صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 16 , از مجموع 32

موضوع: صفويه

  1. #1
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست

    صفويه

    صفويه در یک نگاه

    (1148-907ه/1736-1502م)

    « صفويه نخستين خاندان سلطنتي شيعه مذهبايران هستند که سراسر ايران را در حکومت مرکزي خود يک پارچه کردند. با تجزيه سرزمين هاي تصرّف شده به دست امير تيمور و قدرت گرفتن اميران محلّي در قرن هشتم و نهم هجري/ پانزدهم ميلادي به تدريج زمينه تحول سياسي مهمّي در تاريخ ايران فراهم آمد که منجر به رويدادهايي قابل ملاحظه شد. نخست از ميان رفتن نفوذ خلافت بغداد و فقدان مرجع مذهبي واحد در جامعه اسلامي از جمله ايران بود.*
    درفاصله فتح بغداد و کشته شدن آخرين خليفه عباسي تا روي کار آمدن صفويان، براي ايجاد دستگاه خلافتي تازه، کوشش هاي بسيار شد امّا به جايي نرسيد. ظهور نهضت هاي شيعي از اواخر دوران حکومت ايلخانان مغول درايران بازتاب همان کمبود مرجعيّت مذهبي و معنوي به شمار مي رود. قيام سربداران در خراسان، روي کار آمدن خاندان سادات مرعشي در مازندران، ظهور مُشَعشَعيان از غُلاة شيعه - کساني که در مقام علي(ع) غُلوّ مي کردند و او را تا حد خدايي بالا ميبردند - درخوزستان و قيام فرقه حروفيّه، به پيشوايي فضل الله استرآبادي که، با معنا دادن به حروف الفبا، مذهبي اسرار آميز ايجاد کرده بود، همه از آن جمله است.*
    رويداد ديگر که در جامعه ايران زمينه پيدايي صفويه را آماده مي ساخت شکل گيري گروههايي از مردم طبقه متوسط بود که پيشه وران، صاحبان حرفه و صنعت و اصناف گوناگون شهري به آن تعلّق داشتند. اين تشکّل به نوعي با سنّت هاي زورخانه و عيّاران روزگار گذشته ارتباط داشت و در گروه هايي که يکديگر را أخي يعني برادر من خطاب مي کردند به چشم ميخورد. اخلاق و خصوصيات جوانمردي و پهلواني بار ديگر مردم ايران را به هم ميپيوست.*
    رويداد سوّم گرايش به تصوّف بود که در واقع دو جنبه ديگر را به هم ربط مي داد و ترکيبي از فرهنگ قديم مردم ايران را، به صورتي که در جامعه ايران بعد از اسلام پذيرفته شده بود، دوباره زنده مي کرد.
    در زمان شاهان صفوي، با وجود توجّه به آداب و رسوم و برگزاري جشن ها و مراسم ايران باستان، و مقايسه شاهان و سرداران با پادشاهان و پهلوانان حماسي ملّي ايران، توجّهي قابل ملاحظه به ملّيت و هويّت ديرينه ايرانيان ديده نمي شود. امّا مجموعه اين رويدادها دوران صفويه را به عنوان دوران تجديد مرکزيّت يافتن حکومت ايران مشخّص ميکند. شگفت نيست اگر دوران صفويه را در تاريخ ايران آغاز شخصيت تازه و مستقلّ جامعه ايراني ميخوانند که درآن مذهب شيعه اماميه، همچون دين زَرتُشت در شاهنشاهي ساسانيان، عامل اتّحاد و يک پارچگي گرديد.
    نَسَب پادشاهان صفوي به شيخ صفيالديناردبيلي از مشايخ بزرگ صوفيه مي رسد که اواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجري/ چهاردهم ميلادي مي زيسته است.* ارادت به شيخ صفي در زمان فرزندان او نيز ادامه يافت. شيخ صدرالدين و خواجه علي در اردبيل دستگاه و مقامي داشتند. خواجه علي نوۀ شيخ صفي سه بار با اميرتيمور ديدار کرد و هربار تيمور نسبت به او اظهار خلوص و ارادت نمود. خواجه علي نخستين فرد اين خاندان است که تشيّع خود را اعلام کرد. شيخ صفيالدين و پسرش شيخ صدرالدين هردو سنّي شافعي بودند. خواجه علي نيز در تشيّع تعصّبي نشان نمي داد. امّا همين قدرت اجتماعي و نفوذ معنوي و به خصوص گرايش به تشيّع موجب هراس پادشاهان محلّي از جمله اميران قراقويونلو (سياه گوسپند) و آق قويونلو(سپيد گوسپند) بود که از بستگان ايشان، نيز بودند. اين دگرگوني تا زمان شيخ جُنيد به حدّي رسيد که به واقع تخته پوست درويشي ايشان همان تخت پادشاهي گرديد. شيخ جنيد با خواهر اوزون حسن آققويونلو ازدواج کرد و با جلب ارادت اوزون حسن به عنوان مراد و مرشد صوفيان و مدافع مذهب شيعه اماميه بر ضد سنّيهاي داغستان به جنگ برخاست.
    شيخ حيدر جانشين شيخ جُنيد مريدان صوفي خويش را که از قبايل مختلف ترکمان بودند قِزِلباش خواند و با تاجي مخصوص که ترکيبي از کلاه دوازده ترک سرخ رنگ و عمامه بزرگ سفيد دورادور آن بود، ايشان را از ديگران ممتاز کرد. سپاهيان قِزِلباش در کمال سرسپردگي به پادشاهان صفوي نهايت قدرت به سرکوب دشمنان و مخالفان صفويه پرداختند.*
    نخستين پادشاه صفوي، که تاج سلطنت ايران را بر سر نهاد و از شرق تا غرب و شمال تا جنوب پهنۀ ايران را زير قدرت خود و سپاهيان قِزِلباش درآورد، شاهاسماعيل صفوي بود که مذهب شيعه اماميه را رسمي اعلام داشت و با تهديد و ِاعمال خشونت بيشتر سنيّان را وادار به پذيرفتن تشيّع کرد.
    دوران صفوي هم زمان با باز شدن پاي اروپاييان به خليج فارس و به قدرت رسيدن ترکان عثماني در آسياي صغير و عراق بود.* نخستين شکست ها از سپاه عثماني، که به سلاحهاي آتشين مجهّز بودند، ايرانيان را متوجّه پيش رفت هاي صنعتي اروپا کرد و شاهان مقتدر اين سلسله، چون شاه عبّاس بزرگ را به استفاده زيرکانه از آن ها واداشت. وي آنان را که به رقابت با يکديگر به دربار مي آمدند به گرمي مي پذيرفت و از طريق آن ها طرح هاي سياسي و اقتصادي پادشاهي خود را تنظيم ميکرد. امّا هنگامي که اوضاع پادشاهان صفوي به تدريج درهم ريخت و حکومت به سستي گراييد هم اروپاييان و هم خلافت عثماني فرصت يافتند به قصد تأمين منافع خود صدمات بسيار به ايران وارد آورند.
    مهم ترين عامل ضعف سلسله صفوي کشمکش سران طوايف قِزِباش بود که بنا بر رسم روزگار هر يک به ولايت و حکومت نقطه اي منصوب شده بودند،* با خشونت و زورگويي و آزمندي و بي بندوباري تمام مردم را ميدوشيدند و براي حفظ موقعیت خود در کارهاي حکومت مرکزي نيز دخالت مي کردند. به دل خواه خود يکي را ميکُشتند و ديگري را بر تخت مينشاندند. شاهان نيز براي پيشگيري از قدرت گرفتن دیگر افراد خانواده، شاهزادگان را کور مي کردند يا ميکشتند تا کسي نتواند بر ضدّ ايشان برخيزد. کورکردن شاه زادگان چنان مرسوم بود که سفيران و جهانگردان خارجي در توصيف آنها سخنها گفته و نوشتهاند.
    ضعف صفويه را حملۀ خشونت بار افغانان به نهايت رساند. وضع مملکت در اواخر دوران صفوي چنان نابسامان بود که اگر نادرشاه افشار قد بر نميافراشت دگر باره ايراني پاره پاره برجاي مي ماند.* با اين همه دوران سلطنت صفوي در مجموع دوران آرامش و امنيت و رونق صنعت و تجارت و آباداني است. گنجينه هنر و آثار تاريخي برجسته امروز ايران بيشترين شاهکارهاي ارزنده خود را از آن روزگار دارد.

  2. #2
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    شاه اسماعيل صفوي (930-907ه/1524-1502م)

    شاه اسماعيل از نوادگان شيخ صفيالدين اردبيلي و نخستين پادشاه خاندان صفوي است. وي در پي جنگ ها و فتوحات پدرش، سلطان حيدر، به سال 906ه/ 1501م، هنگامي که پيش از پانزده سال نداشت، با حمايت قبايل ترکمان قِزِلباش و پيروزي بر دشمنان، تاج سلطنت پادشاهي ايران را در تبريز بر سر نهاد. شاه براي قدرداني از سران قِزِلباش علاوه بر القاب و عناوين املاک کشور را نيز به عنوان تيول به ايشان اعطا کرد. وي در نخستين اقدام مذهب شيعه دوازده امامي را رسميت داد و مردم را واداشت که از تسنّن دست کشند. بدين ترتيب، ايران با استقلال کامل مذهبي در برابر نفوذ خلفاي عثماني قد برافراشت. شاه اسماعيل در اندک زماني اميران آق قویونلو( سپيد گوسپند) را نزديک همدان شکست داد، حکومت آنان را بر انداخت و همدان، شيراز، استرآباد و سپس ديار بَکْر، تفليس و بغداد را ضميمه ايران کرد. وي در پي اين فتوحات توانست با سرکوب اُزبَکان مرز ايران را در شمال شرقي تا رود جيحون برساند.*
    امّا رابطه دولت عثماني با ايران روز به روز تيره تر مي شد تا آن که سلطان سليم اوّل درسال 917ه/ 1512م به سلطنت نشست.
    در زمان وي، که از نيرومند ترين و مشهورترين سلاطين عثماني است، ترک ها به ايران حمله آوردند و چهلهزارتن از شيعيان، از 7 ساله تا 70 ساله، را کشتند. اين حادثه منجر به جنگ سختي در چالدِران، از نواحي ماکو در غرب ايران شد. با وجود شجاعت بي نظير شاه اسماعيل و سپاهيان قِزِلباش ترکان توانستند تا تبريز پيش روي کنند.*
    يکي از علل شکست ايرانيان در اين جنگ را تجهيزات سپاه دشمن دانسته اند. ايرانيان مسلّح به تير و کمان و شمشير بودند و حال آن که قواي عثماني از تفنگ و توپ استفاده ميکردند. در رويارويي دو سپاه، شاه اسماعيل از خود شجاعت بسيار نشان داد. نوشته اند که وي با شمشير به توپچيها حمله ميکرد و آنان را مي کشت. امّا اسارت خانواده او به دست سلطان عثماني همراه با شکست چنان او را آزرد که گفته اند ديگر کسي او را خندان نديد.*
    امّا اشغال تبريز به وسيله قواي عثماني ديري نپاييد و عثمانيان بر اثر ناتواني از اداره کارها در تبريز عقب نشستند. شاه اسماعيل پس از بازگشت به تبريز به تعمير خرابي ها همّت گماشت. وي درسي و هشت سالگي درسفر شکار در ناحيه اي از قفقاز بيمار شد و درگذشت. جسد او را در آرامگاه شيخ صفي الدين به خاک سپردند.

  3. #3
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    اردبیل، آرامگاه شیخ صفی الدین

    اهميّت شاه اسماعيل علاوه بر دلاوري در جنگ و محبوبيت بي مانند ميان پيروانش که او را چون معبودي مي پرستيدند، به خاطر مقاومتي بود که در برابر نفوذ عثماني از خود نشان داد. اگر او مذهب شيعه را رسميّت نمي بخشيد، سلاطين عثماني به بهانه اين که خليفه اسلامند بر ايران تسلط مي يافتند، زيرا بيشتر مردم ايران سنّي مذهب بودند. شاه اسماعيل از اين طريق توانست اقوام ايراني را با يکديگر متّحد کند و بار ديگر ايران يک پارچه را به حدود تاريخي خود برساند.

  4. #4
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    شاه عبّاس بزرگ (1038-996ه/1628-1571م)

    شاه عباس اوّل بزرگ ترين پادشاه صفوي است.
    زندگي پُرماجرا، پُرتجمل و بارور او در تاريخ ايران با افسانه درآميخته است. وي در هَرات مرکز حکومت خراسان زاده شد و از هفده سالگي تا پايان عمر حدود چهل سال پادشاهي کرد.* در آغاز پادشاهي وي اوضاع کشور سخت آشفته بود. ترکان عثماني به حملات مداوم خود در غرب و شمال غربي کشور ادامه مي دادند. اقوام بيابان گرد اُزبک نيز به تدريج قوّت گرفته بودند و خراسان را تهديد مي کردند. در درون ايران نيز سران قِزِلباش خودسرانه در همه امور دخالت مي داشتند. در اين اوضاع، شاه عبّاس نخست با تدبير و جسارت تمام سران قِزِلباش را سر جاي خود نشاند سپس با واگذاري بخشي از اراضي ايران با سلطان عثماني معاهده صلح بست. آن گاه اُزبَکان را که از بيماري او بهره جسته و در مشهد و سبزوار به غارت و کشتار بسيار دست زده بودند شکستي سخت داد.*
    صلح با عثماني چندان پاييد که شاه عبّاس سپاه جديد خود را که به سلاح آتشين مجهّز بود آماده سازد. از همين رو، جنگ هاي ايران و عثماني در زمان وي عاقبت به باز پس گرفتن شهرهاي شروان و بغداد منجر شد. سپاه عثماني در اين جنگ چنان درهم ريخت که ناچار تا وان و ديارِ بَکْر در خاک امروزي ترکيه عقب نشست. گرجستان و ديگر نواحي شمال غربي نيز به سال 1615 ميلادي به متصرّفات شاه عبّاس اول پيوست.
    از ميان خصوصيات اخلاقي شاه عبّاس، به شجاعت، بزرگ منشي، رأفت و مداراي او اشاره کرده اند. امّا کشتار عظيم پس از فتح گرجستان نمودار کينه توزي و خشونت فراوان اوست. در اين جنگ به دستور شاه و به انتقام کشته شدن حکمران قراباغ، در بيست روز نزديک به هفتاد هزار تَن از مردم گرجستان قتل عام شدند. اين خوي خشن در رفتار او نسبت به نزديکان و خويشانش نيز آشکار بود. وي از ترس سرکشي و ياغي گري، همه برادران و پسران خود را يا کُشت يا کور کرد به طوري که پس از مرگش ديگر شخصي شايسته براي حفظ سلطنتي با چنان وسعت و اقتدار بر جاي نماند.*
    شاه عبّاس در تربيت قواي نظامي و جايگزين کردن سلاح آتشين به جاي شمشير و تيرکمان در تاريخ نيروي نظامي ايران پيش قدم بوده است. وي با کمک سِررابرت شِرلي که با برادرش، سِر آنتوني شِرلي درسال 1006ه/ 1598م به ايران آمده بود، سه سپاه هر يک مرکب از دوازده هزار تن نيروي با انضباط و مسلّح به تفنگ و توپ به وجود آورد. افراد سپاه اوّل، به نام قوللَر(بندگان)، از نژادهاي قفقازي بودند. سپاه دوّم، يا تفنگچيان منحصراً از دهقانان قويهيکل ايراني تشکيل مي شد. سپاه سوّم يا توپ چيها همه زير نظر مستقيم سِر رابرت شرلي تعليم يافته بودند و سپاه منظّم ايران را تشکيل ميدادند. فرمان دهي سپاه سوّم به عهده اللهورودي خان واگذار شده بود. اين سپاهيان پرتغالي ها را که به حمايت خوانين محلّي لار به بنادر و جزاير خليج فارس مسلّط شده بودند پس از درگيري هاي طولاني از آن جا راندند و پس از اين پيروزي بندر گَمبرون را بندرعبّاس خواندند.*
    باز پس گرفتن پايگاه هاي پرتغالي ها و گشودن جزاير قِشم و هرمز با کمک نمايندگان شرکت هند شرقي صورت گرفت. امّا شاه عبّاس که در دوران سلطنت خود روابط خارجي وسيعي با اروپاييان برقرار کرده بود اجازه داد پرتغالي ها در بحرين به صيد مرواريد بپردازند و در بنادر کَنگ و لِنگِه قلعه و تجارتخانه بنا کنند.* انگليسيها، هلندي ها و فرانسوي ها نيز براي به دست آوردن امتيازات به دربار شاه عبّاس رفت و آمد ميکردند. امّا تنها هلندي ها موفّق شدند براي اقامت بازرگانان خود، بندر جاسْک را در اختيار بگيرند.
    شاه عبّاس به سال 1000ه/1591م تصميم گرفت پايتخت خود را از قزوين به اصفهان منتقل کند. اصفهان از اين پس رو به آباداني نهاد. جمعيت اصفهان را در اين زمان ششصد هزار تن و مساحت شهر و حومه آن را حدود سي و هشت کيلومترمربّع تخمين زدهاند. عمارات بسيار زيباي عالي قاپو، چهل ستون و ميدان بزرگ نقشجهان، مسجد شاه، مسجد شيخ لطفالله و سي و سه پل وباغ هاي بسيار يادگار اين دوره است.
    علاوه بر اين، ايجاد کاروانسراها و راه هاي بازرگاني نيز از اقدامات مهمّ شاه عبّاس بوده است که تجارت ابريشم را از طريق اصفهان و بندرعبّاس به خليج فارس رونق داد. وي در روابط خارجي خود نيز بر تجارت ابريشم تأکيد بسيار مي کرد.*

  5. #5
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    اصفهان، پل خواجو

    شاه عبّاس با مسلمانان سنّي مذهب به خشونت رفتار مي کرد زيرا آنان را طرفدار عثماني مي دانست. امّا نسبت به ديگر اديان و فرقه هاي مذهبي مدارا و مسالمت داشت. ساختمان کليساهاي متعدّد در جُلفاي اصفهان و ديگر شهرهاي ايران نمودار اين آزاد انديشي او است. دربار وي مرکز هنرمندان، نقاشان، خطّاطان و معماراني بود که از نواحي مختلف به آن جا آمده بودند يا خود شاه ايشان را در آن جا گرد آورده بود. کمال الدينبهزاد و ميرَک و عليرضاعبّاسي از آن جمله اند. اکثر دانشمندان صاحب نام دوره صفوي ازجمله ملاّصدراي شيرازي و شيخ بهايي نيز در زمان شاه عباس مي زيستند و مورد حمايت و تشويق او بودند.
    ازميان اتّفاقات زمان وي کنارهگيري سه روزه شاه عبّاس از پادشاهي بود. علّت آن را پديدارشدن ستاره دنبالهدار دانسته اند. ستارهشناسان و پيشگويان دربار، که سخت مورد توجّه و احترام شاه عبّاس بودند اين واقعه را تعبير به مرگ سلطان کردند. شاه عبّاس دستور داد يوسف نامي ترکش دوز را که درويشي معروف و صاحب مريدان بسيار بود و برعليه شاه تبليغ مي کرد سه روز بر تخت سلطنت نشاندند
    و پس از آن کشتند. این واقعه به سنت های قدیمی ایرانی دربارۀ فرمان روائی پنج روزۀ میر نوروزی نیز مربوط می شد.*
    شاه عباس زندگي بسيار پُر تجمّلي داشت. همه ساله نوروز را با تشريفات تمام جشن ميگرفت. جشن گل ريزان و جشن آب ريزان در روزگار او با شکوه تمام برگزار مي شد. مهرگان، جشن سَدِه و علاوه برآن ديگر سنّتهاي جشن و شادي را گرامي ميداشت. نوشتههاي خارجياني که دراين زمان به تعداد زياد از ايران ديدن کرده اند از عظمت و جلال مراسم مختلف دربار حکايت هاي بسيار در بردارد. داستان جشن ها و شادي خواري هاي شاه عبّاس صورت افسانه اي به خود گرفته است. وي براي آگاهي از احوال مردم، گاه شب ها ناشناس در اصفهان به راه مي افتاد و به خانه ها و قهوه خانه ها سرميکشيد و با مردم عادي وقت ميگذراند*.
    تأکيد شاه عبّاس بر مذهب شيعه دوازده امامي و زنده کردن برخي از سنّت ها و آداب ايران باستان موجب بيدار شدن احساسات ملّي ايرانيان گرديد و خود بهترين انگيزه حمايت مردم از سلطنت صفوي در برابر شاهان عثماني شد. شاه عبّاس يک بار پياده از اصفهان به مشهد سفر کرد که يک سال طول کشيد. در مشهد شخصاً در تعمير و تزيين و توسعه حرم مطهّر حضرت رضا(ع) و خيابان بندي مشهد نظارت کرد. شاه عبّاس دراين سفر دستور داد درطول راه کاروان سراها و اقامت گاه ها بسازند و سفر زائران حرم امام هشتم را آسان کنند.*

  6. #6
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    شاه سلطان حسين (1135-1105ه/1722-1694م)

    شاه سلطان حسين اگرچه آخرين پادشاه صفويهنيست، امّا اوست که سلطنت را يکسره بر باد داد.
    وي يکي از هفت پسر شاه سليمان بود. آورده اند که شاه سليمان هنگام مرگ به بزرگان گفت: «اگرميخواهيد ايران ترقّي کند مرتضي ميرزا را به پادشاهي برگزينيد و اگرميخواهيد آسوده باشيد حسين ميرزا را.» بزرگان و سران قِزِلباش که آزمند و تنپرور بودند حسين ميرزا را با نام شاه سلطان حسين برتخت نشاندند.
    شاه سلطان حسين 26 سال بيشتر نداشت و تا آن زمان بيشتر وقت خود را در حرم و بين زنان و ملاّيان گذرانده بود. وي روحيه اي مذهبي داشت و سخت تحت تأثير گفته ملايان بود.* از خون مي هراسيد و براي پيش رفت دين به بستن ميکده ها و جلوگيري از شرابخواري پرداخت. به فرمان او در معبدها و کليساها را بستند و صوفيان را از خانقاه ها بيرون کردند. او چنان به آراء ملاّيان شيعه احترام مي گذاشت که با صوفيان، که خود از خاندان آن ها بود، ميانه اي نداشت. نوشته اند که اوقات فراغت خود را در مدرسه چهارباغ در حجره طلبگي با نماز و روزه و ختم پي درپي قرآن مي گذراند.
    در دوران سلطنت او جنگ ايران با عثماني و با قبايل لِزگي داغستان با پيروزي همراه بود. امّا شاه سلطان حسين که از قدرت قِزِلباش،* به خصوص سردارگرجي خود، بيم داشت او را از ادامه جنگ با شورشيان لزگي بازداشت و اندکي بعد به زندان انداخت. لزگي ها و مردم شَروان از شهرستان هاي شمال غربي فلات ايران، درسال 1133ه/1720م. دوباره سر به شورش برداشتند، شهر شَماخي را که مرکز آن ايالت بود غارت کردند، هزاران شيعه را کشتند و تجارت خانه هاي روسي را تاراج کردند. عاقبت سپاه عثماني مداخله کرد و يکي از طرف داران خود را به حکومت آن جا گماشت.
    اوضاع خليج فارس نيزدر زمان شاه سلطان حسين آشفته بود. اميرمَسقَط به بحرين و بعضي جزاير و بنادر خليج فارس حمله آورد و آن ها را متصرف شد. پطرکبير، امپراتور روسيه، نيز در صدد رسيدن به آب هاي گرم خليج فارس بود و به هر صورت در کارهاي داخلي دربار ايران دخالت مي کرد. سرداران شايسته و کاردان نيز به وسيله شاهان صفوي يک يک از ميان رفته بودند*
    با اين احوال و اوضاع به هم ريخته، افغانانغَلجايي ضربه نهايي را بر سلطنت صفوي وارد آوردند. قوم غلجايي که نزديک قندهار مي زيستند به احتمالي از اقوام خَلَج يا دسته اي از سَکاها هستند که در طي تاريخ همواره به ايران ميتاختند. در زمان شاه سلطان حسين، محمود افغان با مطيع کردن ديگر گردن کشان محليّ قدرتي يافت و با استفاده از آشفتگي اوضاع به ايران حمله آورد و از قندهار مستقيم به سوي اصفهان پيش رفت. نوشته اند که در اين راه عده اي از زَرتُشتيان کرمان و يزد که از سخت گيري کارگزاران شاه به جان آمده بودند او را ياري دادند.
    افغانها از توپ هاي کوچکي که بر پشت اسب حمل مي شد،* و زنبورک نام داشت، استفاده مي کردند. سپاه کوچک محمود به واسطه سرعت عمل و جلادت که خاص نيروهاي سبکبار است در پايتخت و در ذهن مردم اصفهان هراس بسيار انداخت. لشکري متشکّل از دوازده هزار سوارعرب، به فرمان سيّد عبدالله مُشَعشَع، والي خوزستان، به ياري سلطان صفوي به اصفهان آمد، امّا هنگامي که کارزار گرم شد عربها به جاي جنگ دست به غارت زدند. افغان ها اصفهان را هفت ماه در محاصره گرفتند و شاه سلطان حسين، با آن که بارها موقع مناسبي براي مقابله با افغان ها داشت، از ترس و بي ارادگي در انتظار قضا و قدر نشست. چون محاصره به درازا کشيد قحطي و طاعون در اصفهان بيداد کرد. شاه که در تمام مدّت محاصره در حجره مدرسه چهارباغ نماز ميخواند و روزه ميگرفت درآغاز سال 1134ه/ 1721م به لشکرگاه محمود افغان رفت و تاج خود را دودستي تقديم داشت.*
    مردم شيراز، کرمان و يزد در برابر هجوم افغان مردانه ايستادند و بارها حادثه آفريدند و مردانه مقاومت کردند. محمود افغان که ديوانه شده بود و کارهاي جنون آميز مي کرد به دست پسرعمويشاشرف کشته شد.
    شايد تنها تصميم سريع و جوان مردانهاي که شاه سلطان حسين در زندگي گرفت اين بود که وقتي محمود مي خواست يکي از پسران خردسال او را با شمشير بکشد، به دفاع از فرزند خود را سپر کرد و جان داد.

  7. #7
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    صفویان
    مقدمه :
    «بدون تردید، یکی از دوره های مهم تاریخی کشور ما ، هم به لحاظ تامین کننده استقلال و هویت ملی – دینی ما و هم تاثیر شگرف آن در فرهنگ مذهبی جاری ما ، دوره صفوی است . ایران پیش از صفوی ، ایرانی از هم گسیخته و پراکنده بود که هر گوشه ای از آن ، در اختیار دولت و طایفه ای بود . روزگاری نیز که سلطه وا حدی بر همه آن اعمال می شد ، فرمان و سلطه از آن شام ، بغداد و یا ترکان ماوراءالنهر و مغولان بود . با آغاز فعالیت صفویان ، شاه اسماعیل ، به همراه سپاه نیرومند قزلباش ، ایران را یکپارچه و متحد کرد و فرزندان او ، کوشیدند تا فرهنگ بالنسبه منسجمی را در این کشور فراهم آورده ، با حمایت از علما ، ادبا ، هنرمندان ، صنعتگران و پیشه وران و کشاورزان ، کشوری یک دست به وجود آوردند . کوشش آنان ، تا اندازه زیادی نتیجه بخش بوده و نه تنها ایران را طی دویست و سی سال متحد نگاه داشت ، بلکه پس از آن تا به امروز همان اتحاد بر جای مانده ، جز آن که بخشهایی از خاک آن از دست رفته است . این نشانگر آن است که کار صفویان در استقلال بخشیدن به ایران ، کاری کارستان بوده است ، کاری که ما هنوز از میراث آن بهره مندیم .
    یکی از مهمترین اقدامات این دولت ، رواج مذهب حقّۀ امامیه در این کشور بود که سالها در برخی از نقاط ایران حضور داشت و مجبور بود تا در پردۀ تقیه روزگار را سپری کند . به برکت وجود این دولت ، تشیع در سراسر ایران انتشار یافت و شیعیان ، پس از قرنها توانستند با آزدی کامل به انجام اعمال و شعائر مورد قبول خود بپردازند . گو این که در برخی از موارد افراط هایی صورت گرفت ؛ اما در مجموع ، فرهنگ غنی شیعه با حمایت علماء ، فقها و فلاسفه و عرفای شیعه ، روز به روز بارورتر شده و تا به امروز توانسته است که بر غنای خود افزوده و در صحنۀ سیاسی جامعۀ ایران حضور قاطع خود را برای هدایت مردم ، حفظ کند

  8. #8
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست

    زمینۀظهور صفویان

    زمینۀظهور صفویان
    ایران در آستانه تشکیل دولت صفوی
    «بعد از فروپاشی دولت ایلخانان در ایران زمین ، که توانسته بودن تا حدودی اوضاع سیاسی را انسجام دهند . ایران در درازای یک قرن دستخوش حوادث و اتفاقاتی شد ، من جمله حمله تیمور، تشکیل دولت قراقویونلو ، آق قویونلو و نیز دولت مشعشی در خوزستان و همچنین تسلط بقایای تیموریان بر خراسان بزرگ .
    این آشفتگی سیاسی ، در کنار نااستواری ، و ناهمگونی فرهنگی در ایران ، باعث تفرقه و تجزیه ایران شده بود . به طوری که یک بار خراسان بر ایران حکومت می کرد ؛بار دیگر تبریز و زمانی دولت های محلی در شیراز و اصفهان و یزد در بخشها یی از ایران اعمال نفوذ می کردند . جنگ های پیاپی این دولت ها با یکدیگر و نیز ناسازگاری فرهنگی آنها ، وضعیت ایران را بیش از پیش آشفته کرده و تمدن اسلامی را در این سرزمین که زمانی یکی از پرجمداران اصلی آن در مجموعۀ دنیای اسلام بود ، تضعیف کرده بود .

  9. #9
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    اردبیل و ایران
    یکی از مهم ترین تحولات ایران در دوره ایلخانان و سپس ترکمانان ، آن بود که مرکزیت ایران از خراسان به آذربایجان با مرکزیت تبریز منتقل شد و برای چند دهه ، این خطه بر بخش های مرکزی ایران حکمرانی کرد . البته مرکزیت تبریز به نوعی به زمان معولان باز می گردد ، اما طی دوره ملوک الطوایف از نقش سیاسی تبریز دز صحنه سیاسی ایران کاسته شد تا آن که بار دیگر در دوره ترکمانان افزایش یافت . به هر حال این مساله ،نوعی مشروعیت جغرافیایی را برای صفویان که از اردبیل برخاسته بودند ، برای تسلط بر سایر نواحی ایران فراهم کرد .
    از زمانی که شیخ صفی الدین اردبیلی در قریۀ کلخوران اردبیل متولد شد (سال650)و آنگاه که در اردبیل بر کرسی مرشدی نشست ، این شهر نه تنها از نظر سیاسی ، بلکه این بار از نظر دینی و مذهبی ، موقعیتی ویژه یافت و تحول جدید خود را به عنوان شهری محبوب و مقدس برای ده ها هزار مرید شیخ ، آغاز کرد و به تدریج نام دارا الارشاد را به خود گرفت . از آن پس ، هر ساله ، ده ها هزار نفر به دیدار این شهر می آمدند تا در خانقاه شیخ صفی حضور یافته به زیارت شیخ نایل شده و به مرشد کل اظهار ارادت کنند .

  10. #10
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    آسیای صغیر خاستگاه تشیع علوی
    در سرزمین حد فاصل سوریه تا سرزمین آناطولی و از این سوی تا کوه های زاگرس در ایران ، اقوام فراوانی زندگی می کردند که هر کدام به نوعی متاثر از نوعی تشیع علوی بودند. ریشه های این گرایش مذهبی ، در نواحی شمال عراق و سوریه ، به قرن سوم هجری باز می گردد ، زمانی که شماری از شیعیان غالی که از سوی امامان علیهم السلام طرد شدند ، به روستاهای آن نواحی رفته و آیین شیعی خود را که نوعی تشیع افراطی بود ، رواج دادند .
    بعد ها ، زمانی که اسماعیلیان فاطمی قدرت را در مصر به دست آوردند ، مبلغان فراوانی به مناطق مختلف اعزام کردند که برخی از اینان ، د رمناطق دور افتاده ، گرایش های نوینی را به نام خویش پدید آوردند ، به طوری که به مرور زمان ، رنگ نخست خود را ا از دست داده و به صورت مبهمی موجودیت خود را در مناطق دور دست از شهرها حفظ کرد .
    برخی از این گرایش ها با نوعی مرام های صوفیانه آمیخته شد ؛ برای نمونه ، جریان علوی در ترکیه با آیین صوفیان بکتاشیه – منسوب به سید محمود رضوی معروف به حاجی بکتاش ( 783-646) در آمیخت و تا به امروز در همین قالب بر جای مانده است .
    آسیای صغیر در قرن هفتم و هشتم ، یکی از مراکز اصلی تشیع علوی بوده و با آغاز کار شیخ صفی الدین اردبیلی بسیاری از شیعیان این مناطق ، در زمره مریدان شیخ صفی در آمدند و پس از وی نیز ارتباط خویش را با خانقاه اردبیل حفظ کردند . جدای از ارادت به خانقاه شیخ صفی ، ترکمانان قراقویونلو ، عقاید شیعی داشتند . و نسبت به امام علی علیه السلام ارادت خاصی می ورزیدند .
    زمانی که مهاجرت ترکان آناطولی به شرق و در واقع به آذربایجان آغاز شد ، بسیاری از آنان شیعیان علوی بودند که از مریدان خانقاه شیخ صفی و سپاه معنوی این خانقاه را تشکیل می دادند . این ترکان ، همان کسانی هستند که اندکی بعد نام قزلباش به خود گرفتند و سپاه مسلح صفویان شدند .
    یکی از مهمترین عوامل مهاجرت علویان ترک به ایران ،سختگیری دولت عثمانی بود که سبب مهاجرت این طوایف شده و همزمان با تشکیل دولت صفوی و شدت گرفتن سخت گیری ها بر ضد مریدان خاندان صفوی ، شمار بیشتر ی از ترکان به ایران مهاجرت کردند و ساختار نظامی – سیاسی دولت صفوی را تشکیل دادند .

  11. #11
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    مهاجران ترک آناطولی مریدان خانقاه شیخ صفی
    بدون تردید ترکان آناطولی نقش بسیار اساسی د رتشکیل دولت صفوی داشتند . اینها طی چند دهه به آذربایجان مهاجرت کرده و مهم تر آن که ، در جریان سفر شیخ جنید به آناطولی ، به وی ارادت یافته و از این طریق با مکتب شیخ صفی آشنا شده و بدان پیوسته بودند .
    زمانی که صفویان در سال 906 قدرت را به دست گرفتند ، آذربایجان و نیز خود شاه اسماعیل ، در نژاد و فرهنگ ترکی حل شده و پیروان آنان از میان همین ترکان ، به ویژه ترکان مهاجر آسیای صغیر بود . این زمن ، زبان مادری و رسمی در بار صفوی ، زیان ترکی بود یا چیزی که حتی پس از انتقال پایتخت صفویان به اصفهان ، رسمیت درباری این زبان برای سلسله صفوی باقی ماند .
    اما آنچه که اهمیت بیشتری داشت این بود که دولت جدید که به نوعی امتداد دولت ترکمنان بود ، ساختاری کاملا ترکی داشت ؛ چرا که مریدان و سپس سپاهیان و دولت مردان دولت صفوی ، از میان طوایف مخلتف ترک برخاسته بودند که طی یک قرن در آذربایجان استقرار یافته و شماری از آنان ، اندکی پیش از تشکیل دولت صفوی و حتی در جریان تشکیل آن ، وارد ایران شده و می شدند . در این میان عناصر فارسی زبان یا تاجیک شمارش اندک بود و بعدها به آرامی رو به گسترش گذاشت .
    د راصل از زمان شیخ جنید به آناطولی رفت ، ارتباط میان خاندان شیخ صفی و ترکان این ناحیه رو به فزونی نهاد . وی که ریاست معنوی خانقاه شیخ صفی را داشت ، شروع به تبلیغ مرام خویش در میان ترکان کرد . به احتمال بسیار ، پیش از رفتن و ی به آن ناحیه ، مردم آن دیار از شیعیان علوی بوده اند . همین امر سبب شد تا به تدریج شیخ جنید که تنها بر طریقت صوفیانه تکیه می کرد ( و مستوفی نوشته است که جدش شیخ صفی مذهب شافعی داشت ) کم کم حساسیت بیشتری روی تشیع پیدا کرده ، به آرامی زمینه پیوند تصوف و تشیع فراهم شد . از این پس ، خانقاه شیخ صفی ، بسیار بیش از گذشته ، روی شخصیت امام علی علیه السلام و مرام تشیع تکیه می کرد . اگر این سخن در ست باشد ، در حقیقت ، ترکان شیعه آناطولی تشیع را به خانقاه شیخ صفی انتقال داده اند نه عکس آن . »

  12. #12
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    از شیخ صفی تا اسماعیل
    « شیخ صفی الدین که از عرفای نامی زمان خود بود و پیروان و مریدان زیاد نیز داشته در ابتدای کار مرید شیخ تاج الدین زاهد گیلانی بود و دختر مراد خود را به زنی گرفت و چون شیخ زاهد به سال 700 هجری وفات یافت ، شیخ صفی الدین در مقام ارشاد بر جای او نشست و مریدان شیخ زاهد همه گرد شیخ صفی الدین جمع آمدند و بزرگان زمان همه نسبت به شیخ به حال احترام می زیستند از آن جمله بودند : خواجه رشید الدین فضل الله و پسرش خواجه غیاث الدین محمد .
    پس از فوت شیخ صفی الدین پسرش شیخ صدر الدین موسی (749-704) سمت ارشاد یافت و او چندی در حبس ملک اشرف چوپانی بود و پس از نجات از اردبیل به گیلان هجرت نمود و چون ملک اشرف به دست جانی بیک در 758 به قتل رسید ، شیخ صدر الدین به در خواست این پادشاه به آذربایجان برگشت و بار دیگر در اردبیل مقیم شد .
    بعد از مرگ شیخ صدر الدین مقام ارشاد بنا به وصیت پدر به یکی از پسران او سلطان خواجه علی رسید و او تا سال 830 در این عنوان باقی بود و در مدت خلافت از پدر سه بار امیر تیمور گورکانی با او ملاقات نمود .
    شاه اسماعیل ، موسس سلسله صفویه پسر سلطان حیدر بن سلطان جنید بن صدر الدین ابراهیم است و صدر الدین ابراهیم که در 851 فوت کرده پسر سلطان خواجه علی مذکور می باشد .
    سلطان جنید معاصر بود با اوزون حسن و او در دیاربکر به ملاقات این پادشاه رسید و امیر حسن خواهر خود خدیجه بیکم را به زوجیت به جنید داد و سلطان جنید از این زن پسری یافت که همان سلطان حیدر پدر شاه اسماعلیل است .
    حیدر دختر خال خود اوزون حسن را که از شاهزاده خانمی یونانی بود و مارتا یا علمشاه خاتون نام داشت به زنی گرفت و شاه اسماعیل از همین دختر به وجود آمده . بنابراین نسبت سلاطین صفو ی از طرف مادر به امرای یونانی ترابوزان و از طرف مادر جد به امرای ترکمان آق قویونلو می پیوندد .

    مورخین عهد صفویه این سلاطین را از طرف پدر به امام موسی کاظم منتسب نموده و نسب نامه ای نیز جهت ایشان ساخته اند اما این نسبت به هیچ وجه مسلم نیست و در کتبی که قبل از عهد شاه طهماست اول و در ایام شاه اسماعیل و اجداد او نوشته شده وجود ندارد .
    جنید در سال 860 در جنگ با امیر شروان به قتل رسید و سلطان حیدر جای او را گرفت و او نیز به انتقام خون پدر به شروان رفت و ابتدا بر شروان شاه غلبه نمود لیکن شروان شاه از امیر یعقوب ترکمان یاری خواست و یعقوب با وجود نسبتی که با سلطان حیدر داشت با شروان شاه مساعدت نمود و حیدر در893 رد آن جنگ کسته شد .
    سلطان حیدر سه پسر داشت : علی و ابراهیم و اسماعیل . امیر یقوب این سه پسر را به حبس به قلعه اصطخر فارس فرستاد و ایشان در آنجا بودند تا امیر رستم بیک در 898 امر با احضارشان داد . علی در حوالی اردبیل کشته شد و ابراهیم و اسماعیل به گیلام مهاجرت کردند و چون ابراهیم نیز در همین اوان به قتل رسید ، اسماعیل تنها ماند و تا قریب به شش سال در پیش سادات قوامی گیلان به سر می برد .
    در اوایل سال 905 اسماعیل به پشتگرمی مریدان کثیری که از طریقه اباء و اجداد ی که او پیروی می کردند و بنام صوفیه در تمام آذربایجان و اران و ارمنستان و الجیزیره متفرف بودند از طریق آستارا به اردبیل آمد و بعد ا ز شش ماه به ناجیه ارزنجان رفت و در انجا قریب به هفت هزار نفر از ایشان که از ترکان طوایف مختلف مثل ، شاملو و استاجلو و قاجار و تکلو و ذو القدر و افشار بودند دور اسماعیل را گرفتند و چون هر کدام کلامی از سقرالاط که پارچه قرمزی بود بر سر داشتند بنام قزلباش ( یعنی سرخ سر ) معروف شده بودند و به همین مناسبت از این تاریخ اتباع و لشکریان صفویه حتی خود ایشان را نیز قزلباش و فزلباشیه می خواندند .
    شاه اسماعیل که در 25 رجب 892 تولد یافته بود درموقع قیام به خونخواهی پدر و تشکیل سلسله ای سلطنتی بیش از سیزده سال نداشت . بعد از پیوستن قزلباشیه به او ابتدا به اردبیل به زیارت مقابر اجداد خود و دیدار مادر خویش آمد سپس از آنجا راه شروان را پیش گرفت و د ر ولایت شماخی در دهکده گلستان شروان شاه قاتل پدر خود را مغلوب و مقتول رد و شهر باکو را نیز مسخر ساخت و چون در ضمن این شهر شنید که الوند بیک ترکمان به قصد او لشکر کشیده به جلوی او رفت و د ر جنگی که در محل شرور د ر نزدیکی نخجوان اتفاق افتاد، در اوایل سال 907 فتحی نمایان کرد و قریب هشت هزار نفر از ترکمانان آق قویونلو د ر این واقعه به قتل رسیدند و الوند به دیاربکر گریخت . شاه اسماعیل مظفر و کامیاب به تبریز وارد شد وآن شهر را به پایتختی خود اختیار نمود و رسماٌ به تخت سلطنت نشست و بنام خویش سکه زد و مذهب شیعه اثنی عشری را بمذهب رسی قرار داد و خود نیز به علامت این رسم تاجی از سقرالاط قرمز بر سر گذاشت .»

  13. #13
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست

    شاه اسماعیل اول

    شاه اسماعیل اول
    کودکی تا رسیدن به پادشاهی
    اسماعیل، ملقب به ابوالمظفر بهادرخان حسینی، و معروف به شاه اسماعیل یکم مؤسس سلسله صفوی ، پسر {phocagallery view=category|categoryid=24|imageid=234|imageshadow=shadow2|deta il=4|displayname=1|displaydetail=1|displaydownload=1|displaybutt ons=1|displaydescription=1|float=left|displayimgrating=1}سلط ن حیدر بن سلطان جنید بن صدرالدین ابراهیم بن سلطان خواجه علی است .
    جدش جنید با اوزون حسن ، پادشاه دیاربکر معاصر بودن ، وی در ملاقاتی که با امیر حسن داشت خواهرِ او خدیجه بیکم را به همسری خود در آورد،جنید از این زن صاحب پسری شد که او را حیدر نامید .سپس حیدر با دختر خال اوزون حسن که خانمی یونانی به نام مارتا بود ازدواج کرد .
    مارتا در 25 رجب 892 هجری قمری اسماعیل را به دنیا آورد . حیدر برای انتقام خون پدرش جنید به شروان لشکرکشی کرد ، در آغاز نبرد بر شروان غلبه کرد ، لیکن شروان از امیر یعقوب ترکمان یاری خواست ، یعقوب با وجود اینکه نسبتی با سلطان حیدر داشت ولی به شروان یاری رساند، بنابراین حیدر در این نبرد در سال 893 کشته شد .
    سلطان حیدر صاحب سه پسر به نام های : علی ، ابراهیم و اسماعیل بود ، با کشته شدن او همسر و فرزندانش در استخر فارس زندانی شدند و مدت 4 سال و نیم در آنجا ماندند .
    طی این سالها اوضاع سیاسی دولت آق قویونلو آشفته شده بود . سلطان یعقوب در گذشت و میان فرزند او بایسنقر و نوه اش رستم ، نبردی در گرفت که رستم در این نبرد پیروز گشت . رستم که هنوز بایسنقر را جدی می دید ، به هدف استفاده از صوفیان اردبیل ، سلطان علی و برادرانش را آزاد کرد . سلطان علی که با شکوه تمام وارد تبریز شده بود ، توانست سپاهی از صفویان فراهم آورد و بایسنقر را شکست دهد . این اقدام سبب تقویت صفویان شد ، چیزی که رستم از آن به هراس افتاد ، سلطان علی که خود را در تهدید رستم می دید ، به اردبیل گریخت ، اما در نیمه راه ، تعقیب کنندگان رستم رسیدند و طی درگیری علی کشته شد . وی پیش از کشته شدن ، دو برادرش را به دست برخی از یاران صمیمی خود سپرد تا آنها را به اردبیل برسانند .
    اسماعیل که در این زمان هفت سال بیشتر نداشت برای مدتی د ر اردبیل پنهان شد و سپس برای حفظ جانش او را به لاهیجان بردند .
    حکمران لاهیجان به نام کاریکا میرزا علی که خود از صوفیان بود ، چند سالی از ابراهیم و اسماعیل در دستگاه خود به صورت مخفیانه مواظبت کرد .
    رفته رفته بر اثر توسعه نفوذ صفویان ، بر تعداد شیعیان آن نواحی افزوده ، و خطر نابودی کمتر احساس می شد ، ابراهیم در این موقع به اردبیل نزد مادر خود بازگشت ، ولی اسماعیل چند صباحی در آن منطقه به سر برد ، سپس او با هفت تن از صوفیان پاک نیت به طرف اردبیل به راه افتاد ، ولی وی به هر کجا که می رسید ،مخصوصاً در طارم و خلخال شیعیان زیادی گردش جمع شدند ، در این میان شیعیان زیادی از آسیای صغیر و شام نیز به او پیوستند .
    شاه اسماعیل زمانی که به اردبیل رسید محرم 905- - متوجه شد که حاکم اردبیل از امکانات زیادی برخوردار است و امکان رویارویی با او نیست . تصمیم گرفت که به جنگ کفار گرجستان برود . این تجربه ای بود که جنید و حیدر نیز پیش از او در آن قدم گذاشته بودند . با این حال ، رفتن به آن سمت نیاز به نیروی بیشتری داشت که هنوز اسماعیل از چنان نیرویی برخوردار نبود .
    اسماعیل همراه یارانش برای جمع آوری نیروی بیشتر و تقویت قوای نظامی اش به ارزنجان در شرق آناتولی لشکر کشی کرد . وی به هر کجا که می رسید مریدان به او ملحق می شدند ، چنان که در ساروقیه « از مریدان و صوفیه ، هفت هزار نفر از استاجلو و شاملو و ذوالقدر و افشار و قاجار و ورساق و صوفیه قرچه داغ در اطراف او جمع شدند .»
    سپس او در جمادی الاول سال 906 برای نخستین بار در روستای جبانی در نزدیکی شروان پایتخت شماخی با شروانشاه همان فرخ یسار است که دوازده سال قبل پدر اسماعیل را در نبردی کشته بود به نبرد پرداخت .تعداد سپاه شروان با اینکه از اسماعیل بیشتر بود اما در این نبرد شکست خورد و فرخ یسار کشته شد . بدین ترتیب اسماعیل نه تنها انتقام پدر و جدش را از او گرفت ،بلکه سرزمینی را فتح کرد که شروانشاه برای مدتهای مدیدی ، گرچه تحت قیمومت های گوناگون ، در آن استقلال داشت . اسماعیل مسلماً نمی توانست مدعی تصرف بی چون و چرای این سرزمین شود ، چون چند نفر از فرزندان فرخ یسار فرار کرده بودند و بعدها تا سال 945 تحت قیمومت صفویان بر این مناطق حکومت می کردند .
    اسماعیل برای اینکه شروانیان را به کلی نابود سازد در بهار سال 906 قشلاق خود در محمود آباد را ترک کرد ، در بین راه به او خبر دادن که الوند ، سلطان آق قویونلو که همچون او از نوادگان اوزون حسن بود ، از پیروزی اسماعیل بر شروانشاه دلگیر شده علیه او قیام کرده ، از این رو اسماعیل عملیات خود به سوی شروانیان را متوقف و نقشه های خود برای گرجستان را رها کرد .
    در اوایل سال 907 در شرور ، دره ارس نبردی بین اسماعیل و الوند میرزا در گرفت، در این نبرد اسماعیل پیروز گشت و شمار زیادی از امرای دولت آق قویونلو کشته شدند . مهمترین نتیجه این نبرد تسلط اسماعیل بر سراسر آذربایجان است . این رخداد، پیروزی بزرگی برای صفویان و مریدان خاندان صفوی بود .
    مهم ترین نکته در پیروزی های وی ، اعتقاد عمیق صوفیان به شیخ بود که آنان را سخت به جانفشانی وا می داشت . به علاوه زیرکی او و یاران نزدیکش ، عاملی مهم در کسب این پیروزی ها بود .
    اسماعیل پس از پیروزی وارد تبریز شد و کلاه دوازده ترک سرخ حیدری را بر سر گذاشت ، وی در آنجا مورد استقبال بزرگان شهر قرار گرفت و مراسم تاجگذاری به عنوان نخستین شاه سلسله صفوی برگزار شد .

  14. #14
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    اعلام رسمیت مذهب تشیع
    اسماعیل بعد اینکه به قدرت رسید نخستین اقدامش رسمی کردن مذهب تشیع در دولت صفوی بود . پایه گذار این مکتب، شیخ جنید در خانقاه شیخ صفی بود . بعد از جنید پسرش ، حیدر این طریق را پی گرفت به طوری که کلاه سرخ رنگ دوازده ترکی را به نشانه اعتقاد به دوازده امام بر سر سربازان خود نهاد . اسماعیل عملی کردن این اقدامش را بیشتر مدیون شیعیان آناتولی بود . خاندان خود شاه اسماعیل همانند بسیاری از شیوخ صوفیه اعتقاد به دوازده امام داشتند گرچه ممکن بود از نظر فقهی، پیرو مذهب شافعی باشند .
    اشاره به این مطلب خالی از لطف نیست ، از مهمترین عواملی که باعث شد اسماعیل بتواند مذهب تشیع را با مشکلات کمتری در ایران رسمی کند ،نفوذ مذهب تسنن در میان ایرانیان به ویژه سلسله های صوفی بود .
    بیشتر مردم تبریز در این زمان پیرو مذهب تسنن بودن ، با این حال دوستار اهل بیت نیز بودن ،ولی اسماعیل به این امر بسنده نکرد ، بلکه دستور داد که باید همه دوستار اهل بیت و بیزار از دشمنان آنها باشند ، به طوری که در تاریخ جهان آرا آمده است :« مقرر شد که بعد از اتمام اذان ، تبری و لعن بر اعدای دین محمدی و تولی بر آل او نمایند و به تبرائیان مقرر فرمودند که در کوچه ها و بازارها می گشته لعن و طعن بر خلفای ثلاث و بر سنیان و اعدای حضرات دوازده امام و بر قاتلان ایشان می نموده باشند و مستمعان به بانگ بلند کلمه بیش باد م کم مباد گفته ، هر یک از معنا تکاهل تغافل ورزد ، تبر داران و قورچیان ، به قتل ایشان پردازد.»
    این اقدام گرچه محاسنی را در بر داشت من جمله یکپارچه کردن ایران ، وشیعیانی که قریب به هشتصد سال با تقیه زندگی می کردند توانستن آزادانه به اعتقاداد خود بپردازند . ولی معایبی را نیز بدنبال داشت چرا که برخی از عالمان سنی مذهب که حاضر به پذیرفته شدن مذهب تشیع نبودن مجبور شدن ایران را ترک کنن و همچنین دو دولت سنی مذهب متعصب که در دو سو قرار داشتند در مقابل ایران موضع گرفتند ، و طی چند قرن ، مخصوصاً از جانب دولت عثمانی ، مشکلات فراوانی را به وجود آوردند.

  15. #15
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    ایجاد وحدت ملی
    {phocagallery view=category|categoryid=24|imageid=155|imageshadow=shadow2|disp layname=1|displaydetail=1|displaydownload=1|displaybuttons=1|dis playdescription=1|float=left|displayimgrating=1}زمانی که شاه اسماعیل در تبریز به تخت نشست. وحدت سیاسی در ایران وجود نداشت حکام دیگری بودند که بر نقاط متعددی حکومت می کردند هر کدام از این حکام ، خود را مالک اصلی ایران میدانستند که مشهور ترین آنها عبارتند از : سلطان حسین بایقرا در خراسان ، بدیع الزمان میرزا در بلخ ، سلطان مراد در عراق عجم ، حسین کیای چلاوی در سمنان ، مراد بیک بایندر در یزد ، و شاه اسماعیل در آذربایجان .
    از میان این پادشاهان، شاه اسماعیل به دلیل دلاوری و شجاعت خود و نیروهای وفادار قزلباش موقعیت بهتری داشت تا بتواند مخالفان خود را سرکوب کند و بر تمام ایران حکومت کند .

  16. #16
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    سلطان مراد در عراق عجم

    سلطان مراد پسر یعوب از بقایای آق قویونلو بود . وی در زمان شاه اسماعیل بر عراق عجم حکومت می کرد.
    مراد نمی پذیرفت که شخصی غیر از خودش بر ایران حکومت کند به همین خاطر سپاهی از وفاداران آق قیونلو، که به هفتاد هزار نفر می رسید مهیا کرد و از دلیجان عازم همدان شد.خبر حرکتش به شاه اسماعیل رسید به همین منظور اسماعیل به همراه سپاهش تا نزدیک بیجار رفت ، در آنجا جنگ سختی بین دو سپاه در گرفت که منجر به پیروزی شاه اسماعیل شد و مراد به شیراز گریخت .
    اسماعیل پس مدتی توقف در ربیع الاول 909به شیراز حمله کرد مراد که مقاومت در برابر سربازان شجاع قزلباش را بیهوده دید به بغداد گریخت .در نتیجه این فتح سلسله آق قویونلو بکلی از ایران بر افتاد و عراق عجم و فارس و کرمان ضمیمه ممالیک شاه اسماعیل گردید .
    سپس اسماعیل عازم قم شد ، در قم از وی استقبال خوبی از طرف شیعیان ، سادات ، بزرگان ،قضات به عمل آمد .
    اگر چه ترکمانان آق قویونلو از ایران بر افتادند لیکن هنوز در عراق عرب ادعای سلطنت داشتند . مراد بیک که از شیراز به بغداد گریخته بود توانست در آنجا سپاهی فراهم کند اسماعیل بعد از سامان دادن ایران و دیاربکر تصمیم گرفت که آق قیونلو را به کلی نابود سازد . او در سال 914 عازم بغداد شد و توانست بدون جنگ و جونریزی مهمی تمام عراق عرب را تحت سیطره خود در آورد.

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. باز هم شاهكار هاي معماري نوين !!
    توسط موفقيت در انجمن گالری عکس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۰۸ خرداد ۸۸, ۱۸:۳۵
  2. هر هفت سال يک انسان جديد مي شويم
    توسط ARVAH در انجمن هاله , چاکرا , انرژی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۲۶ خرداد ۸۷, ۲۱:۴۰
  3. ارواح در کتابخانه ويلارد
    توسط ARVAH در انجمن عکس ها و فیلم های واقعی از ارواح
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه ۲۱ خرداد ۸۷, ۲۱:۲۷
  4. حقوق متهم در دوره بازجويى
    توسط mina در انجمن مباحث حقوقی و قضائی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۱۷ خرداد ۸۷, ۱۰:۰۲
  5. ژانويه لينوکس میآيد
    توسط ganjineh در انجمن رایانه
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۲۲ آذر ۸۶, ۲۱:۳۲

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •