کتابخوانی- فاطمه عبدلي:
دست هاي چروكيده و باريك پيرزن كتاب ها را با وسواس از توي طبقات جاكتابي برمي دارد و ورق مي زند؛ افسانه دل ، يك افسانه ديگر و باز تمناي دل.با دقت چشم تنگ مي كند و طرح جلدها را ورانداز مي كند. هر كتابي را كه باز مي كند صفحه اول داستان را مي آورد و با دور تند يك نگاه مي اندازد. انگار از همان 5-4 خط اول مي فهمد كه كتاب را مي خواهد يا نه.
يك دست ديگر همان كتاب ها را برمي دارد؛ دختر كم سن و سالي است كه يك جوري با شيطنت، عين بچه محصلي كه تو زنگ تفريح مي خواهد دوستش را از آن طرف حياط صدا كند، داد مي زند: خانم، دالان بهشت را داريد؟
خانم فروشنده هم سن و سال خودمان است. مي گويد: الان به طور كلي پرفروش ترين داستان هاي ايراني ما، كتاب هايي هستند كه جايزه ادبي مي برند يا كانديداي جايزه ادبي مي شوند مثل كارهاي فريبا وفي و خب، غير از اينها كتاب هاي عامه پسند هم مشتري خاص خودش را دارد .
ازش مي پرسم كه كسي مشتري ثابت و هميشگي و پايه ثابت اين قفسه ها هست كه او از روي قيافه بشناسد؟ بله، دقيقا مشتري و پايه ثابت دارند. يك چيز جالب بهتون بگم؟ مشتري هاي اين كتاب ها 2 دسته اند.
البته آن چيزي كه اينجا مي بينيم و از ديد و تجربه خودم مي گويم؛ يا خانم هاي مسن هستند يا دخترهاي دبيرستاني. سن هاي ديگر يا مثلا دانشجوها بيشتر يا سراغ كتاب درسي و تخصصي مي روند يا سراغ رمان ها و كتاب هاي سنگين تر.
او يك انتشارات را به عنوان فعال ترين ناشر اين كتاب ها معرفي مي كند. اين طور كه يكي ديگر از فروشنده هاي نشر ثالث مي گويد، فروش رمان هاي اين چنيني فصلي نيست و هميشه مخاطب خاص خودش را دارد.
يك نكته بامزه ديگر كه البته اصلا ازش شاخ درنمي آورم، اين است كه به گفته اين فروشنده، فروش رمان هاي ايراني اين دسته، با فروش مشابه هاي خارجي شان برابر است.
فروشنده اولي كه فارغ التحصيل ارتباطات هم هست مي گويد: م.مؤدب پور و شهره وكيلي پرطرفدار هستند. يك كتاب هم هست كه اين آخري ها همه مي آيند دنبالش؛ به اسم ما با هم نامزد نبوديم . به او مي گويم احتمالا به خاطر همين اسمش است كه حسابي خريدار پيدا كرده.
مي گويد: دقيقا. خيلي ها جذب همين اسم مي شوند . آن يكي هم مي گويد: يك چيز بامزه هم اين است كه چند تا مشتري داشتيم كه خواننده هاي اثرهاي ادبي كلاسيك يا رمان هاي سنگين خارجي هستند، ولي مي آيند مي گويند يكي از اين رمان زردها را معرفي كن،مي خواهم يك چيز تفنني و وقت گذران بخوانم .
فروشنده كتاب فروشي بعدي اما از دم زيرآب همه كتاب هاي اين تيپي را مي زند. مي گويد در 15سال اخير رمان فارسي خوب، زير 5تا داشتيم. البته تاكيد مي كند: 3-2 نوع رمان و سبك رمان نويسي داريم كه يكي اش هم همين رمان هاي بازاري، كيلويي و دكاني است .
او در جواب سؤال چقدر مخاطب دارند؟ مي گويد: مي آيند ديگر. مخاطب هايش مشخص اند. از قيافه شان هم معلوم است اهل مطالعه نيستند؛ يا جوان هاي عاشق اند يا خانم هاي خانه دار ولي من هيچ وقت مثلا كار فهيمه رحيمي را به كسي پيشنهاد نمي دهم. كاري را معرفي مي كنم كه ارزش خواندن داشته باشد .
مثل اينكه پر بيراه هم نيست اگر فكر كني خانم ها و خيال پردازي هايشان رابطه عجيب غريبي با فروش اين كتاب دارند؛ چون همه فروشنده ها با هم يك صدا مي گويند: زن ها و دخترها اين كتاب ها را مي خوانند .
مي شود تصور كرد كه چه آن پيرزن و چه آن دختر جوان، هر كدام خودشان را جاي شخصيت هاي دلخواه مي گذارند؛ تصور مي كنند، تخيل مي كنند، بغض مي كنند، ذوق مي كنند و اين است كه اين فروشنده انگار بديهي ترين جواب را مي دهد: خب معلومه؛ دخترها . فروشنده اين كتاب فروشي هم همان اسم هاي قبلي را تكرار مي كند؛ از شهره وكيلي تا مؤدب پور.
و مي گويد كه دومي پرطرفدارتر است. البته مي گويد كه كتاب هاي ايراني نسبت به رمان هاي خارجي خيلي پرطرفدار نيست و كم فروش تر است . فروشنده هاي ديگر هم همين را مي گويند. ديگر حرف ها همه تكراري است.
كتاب فروشيهاي ديگر هم همين حرف ها را مي زنند؛ با يك كم بالا يا پايين يا اولويت بندي در رديف كردن اسم نويسنده ها يا كتاب ها. به نظر ميرسد همه، اين قسمت از بازار كتاب را به عنوان يك بخش بي كلاس اما پرفروش پذيرفته اند؛ يكي دو قفسه در گوشه كنار هر مغازه كه پر از چشم و ابرو و دل و قلوه است و كلماتي مثل ستاره و عشق و كمين و دل؛ قفسههايي كه نه كسي توقع دارد با چيزهاي ناب و بهتري پر بشوند و نه انگار كه دليلي وجود دارد اين اتفاق بيفتد! همه يك جوري جواب مي دهند كه انگار رفته اي سراغ بديهي ترين قسمت كاري شان؛ فروش كتاب هاي عامه پسند.
منبع:همشهری آنلاین