نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

موضوع: ((زرنگ)) در قرون نخستين اسلامى

  1. #1
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست

    ((زرنگ)) در قرون نخستين اسلامى

    ((زرنگ)) در قرون نخستين اسلامى
    رضا مهرآفرين(1)
    در اين مقاله تلاش گرديده با استفاده از مدارك و نوشته هاى جغرافى دانان و مورخان اسلامى, جغرافياى تاريخى زرنگ (مركز حكومتى سيستان) كه هم اكنون يك شهر مدفون شده ايرانى ـ اسلامى است روشن گردد, به نحوى كه باستان شناسان قبل از حفارى بتوانند نقشه شهر و هر يك از تإسيسات مهم و حدود آنها را به خوبى تشخيص دهند.
    سوابق تاريخى شهر و سيماى آن چون تعداد حصار و دروازه, مسجد, آتشگاه, مدارس علميه, قصرها, ضرابخانه, خزائن, زندان, بازار, كاروانسرا, كوىها و سراها شناسايى و توصيف شده اند. روستاهاى پيرامون شهر و سيستم آب رسانى آن و انهار و باغ ها مورد توجه قرار گرفته اند. در بخشى از مقاله به علل تباهى زرنگ چون عوامل طبيعى و انسانى پرداخته شده و در پايان به موقعيت جغرافيايى آن بر اساس نقشه هاى جغرافيا نگاران اشاره شده است.

  2. #2
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    مقدمه

    شهرهاى بزرگ مظهر فرهنگ و تمدن اقوام و ملت ها هستند. تمدن ها نيز مانند انسان ها روزى زاده مى شوند, پس از مدتى به بلوغ و شكوفايى مى رسند و سرانجام به عللى مى ميرند. برخى از اين تمدن ها آثار ديرپايى از خود به جاى مى گذارند و براى هميشه در يادها و خاطره ها باقى مى مانند و برخى براى هميشه به فراموشى سپرده مى شوند.
    زرنگ مركز حكومتى سيستان كه روزگارى پايتخت ايران بود فراز و نشيب هاى بى شمارى را پشت سر گذرانده است, اقوام گوناگونى به آن يورش برده و پس از تخريب قسمت هايى آن را به تصرف خود در آوردند, با اين حال, هميشه يك سيماى ايرانى ـ اسلامى داشته است.
    بر اساس مشاهدات جغرافيا نويسان مسلمان, سيماى زرنگ مى تواند تا حدودى ما را در راه رسيدن به هويت و فرهنگ اصيل اسلامى و مهندسى پيشرفته اى كه در زمينه شهر سازى و معمارى ايران داشته ايم يارى دهد, اما با اين حال اسرار بى شمارى در دل اين شهر نهفته است كه تنها كلنگ باستان شناسان مى تواند به آنها دست يابد. متإسفانه جايگاه اين شهر عظيم و باستانى همچنان مجهول و ناشناخته است. عده اى ناد على واقع در سيستان افغانستان را زرنگ مى خوانند و گروهى خرابه هاى زاهدان كهنه را كه در داخل سيستان ايران قرار دارد زرنگ مى دانند. اين مشكل نيز فقط با بررسى ها و كاوش هاى باستان شناسى ميسر است و تا آن زمان سخن صريحى در مورد جايگاه واقعى آن نمى توان اظهار داشت.

  3. #3
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    سوابق تاريخى

    سيستان سرزمين اسطوره ها سرزمين حماسه و تاريخ همواره يكى از مراكز افتخار آفرين كشور پهناور ايران بوده است. سيستان كه اكنون درمانده و حقير مى نمايد روزگارى تاج عزت و شوكت بر سر داشت و خاك زرخيز آن انبار غله آسيا به حساب مىآمد. روزگارى كه دلير مردان بزرگ آن همچون گشتاسپ, سام, زال, رستم, يعقوب... زندگى خويش را وقف ستيز با دشمنان تيز چنگال و سپاه اهريمنى بيگانگان كرده بودند.
    زرتشت (پيامبر توحيدى ايرانيان) روزگارى در اين ديار به اشاعه و تبليغ آيين خويش پرداخت و اهالى هئتومنت (هيرمند) آيين يكتاپرستى او را پذيرفتند و از نخستين پيشگامان كيش يكتاپرستى شدند. بنابر كتاب مقدس ايرانيان, در بخش ونديداد, سيستان يازدهمين كشور و سرزمين با نزهت و پر بركتى است كه خداوند آن را به بهترين وجهى بيافريد. پس از گذشت چند هزاره كه اهريمن گجستك در آن مرز و بوم فساد و تباهى و جادويى ايجاد كند سوشيانسآخرين منجى كيش زرتشتى از درياچه كانسويه (هامون) به پا خواهد خواست و چهره اهريمنى بيگانگان و غاصبان را از صفحه آن خواهد زدود.(2)
    سيستان در تاريخ پر فراز و نشيب خود جايگاه تولد و افول تمدن ها و شهرهاى بزرگ و باشكوهى چون شهر سوخته, دهانه غلامان, كوه خواجه, رام شهرستان, كركو, زرنك,... بوده است, چنان كه شهر سوخته با وسعتى حدود 150 هكتار از اواخر هزاره چهارم قبل از ميلاد تا پايان هزاره سوم استمرار داشت. اين شهر يكى از نخستين شهرهاى متمدن پيش از تاريخ در خاورميانه و جهان محسوب مى گردد.
    سيستان در گذر زمان نام ها و عناوين گوناگونى داشته است. اين نام ها و عناوين بر گرفته از معانى اقليم محل يا القاب اقوام مهاجم بدان جاست. قديمى ترين نامى كه تا كنون از سيستان مى شناسيم هئتومنت است كه در اوستا به كرات از آن ياد شده است. پس از آن در كتيبه بيستون به درنگيان برمى خوريم كه ((داريوش شاه مى گويد اين است كشورهايى كه به لطف اهورامزدا به من رسيده است و من در اين كشورها پادشاه هستم: ايران, عيلام, بابل, آشور, مصر (كشورهاى) در كنار دريا, ليدى, ايونيه, ماد, ارمنستان, كاپادوكيه, پارت, درنگيان (زرنگ = سيستان), آريا, خوارزم, باكتريا,...)).(3)
    در تاريخ هرودوت از اين سرزمين با نام سرنگن ياد شده و در كتاب استرابون درنگيانا و در كتاب ايزيدور خاراكسى آنابن و درنگيانا آمده است.(4) وجه تسميه درنگيانا يا زرنگه هخامنشى در بيشتر آثار محققين و اديبان پارسى يكى است ((اصل آن در اوستا زرياZaraya و زريهZareh به معناى دريا و هامون مى باشد. در پهلوى درياپ آمدهDrayap كه جزء اول آنDray)) )) ازDrayah پارسى باستان گرفته شد. بورنوف مى گويد در زند درياچه را زرايوZarayo و زرانگهZarangh گويند و كلمه زرنكا كه به قولى زرنگى ها اطلاق مى شد نيز مإخوذ از همين كلمه زرانگه است. پس زريا و زرايو و زرانگه كه در اوستا به معنى درياست و دريه به همين معنا در فرس قديم (زبان دور هخامنشى) و درياپ در پهلوى و دريا به زبان امروزى درى همه يكى است و مراد از آن درياى زره مى باشد كه نام شهر زرنگ هم از آن گرفته شده است)). (5)
    مولف ناشناخته تاريخ سيستان در مورد وجه تسميه زرنگ چنين نوشته است ((اما زرنگ به آن گفتند كه بيشتر آبادانى و رودها و كشتزارها زال زر ساخت, چنان كه زال العتيق گويند اندر پيش زره و زال الحديث كه معرب كرده اند, آن زال كهن است و زال نو و او را مردمان سيستان زرورنگ خواندندى, زيرا كه موى او راست به زر كشيده مانستى)).(6) اين نام تا قرن دوم پيش از ميلاد بر ايالت و پايتخت اين منطقه اطلاق مى شد تا اين كه در اين سده اقوام جنگجوى شمالى, سكاها به علل سياسى يا تغيير اوضاع اقليمى به منطقه هجوم آوردند و بوميان آن را مطيع خويش ساختند. از اين زمان نام قوم تازه وارد نام زرنگه باستان را گرفت.
    سكستان نيز مانند زرنگه داراى تشابهات اسمى گوناگونى در فرهنگ هاى مختلف بوده كه در اين جا به پاره اى از آنها اشاره مى شود: سگ, سگستان, سكه, سكستان, ساكا, سگزستان, سجزستان, سيت, سيوستان و غيره. در مورد وجه تسميه سكستان يا سيوستان روايات مختلف است. همان گونه كه ذكر شد پاره اى از انديشمندان نام سيستان را برگرفته از قوم مهاجم سيت مى دانند كه بر منطقه تسلط يافتند.
    على اصغر مصطفوى به نقل از پروفسور بيلى در مورد وجه تسميه آن نوشته است ((اين كلمه به معناى مردان است و از ريشه ساكSak) ) به مفهوم نيرومند بودن ـ چيره دست است و در ريگ ودا, كتاب دينى برهمنان, آن را همچنان لقب مردان به كار برده كه مويد فوق است)).(7) مولف تاريخ سيستان واژه سيستان را چنين معنا كرده است ((و سيو مرد مرد را گفتندى به آن روزگار و سيستان به آن گويند كه هميشه آن جا مردان مرد باشند و مردى مرد بايد تا آنجا بگذرد)).(8)
    در زمان پادشاهان پارتى و ساسانى, سكستان يكى از ايالات بسيار مهم ايران به شمار مى رفت. در اين روزگار چندين شهر و دژ بزرگ در سيستان بنا گرديد. كوه خواجه, قلعه سام, رام شهرستان, قلعه تپه, كركو و زرنگ تعدادى از اين شهرها هستند كه امروزه آنها را مى شناسيم. دودمان سورن يكى از خانواده هاى نجيب و اشرافى ساسانيان مالك بخش بزرگى از اراضى سيستان بود. اين خانواده به تبع ديگر خانواده هاى اشرافى ساسانى كه در شهرهاى با شكوه و بزرگى همچون به اردشير, بيشاپور, استخر, تيسفون, گنده شاپور, شيز,... مى زيستند شهرهاى بزرگى در سيستان بنا نهادند تا مناسب شإن و مقام پادشاهى آنان باشد. در اين شهرها ((وجوه هنگفتى براى امور فرهنگى, ساختمان مدارس و دارالعلم ها تخصيص داده شده بود. براى زيبا ساختن شهرها, ايجاد قنوات و انتقال آب كوشش مى شد... خوزستان و سيستان در ميان ايالاتى كه از توسعه بسيار شهر سازى متمتع شدند مقام اول را دارا بودند)). (9)

  4. #4
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    بناى زرنگ

    نويسنده گمنامى در رساله كوچكى به نام شهرستان هاى ايران كه يك متن پهلوى است از بانيان شهرهاى ايران نام برده است. وى از زرنگ چنين ياد كرده است ((شهرستان زرنگ را نخست افراسياب گجسته (ملعون) تورانى ساخت. او آتش پيروزگر كرگوگ بدان جا نشانيد. او منوچهر را به پذشخوارگر فرستاد و سپندارمذ (فرشته موكل زمين) را به زنى خواست و سپندارمذ به زمين (با او) بياميخت. او شهرستان را ويران كرد و آتش را بيفسرد و سپس كيخسرو پسر سياوش شهرستان را دوباره ساخت و آتش كرگوگ را دوباره برپا كرد و اردشير پسر پاپك شهرستان را به پايان رسانيد)).(10) در اين متن به طور آشكار از شهر ديگرى نام برده شده كه قبل از زرنگ نقش مركزيت سيستان را داشته است.
    شهرستان يا رام شهرستان در بسيارى از روايات مورخين و جغرافيا نويسان شهرى با شكوه ذكر شده است. اين شهر در ابتداى حكومت ساسانيان شهرى عظيم به شمار مى رفت ((و گويند كى رود سيستان برين شارستان مى رفت, مگر بندى كى آن را سوكن خوانند گسسته شد و از اين شهر آب بيفتاد. مردم رام شهرستان از آن جا برخاستند و زرنج را بنا كردند)).(11) فاير سرويسFairservis) ) تاريخ بناى شهر زرنگ را حدود قرن ششم ميلادى در زمان حكومت خسرو اول ذكر كرده است)).(12)
    نويسنده تاريخ سيستان كه مهمترين مرجع ما در بيان سيماى زرنگ است درباره بنا كردن شهر نگاشته است ((و بنا كردن سيستان آن روز بود كه گرشاسب داناان جهان را گرد كرده بود كه من شهرى بنا خواهم كرد به اين روزگار كه ضحاك همه جهان همى ويران كند و آزادگان جهان همى كشد و از جهان به جادويى همى بر كند تا مردمان عالم را سامه اى باشد كه او را بر شهرى كه من كرده باشم فرمان نباشد. اما چنان خواهم كه نيكو نگاه كنيد و از هفت و چهار و دوازده بنگريد و به وقتى ابتدا كنيد كه سعد باشد, بى هيچ نحس, چنان كه ديگرگاه بماند, چندانى كه حد امكان باشد, هر چند كه جهان و هر چه اندر اوست بر گذر است و همه به آخر ناچيز گردد. ايشان بر فرمان او بسيار درنگ و روزگار كردند تا وقتى نگاه كردند و گفتند كه اكنون بنا كن. او ابتدا به دست خويش پى افكند, پس حكم كردند كه تا چهار هزار سال شمسى اين شهر بماند)).(13)
    ملك شاه حسين سيستانى (نويسنده عصر صفوى) كه خود اهل اين ديار است در كتاب احيإ الملوك كه در واقع مكمل تاريخ سيستان مى باشد بنيان شهر زرنگ را به گرشاسب نسبت داده است.(14) اسدى توسى از سخن سرايان سده پنجم قمرى از رفتن گرشاسب به سيستان و ساختن شهر آن دو شعر زيبا دارد كه پاره اى از يكى در اين جا بيان مى گردد:
    سپهبد گرفت از پدر پند ياد
    وز آنجا سوى سيستان رفت شاد
    اسيران كه از كابل آورده بود
    به يك جايگه گردشان كرده بود
    بفرمود خون همه ريختن
    وزيشان گل باره انگيختن
    يكى نيمه بد كرده ديوار شهر
    دگر نيمه كردند از آن گل دو بهر
    از آن خون بريگ اندرون خاست مار
    كرا آن گزيدى بكردى فكار
    چون آن شهر پردخت و باره بساخت
    برو پنج در آهنين بر نشاخت...

    گرچه سخن شاعر درباره ساختن گل از خون اسيران كابل غلو مى نمايد اما مى توان پاره اى از اوصاف زرنگ را در اشعار او دريافت. گويا گرشاسب حاكم و گو سيستان در ساخت اين شهر از مهندسين و معماران بى شمار كه هر يك از سرزمين دوردستى همچون روم و هند آمده بودند استفاده كرده است. با وجود اين زرنگ سيماى يك شهر ايرانى ـ اسلامى داشت, باره اى گلين, ارك يا دژى سر به فلك كشيده, خندقى عريض و عميق, پنج در آهنين و بند باد از خصوصيات بارز شهر زرنگ در شعر اسدى توسى است.(15)

  5. #5
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    شهر زرنگ

    زرنگ نخستين پايتخت ايران پس از هجوم و تسلط اعراب عنوان زرنج يافت. از اين رو زرنج معرب زرنگ است. اين شهر با شكوه در دشت حاصلخيز سيستان و در نزديكى رودخانه هيرمند كه در اوستا از آن به نام هئتومنت ياد شده قرار داشت ((اين شهر در موضعى در طول هشتاد و نه درجه و عرض سى و دو درجه قرار داشت)).(16)
    زرنگ نيز مانند ساير شهرهاى ايران اسلامى داراى سه قسمت عمده بود. در مركز شهر, ارك يا كهن دژ قرار داشت كه قلب تپنده شهر به حساب مىآمد. شارستان فضايى بود كه قسمت مركزى و اصلى شهر را با حصارى بلند در ميان مى گرفت و جايگاه طبقه ممتاز مانند اشرافيان و زمينداران بزرگ بود. دور تا دور شارستان را ربض با شعاع سه كيلومتر و باره اى بلند و گلين احاطه مى كرد كه صاحبان حرف در آن سكونت داشتند. هر دو حصار زرنگ (بيرونى و اندرونى) از گل ساخته شده بود, زيرا در اين سرزمين به حكم آن كه كوه و معدنى وجود نداشت از سنگ و گچ بهره كافى نمى بردند. با وجود اين, حصارها بسيار قطور و مرتفع و مستحكم بود و هيچ نيرويى نمى توانست به آسانى در آن رخنه كند مگر اين كه كسانى از داخل خيانت كنند و راه نفوذ دشمن به درون شهر را باز گذارند. گويا هر يك از باره هاى بين دروازه ها نام مخصوصى داشت, چنان كه در كتاب تاريخ سيستان در جاهاى مختلفى از اين حصارها ياد شده است. هنگامى كه طغرل سلجوقى به سيستان حمله ور شد شهر را با گرفتن حصارهاى آن در دست گرفت. مولف تاريخ سيستان حمله وى را چنين شرح داده است:
    ((و جنگ آغاز كرد با حصار مارجويه و ديگر روز, چاشتگاه را, حصار را بستد و صد و هفتاد مرد را از آن حصار بكشت و زنان را ايمن كرد و پيش وى كس فرستادند و همان روز به رندن آمد و رود رزق و حصارهاى آن بستدند و جمله مرد كشته شد و زنان اسير گرفتند و بعضى بيرون گذاشتند و ديگر روز به حصار مهريان و براون رفتند و بستدند)).(17) از ديگر حصارهاى زرنگ مى توان به حصار كمر و كده عمرى اشاره نمود.
    حصار بيرونى شهر را پارگينى (خندق) عميق و عريض همچون كمربندى در ميان گرفته بود تا نيروى دشمن نتواند به آسانى بر حصارها دست يابد. از آن جايى كه شهر در محلى گود و پست واقع شده بود و از سوى ديگر زمين آن زه بسيار داشت آب از درون خندق مى جوشيد و هيچ گاه خشك نمى شد. علاوه بر اين, آب هاى جارى ديگرى نيز به پارگين مى ريخت. ابن حوقل مى گويد ((خندقى استوار پيرامون آن است و اين خندق آب دارد كه از خود آن برمىآيد و نيز آب هاى جارى ديگر نيز در آن مى ريزد)).(18) خندق علاوه بر اين كه وسيله تدافعى نيكويى در مقابل دشمنان به شمار مى رفت آب زايد بستر شهر را جذب مى نمود و در خشكى آن بسيار موثر بود. فاضلاب شهر نيز به پارگين مى ريخت, زيرا در اين شهر به علت بالا بودن آب هاى زير زمينى حفر چاه فاضلاب دشوار بود. دور تا دور خندق را نى هاى بلندى پوشانده بود. آب تقريبا راكد خندق و نى هاى اطراف آن در تابستان هاى گرم و سوزان سيستان از پشه خصوصا پشه مالاريا بيداد مى كرد و منشإ بسيارى از بيمارىها بود.
    حصار بيرونى (حصار ربض) سيزده دروازه بزرگ چوبين داشت. تقريبا تمام جغرافيا نويسان و مورخين با اندك اختلافى در نام ها از اين دروازه ها ياد كرده اند. اصطخرى در مسالك و ممالك دروازه ها را چنين ذكر كرده است:
    ((و بر ربض سيزده دروازه است: يكى دروازه ميناكى سوى پارس رود و ديگر دروازه گرگان و سديگر دروازه شيرك در شتاراق و پنجم دروازه شعيب و ششم در نوخيك, هفتم در كان, هشتم در نيشك, نهم در كركويه, دهم در استريس, يازدهم در غنجره, دوازدهم دروازه بارستان, سيزدهم در زنگيان)).(19)
    يكى از دروازه هاى مهم ربض كه اصطخرى آن را كان ناميده, احتمالا دروازه آكار بود كه تن عمار خارجى را در آن آويختند. در سال 251 قمرى بين يعقوب ليث صفار و عمار خارجى جنگ درگرفت. عمار در اين جنگ كشته شد و پس از آن ((سر عمار را به شهر آوردند و به در طعام بر باره نهادند و تن او به در آكار نگونسار بياويختند)).(20) دروازه ديگرى كه اصطخرى از آن به نام زنگيان ياد كرده بايد همان دروازه روذگران باشد كه يعقوب ليث و حامد سرناوك به حرب محمد بن ابراهيم قوسى از آن بيرون شدند.(21) از دروازه ديگرى به نام حلواگران نيز ياد شده كه در جريان حمله محمود غزنوى به آتش كشيده شد. حصار درونى يا شارستان پنج دروازه آهنين داشت.
    اصطخرى جغرافيانگار سده چهارم قمرى كه نوشته هاى او مرجع بسيارى از كتب جغرافيايى ادوار بعد است پنج دروازه آهنين شارستان را چنين نام برده است: ((يكى در آهنين و ديگرى دروازه كهن و از اين هر دو دروازه, راه پارس برخيزد و سيم در كركويه بر راه خراسان و چهارم در نيشك سوى بست بيرون شود و پنجم دروازه طعام به روستاها بيرون شود و اين در از همه آبادان تر است و همه دروازه ها درهاى آهنين دارد)).(22) دو دروازه نو و كهنه كه به دروازه هاى پارس معروف بودند در سمت غرب قرار داشتند. دروازه كركويه در سمت شمال يا شمال غرب, دروازه نيشك در شرق و دروازه طعام كه پر رفت و آمدترين و مهم ترين دروازه شارستان به شمار مى رفت در سمت جنوب واقع شده بود. اهالى زرنگ پس از گذر از دروازه طعام و ربض شهر به كشتزارها, باغ ها و نخلستان ها گام مى نهادند. در اين منطقه روستاهاى مهمى چون ((سوسكن, سكوكس, ملكان, كرسواد, برنك, ادوراس, كوين, دريارود, ديار و ...)) بر سر راه آنان قرار داشت.(23) در واقع ((سگستان از آبادى مانند صفحه نقاشى شده بود و گويى همه يك روستا بودند ولى شهرك كم داشت)).(24)
    بناهاى شهر زرنگ را مى توان در چهار گروه جاى داد, نخست اماكن مذهبى مانند مسجد و آتشگاه و كليسا و مدارس علميه كه نزد تمام طبقات شهر از احترام و جايگاه والايى برخوردار بودند و همه فرق در مراسم ها و مناسك مذهبى به دور از هر اختلافى در آن جا گرد مىآمدند. بناهاى دولتى مانند قصرها و دارالاماره ها و زندان و پادگان هاى نظامى در مرتبه دوم جاى دارند. در گروه سوم مى توان از بناهاى عمومى همچون بيمارستان ها و بازارها و كافه ها و كاروانسراها نام برد. كوىها و سراها در گروه چهارم قرار دارند كه بيشتر بناهاى مردم شهر را تشكيل مى داد.
    پيش از ورود اعراب به سيستان, مردم اين ديار كيش زرتشتى داشتند و جايگاه عبادت آنان آتشگاه بود. از شواهد و قرائن موجود در تواريخ و سفرنامه ها چنين برمىآيد كه در اين شهر آتشگاه هاى ممتازى وجود داشته است. به احتمال قوى پس از اين كه ربيع بن زياد در سال سى ام قمرى بر شهر تسلط يافت دستور تخريب آتشگاه ها را صادر نمود يا اين كه آنها را به مسجد تبديل كرد.
    از نخستين مسجدى كه در شهر زرنگ نام برده شده و اطلاعاتى از آن در دست است مسجد آدينه مى باشد. مولف تاريخ سيستان بانى مسجد آدينه را عبد الرحمن بن سمره معرفى كرده است. ((مسجد آدينه سيستان را عبدالرحمن بن سمره بنا كرد (احتمالا سال 39 هجرت) و محراب آن حسن بصرى نهاد)).(25) و در جاى ديگر مى نويسد ((مصلا به در پارس او عبدالله بن ابى برده ابن موساى اشعرى در زمان خلافت هشام ابن عبدالملك ـ بنا كرد)).(26) تاريخى كه براى اين دوره مى توان تعيين نمود سال هاى 120 ـ 111 قمرى مى باشد. ملك شاه حسين سيستانى روايت نخست را در تإسيس مسجد جامع بيان نموده است.(27) مسجد آدينه در شارستان و نزديك دروازه پارس قرار داشت. مقابل مسجد دو حوض بزرگ ساخته بودند كه آب انهار پس از ورود بدان ها به خانه هاى شهر مى رفت.(28) نمازگزاران با آب گوارا و جارى اين دو حوض وضو مى ساختند. مسجد آدينه داراى دو آتشگاه (مناره) بلند بود كه يكى از آن دو در زمان احداث بنا و ديگرى در زمان يعقوب ليث صفارى ساخته شده بود. اين مناره كه رويه آن را مس كشيده بودند.(29) در زير آفتاب درخشان سيستان از مسافتى دور نمايان بود و در پرتو انوار خورشيد چون طلا مى درخشيد. ابن حوقل در گزارشى آورده است كه در سال 359 قمرى گرد بادى مسجد جامع شهر را در زير شن فرو برد و تقريبا حومه شهر را احاطه كرد.(30)
    از اماكن مذهبى ديگرى كه در شهر زرنگ نام برده شده كليساى زرنگ است. زمانى كه سلطان محمود غزنوى به شهر يورش برد سربازان وى ((مسجد آدينه غارت كردند و علوى خباز را كشتند اندر در مسجد آدينه و اندر كليسا ترسا كشتند)).(31)
    شاهان صفارى در پايتخت خود اقدام به ساخت قصرهايى نمودند تا نخست در خور شإن شاهى آنان باشد و ديگر اين كه به حكام عباسى كه در قصرهاى الوان بغداد مى زيستند دهان كجى كرده باشند. كوشك يعقوبى با شكوه ترين كاخ زرنگ بود كه در جنوب غربى شهر ميان دروازه پارس و دروازه طعام قرار داشت.(32) قصر عمر و ليث برادر و جانشين يعقوب نيز در همين مكان واقع بود. كوشك يعقوبى علاوه بر اين كه كاخ مسكونى شاه صفارى محسوب مى گشت دارالاماره وى نيز به حساب مىآمد. يعقوب در اين كاخ طرح سفرهاى جنگى خود را با سرهنگان در ميان مى گذاشت و با آنان به شور مى پرداخت. وى نقشه آزادى سرزمين ايران از چنگال اهريمنى عباسيان را با همفكران خويش در همين كاخ پى ريزى كرد و آن را سر لوحه اهداف خود قرار داد. در مقابل كوشك يعقوب, خضرا يا ميدانى قرار داشت كه هر از چند گاه يك بار ((بر خضراى كوشك يعقوبى نشستى تنها, تا هر كه را شغلى بودى به پاى خضرا رفتى و سخن خويش بى حجاب با او بگفتى)).(33)
    مولف تاريخ سيستان از عدالت و شهامت و رعيت پرورى يعقوب خاطره خوشايندى نقل مى كند كه با هر گونه ظلم و جور و فساد و تباهى در ستيز بود و خود پيشگام اين امور بود. در يكى از اين روزها كه يعقوب بر آن خضرا نشسته بود در كوى سينك مردى را ديد كه زانوى ماتم در بغل گرفته است. يعقوب انديشيد كه بايد او را غمى بزرگ باشد. پس حاجبى را فرستاد تا آن مرد را به نزد او آوردند. يعقوب علت را پرسيد. مرد گفت: يكى از سرهنگان تو هر شب يا يك شب در ميان بدون اجازه به خانه من مىآيد و در حق دختر من ظلم روا مى دارد. يعقوب به او گفت: به خانه برگرد و هر وقت آن سرهنگ به خانه تو آمد به پاى خضرا بيا, در اين جا مردى با سپر و شمشير منتظر تو است. آن مرد رفت و فرداى آن شب سرهنگ به خانه او آمد. مرد بى درنگ به پاى خضرا آمد و در آن جا عيارى را با سپر و شمشير منتظر ديد. سپس آن دو به خانه مرد رفتند و عيار با شمشير خود سرهنگ را به دو نيم كرد. سپس فرمود: چراغ روشن كن و آب و نان بياور. مرد چراغ روشن كرد, ناگاه يعقوب را مقابل خود ديد. يعقوب گفت: آن گاه كه غمت را دريافتم با خداى خود عهد كردم تا آن را مرتفع نسازم روزه خواهم بود. سپس به مرد گفت: جنازه را داخل پارگين بينداز و ديگر روز منادا كرد هر كه مى خواهد سزاى ناحفاظان بيند به لب خندق رود. (34)
    حسين يزدانيان مولف زندگانى يعقوب ليث صفار دستگاه حكومتى وى را چنين توصيف كرده كه ((يعقوب براى فر و شكوه دستگاه خود به ويژه براى برابرى با دربار خلافت و براى برابرى با كارگزاران آنها دست به كارهايى مى زد. دستور داده بود دو هزار مرد كارى برگزينند و به هر يك از هزار تن نخست, چماق زرين و به هزار تن ديگر چماقى سيمين بدهند. آنان موظف بودند چماق ها را بر دوش گذارده در عيدها و جشن ها و روزهاى رسمى در دو صف برابر هم در كنار منبر او بايستند تا فرستادگان يا كسانى كه به ديدار او مىآيند دستگاه يعقوب را كمتر از دستگاه خلافت به حساب نياورند)).(35)
    ابن حوقل از يك دارالاماره قديمى در پشت مسجد جامع گزارش مى دهد كه پس از چندى به ربض ميان دروازه طعام و دروازه فارس انتقال يافت.(36) احتمال دارد اين دارالاماره متعلق به عمرو دومين پادشاه صفارى بوده باشد. از ديگر قصرها و عمارات با شكوه زرنگ مى توان از كوشك خلفى, سراى طاهر, قصر بوالحسنى, و قصر ملك نصير الدين محمد نام برد.
    زرنگ علاوه بر اين كه جمعيت كثيرى را در خود جاى داده بود از اطراف و اكناف مملكت نيز تجار و بازرگانان و مسافران و عياران و سپاهيان در آن جا گرد آمده بودند. بديهى است كه در چنين شهر پرجمعيتى كه دليرى و گردنكشى از خصوصيات بارز مردان آن بود و با شمشيرهاى آخته در خيابان ها و كوچه ها گام برمى داشتند هر آن اتفاقات و حوادث ناگوارى رخ مى داد, از اين رو براى تنبيه خاطيان ((زندان بزرگى در شارستان, نزديك مسجد جامع ساخته بودند)).(37) در همين زندان بود كه آخرين حكمران عرب (درهم بن نضر) را محبوس كردند و سيستانيان پس از استقلال يعقوب را در سال 247 قمرى به پادشاهى برگزيدند.
    دارالضرب زرنگ و خزانه آن در شارستان قرار داشت. مهمترين خزانه ها از آن عمروبن ليث بود. اين خزانه ها كه به ارك شهرت داشت ميان باب كركويه و نيشك به فرمان عمرو تإسيس گرديدند و انباشته از ثروت هاى كلانى بودند كه در جريان تصرف ولايات و شهرهاى مختلف ايران به زرنگ انتقال داده بودند. عباس پرويز خزائن عمرو ليث را چهار ارك مى داند ((يكى مخصوص مهمات لشكرى و دو ديگر خزينه مال صدقات مربوط به جيره سپاهيان و سه ديگر خزينه مال خاص, مخصوص دستگاه امارت و مصارف خود عمرو و خزينه عمومى جهت عمال و حكام)).(38)
    بناهاى عمومى زرنگ نيز در خور تعمق و بررسى است. بازار مهمترين مركز تجارى و محل داد و ستد ساكنين شهر يا كسبه و تجار بود كه علاوه بر تإمين مايحتاج روزانه, محصولات خويش مانند پارچه هاى ابريشمى و زيلو و فرش و خرما و انگوزه را به فروش مى رساندند. بازارهاى داخل شهر پيرامون مسجد جامع قرار داشت و بسيار آباد بود. بازارهاى ربض از جمله بازار عمرو كه به دستور وى ساخته شد نيز بسيار آباد بود. عايدى هزار درهمى روزانه اين بازار صرف مسجد جامع و بيمارستان شهر و مسجد حرام مى شد. بازار شهر از دروازه فارس تا دروازه مينا پيوسته بود و طول آن به نيم فرسخ مى رسيد.(39) تاريخ سيستان علاوه بر بازار عمرو از بازارهاى ديگر مانند بازار سراجان و بازار نو و بازار در طعام نام برده است.(40) از محل بيمارستان و كاروانسرا و حمام شهر شواهدى در دست نيست, اما از قرائن پيداست كه چنين تإسيساتى در شهر بزرگى مانند زرنگ وجود داشته است. عمرو ليث علاقه زيادى به ايجاد ابنيه و كاروانسرا و رباط جهت آسايش مسافرين داشت. بعضى از مورخين مى گويند عمرو در دوران امارت خويش هزار رباط و پانصد مسجد آدينه و مناره احداث كرد و پل هاى فراوان در نقاط مختلف قلمرو حكومتى خود ساخت.(41)
    شهر زرنگ داراى محلات و كوىهاى مختلفى بود. اين كوىها و محلات به وسيله خيابان و كوچه به يكديگر متصل مى گرديدند. احتمالا هر كوى متعلق به قشر خاصى از اصناف و طبقات اجتماعى بود كه بر حسب موقعيت شغلى و اجتماعيى كه داشتند كوى و سراى آنها در منطقه ويژه اى از شارستان و ربض قرار داشت. از سوى ديگر فرم و گستردگى منازل مسكونى آنان ارتباط مستقيمى با درآمد و موقعيت اجتماعى افراد داشت. در تاريخ سيستان از كوىهاى مختلف اين شهر نام برده شده كه تعدادى از آنها بدين قرارند: كوى سينك, كوى عبدالله حفص مقابل دروازه پارس, كوى زنان, كوى رخ, كوى فراه, محله كلاشير, حوربندان, گاشن, كوى ميار و كوى كوشه.
    خانه هاى اهالى شهر به موازات يكديگر در دو سوى كوچه ها و خيابان ها رو به جنوب قرار داشت. دليل اين امر آن بود كه بادهاى 120 روزه سيستان از شمال غرب مى وزند. هم اكنون نيز ساكنان اين منطقه در ورودى منازل خود را پشت به باد مى سازند. بناهاى شهر زرنگ عموما از گل و خشت بود و سقف آنها را طاق مى زدند. دليل عدم استفاده از چوب را جغرافيا نگاران رطوبت موجود در منطقه دانسته اند كه چوب را فاسد مى كند و موريانه در آن راه مى يابد.(42) با اين حال گل و خشت بهترين نوع مصالح در ساخت بناهاى مناطق كويرى است, زيرا چنين خانه هايى مانع نفوذ گرما به اندرون مى شوند و محيط خانه را قابل تحمل مى سازند. خانه ها و سراهاى با اهميتى كه در حوادث مختلف تاريخ سيستان در شهر زرنگ از آنها نام برده شده بدين قرارند:
    ((خانه براون و خانه شهرزادى به رندن و خانه نيش سر رندن))(43) ((سراى ابراهيم قوسى و سراى حمدان يحيا كه او را كلوك گفتندى))(44) خانه سرناوك, ((سراى بوالحسينى, سراى بايوسفى, سراى ارتاشى در شارستان مقابل آب بزيان, سراى ابو جعفر قوسى, سراى امام فاخر بن معاذ كه اين آخرى در رمضان سال 421 توسط عياران غارت شد و در آتش سوخت. همچنين سراى بهلول بن معن)).(45)
    سيستم آب رسانى شهر زرنگ از نوع خاك و زمين شهر و امكانات موجود پيرامون آن تبعيت مى كرد. شور بودن خاك و وجود زه حفر چاه را دشوار ساخته بود, زيرا آب اين چاه ها اغلب شور و غير قابل شرب بود و از سويى در مدت كوتاهى نشت مى كرد و انباشته از خاك مى گرديد. بنابراين چنين شهر بزرگى نيازمند آب فراوانى بود كه بتواند در تمام طول سال حوائج ساكنين آن را برآورده سازد. بنابر نوشته هاى جغرافيانگاران رود هيرمند در دست چپ شهر و در نزديكى آن قرار داشت. چنين رودخانه عظيم و پر آبى مى توانست نقش موثرى در ايجاد و بقاى زرنگ داشته باشد, از اين رو شعبات كوچك و بزرگى چه به طور مصنوعى و چه به طور طبيعى در دشت حاصلخيز سيستان جريان داشت. يكى از اين شعبات سنارود بود كه از مقابل زرنگ مى گذشت. اهالى زرنگ چند جوى كوچك و بزرگ از سنارود به داخل شهر كشيده بودند. سه رشته از اين انهار از سه محل داخل شهر مى شد ((از جمله آنها چشمه اى است كه از دروازه قديم و نيز چشمه ديگر از دروازه جديد و سومى از دروازه طعام وارد مى شود و مجموع آنها مى تواند آسيابى را بگرداند. خانه هاى شهر و ربض داراى آب جارى و باغ است و در ربض نيز چشمه هايى است كه از همين چشمه هاى داخل شهر منشعب مى شود)).(46)
    آب اين انهار پس از جريان در كوچه هاى ربض به دو حوض بزرگ مقابل مسجد آدينه در شارستان مى ريخت. سپس اين آب در انهار كوچه هاى شارستان به جريان مى افتاد. انهار جارى در شهر, كوچه باغ هاى زيبا و سرسبزى را به وجود آورده بود و مسافرين در گرماى تابستان مى توانستند لختى در سايه خنك بيدهاى كنار انهار بياسايند. گويا هر يك از اين انهار نامى داشت, چنان كه نهر داخل شارستان به آب بزيان معروف بود و دو نهر ديگر به آب ديوانه و رود زرق.(47) اهالى شهر جوىهاى كوچكى را از اين انهار به داخل سراىهاى خود كشيده بودند تا ضمن برآوردن احتياجات خويش باغ ها و جاليزها را نيز سيراب سازند. يكى از باغ هاى زرنگ باغ ميمون بود كه در شارستان قرار داشت و جايگاه اميران و بزرگان شهر بود.
    از ديگر آثار زرنگ مى توان به مناره كهن اشاره نمود. اين مناره جايگاهى براى دادخواهى مردم شهر بود و تا داد خود نمى گرفتند اجتماع خود را به هم نمى زدند. احتمالا اين مناره جايگاه يك آتشگاه قديمى بود كه قبل از اسلام از حرمت و كرامت والايى برخوردار بود و پس از آمدن اسلام نيز همچنان عزت خود را به عنوان يك مكان مقدس حفظ كرده و به صورت جايگاهى براى دادخواهى مظلومان درآمده بود.
    ((سيستان مركز مار و مردان گردن فراز پيشگام, خردمند, زيرك, فقيه حافظ, باهوش, با ادب, سخن ور, ماهر در هندسه و حكمت بود)).(48) تقريبا تمام جغرافيانگاران از كثرت مار در اين شهر سخن گفته اند. ياقوت در معجم البلدان از ابن الفقيه نقل كرده كه ((در هنگام گشايش سجستان به دست عرب ها مردمان آن جا مى گفتند نبايد خارپشت ها را كشت و نه آنها را راند, زيرا آنها مارها را مى كشند. سجستان پر است از مار, در هر خانه آن ديار يك خارپشت نگاه مى دارند)).(49) اسدى توسى مارهاى زرنگ را نتيجه خون كابليان مى داند كه در گل بناهاى شهر سرشته شده است.
    از آن خون به ريگ اندرون خاست مار
    كرا آن گزيدى بكردى فكار

    اگر به گفته هرودوت مصر بخشش نيل است, سيستان نيز بخشش رود هيرمند بود.(50) ياقوت مى گويد كه هزار ريزابه به اين رود مى ريختند و هزار نهر از آن جدا مى گردند. اين انهار باعث آبادانى دشت سيستان, افزايش جمعيت و بناى ديه هاى فراوان مى گرديد. در اطراف زرنگ روستاهاى آباد و پرجمعيتى مانند كوين و زنبوك و فره و درهند و قرنين و كواربواز و كزه و سنج و باب الطعام و كروادكن و نه الطاق(51) نقش موثرى در حيات و اقتصاد شهر داشتند. در اين روستاها باغ هاى پهناورى وجود داشت كه عمده محصولات آنها خرما و انار و انگور بود. علاوه بر باغدارى, صيفى كارى نيز در كنار محصولات استراتژيك مانند جو و گندم و ارزن رواج داشت. از آثار مهم و قابل توجهى كه مى توان در كنار اين روستاها و حاشيه زرنگ نام برد آسياب بادى و چرخ باد بود.
    جابه جايى دو توده هواى سرد هندوكش و هواى گرم مناطق كويرى ايران باعث به وجود آمدن بادهاى محلى 120 روزه سيستان مى گردد. اين بادها كه جهت آنها شمال غربى ـ جنوب شرقى است از اواسط ارديبهشت تا اواخر شهريور پيوسته و سخت مى وزند. مردم سيستان با علم مهندسى دريافتند كه از اين انرژى رايگان مى توان به بهترين نحو استفاده نمود. از اين رو در اطراف زرنگ و ساير نواحى سيستان مبادرت به ساخت آسياب بادى و چرخ باد كردند كه اين نوع آسياب مخصوص اين بلاد بود. البته آسياب بادى و چرخ باد فقط در تابستان و آن هم هنگام وزش باد مورد استفاده قرار مى گرفت و در زمان هاى ديگر استفاده اى نداشت. ملك شاه حسين سيستانى درباره چرخ باد مى گويد ((بعضى محال چرخ بر سر چاه آب داير ساخته اند و به شكل آسياى باد تعبيه كرده اند كه آسيا مى گردد و آب از چاه بيرون مىآيد و زراعت مى نمايد)).(52)

    چارلز ادوارد ييت در سفرنامه خراسان و سيستان كه تا زمان وى نيز آسياب هاى بادى سيستان داير بود درباره ساختمان آنها گفته ((ساختمان اين آسياب ها بدين ترتيب است كه يك ستون به طور قائم قرار مى گيرد و دو ديوار آن را در جهات جانبى مهار مى كنند. به ترتيبى كه فضاى رو به جنوب آن باز و دو سوم فضاى رو به شمال آن بسته است. از بالاى ستون و وسط آن يك تير عرضى عبور مى كند, ستون در پايين از سنگ هاى آسياب عبور كرده و در جايى كه براى آن تعبيه شده است قرار مى گيرد. سنگ آسياب بالايى توسط گوه هايى به ستون متصل مى شود و همراه با آن به چرخش در مىآيد, حال آن كه سنگ زيرين در تمام مدت ثابت و بدون حركت مى ماند. ارتفاع ستون به شش متر مى رسد و در بالا پره هايى كه توسط نى و تيرهاى افقى ساخته شده اند به آن متصل اند, از محفظه اى كه رو به شمال باز است باد به پره ها مى خورد و آن را به گردش مىآورد)).(53)

    گورستان زرنگ تلى بود كه به آن ((تل مهاجران)) مى گفتند.(54) احتمالا اين تل در خارج از شهر قرار داشت و قبل از اسلام, اجساد را مطابق دين كهن ايرانى بر بالاى آن مى نهادند. همچنين ((بيرون شهر سيستان موضعى بود كه در قديم الايام شهر آن جا بود. نام آن موضع حشوى بود و در شب (تمام مردم) سيستان و اهل سيف آن جا جمع شدند و بامداد خروج كردند و ملك شمس الدين را با هژده پسر شهيد كردند و ملك تاج الدين حرب را به تخت نشاندند)).(55)

  6. #6
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    علل تباهى و انهدام زرنگ

    گرچه اصلى ترين عامل انهدام و تخريب زرنگ تهاجمات نظامى بود, اما عوامل طبيعى نيز در فرسايش آن بى تإثير نبوده است. مهمترين عامل طبيعى مخرب شهر و بناهاى آن بادهاى پيوسته و سهمگين سيستان بود كه مقادير زيادى ريگ روان به سوى شهر مى پراكند. بدى ريگ روان آن است كه به محض برخورد با مانع در پشت آن انباشته مى گردد تا به مرور آن را در خود بپوشاند. بدين ترتيب ريگ روان باعث مى گرديد ساختمان ها و كشتزارها در زير آن مدفون يا اين كه به مرور زمان بر اثر فرسايش منهدم گردند, چنان كه مسجد آدينه زرنگ در سال 359 قمرى در زير توده اى از همين شن و ريگ روان مدفون شد.
    با وجود اين كه بادهاى صد و بيست روزه فوايدى چون به حركت در آوردن آسياب و چرخ باد داشت و در تابستان از شدت گرماى هوا مى كاست, اما در مقابل, مضرات آن جبران ناپذير بود. اهالى زرنگ و به طور كلى سيستانيان در مقابل مضرات باد آرام نگرفتند و براى مقابله با آن تدابير و حيله هايى انديشيدند. اصطخرى تدبير اين مردم در ساختن بند ريگ را چنين بيان نموده است:
    ((چون ريگ نزديك شهر گرد آيد مردم جمله جمع شوند و گرد بر گرد ريگ ديوارى بسازند از چوب و خاشاك, بلندتر از ريگ و در بن ديوار, جاىها باز گذارند كى باد درآيد و ريگ را برمى دارد و به سر ديوار برون مى برد, چندان كه چشم كار مى كند و جايى اندازد كه ايشان را از آن زيان نبود)).(56)

    هم اكنون نيز اهالى سيستان براى جلوگيرى از عوارض اين بادها يا درخت مى كارند يا با استفاده از نى هاى نيزار نوعى ديوارهاى حفاظتى مخصوص كه در محل ((تنگ ناميده مى شود در مقابل جريان اين ريگ ها به وجود مىآورند كه عمل بادشكن و در عين حال تثبيت ريگ روان را بر عهده دارد)).(57)

    زرنگيان زرنگ و با تدبير حتى از ريگ بادآورده نيز بهره مى بردند. ملك شاه حسين سيستانى مى گويد ((و اگر مردم سيستان ذخاير خود را از گندم و حبوبات (در ريگ) پنهان كنند در آن جا تا صد سال ضايع نشود و قماش ابريشم و سقرلاط و صوف در جوف آن ريگ ضايع نشود و آن ريگ چون بر زمين تلخ و شور افتد زمين خوب شود و تخم روياند و آب هيرمند كه بر روى آن ريگ مى گذرد گوارا و خوشگوار مى شود)).(58) نويسنده تاريخ سيستان نيز علاوه بر ذكر فوايد فوق اضافه مى كند كه ((مردم كى بر آن جا خسبد تندرست باشد و از فضل ريگ است كه فرزند آدم را چون خرد باشد بر آن جا بدارند تا قوى گردد و اعضاى وى درست باشد)).(59)

    يكى ديگر از عوامل طبيعى فرسايش بناها و تإسيسات زرنگ سيل بود, چنان كه چندين نوبت جريان سيل باعث گرديد شهر براى چندين ماه در محاصره آب بماند. عظيم ترين سيل در سال 641 قمرى شهر را فرا گرفت, چنان كه در كناره خندق و حوالى شهر يك نيزه آب بود. اين سيل حدود سه ماه طول كشيد و در اين مدت ساكنين زرنگ با كشتى به اطراف آمد و شد مى كردند. بر اثر اين سيل هشت مرد در خندق شهر غرق شدند. (60) در زمان سلطان مسعود نيز بند كندك شكسته شد و دروازه كركو را آب برد.
    حال كه از عوامل طبيعى فرسايش زرنگ سخن به ميان آمد بجاست پيش از آغاز مقوله تخريب عامل انسانى شهر, بلايايى را كه بر سر شهر و مردم آن آمده نيز بازگو كنيم. در زمان ولايت عبدالله بن ابى برده (118 ـ 111ق), حصين بن محمد قوسى (حدود 176ق) و در زمان عمرو بن عماره فقيه كه مذهب سفيان ثورى به سيستان آورد زمين لرزه هايى اين شهر را لرزاند, اما تاريخ سيستان هيچ گزارشى از تلفات و خسارات آن نداده است.

    از دو خشكسالى و قحطى بزرگ كه امراضى مانند وبا را نيز با خود به همراه داشت گزارش شده است. نخستين قحطى در سال 220 قمرى اتفاق افتاد كه در جريان آن, آب هيرمند خشك شد و بسيارى از تجار و بزرگان و خداوندان نعمت و مردم عادى جان باختند.(61) قحطى ديگرى كه همراه با وبا بود در سال 747 قمرى اتفاق افتاد. در اين سال تعداد كثيرى از مردم تلف شدند و ملك قطب الدين حاكم وقت بر اثر وبا به جوار رحمت ايزدى پيوست.(62) در سال 562 قمرى نيز چنان سرمايى بر سيستان حاكم شد كه تمام نخل ها يخ بست.(63)
    ثروت و موقعيت استراتژيك و شهرت سيستان باعث نابودى اين سرزمين و پايتخت بزرگ آن زرنگ گرديد. غزنويان و سلجوقيان و مغولان و تيموريان و افاغنه نيروهايى بودند كه از شرق و آسياى مركزى همچون ادوار اسطوره اى بر اين سرزمين تاختن گرفتند و آن را در زير سم اسبان خود لگدكوب كردند و با آتش خشم و كين خود خاكستر نمودند. حملات مغول در چندين نوبت در سده هفتم قمرى صورت گرفت. طى هر يك از اين حملات صدمات جبران ناپذيرى به شهر و ابنيه آن وارد آمد و تعداد كثيرى سجزى و بلوچ و مجوسى به قتل رسيدند. اما سيستانيان از پا نمى نشستند. آنان در مدت زمانى كوتاه مجددا استقلال خود را به دست مىآوردند و به ترميم خرابى ها مى پرداختند. پس از حمله مغولان ديرى نپاييد كه تيمور سر از سيستان در آورد. وى ((در 764 قمرى (1362 ميلادى) به سركردگى هزار سوار به سيستان وارد شد و اكثر قرإ و قصبات آن را به حيطه تصرف خود در آورد و عاقبه الامر يك دست و يك پاى او تير خورد و به مكران مراجعت نمود و در نتيجه همين ضربت و زخم پا به تيمور لنگ معروف شد)).(64)

    تيمور كه براى نقص عضو خويش, كينه و نفرتى عميق از مردم سيستان به دل گرفته بود در آرزوى انتقام جويى بود تا اين كه پس از به هم رسانيدن قدرت با سپاه بى شمارى همچون مور و ملخ بر سيستان فرود آمد و پس از تخريب شهرها و روستاها و كشتار مردمان آن, زرنگ را محاصره كرد. طى زد و خوردهايى كه چندين نوبت بين طرفين رخ داد تعداد كثيرى كشته شدند. قطب الدين امير سيستان و تاج الدين سيستانى سردار و فرمانده كل قوا به منظور جلوگيرى از كشتار مردم, هتك نواميس و ويرانى شهر براى مذاكره با تيمور راهى اردوگاه او شدند. متإسفانه در اين اثنا تعداد كثيرى از مردم زرنگ بدون توجه به حضور حاكمشان نزد دشمن و بدون تدابير جنگى لازم و بى اذن فرمانده قوا, ناگهان بر تيمور كه در نزديكى يكى از دروازه ها مشغول بررسى بود هجوم آوردند و اسب او را زخمى ساختند. تيمور از اين حمله ناگهانى به شدت منقلب شد و دستور بازداشت حاكم سيستان و فرمانده او را صادر نمود و بلافاصله با لشكرى انبوه از هر سو بر زرنگ يورش برد و پس از رخنه در حصار وارد شهر شد. در اين جا بهتر است جريان ورود تيمور به داخل زرنگ و فسادهايش را از كتاب ظفرنامه مولانا شرف الدين على يزدى كه در وصف تيمور و اعمالش نوشته شده دنبال كنيم:
    ((سپاه ظفر قرين به يك حمله ديگر به فصيل برآمده رخنه ها كردند و شهر را تسخير كرده, حصار را بينداختند و اماكن و مساكن را خراب و ويران گردانيده, بقيه سپاهيان را كه مانده بودند كار بساختند. حضرت صاحبقران چند روز توقف فرمود و به نقل اموال و خزاين شاهان فرمان داد.
    ز مإواى دستان و سام سوار
    شتر وارها بر نهادند بار
    ز دينار وز گوهر نا بسود
    ز تخت وز گستردنى هر چه بود
    ز زرينه و تاج هاى به زر
    ز سيمينه و گوشوار و كمر
    ز اسپان تازى به سيمين ستام
    ز شمشير هندى به زرين نيام
    همان برده و بدرهاى درم
    ز مشك و ز كافور و هر بيش و كم

    و هر چه در آن ديار بود از خزف تا گوهر شاهوار و از نفايس اجناس تا ميخ در ديوار به تاراج بر رفت و برق غارت بر بيش و كم آن ولايت گرفته, خشك و تر در هم سوخت)).(65)

    بدين گونه تيمور, چهره خون آشام تاريخ از سرها مناره ساخت و زرنگ پايتخت كهنسال سيستان و ايران را كه نزديك به هزار سال يا بيش از آن, نقش چشمگيرى در استقلال و شكوفايى اقتصاد ايران داشت در شعله هاى كين خواهانه خود سوزاند و تبديل به تلى كرد كه امروزه تشخيص محل دقيق آن دشوار است.

    اين شهر كه از قرن چهارم قمرى به بعد كم كم نام ولايت سيستان را به خود گرفت و به شهر سيستان معروف شد داراى القاب و عناوين مشهورى بود, تعدادى از اين عناوين عبارتند از ((دارالملك, دار الزهاد, دار الدوله, مدينه العذرا و دارالنصر و از بسيارى زاهدان سيستان را دارالزهاد مى نويسند)).(66) شهر زرنگ را عذرا يعنى دوشيزه از آن جهت گفته اند كه تسخير آن بر هيچ كس ميسر نبود و همانند دوشيزه دست نخورده باقى مانده بود. حتى محمود غزنوى نيز تا زمانى كه خود مردم زرنگ برابر خلف عصيان نكرده بودند و محمود را در تسخير شهر خويش يارى نكرده بودند از فتح آن عاجز بود.(67)

    دارالملك سيستان شهر ثروت و تجارت بود و اين ثروت, آزمندان و طمعكاران را از نواحى دور بدان جا مى كشاند تا پس از تصرف شهر به ثروت آن دست يابند, چنان كه ربيع بن زياد پس از نبردى سخت و خونين موفق شد هزار جام زرين با يك هزار برده بى گناه از سيستان به عربستان بفرستد. از سال 30 ـ 33 قمرى ربيع و ابن سمره متجاوز از چهل هزار برده نابالغ و ميليون ها پول نقد و مقدار زيادى از امتعه خاص سيستانى را از سيستان خارج كردند.(68) اين شخص (ربيع) مدت دو سال ولايتدار سيستان بود و در اين سال ها سكه هايى از گونه سكه هاى ساسانى ـ عربى در سيستان (زرنگ) ضرب نمود.(69) ابن سمره نيز كه پس از ربيع حاكم سيستان شد ((در روز يكى از اعياد پارسيان قصر مرزبان را محاصره كرد, مرزبان دو هزار هزار درهم (دو ميليون) و دو هزار برده بدو داد و زينهار خواست)).(70)
    مردم سيستان و زرنگ ساليانه خراج هنگفتى به خلفاى اموى و عباسى مى پرداختند تا اين كه يعقوب ليث دست اعراب را از سيستان و قسمتى از ايران كوتاه نمود و به اين خراج خواهى ها پايان بخشيد. تاريخ سيستان گوشه اى از ثروت زرنگ را در زمان خلافت طاهر صفارى چنين بيان نموده است.

    ((و آن روز كه طاهر را (طاهر بن محمد بن عمرو بن ليث) بيعت كردند اندر ارگ جداگانه, به خزينه اندر, سى و شش بار هزار هزار درهم بود دون دينار و جواهر و خزينه ها پر بود و به قلعه اسپهبد و ديگر قلعه ها, همه گنج خانه و خزينه بود)). (71)
    مقادير زيادى از اين ثروت سرشار از راه تجارت به دست مىآمد. سيستان به دليل موقعيت خاص جغرافيايى خود كه در مسير شاهراه هاى ارتباطى بين شرق و غرب قرار داشت از اهميت فرهنگى و نظامى و تجارى زيادى در دوران هاى مختلف برخوردار بود. (72) كاروان هاى تجارى از خراسان و يزد و كرمان و فارس و سيراف و تيس به سوى سيستان روانه مى شدند و پس از توقف كوتاهى در زرنگ به سوى هند و نواحى شرق رهسپار مى شدند. اجناسى كه از سيستان به ساير مناطق صادر مى شد ((فرش هاى خاص سيستانى به نام جامه هاى طبرى و زيلو, مقادير زيادى زنبيل و طناب بود كه از الياف نخل ها ساخته مى شد. علاوه بر اينها, غله و خرما و انگور و انگوزه (انگژد) و زعفران و ميوه خشك و ماهى پخته و صابون و كرباس در معرض فروش قرار مى گرفت)). (73) فروش اين اقلام در ثروت و بهبود شرايط زندگى سيستانيان خصوصا اهالى زرنگ نقش چشمگيرى داشت.

  7. #7
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    موقعيت جغرافيايى زرنگ

    سيستان كلكسيونى از آثار دوره هاى مختلف مانند پيش از تاريخ و دوران تاريخى و دوران اسلامى است. در بين اين مجموعه غنى ترين آثار از آن دوران اسلامى خصوصا زمانى است كه زرنگ پايتخت ايران و دارالحكومه سيستان شد. در اين دوره, شهرها و شهرك ها و روستاهاى آباد و پرجمعيتى در سيستان شكل گرفت, چنان كه سرتاسر اين خطه پوشيده از آبادى بود. آثار اين آبادىها كه هم اكنون در جاى جاى اين ديار پهناور در زير تل هاى شن و ماسه مدفون گرديده مويد اين گفته است. تعدادى از جهانگردان مسلمان كه از سده سوم قمرى به بعد سرزمين هاى اسلامى را با سختى ها و مشقات زيادى در مى نورديدند از جايگاه و خصوصيات اين شهرها در سفرنامه ها گزارش داده اند. در قديمى ترين نقشه هايى كه از اصطخرى و ابن حوقل به جاى مانده, سيستان و شهرهاى آن تا حدودى مشخص شده است.(74)(نقشه شماره 1)
    در اين نقشه زرنگ (زرنج) در سمت راست رودخانه اى قرار گرفته كه پس از عبور از مقابل بست به سمت جنوب جريان دارد, آن گاه با يك چرخش نيم دايره به سوى شمال جريان يافته و سپس وارد بحيره زره شده است. در شمال زرنگ نهرى ديده مى شود كه به رودخانه نخست مى پيوندد. زرنگ در سمت چپ اين نهر واقع شده است. پس از عبور از اين رودخانه از طريق جاده مستقيمى به اسفزار و هرات مى رفتند. در اين نقشه زرنج و قلعه طاق در يك سمت رودخانه قرار دارند.
    هنگامى كه ربيع بن زياد جالق (يكى از شهرهاى سيستان) را به تصرف خود در آورد نشانى قصبه را خواست. اهالى محل نشانى قصبه را چنين دادند ((اينك راه, چون از هيرمند بگذرى ريگ بينى و از ريگ بگذرى, سنگريزه بينى, از آن جا خود قلعه و قصبه پيداست)).(75) با توجه به نشانى فوق احتمالا زرنگ در سمت راست هيرمند قرار داشته كه سپاه ربيع براى رسيدن به قصبه بايد از آن عبور مى كرد, زيرا اگر شهر در سمت چپ هيرمند قرار مى داشت در اين صورت احتياجى نبود كه سپاه ربيع از رودخانه بگذرد (نقشه شماره 2).

    ابوالفدإ در كتاب تقويم البلدان درباره زرنگ نوشته ((هندمند (هيرمند) در موضعى در طول هشتاد و نه درجه و عرض سى و دو درجه به سيستان مى رسد و در آن جا به درياچه زره مى ريزد. وقتى هندمند از بست خارج شد تا به سجستان برسد چند رود از آن منشعب شود. از آن جمله است رود طعام و باسيرود و سنارود. سنارود در يك فرسخى زرنج به قصبه سجستان مى گذرد)).(76)

    مقدسى نيز در كتاب احسن التقاسيم فى معرفه الاقاليم نگاشته است ((هيرميد (هيرمند) در يك مرحلگى زرنج شاخ شاخ شده (هر دو خوره را سيراب مى كند). نهر طعام به روستاها سرازير شده, به نيشك مى رسد. سپس نهر باشترود از آن جدا شده (چند روستا را سيراب كرده, نهر ديگرى به نام سنارود از آن جدا مى شود) كه بست و چند ديه ديگر را سيراب مى كند)).(77)

    در اكثر كتاب هاى جغرافيا نگاران, فاصله زرنگ تا شهرهاى اطراف آن آمده است. بيان فاصله شهرها از يكديگر مى تواند حدود تقريبى آنها را براى ما مشخص سازد. در اين كتب فاصله بين شهرها را بر حسب منزل يا مرحله سنجيده اند. هر مرحله يا منزل برابر سه فرسنگ است و هر فرسنگ معادل شش كيلومتر است.

    ((از سيستان به كركويه يك منزل و از كركويه به بشتر چهار فرسخ است و اين راه از پلى كه زياده آب هاى هيرمند از زير آن جارى است مى گذرد و از بشتر تا جوين يك منزل و از آن جا تا بست يك منزل است... راه سيستان (زرنگ) به بست چنين است: از سيستان به زانبوق يك منزل و از آن جا تا شروزن (سرورن) كه قريه اى آباد سلطانى است يك منزل... راه سيستان به كرمان و فارس چنين است: نخستين منزل از سيستان, خارون و دوم دارك است و از دارك تا برين يك منزل و از آن جا تا كاونيشك يك منزل و برين و كاونيشك رباطاند)).(78)

    جى. پى. تيت مإمور سياسى انگليسى معتقد است كه بر اساس نوشته هاى منهاج سراج, در عهد خلف بن احمد, دارالحكومه تغيير يافت.(79) اما وى نامى از شهر جديد و محل آن نبرده است. منهاج سراج در قرن هفتم قمرى پس از ديدار از شهر سيستان نگاشته است ((در شهور سنه ثلاث عشر و ستمائه (613ق) به سجستان رسيدم. موضعى ديدم در جنوب شهر سجستان كه آن را در طعام گويند, بيرون شهر كه آن را ريگ گنجان گويند)). (80) نشانى هاى فوق در واقع همان نشانى هايى است كه زرنگ قرن سوم قمرى دارا بود.

    ابوالفدإ نويسنده قرن هشتم قمرى (721) هنگامى كه به توصيف زرنگ مى پردازد از كتاب ابن حوقل (سده چهارم) نقل قول مى كند(81) و اين زمانى است كه زرنگ هنوز به دست تيمور از بين نرفته بود. امير بورى نيز زمانى كه در سال 448 قمرى به سيستان آمد به لب آب ديوانه رسيد و سپس با سواران خود به باغ ميمون رفت.(82) سپاه مغول نيز در سال 666 قمرى پس از محاصره شهر پيمان صلحى با ملك نصير الدين محمد بستند و سپس در دروازه طبق گران و خندق شهر جشنى آراستند.(83) احيإ الملوك گزارش مى دهد كه يك سال بعد (667ق) ملك نصير الدين محمد, طرح دارالملك انداخت و عمارات رفيع القدر بنا كرد و از مدارس و مساجد و بازار و حمام و ديگر بقاع خير و ارگ را نيز بساخت.(84) اما روشن نيست كه آيا دارالملك شهر جديدى است يا اين كه در خود پايتخت چنين تإسيساتى را بنا كردند. اميد است با بررسى ها و كاوش هاى باستان شناسى محل واقعى زرنگ يا جابه جايى احتمالى آن هر چه زودتر مشخص گردد.
    پى نوشت ها:
    1. عضو هيإت علمى دانشگاه سيستان و بلوچستان.
    2. رضا مهر آفرين, سيستان در اوستا, فروهر, سال 34, مرداد و شهريور 1378, ص 15 ـ 18 و سال 34, مهر و آبان 1378, ص 3 ـ 4 و سال 34, آذر و دى 1378, ص 2 ـ 22 و سال 35, فروردين و ارديبهشت 1379, ص 15 ـ 16 و سال 35, خرداد و تير 1379, ص 9 ـ 11.
    3. م.آ. داندامايف, ايران در دوران نخستين پادشاهان هخامنشى, ترجمه روحى ارباب, ص 343.
    4. محمد جواد مشكور, جغرافياى تاريخى ايران باستان, ص 179.
    5. محمد اعظم سيستانى, جغرافياى تاريخى زرنج, آريانا, سال 25, شماره سوم, جوزا و سرطان 1346, ص 9.
    6. تاريخ سيستان, باز خوانى جعفر مدرس صادقى, ص 10.
    7. على اصغر مصطفوى, سرزمين موعود, ص 35.
    8. تاريخ سيستان, ص 9.
    9. گيرشمن, ايران از آغاز تا اسلام, ترجمه محمد معين, ص 414.
    10. صادق هدايت, شهرستان هاى ايران, مجله مهر, سال هفتم.
    11. ابواسحق ابراهيم اصطخرى, مسالك و ممالك, به كوشش ايرج افشار, ص 194.
    12. Fairservis, Walter: Archaeological studies in the Sistan, vol. 48: Part, New York: 1961, P. 34.
    13. تاريخ سيستان, ص 1 ـ 2.
    14. ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين سيستانى, احيإ الملوك, به تصحيح منوچهر ستوده, ص 23.
    15. حكيم ابونصر على بن احمد اسدى طوسى, گرشاسب نامه, به اهتمام حبيب يغمايى, ص 265.
    16. ابوالفدإ, تقويم البلدان, به كوشش عبدالمحمد آيتى, ص 80.
    حمدالله مستوفى در نزهه القلوب طول و عرض زرنگ را چنين داده است:
    سيستان ولايتى است طويل و عريض از اقليم سيم, طولش از جزاير خالدات ضر و عرض از خط استوا لب ك)) (ص 142).
    17. تاريخ سيستان, ص 211.
    18. ابن حوقل, سفرنامه, ترجمه دكتر جعفر شعار, ص 151.
    19. اصطخرى, مسالك و ممالك, ص 192. براى تفاوت بعضى از اسامى نگاه كنيد به ((ابن حوقل, سفرنامه, ص 151)).
    20. تاريخ سيستان, ص 105.
    21. همان, ص 100.
    22. اصطخرى, مسالك و ممالك, ص ;192 ابن حوقل, سفرنامه, ص 151.
    23. ابو عبدالله محمد بن احمد مقدسى, احسن التقاسيم فى معرفه الاقاليم, ترجمه دكتر علينقى منزوى, ج 1, ص 446.
    24. همان, ص 446.
    25. تاريخ سيستان, ص 47.
    26. همان.
    27. ملك شاه حسين سيستانى, همان, ص 50.
    29. ابن حوقل, سفرنامه, ص ;151 اصطخرى, مسالك و ممالك, ص 190 ـ 194.
    30. مقدسى, همان, ص 445.
    31. لسترنج, جغرافياى تاريخى سرزمين هاى خلافت شرقى, ترجمه محمود عرفان, ص 59 ـ 362.
    32. تاريخ سيستان, ص 199.
    33. اصطخرى, مسالك و ممالك, ص ;192 ابن حوقل, سفرنامه, ص 151 ـ 153.
    34. تاريخ سيستان, ص 140.
    35. همان.
    36. حسين يزدانيان, زندگانى يعقوب ليث صفار, ص 78 ـ 88.
    37. ابن حوقل, همان, ص 151 ـ 153.
    38. همان.
    39. عباس پرويز, قيام ايرانيان در راه تجديد مجد و عظمت ايران, ص 163.
    40. ابن حوقل, سفرنامه, ص 151 ـ ;153 لسترنج, جغرافياى تاريخى سرزمين هاى خلافت شرقى, ص 59 ـ 62.
    41. محمد اعظم سيستانى, جغرافياى تاريخى زرنج, .
    42. عباس پرويز, همان, ص 163.
    43. ابن حوقل, سفرنامه, ص ;152 لسترنج, جغرافياى تاريخى سرزمين هاى خلافت شرقى, ص ;360 اصطخرى, مسالك و ممالك, ص 192.
    44. تاريخ سيستان, ص 211.
    45. همان, ص 100.
    46. محمد اعظم سيستانى, جغرافياى تاريخى زرنج (2), آريانا, سال 25, شماره چهارم, اسد و سنبله, 1346.
    47. حدود العالم من المشرق الى المغرب, به كوشش دكتر منوچهر ستوده, ص 102.
    48. تاريخ سيستان, ص 142.
    49. ابو عبدالله محمد بن احمد مقدسى, همان, ص 444.
    50. ابراهيم پور داوود, فرهنگ ايران باستان, ص 213.
    51. ادموند كليفورد باسورث, تاريخ سيستان, ترجمه حسن انوشه, ص 71.
    52. ابو عبدالله محمد بن احمد مقدسى, همان, ص 71.
    53. ملك شاه حسين سيستانى, احيإ الملوك, ص ;13 ابن حوقل, سفرنامه, ص 153.
    54. چارلز ادوارد ييت, سفرنامه خراسان و سيستان, ترجمه قدرت الله روشنى زعفرانلو و مهرداد رهبرى, ص 71.
    55. تاريخ سيستان, ص 55.
    56. منهاج سراج جوزجانى, طبقات ناصرى يا تاريخ ايران و اسلام, تصحيح و مقابله عبد الحى حبيبى, ج 1, ص278 ـ 279.
    57. اصطخرى, مسالك و ممالك, ص 192 ـ ;194 تاريخ سيستان, ص 6.
    58. مهين محبوبى, سيستان جايى كه دريا در آن آتش مى گيرد, تلاش, شماره 15, 1347, ص 15 ـ 21.
    59. ملك شاه حسين سيستانى, همان, ص 13.
    60. تاريخ سيستان, همان, ص 60.
    61. تاريخ سيستان, تصحيح ملك الشعرإ بهار, ص 397 ـ 398.
    62. تاريخ سيستان, همان, ص 93.
    63. ملك شاه حسين سيستانى, همان, ص 95.
    64. تاريخ سيستان, به تصحيح بهار, ص 391.
    65. سرپرسى سايكس, سفرنامه ژنرال سرپرسى سايكس يا ده هزار مايل در ايران, ترجمه حسين سعادت نورى, ص 370.
    66. مولانا شرف الدين على يزدى, ظفرنامه, ص 61 ـ 70.
    67. ملك شاه حسين سيستانى, همان, ص 8.
    68. ايرج افشار سيستانى, زرنج پايتخت صفاريان, به كوشش محمد يوسف كيانى, پايتخت هاى ايران, ص 350.
    69. محمد اعظم سيستانى, اوضاع اقتصادى سيستان در صدر اسلام, آريانا, سال 25, شماره دوم, حمل و ثور, 1346, ص 10 ـ 18.
    70. ادموند كليفورد باسورث, همان, ص 44.
    71. احمد بن يحيى البلاذرى, فتوح البلدان, ترجمه آذرتاش آذرنوش, ص 271.
    72. تاريخ سيستان, همان, ص 135.
    73. اومبرتو اسجراتو (سراتو), هيإت باستان شناسى ايتاليايى در سيستان, ترجمه هومان خواجه نورى, سخن, دوره 14, شماره 6, دى 1342, ص 66 ـ 70.
    74. محمد اعظم سيستانى, اوضاع اقتصادى سيستان در صدر اسلام, .
    75. ابن حوقل, همان, ص 150.
    76. تاريخ سيستان, ص 41 ـ 43.
    77. ابوالفدإ, همان, ص 80.
    78. ابو عبدالله محمد بن احمد مقدسى, همان, ص 482.
    79. ابن حوقل, همان, ص 159 ـ 160.
    80. جى. پى. تيت, سيستان, ترجمه سيد احمد موسوى, ج 1, ص 41.
    81. منهاج سراج جوزجانى, همان, ص 281.
    82. ابوالفدإ, همان, ص 388 ـ 389.
    83. تاريخ سيستان, به تصحيح بهار, ص 382.
    84. ملك شاه حسين ابن ملك غياث الدين سيستانى, احيإالملوك, ص 81.
    85. همان, ص 82.
    منابع:
    ـ ابن حوقل, سفرنامه ابن حوقل, ترجمه دكتر جعفر شعار (تهران, انتشارات اميركبير, 1366).
    ـ ابوالفدإ, تقويم البلدان, به كوشش عبدالمحمد آيتى (تهران, بنياد فرهنگ ايران, 1349).
    ـ اسجراتو (سراتو), اومبرتو, هيإت باستان شناسى ايتاليايى در سيستان, ترجمه هومان خواجه نورى (سخن, دوره 14, شماره 6, دى 1342).
    ـ اسدى طوسى, حكيم ابونصر على بن احمد, گرشاسب نامه, به اهتمام حبيب يغمايى, (تهران, چاپخانه بروخيم, 1317).
    ـ اصطخرى, ابواسحق ابراهيم, مسالك و ممالك, به كوشش ايرج افشار (تهران, بنگاه ترجمه و نشر كتاب, 1347).
    ـ باسورث, ادموند كليفورد, تاريخ سيستان, ترجمه حسن انوشه (تهران, اميركبير, 1370).
    ـ البلاذرى, احمد بن يحيى, فتوح البلدان, آذرتاش آذرنوش (تهران, بنياد فرهنگ ايران, 1346).
    ـ پرويز, عباس, قيام ايرانيان در راه تجديد مجد و عظمت ايران (تهران, شركت سهامى چاپ و انتشارات كتب ايران, 1351).
    ـ پور داوود, ابراهيم, فرهنگ ايران باستان (تهران, چاپخانه پاكتچى, 1326).
    ـ تيت, جى. پى, سيستان, سيد احمد موسوى, جلد 1 (تهران, اداره كل ارشاد اسلامى سيستان و بلوچستان, 1364).
    ـ جوزجانى, منهاج سراج, طبقات ناصرى يا تاريخ ايران و اسلام, تصحيح و مقابله عبدالحى حبيبى (تهران, دنياى كتاب, 1363).
    ـ حدود العالم من المشرق الى المغرب, به كوشش دكتر منوچهر ستوده (تهران, كتابخانه طهورى, 1362).
    ـ داندامايف, م. آ, ايران در دوران نخستين پادشاهان هخامنشى, ترجمه روحى ارباب (تهران, انتشارات علمى و فرهنگى, 1373).
    ـ سايكس, سرپرسى, سفرنامه ژنرال سرپرسى سايكس يا ده هزار مايل در ايران, ترجمه حسين سعادت نورى (تهران, كتابخانه ابن سينا, 1336).
    ـ سيستانى, محمد اعظم, اوضاع اقتصادى سيستان در صدر اسلام (آريانا, سال 25, شماره 2, حمل و ثور 1346).
    ـ سيستانى, محمد اعظم, جغرافياى تاريخى زرنج 1 و 2 (آريانا, سال 25, شماره 3, جوزا و سرطان 1346 و سال 25, شماره 4, اسد و سنبله 1346).
    ـ سيستانى, ملك شاه حسين ابن ملك غياث الدين, احيإ الملوك, به تصحيح دكتر منوچهر ستوده (تهران, بنگاه ترجمه و نشر كتاب, 1945).
    ـ كيانى, محمد يوسف, پايتختهاى ايران (تهران, سازمان ميراث فرهنگى كشور, 1374).
    ـ گيرشمن, ر, ايران از آغاز تا اسلام, ترجمه محمد معين, (تهران, انتشارات علمى و فرهنگى, 1368).
    ـ لسترنج, گاى, جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى, ترجمه محمود عرفان, (تهران, انتشارات علمى و فرهنگى, 1373).
    ـ محبوبى, مهين, سيستان جايى كه دريا در آن آتش مى گيرد (تلاش, شماره 15, 1347).
    ـ مدرس صادقى, جعفر (بازخوانى) تاريخ سيستان, (تهران, نشر مركز, 1373).
    ـ مشكور, محمدجواد, جغرافياى تاريخى ايران باستان (تهران, دنياى كتاب, 1371).
    ـ مصطفوى, على اصغر, سرزمين موعود (تهران, چاپخانه ندا, 1361).
    ـ مقدسى, ابوعبدالله محمد بن احمد, احسن التقاسيم فى معرفه الاقاليم, ترجمه دكتر علينقى منزوى, جلد 1 (تهران, كاويان, 1361).
    ـ ملك الشعرإ, بهار (تصحيح) تاريخ سيستان, (تهران, موسسه خاور, 1314).
    ـ مهرآفرين, رضا, سيستان در اوستا (فروهر, سال 34, مرداد و شهريور 1378 و مهر و آبان 1378 و آذر و دى 1378 و سال 35, فروردين و ارديبهشت 1379 و خرداد و تير 1379).
    ـ هدايت, صادق, شهرستانهاى ايران (مجله مهر, سال هفتم).
    ـ يزدانيان, حسين, زندگانى يعقوب ليث صفار (تهران, انتشارات توس, 2536).
    ـ يزدى, مولانا شرف الدين على, ظفرنامه (تهران, اميركبير, 1336).
    ييت, چارلز ادوارد, سفرنامه خراسان و سيستان, ترجمه قدرت الله روشنى زعفرانلو و مهرداد رهبرى (تهران, انتشارات يزدان, 1365).
    - Fairservis, Walter, Archaeological studies in the Sistan, Part 1, New York, 1961

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۲۰ شهریور ۹۳, ۲۲:۱۵
  2. نخستين پارك ملي جهان
    توسط hamid192 در انجمن پیرامون محیط زیست
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۰۵ مهر ۸۸, ۲۳:۵۹
  3. پاستيل ژله اي
    توسط MRS-G5 در انجمن هنر آشپزي
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۲۹ خرداد ۸۸, ۱۹:۲۷
  4. نخستين خودرو پرنده در اينترنت حراج ميشود
    توسط mina در انجمن خودروهای خارجي
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۰۹ آبان ۸۷, ۱۶:۱۴
  5. بازگشت نخستين زن ايراني مسافر از قطب جنوب به كشور
    توسط hamid192 در انجمن جغرافیاو زمین شناسی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه ۲۲ دی ۸۶, ۲۳:۰۷

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •