«سانسور» و «ممیزی» دو واژه پرکاربرد در دو عرصه هنر و سیاست، توصیف می شوند.
این واژگان که همواره به معنای حذف و جرح و تعدیل به کار می روند، گاه برای اشاره و تاکید و نکوهش بر فضای بسته، سرکوبگر و استبدادی اراده می گردند.
اما ...
آیا خاستگاه معنایی هر دو واژه، یکسان است؟
آیا میان سانسور و ممیزی به عنوان «روش» تفاوت وجود دارد؟
و مهم تر از همه؛ آیا هر دو، روشی در برابر «آزادی» اند؟
نگارنده تاکنون دوبار، در دو مطلب و بنا به دو رویداد، درباره معنا و تفاوت سانسور و ممیزی نوشته است.
باید گفت: سانسور و ممیزی، اگر چه متضمن حذف و جرج و تعدیل به نظر می آیند اما؛ از حیث خاستگاه و هدف غایی کاملا متفاوت اند.
سانسور، برآمده از تفرعن و منافع نفسانی است و غایت آن، جهالت و استعمار فکری مخاطب توصیف می شود.
ممیزی اما، برکشیده از مصلحت اندیشی جمعی، بر محور خردورزی و قانون است و سلامت ذهن و دل جامعه را جست وجو می نماید.
آنچه در کشور ما در قالب حذف و جرح و تعدیل روی می دهد، ممیزی است.
زیرا، منبعث از قانون است! قانونی که از متن کتابی آسمانی و به وسیله جمعی از خردمندان تألیف شده است.
دیگر اینکه؛ مصلحت و سلامت فرد و جامعه را تعقیب می کند!
دو گروه اما، درکشورمان در برابر ممیزی صف آرایی کرده اند:
گروه نخست، عناصر بیگانه با آموزه های دینی که صرفا به دلیل ناآگاهی و ناتوانی در تشخیص درست از نادرست و راه از بیراه، روی به مخالفت با ضرورتی عقلانی آورده اند.
گروه دوم؛ عناصری که هم با آموزه های دینی بیگانه اند و هم با دین و نظام دینی و ارزش های الهی اخلاقی سرستیز دارند.
گروه دوم؛ همواره برای از میان برداشتن ممیزی تلاش کرده اند و از هر راه و وسیله ای استفاده نموده اند.
بیانیه می دهند، سخنرانی می کنند و در کتاب و نشریات و تارنماهای خود و دوستان شان:
یک ممیزی را با سانسور، یکسان معرفی می کنند.
دو آزادی را بی حد و حصر توصیف می نمایند و نسبت آزادی و مصلحت و سلامت فرد و جامعه را توضیح نمی دهند!
سه هیچ گاه، بخش ها و موادی از آثار خود را که مبتلا به ممیزی در کشورمان شده است، برای مخاطب بازگو نمی کنند.
روز یکشنبه، هفته پیش،۲۲تن از نویسندگان وابسته به جریان شبه روشنفکری، بیانیه ای را در محکومیت سانسور در واقع ممیزی در کشورمان ایران، منتشر کردند!
آنها در این بیانیه، خواستار برچیده شدن بساط ممیزی شده اند.
در این باره باید گفت:
یک امضاءکنندگان بیانیه نخستین بار نیست که به ممیزی می تازند. ۳۴ سال است آنها روش یادشده را هدف قرار داده اند.
دو صادرکنندگان بیانیه ، اغلب به کانون منحله نویسندگان وابستگی دارند. کانونی که توجیه گر جنایت های رژیم پهلوی و بستر اندیشه فراماسونری بوده است.
یکی از همین افراد، سیمین بهبهانی است که به عنوان سانسورچی، در شورای شعر و ترانه وزارت فرهنگ و هنر پهلوی فعالیت کرده است!
سه این عناصر، نه در جریان انقلاب اسلامی و نه در مقطع زمانی هشت سال جنگ تحمیلی و نه در دیگر برگهای حساس تاریخی، یک اثر تنها یک اثر در همراهی با مردم عرضه نکرده اند.
چهار هیچ کدام آنها، یک بار هم، یک بخش از آثار یا کل یک اثر خود را که هدف ممیزی قرار گرفته، در رسانه های در اختیارشان بازتاب نداده اند. روشن است چرا؟! چون می دانند آنچه هدف ممیزی قرارگرفته، با استقبال مردم دین مدار ایران روبه رو نمی شود!
حالا شما بگویید؛ عناصری که مخالف دین الهی اند، همراه و همدل مردم کشورشان نبوده و نیستند و در ساخت سیاسی و استقلال این مرز و بوم نقشی نداشته اند، عناصری که مجری استبداد در حوزه فرهنگ بوده اند، چه حقی دارند؛ از آزادی اندیشه و احترام به حق دیگران و پاسداری از فرهنگ و استقلال فرهنگی ایران داد سخن دهند؟
چگونه می توان صلاحیت اینان، اندیشه و قلم اینان را تایید کرد؟
چگونه می توان قلم «پرده دری» را که با اندیشه ورزی و اندیشه متعالی، بیگانگی و سرستیز دارد، مستحق «آزادی» غیرمشروط دانست؟!
از این روست که می توان گفت بیانیه ۲۲ تن، تاکیدی است بر ضرورت ادامه روش عقلانی و ضروری ممیزی! روشی که اگر نبود و اگر به درستی پی گرفته نشود، ساحت فرهنگ و اندیشه کشورمان را قلم های هرزه تصاحب می کنند!