تاريخچه ي داستان " خسرو و شيرين"
داستان خسرو و شيرين به صورت افسانه وار بخشي از تاريخ ايران بوده که مربوط است به دوران پادشاهي پرويز، زماني که مقدمات تباهي کار ساسانيان و شکست ايران از تازيان فراهم مي گردد. بنابراين زاده ي ذهن نظامي نيست، بلکه سينه به سينه در طول دوران نقل شده تا به او رسيده است.
بنابراين قبل از اين که نظامي گنجوي اين داستان را به رشته ي نظم در آورد، داستان سراها و شاعران ديگري هم آن را نقل کرده بوده اند، که از مهم ترين آن ها مي توان به " فردوسي"، شاعر بلند آوازه ي ايران در "شاه نامه" و "فخرالدين گرگاني" در "ويس و رامين" اشاره کرد.
تاريخچه ي داستان رومئو و ژوليت


شکسپير را پدر نمايش نامه نويسي انگليس مي شمارند. البته بايد توجه داشت که وي همواره موضوع نمايش نامه هايش را از منابع ديگري به دست مي آورد:
«شکسپير موضوع بسياري از نمايش نامه هاي خود را از تاريخ رم باستان يا کتاب پلوتارک برگزيده است و به نيروي انديشه و خيال آن ها را به صورت زيباترين تراژدي ها در آورده است».(اسدي زاده... ،1354: 598)
در پاسخ به سوالي که در مورد ريشه ي اين دو داستان مطرح شد، بايد بگوييم همان طور که نظامي آفريننده ي داستان خسرو و شيرين نيست و اين داستان را از تاريخ اخذ کرده. و از آثار پيشينيان هم براي خلق آن کمک گرفته است، شکسپير نيز اصل داستان رومئو و ژوليت را براي اولين بار خلق نکرده بلکه اين داستان هم قدمت طولاني دارد.
آن چه درباره ي اين داستان مسلم است آن است که ماجراي آن يک جريان واقعي بوده که در وروناي ايتاليا روي داده. هنوز هم ساختمان خانه ي کاپولت و حتي بالکني که ژوليت از آن جا با رومئو نجوا مي کرده پا بر جا است و يک مکان ديدني براي دوست داران اين داستان تاريخي و زيباست. عاشقان از سراسر دنيا به آن جا مي روند و نامه ها و آروزهاي عاشقانه خود را به اميد وصال، لاي درزهاي ديوار آن جاي مي دهند.
با نگاه ي به خلاصه ي دو داستان به نزديکي بسيار اين دو اثر پي مي بريم. براي نمونه:


- همان طور که خسرو و شيرين از نژاد شاهان و عالي تبار هستند، رومئو و ژوليت هم از دو خاندان ثروتمند و سرشناس شهر پاي مي گيرند.
- شروع ماجراهاي عاشقانه در هر دو داستان در يک لحظه صورت مي گيرد. خسرو و شيرين در لحظه اي با شنيدن وصـفي و ديدن تصـويري دل مي بازند و رومـئو و ژوليت با نگاه ي عاشق مي شوند.
- در راه وصال هر دو گروه عاشق، چه خسرو و شيرين و چه رومئو ژوليت مشکلات و موانع بسيار پيش مي آيد که روند داستان را شکل مي دهند.
- هم خسرو و شيرين موفق به ازدواج مي شوند و هم رومئو و ژوليت.
- همان طور که خسرو رقيب عشقي سرسختي هم چون فرهاد دارد، رومئو نيز رقيب سخت کوشي چون پاريس دارد.
- خسرو رقيب خود فرهاد را با مکر و نيرنگ مي کشد و از سر راه بر مي دارد و رومئو هم به دست خود پاريس را مي کشد.
- همان طور که شيرين رقيباني چون مريم و شکر دارد و دست آخر اوست که فاتح قلب خسرو مي شود، ژوليت هم با برتري خود موجب مي شود رومئو عشق جان گداز رزالين را فراموش کند و عشق خود را تمام و کمال و تا پاي جان نثار او کند.
- هر دو زوج براي رسيدن به خواسته هايشان و ايجاد ارتباط با يکديگر رابطي دارند که با حسن نيت و دور انديشي، همراه و راهنماي آن ها در راه به فرجام رساندن اين عشق است. شاپور دوست مشترک خسرو و شيرين و رابط عشق آن دو است و کشيش لارنس ميانجي و رفيق درد آشناي رومئو و ژوليت مي باشد.
- در طول هر داستان شش شخصيت مي ميرند: در داستان نظامي با مرگ هرمز (پدر خسرو)، مه ين بانو (عمه ي شيرين)، فرهاد، مريم، خسرو و شيرين مواجه مي شويم و در داستان شکسپير؛ مرکويتو (دوست رومئو)، تيبالت (پسر عموي ژوليت)، مادر رومئو، پاريس، رومئو و ژوليت.
- در هر دو داستان دو نفر از شدت عشق زياد و با تصور اين که محبوبشان از دنيا رفته و بي او تمايلي به ادامه ي زندگي ندارند دست به خودکشي مي زنند. در داستان نظامي، فرهاد و شيرين و در داستان شکسپير، رومئو و ژوليت.
- در ترسيم سيماي قهـرمانان عاشق، هم نظامي عشق خسـرو را همراه با تغيير و تحول توصيف مي کند و هم شکسپير شخصيت رومئو را از طريق شناخت عشق واقعي متحول ساخته و از او قهرماني پويا مي سازد.
- شيرين و ژوليت هر دو به عشق خود وفادار هستند و سختي هاي راه عشق را براي رسيدن به آن تحمل مي کنند. هر چند هر دو مورد مـحبت و توجه بسيار مـردان ديگري چون فرهاد و پاريس قرار مي گيرند، ليکن لحظه اي از انديشـيدن به عشـق راستين خود دست بـردار نيستند و هر دوي آن ها را مي توان قهرمان اصلي داستان در نظر گرفت که در فصل بعد به تفصيل در مورد آن بحث خواهد شد. هم شيـرين و هم ژوليت در نهايت به خاطر مرگ محبوبشان با خنجر سينه ي خود را شکافته و جان مي سپارند.
- پايان هر دو داستان با مرگ دل خراش و فاجعه گونه ي قهرمانان، حالتي تراژيک و تکان دهنده دارد. در هر دو اثر، قهرمانان در اوج کشته مي شوند و دفـتر عـشق پر سـوز و گدازي که در طول داستان ورق مي خورد، در صفحه ي مرگ نا به هنگام آن ها به شکل غم باري بسته مي شود.
- هر دو داستان پيشينه ي تاريخي دارند. هنوز آثاري از بيستون و نقش برجسته هايي از ماجراي خسرو و شيرين در کوه هاي کرمانشاه ديده مي شود. در ورونا هم هنوز بالکن خانه ي کاپولت ميعادگاه عاشقان است و به عنوان يک مکان ديدني و تاريخي مورد بازديد قرار مي گيرد.
- درون مايه و موضوع هر دو داستان بيان عشق و رسيدن به وصال و معشوق و به تبع آن فداکاري و ايثار قهرمانان در راه عشق و عاشقي است که از موضوع هاي جذاب و پر خواننده ي ادبيات است.

معرفي شخصيت هاي معادل در دو داستان


?- شيرين – ژوليت
اين دو شخصيت از جنبه هاي مختلفي در اين دو اثر به هم شباهت دارند از جمله:
زيبايي، شاد بودن، عاشق شـدن با يک نگاه، شرم و حيا، مهار کـردن هوس و تاکيـد بر ازدواج رسمي، بي قراري در عشق، دارا بودن شخصيت پويا، خودکشي به خاطر عشق، ...
?- خسرو- رومئو
اين دو شخصيت نيز از ديدگاه هاي مختلفي به هم شبيه اند مانند:
زيبايي، شادخواري و موسيقي دوستي، زبان لطيف عاشقانه، داشتن معشوقه هاي ديگر به جز شيرين و ژوليت، عاشق شدن در يک لحظه، خشونت و درگيري، پويايي شخصيت و ...
?- فرهاد – کنت پاريس
از جمله شباهت هاي موجود بين اين دو شخصيت مي توان به اين موارد اشاره کرد:
رقيب عشقي بودن براي قهرمانان مرد دو داستان، مرگ به دست قهرمانان مرد داستان، درگير بودن با عشقي يک جانبه و ....
?- مريم، شکر- رزالين
از شباهت هاي موجود بين اين سه شخصيت موارد زير را مي توان عنوان نمود:
حضور داشتن در حاشيه ي داستان، رقيب عشقي بودن براي قهرمانان زن داستان، کمک به تجلي بيشتر شخصيت اصلي زن داستان.
?- شاپور- کشيش لارنس
اين دو شخصيت نيز از جهاتي به هم نزديک اند مثلاً:
رابط بودن ميان عاشق و معشوق، هم دلي با آنان، نقش پردازي براي رساندن عاشق و معشوق به هم ديگر، ...
نتيجه گيري


در مجموع آن چه از اين رساله حاصل مي شود، اين است که " نظامي گنجوي" و" ويليام شکسپير"، دو شاعر مطرح و فرهيخته ي جهان ادبيات، در زندگي نامه ي خود شباهت هاي بسياري با هم دارند و شرايط تقريباً يکساني که در طي و طريق زندگي خود داشته اند، روحيات، ديدگاه ها، و احساسات به نسبت مشابهي را در ايشان موجب شده، که در نگارش آثار جاودانشان کاملاً مشهود است.
در پاسخ به اين سؤال اساسي که آيا نظامي گنجوي اولين سراينده ي قصه ي عشق "خسرو و شيرين" بوده و آيا شکسپير خالق داستان بي نظير "رومئو و ژوليت" است يا خير؟، به اين نکته مي رسيم که نه نظامي و نه شکسپير هيچ يک خالق اين داستان ها نبوده اند، بلکه در واقع اين دو قصه، قدمتي طولاني داشته اند. جزيي از "خسرو و شيرين" از تاريخ ايران بوده که به صورت افسانه درآمد، سينه به سينه نقل شده و به وسيله ي شاعران بسياري در طول زمان بازآفريني شده و هرکس به سليقه ي خود آن را به نظم يا نثر کشيده است. داستان عشق "رومئو و ژوليت" هم در اصل پيشينه اي ايتاليايي داشته، که زبان به زبان به گونه هاي مختلف نقل شده تا سرانجام، شکسپير اين قصه را به زبان انگليسي سروده و آن طور که بايد حق مطلب را در مورد آن ادا کرده است.
مقايسه ي داسـتاني اين دو اثر ما را به ايـن نتيجه مي رساند که هر دو از نظر محتواي داستان و پي رنگ آن بسيار به هم شباهت دارند. براي نمونه هر دو عاشق در هر اثر اشراف زاده و از خانواده اي ممتاز و برجسته هستند، در هر دو اثر عشق در يک لحظه به وجود مي آيد، هر دو زوج در راه وصال با مشکلات بي پاياني دست و پنجه نرم مي کنند، هم براي عاشقان مردِ داستان رقيباني وجود دارد و هم براي عاشقان زن، هر دو قهرمان باعث مرگ رقيب عشقي خود مي شوند، قهرمانان زن در هر دو داستان عفيف و خويشتن دارند، در هر دو رابطه ي عشقي شخصي نقش رابط و ميانجي را بازي مي کند که در اثر نظامي، شاپور و در اثر شکسپير، لارنس است، در طول هر داستان شش نفر از دنيا مي روند، در هر داستان دو مورد خودکشي عشقي وجود دارد، پايان هر دو داستان تراژيک است و در هر دو، عاشق و معشوق به طرز فاجعه آميزي کشته مي شوند، هر دو داستان پيشينه ي تاريخي دارند و هنوز آثار و بناهايي از آن ها در دنيا به جاي مانده و قابل رويت است، درون مايه و موضوع هر دو داستان عشق است، طرح و پي رنگ هر دو داستان در زمينه ي وجود بحران و کشمکش، هيجان، اوج و گره گشايي يکسان است.
شخصيـت ها در هر دو داسـتان با نهايت دقت و با رعايت استواري و اعتدال به تصوير کشيده شده اند. شخصيت هاي اصلي در هر دو داستان، قهرمانان عشقي يعني خسرو و شيرين، رومئو و ژوليت هستند که تقريباً از آغاز تا انتهاي داستان در حوادث و موقعيت هاي مختلف حضور فعال دارند و هر چهار نفر شخصيتي متحول و پويا دارند و شخصيت هاي ديگر در طول داستان معرفي مي شوند. نظامي و شکسپير براي ابلاغ انديشه و پيام داستان، مخاطب را به حال خود رها نکرده اند بلکه از طريق معرفي بي نظير شخصيت ها و شناساندن الگوهاي رفتاري آن ها، او را جذب ماجراهاي داستان مي کنند.
برخي شخصيت ها در دو داستان نقش و عملکردي موازي و معادل دارند و تأثيري که بر روند داستان مي گذارند بسيار به هم نزديک است که از آن ميان مي توان به اين شخصيت ها اشاره نمود: خسرو و رومئو، شيرين و ژوليت، فرهاد و کنت پاريس، مريم، شکر و رزالين، شاپور و کشيش لارنس.

به هر حال شباهت ميان اين دو اثر بسيار شگفت انگيز است ، چرا که مي دانيم چندين سده فاصله بين اين دو شاعر وجود داشته و تفاوت فاحش فرهنگي و تاريخي ميان آن ها بوده است و نيز آگاهيم که امکان مطالعه ي آثار پيرگنجه، به دليل نبود وسايل ارتباطي براي شکسپير ميسر نبوده است. بنابراين علت اين امر، چيزي نيست جز گستردگي دامنه ي ادبيات در سطح جهان، علاقه ي انسان هاي مختلف با افکار، عقايد، فرهنگ ها و احساسات گوناگون به داستان و داستان پردازي، درک معنا و عکس العمل مشترک از مفاهيم پسنديده و نکوهيده هم چون عشق، دوستي، فداکاري، صداقت، وفاداري، دروغ، نفرت، خيانت، مرگ و ... در همه جاي دنيا و به وسيله ي انسان هاي گوناگون.