خاطرهنویسهایی که رماننویس شدند



ما در خاطرهنویسی دفاع مقدس دورههای متفاوتی را طی کردیم، یعنی از اولین دوره که در مجلاتی مثل پیام انقلاب یا امید انقلاب خاطرات جنگ چاپ میشد. در همان سالهای ابتدایی دهه 60. این خاطرات، بریده خاطراتی بود از زندگی در جنگ. کسانی که در جنگ حضور داشتند میخواستند با ذکر آن خاطرات ارزشهای جنگ را زنده نگه دارند.
از سوی دیگر بُعد تبلیغاتی این خاطرات اهمیت زیادی داشت چون یکی از موضوعات آن روزها حضور رزمندگان در جنگ بود و این خاطرات میتوانست نیروهای بیشتری را روانه جبههها کند. در این دوره آثار متفاوتی را داریم، هرچند حجم آنها بسیار کم است.
اما بلافاصله پس از پایان جنگ، خاطرهنویسی روی دیگر خودش را نشان میدهد که مهمترین دلیل آن تشکیل دفاتر متعدد در ارگانهای دولتی برای نشر خاطرات جنگ و از سوی دیگر علاقمندی کسانی که در جنگ حضور داشتند برای نوشتن خاطرات خودشان است.
امروز و دوره کنونی، خاطرات حرفهای شدند و خاطرهنویسان اولیه جنگ به رماننویسان جنگ تبدیل شدند. همچنین خاطرات روز به روز شکل مستحکمتری به خودشان گرفتند. خاطرات مکتوب رزمندگان سیر طبیعی خود را طی کردند تا به اینجا رسیدند و ما میتوانیم بگوییم که این خاطرات شانه به شانهی خاطره نویسی ایرانی پیش میروند و به لحاظ فرم و شکل از خاطراتی که در دهههای قبل منتشر میشد یا امروزه در حال انتشار هستند ـ مثل خاطرهنویسی در نگاههای دیگر از جمله خاطرات ادیبان، سیاسیون، نظامیون سابق، خاطرات برخی اهالی دربار پهلوی ـ هیچ چیز کم ندارد و بلکه فراتر از آنها هم هست.
از سوی دیگر خاطرات شفاهی یکی از بزرگترین منابع برای تاریخنویسان است. یعنی تاریخنویسان از این خاطرات استفاده میکنند و در تاریخ جستجو میکنند و زوایای پنهان آن را میبینند و در اختیار خوانندگان قرار میدهند. در غرب هم خاطرات شفاهی به خوبی در جذب خوانندگان کمک فراوان کرد.
با این همه در دورههای اخیر به نظر میآید که بزرگ ترین خطری که ادبیات جنگ را تهدید خواهد کرد، همین خاطرات شفاهی باشد. در گذشتهی نه چندان دور یک کتاب با عنوان خاطرات شفاهی منتشر شد و با تبلیغات زیاد توانست در جامعه مطرح شود. هرچند نمیتوان محتوای جالب و خواندنی آن را از چشم دور داشت.
این خاطرهی شفاهی که بعضا با غلو و از سوی دیگر با تخیل همراه بود، موجب شد که رویکرد دیگری در خاطرات شفاهی به وجود بیاید. یعنی به وجود آمدن عنصر غلو و عنصر تخیل در خاطرات و ما معضلی را که در ژانر دیگری میدیدیم، در خاطرات شفاهی هم دیدیم. به طور مثال در گذشته نه چندان دور آثار ذبیحالله منصوری خوانندگان بسیاری داشت. کسانی که با وی بیشتر محشور بودند نقل میکنند که ایشان کتابهای کوچکی را میگرفت و آنها را پربار میکرد، به عبارتی با تخیل خودش آنها را گسترش داده و اختیار خواننده قرار میداد.
امروز هم ما با این معضل روبرو هستیم. به عنوان مثال درمورد یکی از کتابهایی که الان اسم آن مطرح است، یکی از کارشناسان ارگانهای دولتی نقل میکرد که همین نویسنده این کتاب را با عنوان رمان به جای دیگری ارجاع داده بود و در آن جا تصریح کرده بود که این عشق و عاشقیها کاملا زاییده تخیل من است. اما ناشر دیگری همین کتاب را به شکل خاطره و با عنوان «خاطرات بکر و ناگفته جنگ» منتشر کرده است. این ها نشان میدهد که خاطرات شفاهی با معضلات بسیاری روبرو میشود که تاریخ در آن ها گم میشود و نباید به گونهای باشد که تاریخ نویسان در آینده از این کتابها بگذرند و این کتابها را مغشوش و زاییده تخیل افراد بدانند.
اگر خاطرات، آنچه را که در دفاع اتفاق افتاده بیان کنند، به درد تاریخنویسان هم خواهد خورد. یعنی هرچقدر که ما موشکافانه به خاطرات نگاه کنیم، تاریخ، روانشناسی، مردمشناسی و جامعه شناسی این آثار نیز موثر خواهد بود و زوایای تاریک تاریخ معاصر ما را بیان خواهد کرد. اما اگر این شبهه پیش بیاید که اینها زاییده تخیل هستند و واقعی نیستند، آن موقع آینده با دیده تردید به آنها نگاه میکند و موجب اتفاقات بدی خواهد شد.
مثال مشهوری هست که وقتی طلا قیمتی شود، نوع تقلبی آن هم به وجود میآید. خاطرات امروز خواندنی و مورد توجه عامه هست؛ به همین خاطر ممکن است که کسانی بخواهند شعبده کنند و خاطرات تقلبی به وجود بیاورند که احتمالا ناشران بیشترین نقش را درمورد این ضایعه دارند. همانطور که میبینیم هماکنون کتابهای خاطره با عنوان بکرترین خاطرات، مورد توجه هستند و نباید این اتفاق بیفتد.