اغلب نویسندگان ایرانی در دهه اخیر به سبک رمانهای دهه 1960 مینویسند

حسین پاینده معتقد است، گرایش فعلی غالب در ژانر رمان در ایران، از حدود یک دهه پیش آغاز شده است و نویسندگانی که در این جریان فعالیت دارند، علاقهای وافر به طبعآزمایی در شیوههای داستاننویسی معاصر از خود نشان میدهند و مایلاند آثاری به سبک و سیاق رمانهای اروپایی و آمریکایی دهه 1960 به بعد بنویسند.


خبرگزاری مهر ـ گروه فرهنگ و ادب: حسین پاینده نویسنده، مترجم و منتقد ادبی در یادداشتی که با هدف ارائه چشماندازی از رمان ایرانی و با موضوع «گذشته، حال و آینده رمان ایرانی»، در اختیار خبرگزاری مهر قرار داده است، سه دوره تاریخی را برای این ژانر ادبی در ایران، در نظر میگیرد و معتقد است رمان در ایران، وارد چهارمین دوره خود شده است. این محقق معتقد است ویژگی برجسته این رمانها، بدعتگذاریهای متنوع فرمال در زمینه عناصر رمان، بهویژه پیرنگ و نحوه روایتگری، است. متن کامل این یادداشت در ادامه میآید:
رمان امروز ایران در چه وضعیتی است و سمت و سوی احتمالی پیشرفت آن چیست؟ پاسخ مقنع به این سؤال، مستلزم بازنگرشی بر سیر تحول تاریخی این ژانر در ایران و ارزیابی وضعِ کنونی آن است. در نوشته حاضر، با اشاره به برخی از خصیصهنماترین رمانهایی که از اواخر دهه 1280 تا میانه دهه 1380 در ایران نوشته شدهاند، استدلال میکنم که رمان ایرانی سه دوره تاریخی را پشت سر گذاشته و اکنون حدود یک دهه است که وارد چهارمین دوره تحول خود شده است. بخش پایانیِ این نوشتار، به جمعبندی و نتیجهگیری درباره آینده رمان در ایران اختصاص دارد.

نثر روایی عصر مشروطه در زیرمجموعه ادبیات غیرداستانی جا دارد
رمان در ایران پدیدهای وارداتی است که از زمان جنبش مشروطه نخستین نمونههای فارسیِ آن نوشته شدند. در متون ادبی کلاسیک ما، به سبب سیطره بلامنازع شعر بر ادبیات، نثر روایی عمدتاً به منظور نگارش سفرنامه به کار رفته است که در زیر مجموعه «ادبیات غیرداستانی» قرار میگیرد و نمونههای روایت را اساساً در ادبیات منظوم میتوان سراغ گرفت. از جمله پیامدهای جنبش مشروطه، آشنایی روشنفکران و ادیبان پیشگام ما با ادبیات غرب بود و نیز از همان زمان بود که رمان به پیکره متون ادبی ما وارد شد.
نخستین رمانهای ایرانی بیشتر صبغهای تاریخی داشتند و با تأثیرپذیری از ترجمههای فارسی رمانهای مشهور غربی (بهویژه رمانهای فرانسوی) نوشته شده بودند. یکی از اولین مترجمان رمانهای غربی، محمدطاهر میرزا بود که رمانهای بسیار پُرطرفدار الکساندر دوما را به فارسی ترجمه کرد. تحت تأثیر همین قبیل رمانها، محمدباقرمیرزا خسروی رمان سهقسمتی شمس و طغرا، ماری ونیزی و طغرل و همای (1287) را نوشت و شیخموسی کبودرآهنگی عشق و سلطنت و عبدالحسین صنعتیزاده دامگستران یا انتقامخواهان مزدک را در دو قسمت (در سالهای 1339 و 1344) منتشر کردند.
عامل دیگری که در پیدایش رمان ایرانی تأثیر گذاشت، انتشار مطبوعات آزاد پس از انقلاب مشروطه بود. در این روزنامهها و مجلات، داستانهای بلند به صورت پاورقی منتشر میشدند و خوانندگان فراوانی داشتند. ناصر نجمی، سیروس بهمن، رحیمزاده صفوی، حسینقلی مستعان، ابراهیم مدرسی و حسین مسرور شش نفر از نویسندگان این قبیل داستانهای مطول بودند که بویژه در دو مجله تهران مصور و ترقی با اقبال گسترده خوانندگان مواجه گردید.

رمان تاریخی باعث رشد ژانر رمان در ایران شد
نگارش رمان تاریخی زمینه رشد ژانر رمان را در ایران فراهم کرد. به مرور زمان و نوشته شدن رمانهای بیشتر، هم رماننویسی نویسندگان ما صناعتمندانهتر شد و هم اینکه کانون توجه ایشان از تاریخ به جامعه معاصر و مسائل آن معطوف گردید. بدین ترتیب، دومین دوره رمان ایران، یا دوره رمان اجتماعی، آغاز شد. در این دوره، رماننویسان ما بیش از کندوکاو در تاریخ و تلاش برای توصیف گذشته شکوهمند ایران، چندوچون روابط اجتماعی را مورد تفحّص قرار دادند و به بررسی مسائلی از این قبیل پرداختند: ساختار زندگی فئودالی در مناطق روستایی؛ روابط میانفردی در شهرها؛ و تنش بین باورهای سنتی و رفتارها و نگرشهای نوپدید. برخی از شاخصترین رمانهای اجتماعی این دوره را نویسندگانی مانند مرتضی مشفقکاظمی و محمد مسعود نوشتند. تهران مخوف نوشته مرتضی مشفقکاظمی، که در دو مجلّد در سال 1301 منتشر گردید، تصویری است از محیطی فسادپرور که به افراد نادان و نالایق میدان میدهد و آزادیخواهان و ترقیخواهان را سرکوب میکند.
رمانهای سهگانه تفریحات شب و در تلاش معاش و اشرف مخلوقات نوشته محمد مسعود، که به ترتیب در سالهای 1311 و 1312 و 1313 نوشته شد، ایضاً تصویری از فقر و بیماری و انحطاط و افسردگی کسانی به دست میدهد که به زعم نویسنده اکثریت جامعه ایران در آن برهه را تشکیل میدادند.
سنت نگارش رمان اجتماعی در ایران با راوی دانای کل و به اصطلاح «مداخلهگر» شروع شد که با دادن توضیحات زیاده از حد و نیز با ارزشداوریهای مکرر اخلاقی، چندان فضایی برای تفحّص یا تفکر خود خواننده باقی نمیگذاشت و از این حیث میتوان گفت که این رمانهای اولیه اجتماعی، از نظر صناعت و شیوه روایت یا از نظر ایجاد ساختاری گیرا و پیچیده، هنوز به پختگی لازم نائل نشده بودند.
اما رمان اجتماعی ایران در ادامه به آفرینش رمانهای ساختارمندتر و صناعتمندتر منجر گردید. از جمله این رمانهای تکنیکیتر، میتوان به این نمونهها اشاره کرد: مدیر مدرسه نوشته جلال آلاحمد که بررسی تیزبینانه و انتقادی برملاکننده از ناکارآمدی و فساد دستگاه آموزش و پرورش است؛ سنگ صبور نوشته صادق چوبک که در آن، به شیوه سیلان ذهن، روایتهایی از زندگی پُردرد و پُرفراز و نشیب چند شخصیت از طبقات میانی و پایین جامعه ارائه گردیده است که همگی قربانی اوضاع اجتماعی و باورهای خرافی و منحط هستند؛ سَووشون نوشته سیمین دانشور که نوعی بازخوانی انتقادی از رویدادهای تاریخی و اجتماعی در اوایل دهه 1320، یعنی زمان اشغال ایران توسط نیروهای متفقین، است؛ و همسایهها نوشته احمد محمود که رویدادهای آن در اوایل دهه 1330 و مبارزات ملی شدن صنعت نفت میگذرد. در این رمان، محمود موفق میشود تصویری زنده و بسیار پُرکشش از زندگی اقشار فرودست جامعه به دست دهد و همزمان رشد فکری نوجوانی را نشان دهد که در ابتدا ناخواسته اما بعداً آگاهانه در جریان مبارزات سیاسی قرار میگیرد و شخصیتش تحول مییابد.

سانسور، رماننویسان ایرانی را به سمت نمادپردازی و اسطورهگرایی سوق داد
رمان اجتماعی ایران در این دوره از سانسور بینصیب نبود. بیتردید سانسور تأثیرات مخربی در رمان ایران باقی گذاشت زیرا تمامیت زیباییشناختی رمانها را مخدوش میکرد و دامنه آزادی نویسنده را در پرداختن به موضوعات خاصی محدود میساخت. اما شاید بتوان استدلال کرد که رماننویسان ما بر اثر سانسور، به سَمت نمادپردازی و اسطورهگرایی و توجه بیشتر به شکل (فرم) سوق داده شدند و این خود حرکتی خجسته بود زیرا به آفرینش آثاری منجر شد که از حیث نحوه بیان و صناعت، به مراتب پیچیدهتر و تأملانگیزتر از رمانهای قبل بودند. امکانناپذیر شدن نگارش آزادانه، خواهناخواه نویسنده را به روی آوردن به سمبل متمایل میکند. این تمایل، همراه با استفاده گستردهتر از اسطوره، نظام دلالت معنا را در رمان ایران پیچیدهتر کرد.
عامل دیگری که در صناعتمندتر شدن رمان ایران تأثیر گذاشت، رونق گرفتن ترجمه در دهههای 1330 و 1340 بود که باعث شد تا نمونههایی از آثار رماننویسان برجسته اروپایی (مانند کامو و سارتر) و آمریکایی (از قبیل همینگوی و فاکنر) در دسترس نویسندگان و خوانندگانِ رمان در ایران قرار بگیرد. این وضعیت هم محبوبیت این ژانر را در نزد مخاطبان ادبیات بیشتر کرد و هم اینکه الگوهای جدیدی از رماننویسی را در اختیار نویسندگان ایرانی قرار داد.
بر اثر این تحولات، سومین دوره رمان فارسی آغاز شد که دوره نوگرایی یا مدرنیسم است. میتوان گفت که در این دوره، رمان ایران بیش از هر چیز به درون خود معطوف گردید. اکنون تلاش برای بازنمایی رئالیستی واقعیت بیرون، امری ثانوی تلقی میشد و در عوض ایجاد ساختاری زیباییشناختی بر پایه زندگی روانی شخصیتها، بهویژه از راه نشان دادن انعکاس واقعیت در اذهان شخصیتها، وجه اصلی تلاش رماننویسان ما شد. در این دوره همچنین رماننویسان زن مانند سیمین دانشور، گلی ترقی، غزاله علیزاده و دیگران سهم بسزا و درخور توجهی از رمانهای منتشرشده را به خود اختصاص دادند.
شناخت گلشیری از رمان مدرن غربی، به صورت صناعتهای مدرنیستی در کارش انعکاس پیدا کرد
در میان رماننویسانی که در این دوره به رواج داستاننویسی به سبک و سیاق مدرن کمک بسزایی کردند، باید از هوشنگ گلشیری نام برد که ویژگیهای مدرنیسم در رمانهای غربی را میشناخت. این شناخت در مجموعهای از رمانهای او به صورت صناعتهای مدرنیستی انعکاس یافت، از جمله در شازده احتجاب و نیز در کریستین و کید. در این دوره، ابراهیم گلستان و تقی مدرسی و بهرام صادقی در زمره سایر رماننویسان برجستهای قرار دارند که به اعتلای رمان در مسیری مدرنیستی یاری رساندند.
متأخرترین گرایش در رمان ایرانی از حدود یک دهه پیش آغاز شده است. این رماننویسان علاقهای وافر به طبعآزمایی در شیوههای داستاننویسی معاصر از خود نشان میدهند و بهویژه مایلاند آثاری به سبک و سیاق رمانهای اروپایی و آمریکایی دهه 1960 به این سو بنویسند. به همین دلیل، نخستین نمونهها از رمانهای موسوم به پسامدرنیستی نیز در سالهای اخیر به قلم رماننویسان ایرانی داخل کشور و مقیم خارج از کشور نوشته شده است. وجه غالب این رمانها، بدعتگذاریهای متنوع شکلی (فرمال) در زمینه عناصر رمان، بهویژه پیرنگ و نحوه روایتگری، است. در اکثر این رمانها، نویسندگان نسل جدید کوشیدهاند تا مضامین پسامدرنی از قبیل بیزمانی و بیمکانی در وضعیتی بیسامان را در قالب شخصیتهایی پارانوئید و نیز در قالب پیرنگهایی به ظاهر چندپاره و نامنتظم بپرورانند. دو رمان آزاده خانم و نویسندهاش، نوشته رضا براهنی، و شب ممکن، نوشته محمدحسن شهسواری، نمونههای موفق رمان پسامدرن به زبان فارسی هستند که هر دو با اقبال خوبی از طرف خوانندگان و منتقدان در ایران روبهرو شدهاند.
افراط در پردازش شکلی و بهکارگیری صناعات جدید نباید رماننویس را از مضمون غافل کند
ایجاد تحول در شیوههای داستاننویسی، مستلزم آشنایی با فنون جدید و بهکارگیری آنها به طرزی بدیع و علاقهبرانگیز است. ناگفته پیداست که صرفاً آن رماننویسانی میتوانند به سبکوسیاق پسامدرن داستان بنویسند که با این فنون آشنا باشند و در بهکارگیری آن، خلاقیتی منحصر به فرد از خود نشان دهند. در عین حال، باید توجه داشت که افراط در پردازش شکلی رمان و بهکارگیری صناعات جدید در داستاننویسی، نباید رماننویسان ما را از توجه به مضمون غافل کند. پسامدرنیسم البته شیوهای کاملاً امروزین و متناسب با معضلات فرهنگی معاصر است و از این رو رمان پسامدرن قالب ادبی کارآمد و بیبدیلی برای پرداختن به حال و روز انسان زمانه ما است.
اگر تکنیکهای پسامدرن با قلم توانای نویسنده فرهنگشناس و پژوهشگر در خدمت کاوش درباره معضلات فرهنگی و اجتماعی جامعه امروز ما قرار گیرد، بیتردید پسامدرنیسم ابزاری بسیار ثمربخش برای اعتلای رمان ایرانی خواهد بود. گرایش به نگارش رمان پسامدرن را باید گرایشی خجسته و امیدبخش محسوب کرد زیرا سبکهایی از قبیل رئالیسم پیش از این، حد نهایی توانمندیهای خود را در آثار نوشتهشده در دوره رمان اجتماعی ایران نشان دادهاند. در دورههای قبلی رمان ایرانی، انبوهی از رمانهای رئالیستی در کشور ما منتشر شدهاند و ویژگیها و قابلیتهای این نوع رمان برای مخاطبان ایرانی کاملاً آشناست.
اکنون زمان آزمودن شیوههای نو و امروزین در داستاننویسی است، شیوههایی که هم امکان به مراتب بیشتری برای کاویدن پیچیدگیهای گوناگون زندگی معاصر پیشاروی نویسندگان ما قرار میدهد و هم اینکه جذابیتهای جدیدی برای این ژانر به وجود میآورد. توفیق بیشازپیش رمان ما در داخل کشور و یافتن مخاطبانی برای آن در جهان پویا و تحولجوی امروز که به مدد پدیدههای پسامدرنی از قبیل اینترنت به دهکدهای کوچک تبدیل شده، در گرو تثبیت حرکت رمان ایران در این سمتوسوی نو است.