نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: برگي از پيشينة تلاش ايرانيان براي اتحاد مسلمانان

  1. #1
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست

    برگي از پيشينة تلاش ايرانيان براي اتحاد مسلمانان

    ابوالفضل عابديني[*]

    دورة صفويه معمولاً به دورة اختلاف «مذهبي» بين ايران و عثماني معروف است. ولي تاريخ، برگهايي از اتحاد،حسن تفاهم، دوستي و صميميت دوكشور مسلمان را با همديگر نشان ميدهد. بعد از انعقاد معاهده ذهاب (1049ه/ 1639م) بين شاه صفي و سلطان مراد چهارم، عثمانيها از مخالفت با ايران دست كشيدند. به اين ترتيب، تأثير گذاري عامل «مذهب» كه يكي از عوامل اختلاف بين دوكشور بود، تا اندازهاي تخفيف پيدا كرد.
    در دورة افشاريه، نادرشاه چندين سال با عثماني جنگيد، ولي سرانجام دريافت كه بايد بين مسلمانان صلح و آشتي برقرار گردد. وي براي تحقق بخشيدن به تأليف بين شيعه و سني، در سال 1156ه «انجمن ديني نجف» را تشكيل داد و علماي بزرگ و معروف شيعه و سني كربلا، نجف، حله، بغداد و كاظمين در كنار عالماني از ايران، بخارا و افغانستان، در آن مجلس بزرگ مشورتي شركت كردند.



  2. #2
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    چشم اندازي بر روابط ايران و عثماني

    در آغاز كار دولت صفوي، تنشهايي بين شاه اسماعيل اول و سلطان سليم عثماني به وجود آمد، ولي به تدريج مناسبات دو كشور ملايم گرديد و سرانجام به دوستي و صميميت و حسن تفاهم منجر شد.
    بعد از صلح شاه تهماسب با سلطان سليمان (معروف به صلح آماسيه در 962ه / 1555م)، روابط ايران و عثماني رو به بهبودي گذاشت و لحن نامههاي شاه تهماسب و سلطان سليمان عثماني نرمتر شد. در سالهاي بعد، هيأتهايي كه شاه تهماسب به استانبول فرستاده بود، هداياي گرانبهايي به مناسبت جلوس سلطان سليمان قانوني، تقديم باب عالي كردند. اين دوستي تا مرگ سليمان در سال 975 ه / 1568م و جانشيني فرزندش سلطان سليم دوم همچنان برقرار ماند.

    شاه تهماسب، خواندگار[1] روم[2] را «سلطان غازي» و «مجاهد في سبيل الله» به حساب ميآورد و جنگيدن با وي را خلاف شرع و فروختن دين به دنيا ميدانست؛ وي در تذكرة خود مينويسد: خواندگار به غزا به جانب فرنگ رفته، ما كه به الكاي او رويم، كار ما پيش نخواهد رفت و اگر چنانچه او برادر و فرزند مرا كشته باشد، چون به غزاي كفار رفته به الكاي او نميرويم و دين را به دنيا نميفروشيم.»[3]

    شاه عباس نيز وقتي از لشكركشي سلطان مراد سوم به اروپا و جنگ او با عيسويان باخبر شد، اظهار خرسندي نمود و در نامهاي دوستانه و محبت آميز، خطاب به وي چنين نوشت: ... اميد كه عن قريب نويد فتح و ظفر به گوش هوش منتظران زاويه دعاگويي رسد و جميع اين ديار، از صغار و كبار بدين مژده مسرت افزاي روح فزاي مسرور و خوشحال گردند، چون لشكر اسلام به غزاي كفار فجار مأمور شدهاند و فيما بين روابط محبت و يگانگي به نوعي استوار گشته كه در ميانه جدايي واقع نيست... و اگر فرمان جهان مطاع بوده باشد، امرا و لشكر قزلباش را كه در سرحد ممالك محروسه واقعند، روانه نماييم كه به رقابت عسكر نصرت مأثر، خاقان سكندر شأن سليمان مكان، به غزا كفار مجوسه منحوسه و دفع مشركين بيدين قيام نمايند تا ما نيز از يمن مرحمت و اشفاق پادشاه عالميان پناه از ثواب غزا بهرهمند گرديم...[4]

    اين امر نشان ميدهد كه شاه عباس، مخالفان عثماني خود را كافر نميپنداشت و غزاي با فرنگيان را به مثابه جهاد با كفار، يك ارزش ميدانست.
    عثمانيها، بخصوص بعد از انعقاد معاهده ذهاب بين شاه صفي و سلطان مراد چهارم (1049ه / 1639م)[5] از مخالفت با ايران دست برداشتند. به اين ترتيب، تأثيرگذاري عامل «مذهب» كه يكي از عوامل اختلاف بين دو كشور بود، تا اندازهاي تخفيف پيدا كرد.

    شاه عباس دوم نيز روابط دوستانهاي با دولت عثماني داشت. او كه از ناحيه مرزهاي غربي كشور آسوده بود، در سال 1058ه قندهار را تصرف كرد. در همين سفر، سفير سلطان عثماني (سلطان ابراهيم خواندگار) نامهاي دوستانه همراه با «تحف و هداياي بيشمار» براي شاه عباس دوم ارسال كرد و در عوض، شاه نيز نامة محبت آميزي با «چند قلاده فيل كوه شكوه» براي سلطان عثماني فرستاد.[6]

    مؤلف عباسنامه مينويسد: «ابراهيم سلطان كه بعد از سلطان مراد به سلطنت روم رسيده بود، يوسف آقا را با نامة مودت آميز روانه ايران نمود. سفير مزبور در قزوين به شرف پاي بوسي سرافراز شد. از قضا مراسم جشن نوروز در تالار سعادت آباد برگزار بود و ايلچي مذكور به حضور همايوني رسيده، دستور دادند كه از سفير عثماني پذيرايي شاياني بشود.»[7]

    براساس اطلاعات موجود، در تمام سالهاي سلطنت شاه سليمان (1077 - 1105ه) صلح و امنيت در مرزهاي ايران و عثماني برقرار بود و «معاهده ذهاب» همچنان رعايت ميشد. در اين مدت، سفيران اروپايي ميكوشيدند تا ايران را به دشمني با عثماني وا دارند، ولي ايران حاضر نميشد. كمپفر در اين خصوص مينويسد: «هدف از سفارت ما در دربار ايران، بيشتر اين بود كه شاه ايران را وادار به يك لشكركشي مشترك بر ضد تركها كه در بحبوحه صلح، بغداد را از چنگ پدر بزرگش شاه صفي، خارج كرده بودند، بكنيم. فقط چون وزير اعظم با اين كار موافق نبود، كوششهاي ما به جايي نرسيد. وي به مسيحيان به خاطر فتوحاتش حسادت ميورزيد و به همين دليل به ما جواب رد ميداد. وزير اعظم به ما گفت: «پذيرفتن تقاضاي شما يعني اقدام شاه به جنگ با عثماني، نه با قرارداد صلحي كه ما با خواندگار منعقد كردهايم، موافقت دارد و نه اوضاع و احوال ما چنين اجازه ميدهد.»[8]

    قرارداد ذهاب، مهمترين قرارداد صلح ميان دو كشور بود كه براساس آن مرزهاي قطعي دو كشور معين گرديد و در معاهدههاي بعدي، از جمله قرارداد صلح بعد از جنگهاي نادر و نيز در تعيين حدود در دورة ناصرالدين شاه، هميشه به آن استناد ميشد. [9] بااين قرارداد، صلح و آرامش در حدود نود سال، (در دورههاي شاه عباس دوم، شاه سليمان و شاه سلطان حسين) ميان دو كشور، به ويژه در مرزها برقرار بود و سفيراني ميان اصفهان و استانبول در رفت و آمد بودند.

    پيام دوستانه و محبتآميز شاه سلطان حسين به آخرين سفير عثماني، يعني احمد درّي افندي، حاكي از اين صفا و صميميت است: «من دعا گوي ايشانم {سلطان عثماني}ايشان پدر در پدر خواندگار غازي و پيوسته اوقاتشان را در جنگ با كافران گذرانيدهاند. و دعاي ايشان بر ما واجب عيني است.»[10]

    در دوران سلطنت شاه سلطان حسين، دولت عثماني، ظلم و ستم بر مردم سني مذهب را بهانهاي براي توسعه ارضي و جبران شكستهاي خود در اروپا قرارداد و چشم طمع به خاك ايران دوخت؛ زيرا گزارشها نشان ميداد كه تركها با شكست قطعي از اتريش و تحميل پيمان پاساروويچ[11] بر آنان، به فكر افتادهاند كه با ضميمه كردن بخشي از خاك ايران، اين شكست را تا اندازهاي جبران كنند. دليل آمدن دريافندي به ايران نيز آن بود كه اوضاع و احوال ايران را از نزديك بررسي كند تا بر مبناي آن، دولت عثماني دست به كار شود. اين هدف اصلي مأموريت سفير بود، ولي مأموريت وي به اين صورت اعلام شد كه او براي فراهم آوردن مقدمات اجراي پارهاي از مواد پيمان پاساروويچ دربارة راه ترانزيت بازرگاني ايران و اتريش كه از درون مرزهاي عثماني ميگذرد، به ايران ميرود.

    در آن سالها، عثماني جاده ابريشم كه شرق و غرب جهان اسلام را به هم متصل ميكرد و از ايران و عثماني ميگذشت، بسته بود و بازرگاني خارجي ايران به جاي راه نزديك آسياي صغير، از طريق بندرعباس، خليج فارس، دماغه نيك در جنوب آفريقا و گاهي هم از درياي خزر و روسيه انجام ميشد كه مسيرهاي طولاني و پرخطرتري بودند.

    اما پيمان صلح پاساروويچ، عثماني را متعهد ميكرد كه از مزاحمت دست بردارد و راه بازرگاني ايران را بگشايد. بعد از شكست عثماني از اتريش كه سرآغاز عقبنشيني عثمانيها از اروپا و مقدمة زوال آنان بود، در 20 شعبان 1130ه/ 12 ژوئيه 1718م، پيمان صلح پاساروويچ ميان عثماني و فاتحان آن جنگ، يعني اتريش و ونيز به امضا رسيد و شش روز بعد از آن، پيمان بازرگاني ميان اتريش و عثماني امضا شد.

    براساس ماده 19 اين پيمان كه آزادي تجارت ايران را تأمين ميكرد و اتريشيها آن را بر عثمانيها تحميل كرده بودند، لازم بود كه دولت ايران از آن مطلع شود و آن را بپذيرد؛ از اين رو، سفير اتريش در استانبول، باب عالي را وادار كرد كه سفيري به ايران بفرستد. «دولت عثماني با فرستادن سفير با يك تير دو نشان ميزد: هم تعهد خود را در برابر اتريش انجام ميداد و هم وضع و حال ايران را براي حملة آيندة خود مي سنجيد.» [12]

    در ازاي بازديد احمد درّي افندي، مرتضي قليخان، سفير شاه سلطان حسين، در سال 1134ه/1721م، وارد قسطنطنيه شد و در تمام موارد به استثناي يك بار، پذيرايي و احترام شد، تسلط او بر ادبيات و مهارتش در شعر، فوقالعاده توجه داماد ابراهيم را جلب كرد. ابراهام استانيان، نمايندة انگلستان در قسطنطنيه، در گزارشي به وزارت امور خارجة دولت متبوع خود،[13] دليل فرستادن مرتضي قليخان را اين طور ذكر كرد: «ميان دو كشور حسن تفاهم ايجاد كند، مخصوصاً در اين وقت كه شورش عظيمي در ايران برپا شده است، همچنين براي خشنودي باب عالي، اجازة پادشاه ايران را براي تجارت اتباع سلطان در ايران، ابلاغ كرده است. ايرانيها از آن لحاظ در اين وقت با تركها مهرباني ميكنند كه مبادا سلطان به رهبر شورشيان در ايران (افغانها) به علت سني بودن او كمك برساند.» [14]

    در ماه بعد، مرتضي قليخان از سلطان اجازه گرفت به ايران باز گردد، ولي وقتي به كشور خود رسيد كه سقوط اصفهان و انقراض سلسلة صفويه، قريب الوقوع بود.
    محمود افغان در سال 1135ه با عدهاي از افغانان، اصفهان را محاصره كرد و با اين كه دفاع از اصفهان با داشتن جمعيت زياد و آب فراوان زاينده رود، در اين فصل مشكل نبود، ولي به قدري ترس بر پادشاه و درباريان بيخرد او غلبه كرده بود كه جز تسليم به قضا و قدر و اظهار اين عقيده كه كوكب اقبال محمود رو به صعود و زوال خاندان صفوي حتمي است، به فكر ديگري نبودند. افغانان پايتخت را در محاصره گرفتند و چون قبلاً راه آذوقه را هم بسته بودند، به زودي قحطي در اصفهان بروز كرد و شاه سلطان حسين چارهاي نديد جز اين كه در روز جمعه 12 محرم سال 1135ه به نزد محمود در فرحآباد برود و تاج و تخت را تسليم نمايد. [15] محمود در چهاردهم اين ماه به اصفهان آمد و در چهلستون به جاي شاه سلطان حسين به تخت سلطنت ايران جلوس كرد.

    در سال 1134ه ؛ يعني در همان ايامي كه محمود افغان به اصفهان نزديك شده بود، جمعي از اركان دولت، تهماسب ميرزا، وليعهد دولت را به قزوين فرستادند تا براي كمك به پدر و نجات اصفهان، سپاهياني فراهم كند و به جنگ افغانها بياورد. مؤلف زبده التواريخ مينويسد: «مصلحت را در آن ديدند كه يكي از شاهزادگان را بيرون آورند و وليعهد نمايند و در خفيه به سمتي روانه كنند كه شايد جمعيتي نموده، از بيرون تواند بر سر افغان آمد...» [16]

    محمود پس از تسخير اصفهان، عدهاي از افغانان را به دفع تهماسب ميرزا به قزوين فرستاد و تهماسب ميرزا اين شهر را ترك كرد و به اميد يافتن يار و ياور به سمت تبريز رهسپار شد. مردم قزوين در ابتدا با فرستادگان محمود از در تسليم در آمدند، اما پس از زمان كوتاهي، اكثر ايشان را كشتند و تنها اندكي از آن جماعت به اصفهان گريختند. [17]

    تهماسب ميرزا براي جمعآوري سپاه به تبريز، اردبيل و مازندران سفر كرد و نشان داد كه نميتواند از پيشروي افغانها كه بر اغلب نواحي ايران مسلط شده بودند، جلوگيري كند، وي ناگزير به خراسان گريخت. در اين منطقه، شماري از قبايل عشايري تركمن به رهبري قجرها و تحت فرماندهي فتحعلي خان و افشارها به وي ملحق شدند. رهبر افشارها، يعني نادر قلي، افغانها را از ايران بيرون راند و تهماسب ميرزا را تحت حمايت خود در 1143ه/ 1730م بر تخت پادشاهي نشاند.[18]

    بدين ترتيب، اخلال عمدهاي كه از هشت سال پيش در امور كشور پديد آمده بود، با دست قدرتمند ارتش مجاهد ايران و به فرماندهي يكي از فرزندان شايسته ملك، مرتفع شد و تهماسب كه تقريباً هشت سال پس از فرار از اصفهان وارد اين شهر شد، بر سرير شاهي متمكن گرديد. [19]

    شاه تهماسب در اصفهان به تخت موروثي نشست. نادر قلي طبق پيمان قبلي كه با تهماسب در مشهد بسته بود كه مقرر ميكرد بعد از تصرف عراق و فارس و بازگرداندن آرامش به كشور، ايالتهاي خراسان، كرمان و مازندران به تهماسب قلي (نادر) و اولاد وي واگذار شود،[20] از حضور شاه مرخص شد و به خراسان بازگشت؛ چون هنوز هرات در تصرف افغانها بود. شاه تهماسب دوباره در اصفهان به عيش و نوش روي آورد. حزين لاهيجي يك دوبيتي در وصف شاه تهماسب خوشگذران سروده است:

    «شاها زميگران چه بر خواهد خاست و زمستي بيكران چه خواهد خاست»
    «شه مست و جهان خراب و دشمن پس و پيش پيداست كزين ميان چه برخواهد خاست»[21]
    به دليل بيلياقتي و خوش گذرانيهاي شاه تهماسب و شكست وي از عثماني و نيز بستن قراردادي ننگين با عثماني، نادرقلي تصميم گرفت با تباني اركان دولت، وي را از سلطنت ايران عزل كند. مستوفي مينويسد: «... بعد از آنكه نواب كامياب معظم له {تهماسب} در عمارت باغ هزار جريب به خلوت رفته با خواص اركان دولت مشغول به شرب ولهو و لعب و انواع فسوق درايام و اوقات چنيني كه در هر سوي صدايي و در دماغي هوايي و در هر سازي نوايي بود، سه روز متوالي در خلوتكده، مست و مدهوش مشغول به لهو و لعب و جوش و خروش بود».[22]

    به صلاحديد سران قزلباش، وي از سلطنت ايران خلع و پسر خردسالش، عباس ميرزا، {شاه عباس ثالث} به تاريخ 17 ربيعالاول سنة1145 ه/ 1732 م به پادشاهي ايران انتخاب شد. [23]

  3. #3
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    جلوس نادر بر تخت سلطنت ايران و پيشنهاد اتحاد جهان اسلام

    نادر در نوروز 1148 ه، اجتماع بزرگي از سران كشور در دشت مغان ترتيب داد. وي بدين شرط، سلطنت را قبول كرد كه تعصبهاي شيعي كه از زمان قزلباش معمول گرديده بود و به اعتقاد وي، موجب تفرقه در عالم اسلام شده بود، كنار گذاشته شود. برخلاف نظر روحانيون شيعه كه در مجلس حاضر بودند، با اين شرط موافقت شد و نادر در آن جا به عنوان پادشاه ايران در 24 شوال 1148ه تاج گذاري كرد. ماده تاريخ آن عبارت است از «الخير فيما وقع».[24] بعضي از مخالفان نادر، اين تاريخ را به اين صورت در آوردند: «لاخير فيما وقع» كه همان تاريخ است.

    بعضي از شروط پيشنهادي وي چنين بود:«ايرانيان اعمال سبّ و رفض را كه شاه اسماعيل اول، اعلام كرده بود، ترك كنند. با پيروي از تعاليم امام جعفر صادق(ع) آئين جعفري را به عنوان ركن پنجم اسلام بپذيرند. پيروان مذهب جعفري ركن خاصي در مكه داشته باشند، همه ساله يك تن امير حاج براي سرپرستي حجاج ايران به حجاز بروند...» [25]

    در پيام اعلام جلوس [26] كه به عثماني فرستاد، مضمون شرط صلح پايدار با آن دولت را بدان گونه كه در مراسم جلوس وي به تأييد و تصويب عموم رسيده بود، اعلام كرد. در پيام آمده بود كه بدون توافق در اين مضمون، هيچ گونه معاهدهاي با عثماني منعقد نخواهد شد، ولي اين مضمون در دربار عثماني پذيرفته نشد و حتي در ايران هم علماء شيعه با آن موافقت نكردند.

    مؤلف درّه نادره مينويسد: «اعيان دولت روميه دو مورد از شروط را (مذهب جعفري و تخصيص ركن) مخالف شرع دانسته قبول نكردند و وزير والامقام «مصطفي پاشا» والي موصل را با دو نفر از علماي اعلام براي عرض تبريك سلطنت به درگاه نادري ارسال و هنگامي كه كار «قندهار» به اتمام رسيده بود، سفرا وارد آستان سپهر مثال گشتند...» [27]

    نادر در آن مقطع، انديشة بزرگ لزوم وحدت بين مذاهب اسلامي را درك كرد و آن را از اهداف مهم سياسي خود قرار داد. مؤلف تاريخ اجتماعي ايران مينويسد: «ولي بايد گفت كه مجاهدات صميمانة وي در اين زمينه، هرگز در خلال مدت سلطنتش با توفيق قرين نگرديد و عثمانيها براي كاهش اختلافات ميان دو ملت همسايه كه هر دو نياز به رفع مناقشات مذهبي داشتند، به هيچ وجه قدم پيش ننهادند.» [28]

    به اين ترتيب، ايران و عثماني طي چندين سال، درگير جنگهاي خونين بودند. نادر سه بار به بغداد حمله كرد و هر بار يك مشكل داخلي كار او را در فتح آن شهر ناتمام گذاشت و وي ناچار به ايران بازگشت. نادر كه احساس ميكرد بعد از يك عمر جنگ، خسته و پير و بيمار شده است و ميدانست كه عثمانيها پيشنهادهاي مذهبي او را نخواهند پذيرفت و او هم نميتواند با نيروي شمشير حرف خود را به كرسي نشاند، بعد از آخرين پيروزي بزرگ در بغداد، واپسين تصميم خود را گرفت.[29] نادرشاه براي عملي كردن تأليف بين شيعه و سني، در سال 1156ه به زيارت عتبات شتافت و در نجف اشرف مجلسي با حضور علماي بزرگ دو فرقه ترتيب داد؛ در واقع، نزديك به ده سال بعد از مجلس سياسي دشت مغان، مجلس مذهبي نجف برپا شد. اين امر از امور نادر و جالب در تاريخ جهان، به خصوص تاريخ خاورميانه بود كه به منظور توجيه مذاهب صورت گرفت.

  4. #4
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    انجمن ديني نجف (وثيقه نامة اتجاد جهان اسلام)

    نادرشاه اين بار تصميم گرفت از آن دو شرط كه انگيزة ده سال جنگ و كشتار شده بود، در عين پيروزي، چشم بپوشد و با حفظ آبرو به صلح قطعي و پايدار با عثماني برسد.

    نويسندة تاريخ جهانگشا مينويسد: «احمد پاشا به گرمي از موكب شاه استقبال كرد و چون از دربار عثماني نيز مأذون شده بود كه به نوعي به توافق مذهبي با ايران نايل آيد، نمايندة مذهبي خود شيخالاسلام عبدا... بن حسين معروف به «سُويدي» مفتي بزرگ عثماني را براي مذاكره با علماء نجف كاظمين، ساوه، اصفهان، مشهد، بخارا، بلخ، هرات و قندهار موظف داشت.» [30] در اين انجمن، نمايندگان اصلي ايران «ملا علي اكبر ملاباشي و ميرزا مهدي خان استرآبادي بودند.» [31] مورخ رسمي نادرشاه، يعني ميرزا مهدي خان، وثيقه نامه را مرقوم داشت و به مهر و امضاي قاطبه علماي حاضر در انجمن رسانيد (شوال 1156ه). در بخشي از وثيقه نامه چنين آمده است:

    ... در اين وقت كه در نجف اشرف {به عتبه بوسي فائز و مشرف گرديدند، جمعي از علماء نجف} و كربلاي معلي و حلّه و توابع بغداد را در حوزة گفتگو حاضر ساخته، مجدداً اوامر همايون به عزّ نفاذ پيوست كه: للّه الحمد در مذهب اسلام هيچگونه قصوري و فتوري واقع نيست ...، علماء كرام كه در عالم اسلاماند، با يكديگر مجلس محاوره و مذاكره را آراسته، مشرب عزب ملّت محمودي را از {گل} ولاي شكوك و شبهات تصفيه كرده، آنچه زلال حق و ارشاد و ماء معين صفوت عالي صواب و سداد است، اختيار نمايند...[32].
    اقبال آشتياني در اين زمينه مينويسد:
    ... نادر در شوال 1156ه به عتبات عاليات رسيده و به زيارت اماكن مشرفه در كربلا، نجف و كاظمين رفت و قبر ابوحنيفه را نيز در بغداد زيارت كرد. سپس علماي شيعه و سني كربلا و حلّه و بغداد و كاظميه را در نجف خواست تا با علماي ايران، بخارا و افغانستان كه به همراه آورده بود، بنشينند و گفتگو كنند و موارد اختلاف بين اهل دو مذهب را برطرف سازند. اين مذاكرات كه حسب الامر نادرشاه و در اردوي او در نجف جريان داشت، در 24 شوال سال 1156ه .ق. خاتمه يافت و در آن باب وثيقه نامهاي به انشاي ميرزا مهدي خان منشي الممالك نادر، مؤلف دره نادره و جهانگشاي نادري نوشته شد و علماي فريقين آن را مهر كردند...[33].

    با همة خلوص و ارداتي كه نادرشاه به حضرت علي(ع) و خاندان جليلة او داشت، (اين حقيقت را ميتوان از عبارات مراسلههاي رسمي او و نيز از اهتمام وي براي تعمير ، تزيين و تذهيب مرقد آن امام همام و ساير ائمه معصومين(ع) و هم چنين احترام او به مذهب جعفري، دريافت)، از آن مجلس بزرگ مذهبي خواست تا براي وحدت و همدلي در ميان مسلمانان، شيعيان، سبّ خلفاي راشدين را ترك كنند و اولياي عامه هم اجازه دهند مذهب جعفري در رديف مذاهب اربعه اهل سنت قرار گيرد. با اين كه علماي فريقين، اين دعوت را در آن مجلس مختلط عالي پذيرفتند، ولي در عمل به جايي نرسيد.

    آري نادرشاه همة كوشش خود را مصروف اتحاد جهان اسلام كرد و با فروتني تمام، خود را برادر كوچك سلطان عثماني خواند. اين نشانة حسن نيت و گذشت وي بود. شاهنشاه قهار و فاتحي، مثل نادر، در حالي كه به قول خودش به جاي چهار شاه نشسته و در آن واحد پادشاه ايران، افغانستان، تركستان و هندوستان بود و نيز در همان زمان بخشي از خاك عثماني را در اشغال خود داشت، دستوري ميدهد كه جز «حسن نيّت»، نميتوان از آن تعبير ديگري كرد.

    شيخ عبدا... سُويدي، شيخ الاسلام بزرگ عثماني در انجمن ديني نجف، در كتاب معروف خود الحجج القطعيّه لاتفاق الفرق الاسلاميه كه صورت جلسه همان انجمن است، با تصريح به اين حسن نظر نادرشاه مينويسد: «... نادرشاه بعد از خاتمه انجمن ديني نجف و اتحاد علماء جهان اسلام، بمن گفت: ميخواهم ترا پيش احمد پاشا حاكم بغداد بفرستم ميدانم كه او منتظر شماست ولي دوست دارم فردا را بماني، زيرا دستور دادم فردا نماز جمعه در مسجد جامع كوفه برگزار گردد و مقرر كردم اسم صحابه را به ترتيب در بالاي منبر ذكر كنند و برادر بزرگوارم خواندگار سلطان عثماني را با القاب حسنه، قبل از من دعا كنند و سپس برادر كوچكتر يعني مرا با حداقل القاب، دعا كنند، زيرا برادر كوچكتر لازم و واجب است كه برادر بزرگتر را توقير و تكريم نمايد...» [34] سپس به من فرمود: در حقيقت سلطان عثماني از من بزرگتر و برتر است، زيرا وي سلطان فرزند سلطان است ولي من به دنيا آمدم نه پدرم سلطان بود نه جدّم![35]

    شايد منظور نادرشاه اين بود كه غرور و خودخواهي سلطان عثماني كه جاه طلبي خود را بر منافع و مصالح مسلمانان ترجيح ميداد، ارضا شود و در راه اجراي اين قطع نامه كار شكني نكند.
    پينوشتها

    * دانشجوي دكتري تاريخ و عضو هيأت علمي گروه معارف اسلامي دانشگاه تهران.
    1. «خواندگار» لقب سلاطين عثماني بود.
    2. منظور از «روم»، دولت عثماني است.
    3. شاه تهماسب، تذكره شاه تهماسب (برلن، چاپخانه كاوياني، 1343ق) ص 21.
    4. نصرا... فلسفي، زندگاني شاه عباس اوّل (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1352) ج 5، ص 8.
    5. محمد حسين مستوفي، زبدة التواريخ، به كوشش بهروز گودرزي (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1375) ص106.
    6. محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيري، دستور شهرياران، به كوشش محمد نادر نصيري مقدم (تهران، بنياد موقوفات افشار، 1373) ص 142.
    7. محمد طاهر وحيد قزويني، عباسنامه، به تصحيح ابراهيم دهگان (اراك، كتابفروشي داودي ، 1329) ص 45.
    8. انگلبر كمپفر، سفرنامه كمپفر، ترجمة كيكاوس جهانداري (تهران، انتشارات خوارزمي 1350) ص 85.
    9. وحيد قزويني، پيشين، ص 50؛ محمد امين رياحي، سفارتنامههاي ايران (تهران، انتشارات توس، 1368) ص 45.
    10. همان.
    11. پاساروويچ = passarowitz «پاساروفچه» ضبط تركي عثماني براي نام محلي شهر «پژا رواك»pozare VaC) ( است كه در حدود شصت كيلومتري جنوب شرقي بلگراد قرارداد. عهدنامه پاساروفچه پس از جنگ عثماني با جمهوري ونيز (1130 - 1126ه/ 1718- 1714م) و اتريش (1130 – 1128 / 1718 / 1716م) در شهر پاساروفچه منعقد شد و بر طبق آن باب عالي سرزمينهاي بسياري را از دست داد. ر.ك: همان، ص 49؛ شهناز رازپوش «پاساروفچه» دانشنامه جهان اسلام، (تهران، بنياد دايرة المعارف، 1379) ج5، ص 420 ـ 426.
    12. لارنس لاكهارت، انقراض سلسله صفويه و ايام استيلاي افاغنه در ايران، ترجمة اسماعيل دولتشاهي، (تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1380) ص 187؛ رياحي، پيشين، ص 51.
    13. لارنس لاكهارت، پيشين، ص 189.
    14. همان.
    15. مستوفي، پيشين، ص 132.
    16. همان، ص 139؛ محمد خليل مرعشي، مجمع التواريخ، به اهتمام عباس اقبال آشتياني (تهران، كتابخانه طهوري و سنايي 1361)، ص 57.
    17. مستوفي، پيشين، ص 142 ـ 143.
    18. استانفورد. جي. شاو. تاريخ امپراطوري عثماني و تركيه جديد، ترجمة محمود رمضان زاده (مشهد، آستان قدس رضوي، 1370) ص 413.
    19. مستوفي، پيشين، ص 155.
    20. محمد علي حزين لاهيجي، تاريخ و سفرنامة حزين، به تصحيح علي دواني (تهران، مركز انتشارات انقلاب اسلامي، 1357) ص 204؛ مستوفي، پيشين، ص 155.
    21. حزين لاهيجي، پيشين، ص 204.
    22. مستوفي، پيشين، ص 158.
    23. همان.
    24. مرعشي، پيشين، ص 83.
    25. ميرزا مهدي خان، استرآبادي، جهانگشاي نادري، به اهتمام عبدالله انوار (تهران، انجمن آثار ملي، 1341) ص 210؛ همو، درّه نادره، به اهتمام جعفر شهيدي (تهران، علمي و فرهنگي، 1366) ص 599؛ محمد شفيع تهراني، حديث نادرشاهي، به اهتمام رضا شعباني (تهران، بنياد فرهنگ ايران 1349) ص 14.
    26. نصرا... فلسفي در مجله اطاعات ماهانه، عين سند (وثيقه ) دشت مغان را با توضيحات ابراهام گاتوغي خليفة ارامنه كاتوليك كه خود وي شخصاً در آن مراسم حضور داشته آورده است. ر.ك: نصرا... فلسفي، «چگونه نادرقلي نادرشاه شد؟»، اطلاعات ماهانه، ش 11، بهمن 1328، س 2، ص 4 ـ 14.
    27. ميرزا مهدي خان، جهانگشاي نادري، ص 602.
    28. رضا شعباني، تاريخ اجتماعي ايران در عصر افشاريه و زنديه، (تهران، سازمان سمت، 1377) ص 39.
    29. هنري مورتيمر دوراند، نادرشاه، ترجمه سيد عبدالرضا بلادي (شيراز، توحيد، 1382) ص 293.
    30. ميرزا مهدي خان، تاريخ جهانگشا، ص 300.
    31. همان.
    32. متن وثيقه نامه در جهانگشاي نادري، ص 300؛ محمدكاظم مروي، عالم آراي نادري؛ به اهتمام محمد امين رياحي (تهران، انتشارات علمي، 1374) ج 3، ص 984؛ شيخ عبدا... سويدي در دو كتاب خود «النفحة المسكيّه في الرحله المكيّه» و «الحجج القطعيّه لاتّفاق الفرق الاسلاميه».
    33. عباس اقبال آشتياني در مجله يادگار، ش 6، ص 46، به طور كامل آورده است.
    34. شيخ عبدا... سويدي، الحجج القطعيّه لاتفاق الفرق الاسلاميه، (مصر، مطبعة سعادت، 1323) ص 25.
    35. همان.


    منابع

    - استانفورد، جي. شاو، تاريخ امپراطوري عثماني، ترجمة محمود رمضان زاده، (مشهد، آستان قدس رضوي، 1370).
    - استر آبادي، ميرزا مهدي خان، جهانگشاي نادري، به اهتمام عبدا... انوار (تهران، انجمن آثار ملي، 1341).
    - ـــــــــــــــــــــــــــ ، درّه نادره، به اهتمام جعفر شهيدي، (تهران، شركت سهامي علمي و فرهنگي، 1366).
    - اقبال آشتياني، عباس؛ «وثيقه نامة اتحاد نادري»، مجله يادگار، ش 6.
    - حزين لاهيجي، محمد علي، تاريخ و سفرنامة حزين، به تصحيح علي دواني (تهران، مركز انتشارات انقلاب اسلامي، 1357).
    - رازپوش، شهناز، «پاساروفچه»، دانشنامه جهان اسلام، ج5، (تهران، بنياد دائره المعارف، 1379).
    - رياحي، محمدامين ، سفارتنامههاي ايران (تهران، انتشارات توس، 1368).
    - سويدي، شيخ عبدا... بن حسين، الحجج القطعيّه لاتفاق الفرق الاسلاميّه (مصر، مطبعه سعادت، 1323 ق).
    - شاه تهماسب، تذكره شاه تهماسب (برلن، چاپخانه كاوياني، 1343 ق).
    - شعباني، رضا، تاريخ اجتماعي ايران در عصر افشاريه و زنديه (تهران، سازمان سمت، 1377).
    - شفيع تهراني، محمد (وارد)، حديث نادرشاهي، به اهتمام رضا شعباني (تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1349).
    - فلسفي، نصرالله، زندگاني شاه عباس اوّل، ج 5، (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1353).
    - ـــــــــــــ ، «چگونه نادرقلي نادرشاه شد؟»، مجله اطلاعات ماهانه، ش 11، بهمن 1328.
    - كمپفر، انگلبر، سفرنامه كمپفر، ترجمه كيكاوس جهانداري (تهران، انتشارات خوارزمي ، 1350).
    - گاتوغي، ابراهام كرتي، وقايع خود و نادر شاه ايران، ترجمة عبدالحسين سپنتا و استيفان هاناينان (اصفهان، انتشارات وحيد، 1347).
    - لارنس، لاكهارت، انقراض سلسله صفويه و ايام استيلاي افاغنه در ايران، ترجمه اسماعيل دولتشاهي (تهران، انتشارات علمي و فرهنگي ، 1380).
    - مرعشي صفوي، محمد خليل، مجمع التواريخ، به اهتمام عباس اقبال آشتياني (تهران، كتابخانه طهوري سنائي، 1361).
    - مروي، محمد كاظم، عالم آراي نادري، به اهتمام محمد امين رياحي (تهران، انتشارات علمي، 1374).
    - مستوفي، محمد حسين، زبده التواريخ، به كوشش بهروز گودرزي (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1375).
    - مورتمير دوراند، هنري، نادرشاه، ترجمه سيد عبدالرضا بلادي (شيراز، انتشارات نويد، 1382).
    - نصيري، محمد ابراهيم بن زينالعابدين، دستور شهر ياران، به كوشش محمد نادر نصيري مقدم (تهران، بنياد موقوفات افشار، 1373).

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دزد پيراهن*هاي استقلال پيدا شد
    توسط HRG در انجمن بایگانی اخبار ورزشی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه ۱۱ مرداد ۹۰, ۱۶:۳۸
  2. پيام آيت الله العظمى منتظرى پيرامون نتايج انتخابات
    توسط ارسطو در انجمن اخبار ويژه انتخابات ايران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۲۸ خرداد ۸۸, ۲۰:۳۶
  3. پيام نور؛ رعايت پيش نياز، هم نياز و سقف واحد الزامي شد
    توسط جی5شهریار در انجمن کنکور و دانشگاه
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه ۱۶ خرداد ۸۸, ۲۱:۰۸
  4. پيروزي در پير و جوان به يك اندازه شادي ميآفريند
    توسط Unknown در انجمن روانشناسي و روان پزشكي
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۱۱ مرداد ۸۶, ۱۶:۳۷

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •