مقاوم در برابر زمان یا متکی بر حمایت دیگران!/ حمید رضا امیدی سرور


می گویند بهترین محک برای نشان دادن عیار آثار هنری و حاصل کار یک هنرمند، زمان است؛ این که در برابر گرد وغبار رخدادها و تغییر و تحولات ایام، چه میزان زنگار بر آن‎ها می‎نشیند. قریب به چهار دهه از مرگ جلال آل‎احمد گذشته و همچنین نیم قرن از نوشته شدن بسیاری از آثارش، سپری شده، اما با این حال او همچنان در اوج شهرت بسر برده و کتابهایش نیز کماکان تجدید چاپ می‎شوند. با این وصف، هنوز تصویر روشنی از عیار آثار او در دست نیست، یعنی این که برخلاف سنت رایج این دوام و پایداری در برابر گذر زمان را نمی‎توان پای ارزش‎های درون متنی این آثار گذاشت. چه‎بسا بسیاری با این نظر مخالف باشند و او را بر صدر بنشانند و شجاعت و صراحت او، تاثیرگذاری نثرش و احیانا ارزش آثارش را بستایند و بر این باور باشند که او سربلند از محک زمانه بیرون آمده.

حمید رضا امیدی سرور

اما به زعم نگارنده این سطور، با وجود گذر زمانی نسبتا طولانی، هنوز آثار آل‎احمد و سطح هنرش، محکی جدی نخورده؛ به یک دلیل بسیار واضح و آن این که، آل‎احمد و آثارش همواره در طول سه دهه اخیر توسط جریانی بیرون از متن ادبیات، حمایت شده و همین حمایت‎ها باعث شده که نسبت این آثار با گذر زمان نسبتی متعارف نباشد.
کدام یک از نویسندگان هم نسل و حتی متعلق به دیگر نسل‎ها را سراغ دارید که به اندازه آل‎احمد در رسانه‎های گوناگون ملی، رسمی و پرمخاطب، مورد ستایش و حمایت قرار گرفته باشد؟ کدام یک از نویسندگان معاصر را سراغ دارید که علاوه‎بر این که یکی از اتوبان‎های مهم تهران به‎نام اوست، بسیاری از کوچه‎ها و خیابانهای پایتخت و شهرستانهای مختلف به نام او مزین باشد؟ و یا کدام نویسنده معاصر را سراغ دارید که این حجم کتاب و مقاله و ویژه نامه در نشریات مکتوب دولتی (یا منتسب به جریان دولتی) به او اختصاص یافته و حتی یکی از مهمترین جوایز ادبی دولتی به‎نام او شناخته می‎شود و بسیاری موارد دیگرکه اشاره به آنها از حوصله این نوشته بیرون است…
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]]کدام نویسنده ایرانی در طول سه دهه گذشته به اندازه آل احمد تبلیغ شده؟

یعنی از دوران نوجوانی که امکان دارد هریک از ما با ادبیات آشنا شویم، با انبوهی از امواج گوناگون روبرو هستیم که به ما می‎گویند جلال‎آل احمد نویسنده بزرگ و بسیار خوبی‎ست، بنابراین ذهنیتی برای ما ساخته می‎شود که ما را آماده پذیرش این مهم به هنگام خواندن آثار او می‎کند، ذهنیتی که وقتی شکل گرفت، به راحتی هم شکسته نمی‎شود! از مجموعه این‎ها می‎توان به این نتیجه رسید که آل احمد در سی‎سال گذشته نویسنده‎ای بوده که نام و اعتبارش تا حد بسیار زیادی متکی‎ به یک سری عوامل برون متنی ادبیات (به درست و غلطش کار نداریم) بوده.
همه می‎دانیم که مردم ایران جماعتی اهل مطالعه نیستند، اما با این حال آل‎حمد از معدود نویسندگانی‎ست که نام او لااقل به گوش بخش قابل توجهی از این جماعت بیگانه با کتاب هم خورده و این نکته نیز مدیون همان شرایط مورد اشاره است و ربطی به ادبیات ندارد؛ به عبارتی شهرتی‎ست که از بیرون دنیای ادبیات نصیب او شده. درحالی که شما مثلا قیاس کنید شهرت نام او را با غلامحسین ساعدی که صرف نظر از رد یا قبول دیدگاه‎هایش، او نیز چهره‎ای دارای وجهه سیاسی و البته صراحت لهجه است، نویسنده به مراتب بهتری هم هست، داستانهای سیاسی بسیار تاثیرگذاری هم نوشته و در راه مبارزه علیه رژیم شاه به زندان رفت و شکنجه هم شد؛ در حالی که آل احمد با وجود تمام صراحت لهجه‎ اش و شجاعتی که از آن یاد می‎شود، لااقل نگارنده نشنیده‎ که هیچگاه روانه زندان شده باشد، و نهایتا همین قدر شنیده یا خوانده‎ایم که ساواک او را تحت نظر داشته، اما با این حال شهرت جلال کجا و شهرت ساعدی کجا!
پس می‎بینیم این شهرت نه ربطی به مبارزه با رژیم گذشته دارد و نه مبنایی ادبی، بلکه تنها ناشی از کشف یک نوع همسویی‎ست در آثار این نویسنده با سیاست‎های فرهنگی سه دهه گذشته. حال شما فرض کنید اگر به هردلیل آل‎احمد و آثارش با جریان فرهنگی – سیاسی پس از انقلاب همخوانی‎ نداشتند و ایضا این حمایتی که در طول این سالها از او صورت گرفته، دریغ می‎شد، آیا باز هم او و آثارش از شهرت و اعتبار فعلی برخوردار بودند؟

[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]]روشنفکران ایرانی اغلب از زیر شنل هدایت بیرون آمدند...

پاره ای از منتقدان امروزین صادق هدایت که از قضا اغلب آنها نیز از جمله طرفداران آل‎احمد به حساب می‎آیند، تیغ تیز انتقادات خود را به‎‎سمت هدایت گرفته و تمام تلاش خود را به‎کار می برند که به مخاطب جوان امروز ثابت کنند که او نه‎تنها نویسنده مهمی نبوده، بلکه شهرتش نیز شهرتی‎ست مشکوک! و البته مدیون تبلیغ رادیو بی‎بی‎سی‎! و در واقع این منتقدان، همان عوامل غیر طبیعی و برون متنی را که موجب شهرت و اعتبار امروز آل احمد شده، در سطح و شکلی دیگر به صادق هدایت نسبت می‎دهند. برخی از آنها براین باورند که اگر حمایت جریان روشنفکری از هدایت وجود نداشت، امروز هدایت نویسنده چندان معروفی نبود! هرچند نمی‎توان منکر حمایت جریان روشنفکری از هدایت شد، چرا که هدایت به عنوان نویسنده‎ای مهم بر همه روشنفکران و نویسندگان پس از خود تاثیر گذاشته و حتی به خطا نرفته‎ایم اگر بگوییم که بخش عمده‎ای از روشنفکران پس از او همه از زیر شنل هدایت یا به قولی از تاریکخانه ی او بیرون آمده‎اند.
پس طبیعی‎ست که متاثر از تاثیری که از او پذیرفته‎اند به حمایت از او نیز بپردازند، اما مگر این روشنفکران در خارج از حوزه ادبیات قرار می‎گیرند؟ علاوه بر این، نه در رژیم گذشته و نه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، روشنفکران هیچگاه رسانه‎های فراگیر ارتباط جمعی را در اختیار نداشته‎اند و دایره برد و تاثیر نشریات غیر دولتی حتی به فرض حمایت پاره ای از آنها از هدایت، چنان محدود بوده که اگر بگوییم اعتبار هدایت ناشی از حمایت آنهاست، تنها خود را فریب داده‎ایم و سوای این، اعتبار هدایت در آنسوی مرزها را چگونه می‎توان توجیه کرد، ستایش بزرگانی چون آندره برتون، فیلیپ سوپو، هنری میلر، آلبرتو موراویا، آندره مالرو و بسیاری کسان دیگر را که نمی‎توان حاصل حمایت جریان روشنفکری داخلی دانست!
هدایت و آل احمد: شهرت کدامیک واقعی است؟

ماجرای تبلیغ هدایت توسط رادیو بی بی‎سی، به عنوان دلیل شهرت او نیز مغلطه‎ای آشکار است. در سالهای پایانی عمر هدایت یکی دو نفر از دوستان نزدیک هدایت (مثل مسعود فرزاد) با رادیو بی‎بی‎سی همکاری می‎کردند، آنها در یک برنامه بدون اطلاع هدایت، عنوان کردند که ایرانیان بزرگترین نویسنده معاصر خود (منظور هدایت) را نمی‎شناسند. این برنامه در ایامی که زمزمه شهرت هدایت درگرفته بود، باعث شد که او در قیاس با گذشته از شهرت بیشتری برخوردار شود، شهرتی که از قضا همه قسم آن مورد بی‎اعتنایی و حتی نفرت او بود. اما به فرض پذیرش تاثیرگذاری این مطلب در کسب شهرتی آن هم نه چندان زیاد در سالهای پایانی عمر هدایت، هیچ ربطی به مانایی اعتبار و محبوبیت وی ندارد. بسیار نویسندگان بوده‎اند که در زمان حیات خود از شهرتی بسیار فراگیر برخوردار بودند، اما بعد‎ از یکی دو دهه، دیگر هیچ نام و نشانی از آن باقی نمانده.
بی شک راز ماندگاری شهرت و اعتبار هدایت را باید در آثارش جستجو کرد، آثاری که حتی ضعیف ترین آنها نیز بارقه ای از نبوغ در خود دارند، و مهمتر از همه، میزان تاثیرگذاری این آثار که چنان در جان مخاطب نفوذ می‎کنند که نگاهش به دنیا را دگرگون می‎سازند. با این اوصاف، شک نداشته باشید اگر به جای این بایکوت خبری که نسبت به هدایت در رسانه‎های دولتی و فراگیر دیده می‎شود، یک دهم حمایتی که از آل احمد صورت گرفته نصیب او می‎شد امروز با شهرتی افسانه‎ای برای او روبرو بودیم، کما اینکه بدون این نیز این شهرت افسانه‎ای احساس می شود و هنوز نیز کتابهای او پرفروش‎ترین آثار در حوزه ادبیات داستانی ایران هستند و با وجود چاپ های مجاز و حتی غیر مجازی که از آثار او شده، باز هم در بازار کتاب تقاضا نسبت به آثار او دیده می‎شود