بسیاری از نویسندگان یک گام از مردم عقبتر هستند/ نظریه فرهنگی بومی و کارآمد نداریم

مصطفی وثوقکیا: مهدی کاموس از نویسندگان و پژوهشگران معاصر است که بر موضوع سبک زندگی در تاریخ ادبیات داستانی به خصوص پس از انقلاب اسلامی مطالعاتی داشته است. با توجه به اهمیت موضوع سبک زندگی و تاکیدات مقام معظم رهبری بر این موضوع با وی به گفتوگو نشستیم.* از دهه 70مطبوعات، رمان، تئاتر و تا حدودی سینما ابزاری برای روشنفکری محسوب شدندبه عنوان سوال ابتدایی میخواهیم بپرسم که نگاه رماننویسان ایرانی در دهههای بعد از انقلاب اسلامی نسبت به سبک زندگی چگونه بوده است؟ چه مولفههایی داشته است؟سبک زندگی تجلی مادی و بیرونی، فرهنگ معنوی و درونی انسانها است و رو بنای ساخت فرهنگی محسوب میشود. از اینرو، سبک زندگی چگونگی رابطه انسان با بیرون را بیان میکند و نشان میدهد که شخص میخواهد خود را در کدامیک از گروهها و دستههای اجتماعی بزرگتر در جامعه تعریف کند و سبک‏ های زندگی در هر جامعه برخاسته از سرمایه های فرهنگی همان جامعه و تا حدودی جامعه جهانی است.موضوع سبک زندگی در ادبیات داستانی را باید متناسب با تحولات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جامعه در دهههای مختلف بررسی کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با نفوذ عمیقتر دین در لایههای جامعه؛ دین و دینداری در سبک زندگی حضوری پُررنگتر و متفاوتی را نسبت به گذشته پیدا کرد. ادبیات داستانی نیز با تغییرات جامعه، رشد و دگرگونی داشته است. اما مهم رویکرد این تغییرات و سوگیری آن نسبت به هنجارها و تغییرات واقعی جامعه است که باید بررسی شوند.در بررسی روند این تغییرات، از دهه انقلاب اسلامی و جنگ به دهه سازندگی و پس از آن به دهه اصلاحات میرسیم و سپس دوران کنونی. در دهه 60 رمان ایرانی تلاش می کرد سبک زندگی اسلامی و ایرانی را در جامعه تازه تحول یافته نشان دهد. اما این روند در دهههای بعدی دستخوش تغییرات زیادی شد. شاید یکی از ریشهها و دلایل این تغییرات در دهههای 70 تاکنون در این باشد که مطبوعات، رمان، تئاتر و تا حدودی سینما به عنوان ابزاری برای روشنفکری محسوب میشوند، همانطور که منبر، خطابه، روضه، مناسک آئینی ابزار دین و فرهنگی دینی و سنت محسوب میشوند.
* برخی از مراجع پول میدادند تا رمانهایی برای تبلیغ دین چاپ شودچگونه دین و سنت از این ابزار مدرن و روشنفکری پس از مشروطه استفاده کردند؟با اینکه قصه به صورت نظم و نثر در تاریخ زندگی ما ایرانیان حضوری پررنگ داشته است اما رمان و داستان کوتاه ایران ریشه در الگوبرداری از رمانهای غربی دارد. در روند پیوند میان دین و روشنفکری، بهتر است تعبیر چگونگی استفاده دینداران از ابزار روشنفکری را بکار ببریم. در عرصه ادبیات داستانی تلاشهای سامان یافته را باید در نهضت انقلاب اسلامی بیابیم. این موضوع از دهه 50 با آثار محمود حکیمی در زمینه ادبیات داستانی دینی اوج میگیرد. حکیمی توانست پیوند خوبی میان دین و ادبیات داستانی برقرار کند و داستانهایی را در راستای آرمانهای عدالت خواهانه و ظلم ستیزانه جامعه متوسط دیندار بیافریند که قبل از انقلاب آثار وی از پر فروشترین رمانهای ایرانی در میان جامعه متوسط و دیندار بوده است.
در واقع، معماران فرهنگی انقلاب مانند شهید محمدرضا باهنر، شهید بهشتی، شهید مرتضی مطهری، دکتر علی شریعتی و ... به این نتیجه رسیدند برای بیان نظریات از زبان روز جامعه که ادبیات، شعر و داستان بوده است استفاده کنند. حتی برخی از مراجع پول میدادند تا رمانهایی برای تبلیغ دین چاپ شود و این موضوع بعد از پیروزی انقلاب در راستای استقرار حکومت و نظام و تربیت نسل نوجوان برای فردای انقلاب ادامه می یابد و از اینروست که در دهه 60 در ادبیات کودک و نوجوان قوی می شویم ولی این رویکرد در دهه 70 و 80 مورد غفلت قرار گرفت که ضربه به ساختار مدیریت فرهنگی و سیاسی کشور میزند.* گفتمان بومی و تولیدی عرصه ادبیات داستانی در «قصه اسلامی» محسن مخملباف باقی مانداین موضوع به دلیل خلاء در بحث مدیریت است؟بله. آسیبهای مدیریت فرهنگی در دهههای بعدی خود را نشان میدهند. تاسیس حوزه هنری (حوزه هنر و اندیشه اسلامی) به این علت بود که نویسندگان جدید پرورش دهند تا داستانیهایی که با ارزشها هماهنگ باشد، ترویج داده شود. جدا از وضعیت حال افراد؛ گفتمان بومی و تولیدی عرصه ادبیات داستانی کشور در «قصه اسلامی» محسن مخملباف باقی ماند و امروز، جای خالی نظریههای فرهنکی را آشکار می بینیم.
داستانهای ارزشی که در آن دوره تالیف میشدند عمیق بودند یا سطحی؟داستانهای زیادی نوشته شدند اما همگی ادبیات ناب نبودند. در دهه 60 در ادبیات کودک و نوجوان به دلیل پیشینه قوی که داشتیم موفق بودیم و چهرههای ماندگاری مانند محمدرضا سرشار، فریدون عموزاده و مصطفی رحماندوست خوب درخشیدند اما در زمینه رمان بزرگسالان، همسطح کودک و نوجوان نبودیم.در دهه 60 وضعیت روشنفکران چگونه بود؟مسئله اصلی اینست که در دهه 60 در هر دو سو ادبیات داستانی ایدئولوژیک و سیاسی بوده است و در دهه 70 اوضاع تغییر میکند.*ادبیات دهه 70، ادبیات تغییر است درباره تغییراتی که در دهه 70 ایجاد شد هم توضیح بدهید.ادبیات دهه 70، ادبیات تغییر است. بعد از جریان جنگ سبک زندگی رو به تغییرات میرود و منجر به اصلاحات میشود و بحث مصرف گرایی شکل میگیرد.
براي نمايش در سايز اصلي بر روي نوشته كليك كنيد ، مشخصات تصوير هست 600 در418 پيكسل .

سبک زندگی مصرفگرایی در دهه 70 ترویج میشود، این موضوع تا چه حد در جریان ادبی مشاهده میشود؟چرخش دیدگاههای اجتماعی و سیاسی از فعالیت‏های تولیدی به فعالیتهای مصرفی، عامل تفاوتهای هویت فرهنگی و اجتماعی است. در اینجا بحث اوقات فراغت، پیدایش طبقه متوسط، و رشد و گسترش مصرف‏گرایی پدید میآید. ببینید، نظریهپردازان، سبک‏های زندگی را مبتنی بر شیوههای مصرف می‏دانند و بر شیوه‏های مصرف تأکید می‏کنند.جامعه ایران در دهه 70 شاهد تولد دوباره جامعه مصرف کننده میشود و شیوههایی مصرف از پوشش، آرایش،کالاهای خانگی، تزئینی، خرید از فروشگاههای بزرگ، مُد و غیره در سبک زندگی جایگاه قابل مشاهده و آزمودنی را مییابند. بدیهی است که‏ در پس این سبک‏های زندگی، نظام‏ ارزشی و سو‏گیری‏های خاصی را می‏توان‏ یافت. اینجا اهمیت و نقش‏ محوری سبک زندگی در هویت‏سازی و شکل‏دهی‏ هویت‏ها را می‏توان دید.در دهه 70 طبقه متوسط شکل میگیرد و اوقات فراغت و کار تغییر میکند و هرم طبقاتی جامعه هم تغییر میکند. در دهه 80 با طبقه متوسط رو به بالا و رو به پایین مواجه میشویم که بیشترین درگیریها هم در طبقه متوسط سنتی و مدرن وجود دارد.در دهه 70 رمان از داستان کوتاه سعی میکند جلو بزند و رمانهای بسیاری نسبت به قبل تولید می شود. نقش حمایتی از رمانهای دفاع مقدس جدی گرفته میشود و حمایتها باعث شد تا رمانهای ارزشی نوشته شود و آزمون و خطاها همان جا صورت گرفت. در دهه 70 بیشتر در درون آزمون و خط بودیم و ثباتی نداریم. در نیمه دوم دهه 70 با تفکر اصلاحات، رمان نویسی دچار تغییرات مضاعفی میشود که در بخشهای مختلفی شاهد انواع رمان هستیم. رمانهای سیاسی، اجتماعی و رمانهای عامهپسند قارچ گونه شکل میگیرد.*دهه 70 عامهپسندها با ظاهری اخلاق مدار و پایانی عبرت آموز برمیگشتندادبیات عامه پسند در این میان چه جایگاهی پیدا کرد؟ادبیات عامه پسند و پُرفروش همواره در عرصه ادبیات داستانی جایگاه محکمی داشته است. پیش از انقلاب هم اینگونه بوده است و متناسب با فضای قبل از انقلاب نوشته میشدند. رمانهای عامه پسند بعد از انقلاب به دلیل انقلاب فرهنگی، شرایط جامعه در حال جنگ و دفاع، و تضاد شدید این رمانها با فضای عمومی و اخلاقی جامعه مهار میشوند. اما از دهه 70 عامه پسندها دوباره بر می گردند؛البته، با ظاهری اخلاق مدار و پایانی عبرت آموز! و نویسندگان جدیدی هم اضافه میشوند. برخی از نظریهپردازان فرهنگی دوران اصلاحات معتقد بودند رشد و کیفیت ادبیات و اندیشه، از مسیر انبوه سازی صورت میگیرد و اعتقاد به انبوه ادبیات داشتند و ژانرهایی مثل رمان عاشقانه به شدت پیگیری و البته استقبال شد.چرا رمانهای عاشقانه در دهه 70 و 80 مورد استقبال قرار گرفت؟در دهه 70-80 به علت فضای بازی که پدید آمد رمانهای عاشقانه مورد استقبال قرار گرفت. جوان بودن جامعه، نیاز عاطفی جامعه پس از جنگ، عدم آموزش روابط عاشقانه و همسریابی در نظام جامع آموزشی کشور و آموزش و پرورش و همچنین فضای باز اجتماعی که رابطهها را آزاد کرد، باعث افزایش استقبال از رمانهای عاشقانه شد. از سوی دیگر، افراطیگریهای دهه 60 به صورت تفریط گریها در دهه 70-80 ظاهر میشوند. مسائل و معضلات مبتلابه جامعه و خانواده ناشی از مدرن شدن جامعه مانند افزایش طلاق، افزایش پروندههای دادگستری و ... دستمایه رمان عامه پسند عاشقانه بودند و این رمان های عامه پسند بر جریان روز جامعه، بخصوص آسیبهای اجتماعی موج سواری کردند. اما رمانهای عامه پسند در دهه 90 وضعیت مستعد آسیب و بحران دارند که در فرصت دیگری به آن می پردازم.*ادبیات داستانی ما همواره تابع ترجمه بوده استمطرح میشود که ادبیات ایران در دهههای بعد از انقلاب به سمت شهر پیش میرود.در دهه 80 ادبیات داستانی همانند دهه 40؛ از ادبیات اقلیمی، بومی و روستایی به ادبیات جامعه متوسط شهری رو میآرود با این تفاوت که رمانهای دهه 80 و 90 بیشتر متوجه جامعه متوسط مدرن جامعهاند و از ابعاد ایدئولوژیک و سیاسی فاصله گرفتهاند.از مقطعی بحث ترجمه به شدت وارد ادبیات ما شد، این موضوع چه تاثیراتی بر ادبیات داشت؟ادبیات داستانی ما همواره تابع ترجمه بوده است. از پیش از انقلاب تاکنون؛ در رمانهای عامه پسند هم این موضوع بوده است. البته، در دهه 90 یک استقلال نسبی داریم و با نویسندگانی مواجه هستیم که سعی میکنند حرفهای خودشان را بزنند. شاید هم به این دلیل باشد که امروز، در دنیا هم رمان نویسان تاثیرگذاری نداریم.*بسیاری از نویسندگان مثل بسیاری از مسئولان یک گام از مردم عقب هستندبا توجه به تغییر جامعه، در این نگاه باید مباحث ملی و بومی هم مد نظر قرار گیرد در حالیکه بسیاری از داستان نویسان نه تنها نگاه دینی ندارند بلکه نگاه ملی هم ندارند.بسیاری از نویسندگان مثل بسیاری از مسئولان یک گام از مردم عقب هستند. نویسنده کجا شکل میگیرد؟ در خلاء که نیست. بسیاری از رمانها، خاطره یا زندگینامه فردی هستند. کمتر رمانی میبینیم که بَر ساخته از تخیّل ناب، اندیشه و تجربه زیسته شده با عموم مردم باشند. چطور نویسندگان پشت میزها مینشینند و مینویسند؟ وقتی در جوامع نیستند و استانهای کشور خود را نمیشناسد یا مکتب فکری روشن و مستقلی ندارند؛ چگونه مینویسند؟ به همین دلایل رمان بومی ناب نوشته نمیشود.نویسنده براساس بینش و جهانبینی خود مینویسد. شناخت و دانش یک نویسنده برای نوشتن تمام سرمایه نویسنده است.. وقتی جامعه هدف خود را نمیشناسند، آثارشان مورد استقبال قرار نمیگیرد. از طرفی جامعه ایران، جامعه پیچیده و غیرقابل پیشبینی است و نویسنده باید چندین گام از روانشناسان و جامعه شناسان جلوتر باشد تا مخاطبانش را بهتر بشناسد. البته، نویسنده باید از دانش جامعه هم تعذیه کند و هر قدر این دانش کم و ضعیف باشد نویسنده هم ضربه می خورد و متأسفانه انسانشناسی در ایران ضعیف است.شما در بخشی از صحبتهای خود اشاره کردید که نویسنده امروز از جامعه عقب مانده است، پس چطور کتابهای پرفروش داریم؟درباره همه نویسندگان صحبت نمیکنیم و به طور کلی بحث میکنیم. مثلأ برخی رمانها به دلیل پیوند با تاریخ اسلام فروش پیدا میکند اما مسئله این است که الزاما پرفروش بودن به معنای جوابگو بودن نیازهای روز جامعه نیست. رمان باید در زندگی مردم تاثیر بگذارد.
رمانهای عامهپسند بیشتر از رمانهای نخبهگرا در جامعه است.رمانهای عامهپسند تلاش میکند همراه مُد جامعه حرکت کند. این موضوع در فیلمهای سینمایی هم دیده می شود. اما مسئله، رویکرد این رمانها به حرکت جامعه است. آیا تصویری که رمانهای عامه پسند از عشق، شیوههای همسریابی، سبکهای ازدواج، خانواده و سبک زندگی مردم ایران نشان میدهد با واقعیتهای اجتماعی ایرانِ امروز هماهنگ است. از سوی دیگر، انتقادی که به رمان نخبهگرای امروز مطرح است اینست که از طبقه پائین و متوسط رو به پائین و متوسط سنتی غفلت کرده است گسست ایجاد شده در رمان باعث شده که نمیتواند مورد استقبال همه قرار گیرد.*در سیکل ناقص و معیوب چرخه تولید فرهنگی گرفتار هستیم
در مقابل این نوع از رمانها که سبک زندگی این چنینی را ترویج میکند، چه باید کرد؟ راه سلبی که جوابگو نیست، برخورد ایجابی چگونه باید باشد؟باز می گویم یک نویسنده در کجا شکل میگیرد؟ ما یک چرخه تولید فرهنگی داریم که نوری از نظریه فرهنگی باید به آن تابیده باشد. اما ما در سیکل ناقص و معیوب گرفتار هستیم. نظریه فرهنگی بومی و کارآمد نداریم، دستیابی آسان و ارزان به اطلاعات بسیار مهم است که ما نداریم. امکان زیست به عنوان هنرمند و نویسنده به معنای واقعی و حرفهای نداریم و هنوز نویسندگی به شکل شغل شناخته نشده است. این چرخه دستخوش تغییرات زیادی است. کارگاههای آموزشی در حوزه تفکرات خاصی هستند و نظارتی بر آنها نیست. از سویی نویسندگان شهرستانی راهی به افکار عمومی ندارند. پایگاه تشکلهای مردمی در حوزه ادبیات داستانی ضعیف است و اینها ارتباط زیادی با اقتصاد و سیاست دارند. رابطه فرهنگ، سیاست و اقتصاد چگونه است؟ نظام باید به آنها یکبار برای همیشه پاسخ بدهد. و این غفلت از نظام فرهنگی است که به ما ضربه زده و خواهد زد. باید این چرخه تولید فرهنگی کامل شود و نظریه فرهنگی وجود داشته باشد. این چرخه فرهنگی، تحت تاثیر سیاست و اقتصاد است و با تغییر مدیران، مدیریتها تغییر میکند.