چرا داستانهاي عامه پسند ايراني فيلم نشده اند؟
تعداد فيلم هايي كه از ابتدا تا سال۱۳۸۳ در تيتراژ آنها نام يك داستان عامه پسند آمده است، بيشتر از 9 عنوان نيست كه از بين آنها ظالم بلا، عسل تلخ، بابا كوهي، كلبة آن سوي رودخانه و خاطرخواه از بقيه مشهورترند. به نظر مي آيد، قصه هاي عامه پسند به هيچ وجه به عنوان يك منبع الهام خوب مورد توجه سينماگران ما قرار نگرفته اند.
شايد عمده ترين دليل اين ماجرا، دليل اقتصادي باشد. نويسندگان عامه پسند كه طي سال هاي دهه۳۰ و 40 همچون ستاره هاي فوتبال و سينما ديده مي شدند، براي حق اقتباس از كتاب هايشان پول كلاني طلب مي كردند كه خيلي وقت ها از بودجه كل فيلم هم، بالاتر بود. تهيه كنندگان هم رغبتي به پرداخت اين هزينه نداشتند.
غير از اين، در سينماي عامه پسند ايران در بيشتر مواقع پروسه توليد فيلمنامه يكي از سريع ترين مراحل كار بود. فيلمسازان ترجيح مي دادند به جاي اينكه با صرف وقت زياد، خودشان را درگير يك كتاب عامه پسند بكنند، نمونه هاي سينمايي مصري، هندي و آمريكايي را الگو قرار دهند و با نگاه به آنها متني سرسري تهيه كنند و با آن فيلم بسازند.
در حقيقت، فيلمنامه نوشته شده در بيشتر مواقع آن قدر سريع كار شده بود كه به جز چند صفحه دست نويس شرح سكانس و ديالوگ چيز ديگري نبود. غير از همة اينها، همان طور كه نويسندگان روشنفكر آبشان با سينما تو يك جوب نمي رفت، عامه پسندنويس ها هم چندان با اينكه از آثارشان اقتباس صورت بگيرد، حال نمي كردند.
حتي بسياري از آنها شأن خود و نوشته هايشان را بسيار بالاتر از سينما مي دانستند. مثلا حسينقلي مستعان (غول بي چون و چراي ادبيات عامه پسند) بارها سينماي ايران را به عقب ماندگي متهم كرده است و ارونقي كرماني (پاورقي نويس مشهور) جملة جاودانة پاورقي در سينما حرام است را در همان سال ها به كار برد.
برآيند تمامي اين عوامل باعث شده است تعداد اقتباس هاي صورت گرفته در سينما از كتاب هاي عامه پسند به همان چند مورد ختم شود؛ روندي كه به نظر مي رسد همچنان بدون تغيير باقي بماند.
منبع:همشهري آنلاين