واسلاو هاول، سیاستمدار چک که روز یکشنبه ۱۸ دسامبر 2011 درگذشت، نمایشنامهنویسی بزرگ بود که نام او در تئاتر مدرن اروپا باقی خواهد ماند.


مردی به نقاشی دیواری از هاول در پراگ می نگرد


هاول، با تیزهوشی و ژرفبینی، و به ویژه با طنزی تند و تیز، یکی از چند درامنویس برجسته اروپا به شمار میرود. گفته میشود که آثار هاول بیش از هر نمایشنامهنویس اروپای شرقی در جهان اجرا شده است.

هاول که بیست سال از عمر خود را وقف مبارزه در راه آزادی کرد، در اصل از تئاتر و تلاش برای اجرای آثار خود بود که به دنیای سیاست کشیده شد.

گامی کوچک از صحنه تئاتر به میدان سیاست

در دوران حاکمیت کمونیستها در چکسلواکی (سابق)، در پراگ علاوه بر سالنهای نمایش بزرگ که زیر نظر دولت اداره میشدند، تئاترهای کوچک و نسبتاً مستقلی وجود داشت که میعادگاه اصلی هنردوستان بودند. هاول پس از پایان خدمت سربازی در یکی از این تئاترها کار گرفت. او در تئاتر نخست کارگری ساده بود، بعد نورپرداز و منشی شد و سرانجام به نگارش نمایشنامه پرداخت و کوشید کارهای خود را به روی صحنه ببرد.

واسلاو هاول از اوایل دهه ۱۹۶۰ در شرایط سانسور شدید، به نشر آثار نمایشی پرداخت. اجرای نخستین نمایشنامه او به نام “مهمانی در باغ” در دسامبر ۱۹۶۳، برای نمایشنامهنویس جوان شهرت و اعتبار فراوانی به همراه آورد.

هاول به معنای متعارف آن نویسندهای “سیاسینویس” نبود، او به جای پرداختن به مظاهر یا جریانات سیاسی، به نقد نارساییهای ماهوی “نظام اجتماعی” میپرداخت. او بر نکتهای ژرف و بنیادین انگشت میگذاشت: افشای بنیادهای غیرانسانی و در عین حال سست و پوک نظام حاکم. نشر و اجرای این آثار واکنش خشمآگین مقامات حزبی و دولتی را به دنبال داشت.


پس از سرکوب جنبش موسوم به بهار پراگ، هاول برخلاف بیشتر همکارانش نه کشور را ترک کرد و نه به سازش با رژیم تازه تن داد
مقاومت هاول در برابر سانسور و نظارت دولتی، که به سکوت و اطاعت فرمان میدادند، مقاومتی حیاتی یا “اگزیستانسیل” بود. نگارش برای او نیازی انسانی بود و او نشر اثر، چه به صورت چاپی و چه روی صحنه تئاتر را حق طبیعی خود میدانست و حاضر نبود از آن بگذرد.

هاول که با نشر غیرقانونی چند نمایشنامه هجوآمیز در اندک مدتی به شهرت رسیده بود، به سال ۱۹۶۸ در جریان “بهار پراگ” به یکی از فعالترین سخنگویان جنبش بدل شد. او در دوران الکساندر دوبچک رهبر اصلاحطلب حزب کمونیست، در سمت دبیر “کانون نویسندگان مستقل” از حامیان فعال اصلاحات بود.

با سرکوب جنبش، نشر و اجرای آثار هاول در “چکسلواکی و سراسر اردوگاه سوسیالیستی” ممنوع اعلام شد، اما او برخلاف بیشتر همکارانش نه کشور را ترک کرد و نه به سازش با رژیم تازه تن داد. او برای تأمین معاش به کارهای گوناگون دست زد. مضمون بسیاری از کارهای او برگرفته از همین تجارب شخصی است.

هاول به خاطر مبارزه برای آزادی نشر و بیان بارها به زندان افتاد، و هربار پس از رهایی، بیدرنگ به مبارزه در راه آزادی عقیده و بیان ادامه داد. او اعلام کرد که نشر افکار و آثار را حق خود میداند و به هیچوجه از این حق چشم نمیپوشد. آثار هاول نخست در نسخههای معدود در کشور دست به دست میگشت و سپس از راههای گوناگون به غرب میرسید و در سطح وسیع منتشر میشد.

هاول در شرایطی سخت و ناهموار قلم میزد. بیشتر اوقات مجبور بود به شتاب و با ترس و لرز بنویسد و نوشته را هرچه زودتر به جای امنی برساند، پیش از آن که به دست مأموران بیفتد. اثری که با این زحمت نوشته میشد، هرگز روی صحنه نمیآمد. هاول گفته است همواره احساس میکرده که آثارش ناقص هستند، زیرا اثر نمایشی تنها روی صحنه است که جان میگیرد.

در پایان دهه ۱۹۸۰ و در جریان خیزش مسالمتآمیز مردم چک علیه دیکتاتوری، واسلاو هاول که به عنوان برجستهترین چهره اپوزیسیون شناخته شده بود، در ۲۰ نوامبر ۱۹۸۹ تشکیل نهادی به نام “میعادگاه شهروندان” را اعلام کرد، که جنبش را تا پیروزی نهایی هدایت کرد. هاول در ۲۹ دسامبر ۱۹۸۹ از سوی هممیهنانش به ریاست جمهوری انتخاب شد.

تئاتر هاول

“ازخودبیگانگی انسانها در نظامی تمامتخواه (توتالیتر) زیر رهبری زمامدارانی متعصب و بیشتر ریاکار، درونمایه اصلی نخستین کارهای هاول است. کل جامعه یک ماشین اداری عظیم است که مطابق مشتی “اصول ایدئولوژیک” و دستورهای قلابی از بالا اداره میشود”

واسلاو هاول آثار زیادی ندارد: چند نوشته و رساله سیاسی، تعداد بیشماری نامههای زندان، دوازده نمایشنامه کوچک و بزرگ، چند فیلمنامه و نمایشنامه رادیویی که اهمیت کمتری دارند. خود او فروتنانه گفته است: «نمایشنامهنویسی وقت و انرژی زیادی از من میگرفت. معمولاً دو سه سالی طول میکشید تا بتوانم نمایشنامه تازهای شروع کنم. از هر نمایشنامه چند ورسیون مینوشتم، هر متن را بارها بازنویسی میکردم و تغییر میدادم… باید بپذیریم که من از طراز نویسندگان نابغه نیستم.»

ازخودبیگانگی انسانها در نظامی تمامتخواه (توتالیتر) زیر رهبری زمامدارانی متعصب و بیشتر ریاکار، درونمایه اصلی نخستین کارهای هاول است. کل جامعه یک ماشین اداری عظیم است که مطابق مشتی “اصول ایدئولوژیک” و دستورهای قلابی از بالا اداره میشود. در چنین نظامی روابط انسانی نه بر پایه عواطف و احساسات، بلکه طبق نیازهای ثابت و معین “نظام” شکل میگیرد. هاول در دو نمایشنامه “مهمانی در باغ” (۱۹۶۳) و “تفاهم” (۱۹۶۵) بر سرشت مکانیکی و ابزاری مناسبات اجتماعی انگشت میگذارد و به هجو شرایطی میپردازد که برای عقل و عواطف انسانی هیچ جایی باقی نگذاشته است.

نمایشنامه “مهمانی در باغ” هجویهای است درباره بوروکراسی. کارمندان کودن و تنبل مدام از “خدمت به جامعه” دم میزنند، اما تنها باری هستند بر دوش جامعه. نمایش جولانگاه رقابت دو اداره عجیب و غریب است: یکی به نام “اداره افتتاح” و دیگری به نام “اداره انحلال”. “وظیفه” اولی عبارتست از تأسیس دوایر و مشاغل بیهوده، که چندی بعد توسط اداره دوم منحل میشوند! دو دستگاه عظیم اداری در نزاعی ابلهانه و خندهدار با هم رقابت میکنند. “اداره انحلال” که رشد فراوانی پیدا کرده، همه چیز و دست آخر خود را منحل میکند!

نمایشنامه “تفاهم” به یکی از ابعاد غیرانسانی و هویتزدای مناسبات حاکمیت و مردم در نظامی فاسد میپردازد. این نمایش طعنی به رهبران کمونیست است، که مدعی شناخت “علمی” و هدایت عقلانی جامعه هستند. سردمداران “امور فرهنگی” ناگهان کشف میکنند که زبان رایج در جامعه مبنای “علمی” ندارد، پس تصمیم میگیرند آن را حذف کنند و به جای آن یک “زبان علمی” برای جامعه بسازند. این زبان تازه با یک “بخشنامه اداری” به جامعه ابلاغ میشود. بدین ترتیب با زور و اجبار زبانی مصنوعی رواج مییابد که آشکار است تمام ارتباطات انسانی را به هم میریزد.

نماینده “تئاتر پوچ”

طرح استادانه موقعیتهای غیرعقلانی با بهرهگیری از نوترین شگردهای تئاتر مدرن باعث شد که واسلاو هاول را یکی از نمایندگان “تئاتر پوچ” در اروپای شرقی بشناسند. اما باید توجه داشت که در آثار هاول، برخلاف بسیاری از کارهای “تئاتر پوچ” نقد هجوآمیز و هدفمند خمیرمایه اصلی اثر است. هاول در مقالات و نوشتههای نظری خود به روشنی توضیح داده است که به سنت روشنگری و خردگرای فلسفه مدرن پایبند است.

در نمایشنامه “دشواری تمرکز” (۱۹۶۸) طی صحنههای متوالی شاهد بریدههایی از زندگی واقعی هستیم که همه موقعیتهایی عادی هستند، اما در پیوند و همجواری آنها هیچ انسجام منطقی و معقولی دیده نمیشود. خواننده یا تماشاگر به این درک میرسد که زندگی مدرن شیرازه منطقی خود را از دست داده و از محتوا تهی شده است.

“نمایشنامه “تفاهم” به یکی از ابعاد غیرانسانی و هویتزدای مناسبات حاکمیت و مردم در نظامی فاسد میپردازد. این نمایش طعنی به رهبران کمونیست است، که مدعی شناخت “علمی” و هدایت عقلانی جامعه هستند. سردمداران “امور فرهنگی” ناگهان کشف میکنند که زبان رایج در جامعه مبنای “علمی” ندارد، پس تصمیم میگیرند آن را حذف کنند و به جای آن یک “زبان علمی” برای جامعه بسازند”

درونمایه نمایشنامه “هتل کوهستانی” (۱۹۷۶) به نمایشنامههای چخوف شبیه است و یادآور “مهمانان ییلاق” نوشته ماکسیم گورکی است. در این نمایشنامه حرفها و حرکات یکسره پوچ و بیمعنی هستند. هیچ سخن درست و استواری به زبان نمیآید. شخصیتها با رخوت و ملالی بیانتها جملاتی بیمحتوا را تکرار میکنند، بیآنکه برای بیان مقصود واقعی خود کمترین تلاشی از خود نشان دهند.

واسلاو هاول در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ نمایشنامههایی نوشت که با رنگ تند سیاسی از آثار پیشین او متمایز میگردند: “ناجیان” (۱۹۷۱)، “اپرای شیادان” (۱۹۷۲)، تکپردهایهای استادانه و زیبای “وانیک” (۱۹۷۵)، شامل احضار و گشایش و اعتراض، تکپردهای کوچک “اشتباه”(۱۹۸۳)، “لارگو دسولاتو” (۱۹۸۴)، وسوسه (۱۹۸۵) و بهسازی (۱۹۸۸). همه این نمایشنامهها نخست در اروپای غربی به روی صحنه رفتند.

نمایش “عزیمت” آخرین اثر هاول بود که چند سال پیش به روی صحنه رفت. این اثر سرگذشت زمامداری بلندپایه است که پس از ترک فعالیت سیاسی، برای بازگشت به زندگی عادی و انطباق با شرایط تازه با مشکل روبرو میشود. جدا شدن از مقام و موقعیت “ممتاز” برای “زمامدار پیشین” دشوار است و او را به افسردگی فرو میبرد. در این اثر نیز مانند بیشتر نمایشنامههای هاول، رگههای پررنگی از زندگی و تجارب شخصی او دیده میشود.

هاول انکار کرده بود که نمایشنامه “عزیمت” برداشتی از زندگی اوست. او در عین حال پذیرفته بود که بدون تجربه سیاسی در مقام ریاست جمهوری کشورش نمیتوانسته چنین اثری خلق کند.

میلان کوندرا، نویسنده نامی چک، در شناخت شخصیت واسلاو هاول به نکتهای ظریف اشاره میکند: همه میپندارند که سیاست پایگاهی بود که به هاول در کشف موقعیتهای دراماتیک کمک کرد، اما عکس این موضوع واقعیت دارد. این شعر و ادبیات بود که به او کمک کرد در وادی سیاست هرز نرود و انسان بماند. به گفته نویسنده بزرگ چک: “هاول دارای این استعداد کمیاب است که بتواند به وضعیت خود با طنز و تردید نگاه کند. شخصیتهای سیاسی دوران ما از چنین درایتی بیبهرهاند، زیرا این درایت در اساس نه سیاسی، بلکه شاعرانه است.”

واسلاو هاول از ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۲ رئیس جمهور کشور چکسلواکی، و از ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۳ رئیس جمهور کشور چک بود، او تا این تاریخ یکی از خوشنامترین سیاستمداران جهان باقی مانده است.

از واسلاو هاول در ایران چند مجموعه از نامههای زندان او و چند نمایش تکپردهای به نام “سهگانه وانیک” به فارسی منتشر شده است.