تقلید آفت داستاننویسی است



داود غفارزادگان معتقد است كه برخی نویسندگان جدید نگاهی تقلیدی را دنبال میكنند و معیارهای جهانشمول در آثارشان به شكلی عمق یافته مطرح نیست. وی همچنین میگوید: پستمدرن یك نگاه است، چطور میشود یك تفكر سنتی را با ساختاری مدرن و پستمدرن بیان كرد؟
غفارزاگان در گفتوگو با ایبنا گفت: یك نویسنده را نمیتوان محدود كرد كه در یك حال و هوای خاص بنویسد. مساله این است كه برخی مشكلات داستان ما به موج تقلید باز میگردد. مثلا در دهه 70 با ترجمه آثار كارور، تب كاروری آمد. این نشان میدهد كه ما حداقل دو دهه از جریانهای ادبی غرب عقب میمانیم؛ چرا كه صدای خودمان را جستوجو نمیكنیم.
وی افزود: البته اینكه نویسندگان جوان در اوایل كار اینگونه بنویسند و بعد خودشان را پیدا كنند، طبیعی است، ولی در برخی موارد نیز اینگونه تقلید كردن سبب اشتباهاتی میشود كه تا مدت زیادی به روند تحول آسیب وارد میكند.
این داستاننویس با بیان اینكه برای جهانی شدن نمیتوان به طور دقیق خط و نشان كشید، توضیح داد: نویسندگان ما در این سه دهه مسایل خودشان را مینویسند و فرقی نمیكند كه از شهر یا روستا بنویسند، ولی باید دید آیا نویسنده این دغدغه را دارد یا نگاهش به آثار ترجمه است كه در این صورت نتیجه بسیار مبتذل خواهد بود.
نویسنده «شب ایوب» آثار برخی از نویسندگان پیشرو مانند دانشور را مبتنی بر توجهی اندیشمندانه و عمقیافته به ارزشهای ملی و در عین حال همراه با تكنیكهای روز دنیا دانست و گفت: این دسته از نویسندگان در كارشان به ترجمه نگاهی تقلیدی ندوختند و آن را به خدمت گرفتند، ولی برخی از ما در سالهای اخیر میخواهیم از چیزی عقب نمانیم و به نگاهی سطحی بسنده میكنیم.
این داستاننویس با توضیح درباره رویآوردن به جریانهای پستمدرن در ادبیات داستانی امروز گفت: پستمدرن تكنیك نیست، در واقع یك جور نگاه به زندگی است، ولی با مطالعه برخی آثار كه سعی دارند برچسبی پستمدرن داشته باشند، باید گفت كه چطور میتوان تفكر قرن چهارمی را در ساز و كار داستانهای پست مدرن بیان كرد و بخشی از تعارضها از اینجا آغاز میشود. از سوی دیگر برخی از ما نیز واقعا باور كردهایم كه پستمدرنیم، بدون آنكه به تئوری واقعی آن پی برده باشیم.
نویسنده «لبخند خاله طوطی» در پاسخ به سوال دیگری مبنی بر اینكه چه ارزیابی درباره جریانی از ادبیات داستانی امروز كه شیفته تجربه فضاهای تنگ آپارتمانی یا كافیشاپی است، دارید؟ گفت: شاید این نسل ناخودآگاه در این روند قرار گرفته باشد. البته نویسندگانی چون ابوتراب خسروی و بسیاری دیگر از همنسلان ما در این گروه قرار نمیگیرند.
وی در ادامه گفت: ما در این سه دهه جنگ و جریانات متلاطم انقلاب را داشتیم كه همه اینها بر كار نویسندگان نسل ما بسیار تاثیرگذار بودند، از سویی دیگر روند تحول در آثار نویسندگان براساس شرایط بسیار متغیر اجتماعی و سیاسی، سیری منظم نداشته و با افت و خیزهای زیادی مواجه بوده است.
وی اضافه كرد: از سوی دیگر باید گفت كه ما در جامعهای در حال گذار زندگی میكنیم و برخی مسایل فرعی در ایران از مسایل متنی و اصلی مهمتر شده است و شاید همین مساله سبب شده زمانی كه موقع باردهی نویسندگان نسل ماست، با منزوی شدن و فقدان آنان روبرو شویم. شاید هم ما اعتماد به نفس "جلال" و "ساعدی" را نداریم. در حالی كه هر یك از اینها چیزی به ما اضافه كردند و بسیاری از آثارشان پس از ترجمه نیز برای دیگران قابل فهم است.
وی تصریح كرد: درحال حاضر نیز در برخی موارد آثاری صرفا تقلیدی را شاهدیم. نویسنده وقتی به دیگران نگاه میكند، حقیر میشود. این روزها با آثاری مواجه میشویم كه اگر اسم نویسنده را ندانیم، فكر میكنیم یك اثر ترجمه میخوانیم. این نشان میدهد كه بعضی ازنویسندگان حتی از احساسات و خواستههای خود نیز بیاطلاع و ناآگاهند.
داود غفارزادگان نویسندهای نام آشنا در عرصه ادبیات کودک و نوجوان است. رمان «فال خون» او چندی پیش توسط محمدرضا قانونپرور به انگلیسی ترجمه و در دانشگاه تگزاس آمریکا به چاپ رسیده است. از این نویسنده همچنین تک قصههایی به زبانهای انگلیسی و چینی و عربی و ترکی ترجمه شده اند.
«كبوترها در قفس به دنیا می آیند»، «پرواز درناها»، «ما سه نفر هستیم»، «شب ایوب»، «آواز نیمه شب»، «دختران دلریز» و «سنگاندازان غار كبود» از جمله آثار این نویسندهاند.
تازهترین آثار داستانی این نویسنده «كتاب بینام اعترافات» و مجموعه داستان «ایستادن زیر دكل برق فشار قوی» بوده است