ما یک سر و گردن از تفنگها بلندتریم

اشاره: یگانه آرزوی انسان رسیدن به آرامش و یافتن بهشتی است که بدون ترس از جنگ و خشم و خونریزی در آن زندگی کند و روزگار بگذراند. و این آرزو، در جهان امروز که ملغمهای است از کشتار و تجاوز و زیادهخواهی، ظهور بیشتری پیدا میکند. در این میان هنرمند، فارغ از نوع هنر و زبانی که از آن برای بیان احساسش استفاده میکند همچون همیشه بازگو کنندهی آمال و آرزوهای نسل بشر بوده و آن را به تصویر میکشد.
رمان "ما یک سر و گردن از تفنگها بلندتریم" یکی از آثاری است که به ماجرای جنگ تحمیلی ایران و عراق پرداخته و در این میان به بررسی مفاهیمی مانند: مرگ، عشق و نفرت میپردازد. مفاهیمی که زاییدهی روح آدمی هستند و در هر انسانی به شکلی که مختص خود اوست ظاهر میشوند.
در رمان مذکور با انسانهایی مواجهایم که در صفحات کتاب اسیر نشدهاند. انسانهایی که هر روز در کوچه و خیابان میبینیم و با آن‎ها رابطه داریم. انسان هایی با افکار و احساسات گوناگون که برای دست یافتن به زندگی ئی بهتر و آرام تر تلاش می کنند.
این رمان داستان فردی به نام امیر ناصری است که برای یافتن برادر خود که در نخستین روز جنگ گم شده است به سفری میرود که برای تبادل کشتگان جنگ تدارک دیده شده است. سفری که در حقیقت خاطرات روزهای گذشتهی خانواده و نسلی است که آرزوی بهشت گمشده را در سر میپرورانند


این رمان داستان فردی به نام امیر ناصری است که برای یافتن برادر خود (که در نخستین روز جنگ گم شده است) به سفری میرود که برای تبادل کشتگان جنگ تدارک دیده شده است. سفری که در حقیقت خاطرات روزهای گذشتهی خانواده و نسلی است که آرزوی بهشت گمشده را در سر میپرورانند.
شاهرخ تندرو صالح، نویسندهی این رمان است که کار نگارش آنرا در سال هفتادو پنج به پایان رسانده و پس از آن، برای یک دست شدن نثر اثر، چندینبار آنرا ویرایش کرده است.
او دربارهی زبان اثر و اینکه دوست داشته رمانش نمایانگر واقعیتهای زندگی باشد میگوید:
"دو ماه تمام میرفتم توی مغازهای که املت میپزد و نسخهای را که فکر میکردم نسخهی پایانی است برای هفت هشت نفر کارگر چرمدوز و زیرهچسبان کفش و دو تا شاگرد همان دکان میخواندم. سوالات ریز و درشت آنها را دارم هنوز. تاویلهایی که میکردند. در آن بین دو پیرزن هم بودند که یکیاش جوراب و آدامس میفروخت و یکیاش کبریت خانواده. از این گُندهها. تجربهی بسیار باقیمتی بود..."
دو ماه تمام میرفتم توی مغازهای که املت میپزد و نسخهای را که فکر میکردم نسخهی پایانی است برای هفت هشت نفر کارگر چرمدوز و زیرهچسبان کفش و دو تا شاگرد همان دکان میخواندم


نویسندهی رمان "ما یک سر و گردن از تفنگها بلندتریم" دربارهی توصیفها و نوع روایتهایی که در این اثر وجود دارد، گفته است:
"من تلاشم این بوده که از توصیفها و به کمک آنها، بین ماجراهای پیدا و پنهان و زنجیرههای داستانی ارتباط معقولی ایجاد کنم تا داستان، هم خواندنی بشود و هم اینکه خواننده را پس نزند. داستانی که آدم با زور میافتد دنبال خواندنش، خواننده را بیاعتماد میکند"
در قسمتی از این رمان میخوانیم:
"قشنگی زندگی به عشق است که نمیشود خلاصهاش کرد توی چیزی. نمیشود بستش به دم این خاطره یا آن حکایت و افسانه. عاشق زندهاش عشق است! مثل پهلوان. عشق، پهلوان است؛ همین. منتها برای ما همه چیز جور دیگری است..."
تندرو صالح پیش از این "کتابشناسی ادبیات انتقادی ایران"، "نقاب نقد" پیرامون چیستی نقد ادبی در ایران و مجموعه داستان کوتاه "دزد" را به چاپ رسانده است.
کتاب "ما یک سر و گردن از تفنگها بلندتریم" با شمارگان 1650 نسخه در 328 صفحه و به قیمت 5800 تومان منتشر شده است.