندی میکند و به اجزا پراکنده، هماهنگی میبخشد.
زمانی که فهمیدید شخصیتهایتان کدامها هستند و چه جدلی را تجربه میکنند نوبت آن میرسد تصمیم بگیرید آنها را به چه ترتیبی کنار هم بچینید. ابتدا، وسط و انتهای داستان را بشناسید. هر چند راههای مختلفی برای آرایش داستان وجود دارند، در فصل چهارم به رویکردی میپردازیم که گرچه از زمانباستان استفاده میشد، هنوز هم چالش عظیم و خوشنودی زیادی برای نویسنده و خواننده ایجاد میکند یعنی معماری یک طرح اثر بخش.
جایگاه و فضا: جایگاه (زمان و مکان) داستان زمینهای برای شخصیتها و ماجرای داستان فراهم میکند. نه تنها زمان و مکان را مشخص میکند، بلکه بر شخصیتها و آنچه که برایشان رخ میدهد تاثیر میگذارد. بر خواننده هم تاثیر میگذارد. زمانی که جایگاه واضح باشد و فضای داستان با لحن و حالت داستان همخوانی داشته باشد، خوانندهتان را درست وسط داستان میآورید و درگیری خواننده را با داستانتان بیشتر میکنید. فصل پنجم کمک میکند بتوانید حس «شما همینجا هستید» را به خواننده منتقل کنید.
صدای روایت: چهار عنصر اول چه کسی، چرا، چه، چه وقت و کجای داستان را تعیین میکنند. عنصر پنجم چگونگی بیان است، یعنی همان روش هنرمندانهای که داستان را نقل میکند.
واژهی «صدا» همهی انتخابهای داستان را در زمینهی زبان، و سبک داستان در بر میگیرد. همچنین دیدگاه منحصر به فردی که هر نویسندهای در آثارش دارد. اگر پیش میآمد که همینگوی و فاکنر یک داستان را میگفتند، حاصل دو داستان متفاوت میشد چرا که هرکدام صدای خاص و قوی خود را دارند.
چه تازهکار و چه حرفهای، هر نویسندهای صدای خاص خودش را دارد حتی اگر این کار را آگاهانه انجام ندهد. نویسنده مبتدی سعی میکند صدای دیگری را قرض بگیرد اما این صدای عاریهای همانقدر میتواند مناسب باشد که کت و شلوار عاریهای. یکی از علائم رشد مهارت نویسنده این است که سعی دارد «به روش خودم» بنویسد و با دقت و ملاحظه این کار را بکند. فصل ششم کمک خواهد کرد مفهوم صدا را تشخیص بدهید و صدای خود را بیابید و توسعه دهید.
-------------------------------------
مارگارت لوک/ برگردان: اسو حیدری

انتشارات مک گرو-هیل
نیویورک، سان فرانسیسکو، واشنگتن