نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

موضوع: مراكز علمي ايران در دوره ايلخانان

  1. #1
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست

    مراكز علمي ايران در دوره ايلخانان

    مراكز علمي ايران در دوره ايلخانان

    دكتر پروين تركمني آذر *

    عدم گرايش و پايبندي مغولان به دين و مذهبي خاص موجب رشد و باروري همه گروههاي اعتقادي و فكري و فرهنگي در ايران شد و به نوعي مساوات و آزادي نسبي در تحصيل علوم براي همه پيروان اديان و فرق مذهبي برقرار گرديد و دانشمندان بسياري در مراكز علمي و مدارس شهرهاي بزرگ اين دوره گرد هم آمدند. از جمله مدارس و مراكز علمي مهم اين دوره عبارتند از: رصد خانه مراغه، مركز آموزش و تحقيق رياضيات و نجوم؛ مجتمع شنب غازان، مركز تعليم و تعلم علوم ديني (حنفي و شافعي)؛ ربع رشيدي كه مقاطع ابتدايي تا تحصيلات عالي را شامل ميشد و علاوه بر علوم ديني (حنفي و شافعي) به آموزش علمي و عملي طب نيز تخصيص يافت؛ مدرسه سلطانيه كه به تعاليم مذهب تشيع اثني عشري اختصاص پيدا كرد، و مدرسه سيار، مركز آموزشي جديدي كه به ابتكار ايرانيان، براي رفع نياز تحصيلي زندگي ايلي ايجاد گرديد. هر كدام از مجتمعهاي مذكور از خدمات آموزشي و رفاهي جنبي از جمله دارالتعليم براي كودكان بيسرپرست، خانقاه، دارالسيادت، دارالشفاء كتابخانه و انتشارات نيز برخوردار بودند.

  2. #2
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    مقدمه

    نهاد تعليم و تربيت در هر جامعه، رابطه مستقيم با فرهنگ، اعتقادات، باورها، دانش و نيازهاي مردم و طبقه حاكمه آن دارد. مغولان نيز آموزش و پرورشي مناسب با اعتقادات، دانشها و شيوه زندگي خود داشتند. آنان چون بر ايران غالب آمدند، با فرهنگ ايراني ـ اسلامي در آميختند. دانشمندان و وزراي ايراني نيز نقش مهمي در احيا و استمرار ميراث فرهنگي اسلامي ـ ايراني ايفا كردند.
    ايلخانان به علت نداشتن تعصب به دين و مذهبي خاص، در رويكردهاي سياسي و فرهنگي، نوعي تساهل و تسامح مذهبي در پيش گرفتند و همين امر، موجب آزادي نسبي در تعليم و تعلم علوم مختلف، از جمله تعاليم ديني مذاهب مختلف اسلامي و تأسيس مجامع علمي، آموزشي و تحقيقي شد كه در بسياري موارد با شرايط و امكانات مدارس و دانشگاههاي امروزي منطبق است.

  3. #3
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    آموزش علوم در نزد مغول

    اعتقادات هر قوم نقش اساسي و بنيادين در چگونگي و چرايي تعليم و تربيت دارد. نيازهاي اجتماعي و علايق هر قوم، مواد آموزشي خاصي را ايجاب ميكند. مربيان نيز برخاسته از متن همان اجتماع، سعي در آموزش گروههاي كودك و نوجوان و جوان در جهت رفع نيازهاي جامعه خواهند داشت.

    اقوام مغول ابتدايي با توجه به نيازهاي زندگيشان ربالنوعهاي مختلف را ميپرستيدند. ربالنوع جنگل، خورشيد، كوهستان و آسمان در نزد آنان از اهميت بسياري برخوردار بود.[1] چنگيز معتقد بود حكومت مغولان از طرف آسمان به او امر شده است و در جنگ با ماركيتها، كوه بورقان را نجات بخش و پيروزي دهنده خود به حساب ميآورد.[2]
    در رأس طبقات اجتماعي مغولان جنگلنشين، شمنها[شمن به جادوگر، پزشک، ساحر، موبد، کاهن و حکيم اطلاق ميشد] قرار داشتند. آنها خود را در ارتباط با ارواح ميدانستند و مدعي بودند در ايجاد طوفان و عوامل طبيعي ميتوانند دخالت داشته باشند. مغولان هنگام جنگ، براي به زانو در آوردن دشمنان، از شمنها ميخواستند تا با ايجاد برف و باران و طوفان موجب شكست دشمن شوند.[3]
    مغولان در ارتباط با ايغوريان با آيين بودايي آشنا شدند. بزرگان آيين بودا، به ساحري و پيشگويي ميپرداختند، به همين علت نزد سلاطين مغول حرمت و منزلتي داشتند و از آنان با واژه «بخشي» ياد ميشد. بخشيان در دربار مغولان، نقش مربي فرزندان درباري و منشي سلاطين و فرزندان آنان را برعهده داشتند.[4]
    لازمه پيشرفت نهاد تعليم و تربيت هر قوم، دسترسي آنان به خط است. مغولان فاقد خط و كتابت بودند و حتي در مناسبات سياسي، پيغامها را شفاهي ميرساندند، ولي زبان شيوا و فصيح داشتند. ايلچيان مغول پيغامهاي سلاطين را حفظ ميكردند و به مقصد ميرساندند. «و عادت مغول در قديم الايام چنان بود كه اكثر پيغامها به سخن مسجع، مصنوع و عبارات مغلق فرستادندي و بر زبان ايلچيان هم بر آن نمط پيغام داده بود».[5] فصاحت و نيكويي كلام در نزد مغولان، امتياز محسوب ميشد و حتي در انتخاب خان نيز به فصاحت و طنين زيباي صدا و اداي جملات سرود گونه و شعر گونه رقبا، توجه ميشده است.
    مغولان خط را نيز از اويغوريها آموختند و آن را خط دربار و ديوان قرار دادند و از آن پس در رساندن پيامها از مكتوب استفاده كردند.[6] چنگيز بر آموزش خط فرزندان مغول تأكيد داشت.
    مغولان با غلبه بر سرزمينهاي جديدتر، فرمانهايي صادر ميكردند كه به زبان مردم همان محل نوشته ميشد. «و از جميع اصناف كتبه ملازم بودند از فارسي و اويغوري و ختايي و تبت و تنگقوت تا هرگاه كه به موضعي فرماني نويسند به زبان و خط آن قوم نويسند».[7]

    مغولان در ميان علوم به تاريخ، ستاره شناسي، طب، شيمي و... توجه داشتند و چون به الفبا دست يافتند و خط آموختند به علت علاقه به سرنوشت اجداد و تفاخر به گذشتگان خود، در صدد برآمدند گزارشهايي روزانه از وقايع تهيه كنند. دانستن تاريخ و حكايات تاريخي و آگاهي بر گذشته و حال اقوام مختلف مغول و اجداد و نسلهاي آنان، در نزد مغولان اهميت بسياري داشته است. گفته ميشود: مادر چنگيز «روايات كهن» را ميدانسته و آنها را به فرزندان خود ميآموخته است.[8] چغتاي، پسر چنگيز، وزيري داشت زيرك و باهوش، اين شخص ابتدا به شغل خدمتكاري و گلهباني مشغول بود. گاهي در مورد احوال چنگيز و كشور گشاييهاي او اظهار نظرهايي ميكرد كه مطابق با واقع بود. چون علت را جويا شدند، معلوم گشت دفتري دارد كه اتفاقات وحوادث را روز به روز در آن ثبت كرده است. به همين جهت در نزد چغتاي قرب و منزلتي يافت و سرانجام به مقام وزارت دست يازيد.[9]

    ارزشگذاري مغولان به تاريخ موجب گرديد كه پس از استقرار در ايران و تشكيل حكومت ايلخاني در ايران، مورخان همچنان مورد لطف قرار گرفته و ميدان عمل آنان و تاريخنويسي وسعت يابد. از اين دوره كتب تاريخي گرانبهايي همچون جهانگشاي جويني، جامع التواريخ و تاريخ وصاف به يادگار مانده كه براي شناخت تاريخ اين دوره ارزشمند است.

    مغولان به ستارهشناسي نيز اهميت بسيار قايل بودند و امور مهم زندگي را با مشورت منجمان در ساعات و روزهاي خوش به انجام ميرساندند؛ از جمله تعيين زمان مسعود به تخت نشستن سلاطين به وسيله منجمان انجام ميگرفت. پيشگويي حالات فرد با توجه به روز و ماه و سال تولد و نشانههاي ظاهري، از ديگر اموري بود كه منجمان به آن ميپرداختند.

    منگوقاآن به علوم رياضي و نجوم علاقه بسيار داشت و دستور داد جمالالدين محمد بن طاهر بن محمد راوندي رصدخانهاي بسازد، ولي اين كار انجام نگرفت. منگوقاآن سپس، آوازه خواجه نصيرالدين را در علم نجوم شنيد و خواست، خواجه را به مغولستان فرستند، ولي اين خواسته نيز عملي نگرديد.[10]

    طب و داروسازي و گياهشناسي نيز مورد علاقه سلاطين مغول بود. آنان در دربار خود تعدادي طبيب و گياهشناس داشتند كه در سفرها از آنان سود ميجستند، هم براي معالجه بيماريهاي پيشبيني نشده و هم براي شناسايي گياهان و خواص دارويي آنها.

    شناختن خواص عناصر و فلزات و تركيبات آنان و ساختن عنصر و مادهاي جديد كه در حقيقت دانش ابتدايي علم شيمي امروزي است، نزد مغولان اعتبار داشت. «هولاكو به علم كيميا عظيم مايل بود».[11] علم سيميا يا طلسم و جادوگري نيز مورد علاقه مغولان بود. آنان معتقد بودند از طريق بعضي از اسما و ارواح و سنگها ميتوانند در عالم طبيعت تصرف كنند و اين عمل در نزد آنان به «جيداميشي» معروف بود. مدعيان اين علم معتقد بودند به هنگام سختي ميتوانند باران و برف ايجاد كنند. گفته شده است كه تولوي، پسر چنگيز، در جنگ با ختاييان از آگاهان به اين علم كمك گرفت و چند روزي كه جنگ ادامه داشت، از پشت سر سپاه مغول باران شديدي ميباريد كه بعد به برف تبديل شد و كار ختاييان را مشكل ساخت.[12] فنون شكار نيز مورد نظر مغولان بود. چنگيز تعليم و تربيت شكارچيان را توصيه ميكرد و آموزش شيوههاي شكار را ضروري ميدانست.[13] آموزش فنون نظامي از ديگر مواد آموزشي در نزد مغولان به شمار ميرفت. اردوگاهها در حقيقت مدارس نظام بودند كه در آنها آداب جنگآوري آموزش داده ميشد و براي رؤساي قبايل، گارد محافظ و براي جنگها، چريك تربيت ميكردند.[14] در تاريخ مغول نشانههايي از آموزش نظامي دختران نيز ديده ميشود. «قايدو را دختري است... او را از همه فرزندان دوستتر داشته و به شيوه پسران ميگشته و به كرات به چريك رفته و بهادريها كرده و پيش پدر معتبر و كارساز بود».[15] همچنين زنان لازم بود براي دفاع از خانه، در غياب همسرانشان آموزش نظامي ببينند.[16] درباره اولونايكه، مادر چنگيز، گفته شده است: «به كرات خويشتن نيز به لشكر برنشست».[17]

    مغولان با اين كه خود هنرمند و صنعتگر نبودند، بسيار سريع به اهميت و ارزش هنر و صنعت پي بردند. در هجوم آنان به سرزمينهاي جديد، صاحبان صنايع و حرف و علوم از كشتار مغولان در امان ماندند. اين گروه را يا به سرزمينهاي اصلي و مقر خانان ميفرستادند،[18] يا ملازم خود قرار ميدادند و از فنون و هنرشان بهره ميبردند. همچنين در ساختن بناها و مجتمعهاي شهري و علمي از پيشهوران و استادان و هنرمندان مناطق مختلف استفاده ميكردند كه بيشتر آنان پس از اتمام كار در همان محل ساكن ميشدند يا به شهرهاي خود باز ميگشتند و آموختههاي خود را با صنعتگران ديگر مبادله ميكردند و در محلهاي خاص، به ويژه در بازارها، به آموزش صنعت و فنون به شاگردان و طالبان حرفه ميپرداختند.[19] يكي از عوامل مهم در نهاد آموزش و پرورش، نقش مربيان است. اولين مربيان در جامعه مغولي، مادران بودند. مادران نقش مهمي در آشنايي فرزندان با آداب و رسوم قبيلهاي، جنگآوري، اساطير قومي و ... داشتند. اين وظيفه، زماني كه پدر فرزندانشان از دنيا ميرفت، مهمتر ميشد. اولونايكه، مادر چنگيز، زني مدبر، با اراده و دانا بود. او پس از مرگ يسوگاي بهادر به تربيت فرزندان همت گماشت و با اين كه پراكنده شدن اقوام تحت سلطه و امرار معاش مصايب چندي براي او به وجود آورد، ولي اولونايكه «تسليم يأس نشد. تربيت فرزندان خود را ادامه داد».[20] او اعتقادات و باورهاي قبيلهاي و اساطير و افسانههاي ايل و «روايات كهن» را ـ كه از آنها آگاهي كامل داشت ـ به فرزندان خود آموخت. اولونايكه، معلم و مربي اوليه چنگيز، او را چنان پروراند كه توانست اقوام مغول را متحد كرده و با برقراري قوانين ياسا به جامعه مغولي نظم بخشد و بر قلمرو وسيعي از جهان مسلط گردد.

    سورقيتي بيكي، همسر تولوي خان، پسر چنگيز، از مادراني بود كه در فقدان همسرش نقش مهمي در تربيت فرزندانش برعهده گرفت و «ايشان را هنرها و آداب در آموخت».[21] منگوقاآن، به واسطه تلاشهاي مادرش، سورقيتي بيگي، به مقام خان مغول رسيد. او نيز به تأسي از مادرش به تعليم و تربيت اهميت ميداد و در زمان زمامداريش در اين مورد سعي بر رعايت عدالت و آزادي داشت؛ به همين جهت مدرسهاي در بخارا تأسيس كرد.[22] توليت اين مدرسه را يك ايراني به نام شيخ سيفالدين باخرزي برعهده داشت.[23]

    مغولان در دوران حشمت و پادشاهي، فرزندان را براي تربيت به اتابكان ميسپردند. مسلما مليت و ديانت دايهها در تربيت شاهزادگان تأثير گذار بود.[24] بيشتر اوقات فرزندان مستعد و محبوب در نزد پدران و زير نظر آنان تربيت ميشدند.[25] بخشيان، روحانيان بودايي، از ديگر افرادي بودند كه تعليم و تربيت شاهزادگان به آنان واگذار ميشد.[26]

    مغولان پس از غلبه بر ايران، با وجود اين كه از نظر نظامي غالب بودند، در امور سياسي و فرهنگي ناگزير به استفاده از ايرانيان گرديدند. بنابراين، در ارتباط با وزرا و امراي ايراني، به دين آنان كه اسلام بود گرايش و اعتقاد يافتند. هولاکو پس از ورود به ايران از مشاورت خواجه نصيرالدين طوسي، مسلمان شيعه، بهره برد و هر چند مسلمان نشد، در مكاتبه با حكام مسلمان از قرآن و اسلام سخن ميگفت و اين مطلب در مكاتبات او با حاكم حلب قابل بررسي است.[27]

    به هر حال، ايلخانان يا خود به اسلام گرويدند يا به اعتقادات اسلامي گردن نهادند و آن را حرمت داشتند. سعي خاندانهاي بزرگ ايراني از جمله جويني، چه در دربار ايلخانان و در كنار هولاکو اباقاخان از طريق شمسالدين، چه در بغداد به وسيله عطا ملك، در برقراري و استحكام مجدد شريعت اسلام نبايد ناديده گرفته شود. تگودار، اولين ايلخاني بود كه به دين اسلام گرويد. ارغون نيز با اين كه مسلمان نبود، شعاير اسلامي را محترم ميداشت. حكومت گيخاتو با وزارت صدرالدين احمد خالدي مسلمان، رنگ اسلامي به حكومت ايلخاني بخشيد. غازان با پذيرش اسلام موجب رسميت يافتن مجدد دين اسلام در ايران گرديد. مسلما نقش مسلمانان در كشاندن غازان خان به مسير اسلام، اصليترين عامل پذيرش اسلام از سوي او بود.[28] اولجايتو، جانشين غازان، نيز به دين اسلام درآمد و مذهب حنفي را پذيرفت. حضور شيعيان در دربار اولجايتو، او را به مذهب تشيع اثني عشري متمايل ساخت و در مصاحبت علامه حلي، از فقهاي شيعي، مدتي به آن مذهب گرويد. ابوسعيد، آخرين ايلخان مشهور نيز مسلمان بود. بدين ترتيب در دوره ايلخانان مراكز آموزشي ايران به دست ايرانيان مسلمان و با بهرهگيري از مذاهب مختلف اسلامي، اعم از سني و شيعه، اداره ميشد. مراكز علمي دوره ايلخانان، شامل رصدخانه، مجتمعهاي آموزشي، مدارس ساخته شده در مجتمعهاي تازه تاسيس مدرسه سيار، مدارس مستقر در بعضي شهرها بود.
    حضور و فعاليت افراد شيفته علوم در دربار سلاطين ايلخاني، عامل اصلي در احداث و توسعه مراكز علمي در اين دوره است. خواجه نصيرالدين طوسي، خاندان جويني، خواجه رشيدالدين همداني و خويشان نسبي و سببي ايشان، مؤسسان، متفكران، طراحان، مهندسان، معلمان و مبتكران در ساخت مدارس و مجتمعهاي آموزشي و علمي و تحقيقي ميباشند. البته نبايد علاقه و توجه سلاطين ايلخاني به علوم و مباحث علمي را ناديده گرفت.
    بنيانهاي فكري و آموزشي دانشمندان و وزراي ايراني دوره ايلخانان، به ايران قبل از مغول مربوط ميشود و مسلماً مدارس و دورههاي قبل الگوي مناسبي براي احداث و اداره مدارس اين دوره بودهاند. تأسيس مراكز آموزشي متعدد براي تدريس علوم ديني، علم طب و نجوم و دعوت از دانشمندان اديان و مذاهب مختلف از ديگر مناطق براي تدريس در اين مراكز، ثمره بينش مداراي مذهبي ايلخانان و دانشمندان ايراني است.

  4. #4
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    مراكز علمي مهم دوره ايلخانان

    رصدخانه مراغه: مؤسس رصدخانه مراغه، خواجه نصيرالدين طوسي است. اصل خاندان خواجه از جهرود ساوه است، ولي چون در طوس متولد شده به طوسي مشهور گرديد. در همان جا نيز به كسب علم پرداخت و در علوم زمان خود سرآمد گشت. ناامني اجتماعي ناشي از كشمكشهاي دوره خوارزمشاهيان و حمله مغول، قلاع اسماعيلي را به محلي امن براي استقرار دانشمندان ايران تبديل كرده بود. خواجه نصيرالدين نيز مدتي در قلعه قهستان، ميمون دژ كه متعلق به اسماعيليان بود، ساكن گشت و به تحقيق در علوم اشتغال ورزيد. او پس از غلبه هولاكو بر قلاع اسماعيليان، به خدمت هولاكو درآمد. رصد خانه مراغه، اولين مركز علمي و تحقيقي در دوره ايلخانان محسوب ميشود كه به خواست خواجه نصيرالدين طوسي و به دستور هولاكو كه به ستارهشناسي علاقهمند بود، در سال656 هجري ساخته شد. خواجه نصيرالدين در مجتمع آموزشي رصدخانه مراغه دانشمنداني را از سرتاسر جهان اسلام جمع كرد كه از حاصل كار آنان، مسلمانان سود جستند. از جمله آنان، مؤيد الدين عروضي از دمشق، فخرالدين مراغي از موصل، فخرالدين اخلاطي از تفليس و نجمالدين دبير قزويني بودند كه در رصدخانه به آموزش و تحقيق پرداختند.[29] خواجه نصيرالدين در اين مركز به تدريس و تعليم افراد همت گماشت. در مجتمع علمي رصدخانه، علماي شيعي، سنّي و مسيحي به تعليم و تعلم اشتغال داشتند. در زمان اباقا نزديك به صد دانشمند در اين رصد خانه تربيت شده بودند.[30] شيخ جمالالدين حسن بن مطهر حلي و علامه قطب الدين شيرازي از تحصيل كردگان اين مركز و تربيت يافته خواجه نصيرالدين طوسي هستند. تهيه نقشه شكل كره زمين، تقسيمات ربع مسكون، طول و عرض بلاد، جزاير و درياها، تهيه جداولي براي تعيين طول روز و ساعات در فصول چهارگانه از كارهاي علمي اين رصدخانه به شمار ميرود. محصول علمي و تحقيقي ديگر اين مركز، تأليف و تهيه زيج ايلخاني است. زيج ايلخاني در زمان حيات خواجه نصيرالدين پايان نيافت، بلكه اصلاح و تكميل آن به وسيله علامه قطبالدين شيرازي انجام گرفت.[31] در ساختمان رصدخانه نيز از علم نجوم، رياضي و فيزيك استفاده شده است. گنبد رصدخانه با اصول هندسي و رياضي ساخته شده بود، به طوري كه نور آفتاب ساطع از روزنه گنبد، ساعات روز را مشخص ميكرد. كتابخانه مراغه شامل چهارصد هزار جلد كتاب در علوم مختلف و متداول زمان بود. خواجه نصيرالدين بسياري از كتب كتابخانهها
    ي بغداد، شام و قلاع اسماعيلي را از خطر نابودي نجات داد و در كتابخانه مراغه مورد استفاده قرار داد. رصدخانه مراغه، اولين مركز مستقل علم نجوم به شمار ميرود. اين رصد خانه الگويي براي علماي نجوم در كشورهاي ديگر، از جمله هند و عثماني، شد. انجام تحقيقات جمعي و گروهي از ديگر خصايص ابتكاري اين مركز به شمار ميرود كه بعدها اين روش به اروپا راه يافت.[32]

    مدرسه مجتمع شنب غازان: سلاطين مغول بنابر رسم ديرين، مقابر خود را در محلي ناشناخته و دور از دسترس مردم ايجاد ميكردند. چون، غازان به دين اسلام گرويد، به فكر افتاد مقبرهاي براي خود ايجاد كند و اطراف آن را آباد و محل زندگي مردم نمايد. بدين منظور، محلهايي بنا نهاد و آن را شنب غازان ناميد. شنب غازان در جنوب غربي تبريز قرار داشت و بناي آن از سال 697 هجري تا 702 به طول انجاميد. غازان خان دستور داد براي رواج اسلام و رفاه حال مسلمانان، بناهايي از جمله مسجد، مدرسه، خانقاه، دارالشفا، كتابخانه، رصد خانه، بيتالسيادت[محلي براي اقامت و پذيرايي از سادات] و بيتالقانون[مرکز بايگاني اسناد] ساخته شود. غازان در علم نجوم تبحري كسب كرده بود. زماني كه دستور تأسيس رصدخانه در مجتمع شنب غازان را داد، در مورد چگونگي ساختمان رصدخانه و علوم مستقر در آن دستورهايي ميداد كه حاكي از علم و آگاهي او از نجوم بود. شناخت او از ستارگان و حركت و سكون و محل قرار گرفتن آنها در فصول مختلف، موجب حيرت منجمان ميشد.[33]

    مراكز آموزشي شنب غازان عبارت بودند از: الف) مدرسه شافعي، براي آموزش علوم ديني بر اساس اصول مذهب شافعي؛ ب) مدرسه حنفي، جهت آموزش اصول مذهب حنفي؛ ج)مكتب خانه، جهت تعليم و مراقبت كودكان بيسرپرست. در مكتب خانه پنج نفر معلم و پنج نفر معيد به صد كودك يتيم، تعليم قرآن ميدادند. به معلمان علاوه بر حقوق مشخص، به ازاي آموزش كامل كل قرآن به هر كودك، مبلغي به منزله هديه پرداخت ميشد. پنج دايه نيز براي نگهداري و مراقبت جسمي و روحي يتيمان در استخدام بودند؛ د) خانقاه. در هر ماه دو بار متصوفه و خوانندگان در آن جمع ميآمدند؛ ه) رصدخانه. غازان خان پس از ديدار از رصدخانه مراغه دستور داد در مجتمع شنب غازان رصد خانهاي بنا كنند. در رصد خانه يك نفر مدرس، يك نفر معيد و چند نفر متعلم به امر تعليم و تعلم مشغول بودند. غازان خان براي حفظ مجتمع شنب غازان املاك بسياري را وقف آن كرد. متولي، مدرسان، معيدان، دانش آموزان و دانشجويان و ديگر كاركنان مجتمع از حقوق و حق مسكن و غذا بهرهمند بودند.

    مجتمع آموزشي ربع رشيدي: بزرگترين و مهمترين مركز آموزشي و علمي و دوره ايلخانان، ربع رشيدي است. مؤسس اين مجموعه، خواجه رشيدالدين فضل الله همداني، وزير غازان خان و اولجايتو بود. ربع رشيدي، مجتمعي عظيم در شرق شهر تبريز بود كه از ابتداييترين مقاطع تحصيلي تا دورههاي عالي را شامل ميشد. تشكيلات اين مجتمع با برنامهريزيها و تشكيلات مجامع بزرگ آموزشي امروزه قابل انطباق است. مجتمع اداري بخشهاي مختلف آموزشي، فرهنگي، اداري و خدماتي بود. متولي، مشرف و ناظر كه در حقيقت هيأت امناي مجتمع محسوب ميشدند، گردانندگان اصلي مجتمع بودند. در تعيين اين افراد، نظر قاضي القضات تبريز شرط بود. در وقفنامه رشيدي شرح وظايف هر يك از آنان ذكر شده است. نظارت بر امور آموزشي، فرهنگي، مالي و اداري، استخدام، انتخاب و گزينش مدرسان، طلاب و كاركنان و رسيدگي به تخلفات از مسئوليتهاي متولي بود. متولي بايد در كليه امور با مشرف و ناظر مشورت ميكرد. برنامهريزي و كنترل مسئوليت كلاسهاي درسي به عهده مرتّب بود كه نقش معاون آموزشي دانشگاههاي امروزي را بر عهده داشت.

    بخش آموزشي مجتمع ربع رشيدي: شامل مدرسان و دانشآموزان و دانشجويان ميشد كه در رشتههاي مختلف تحصيل ميكردند. مراكز آموزشي مجتمع عبارت بودند از: الف) دو مسجد شتوي و صيفي كه يكي را مناسب با امكانات و وسايل زمستان و ديگري را براي تابستان تجهيز كرده بودند. مساجد، محل برگزاري مراسم مذهبي و تشكيل كلاسهاي درس تفسير و احاديث و ساير علوم بود؛ ب)دارالشفاء كه طبيبي حاذق، مديريت آن را برعهده داشت و علاوه بر تدريس علم طب به طبابت نيز اشتغال داشت و بر امور داروخانه، داروسازي، جراحي و چشم پزشكي نظارت ميكرد؛ ج) بيتالتعليم كه جهت تعليم يتيمان تدارك شده بود. براي بيتالتعليم، بزرگترين خانه روضه را در نظر گرفته بودند و معلمي مجرب در آن ساكن و به تعليم قرآن مشغول بود؛ د)خانقاه، مخصوص تعاليم صوفيان و برگزاري مراسم سماع بود. پذيرايي از مستحقان نيز در آن جا انجام ميشد. در خانقاه شيخي به كار ارشاد مريدان ميپرداخت و تعدادي صوفي زير نظر او تعليم ميديدند. در ربع رشيدي، تعليم و تربيت از مقطع ابتدايي آغاز ميشد و آموزش علم تفسير و حديث، شاخههاي مختلف پزشكي شامل طب و داروسازي و جراحي، آموزش تأليفات خواجه رشيدالدين، صنايع و فنون، جزو برنامههاي آموزشي آن محسوب ميشد.

    مدرسان مجتمع آموزشي شامل مدرس علم تفسير و حديث به دو نفر طلبه، به يكي علم تفسير و به ديگري علم حديث ميآموخت. كلاسهاي درس غير از تعطيلات رسمي داير بود. مدرس علم تفسير و حديث در روزهاي تعطيل بعد از نماز، احاديث نبوي روايت ميكرد. مدرس اصول و فروع، علاوه بر شرايط لازم علمي و اخلاقي، در صورت داشتن تخصص در علوم عقلي و حساب ارجحتر بود. در اين كلاس ده متعلم حضور داشتند كه اصول دين و اصول فقه ميآموختند و در صورت تبحر مدرس، دروس عقلي و ادبي و حساب نيز تدريس ميگرديد. اين گروه نياز به معيدي داشتند تا دروس را براي آنان تكرار نمايد و بر كارشان نظارت كند. معيد نيز بايد در مراتب عالي از دانش ميبود. كلاس آموزش طب، شامل يك استاد طبيب و دو دانشجوي باهوش، مستعد و علاقهمند بود.[34] در سال 710 هجري رشيدالدين مقرر داشته براي كلاس طب يك نفر معيد نيز استخدام گردد و به همين جهت سه نفر دانشجوي طب نيز به هر كلاس اضافه شد. خواجه رشيدالدين، براي اين كه حق دانش خود را ادا كرده باشد و تأليفاتش فقط در كتابخانه جاي نگيرند، تدريس تأليفاتش را نيز به رشتههاي تحصيلي و مواد آموزشي ربع رشيدي افزود. تأليفات رشيدالدين در رشتههاي مختلف به عنوان يك ماده درسي تدريس ميشد.

    آموزش حرفهوفن، مختص فرزندان كاركنان بخش خدمات ربع رشيدي بود. رشيدالدين توصيه كرده بود تا به هر يك از آنان كه استعداد و علاقهاي در كار صنعتي داشته باشند، اجازه داده شود در همان صنعت و حرفه مشغول گردند. رشيدالدين عدهاي از صنعتگران را نيز در شهرستان رشيدي جمع آورده بود تا آموزش حرفه و فن بدهند. در ابتداي تأسيس ربع رشيدي، در هر رشته درسي، يك كلاس پيشبيني شده بود، ولي بعدها رشيدالدين تعداد مدرسان، معيدان و طلاب را افزايش داده و در بخش الحاقي وقفنامه به اين موضوع اشاره كرده است.

    بخش فرهنگي ربع رشيدي: شامل دارالكتب (كتابخانه) و دارالمصاحف (انتشارات) بود. دارالكتب كه داراي چندين هزار جلد كتاب بود و به وسيله يك نفر خازن و يك نفر كتابدار اداره ميشد. كتابهاي كتابخانه از طرف رشيدالدين با هدف مطالعه و نسخهبرداري وقف كتابخانه ربع رشيدي شده بود. كتابها ميبايد در كتابخانه مطالعه ميشد. امانت گرفتن كتاب شرايطي داشت: امانت گيرنده بايد وثيقهاي در حد قيمت كتاب ميداد و شرط ميشد كتاب از ربع رشيدي خارج نشود. در صورت خروج كتاب از ربع رشيدي وثيقهاي بيشتر از قيمت كتاب مطالبه ميشد، ولي كتاب به هيچ وجه نبايد از شهر تبريز خارج ميگرديد. مهلت امانت كتاب بيشتر از يك ماه نبود. كتابخانه مهري مخصوص داشت و صفحات مختلف كتابها بايد مهر ميشد.

    دارالمصاحف، كار مؤسسات انتشاراتي امروز در تكثير كتب مورد نياز ربع رشيدي يا جامعه را بر عهده داشت. خواجه رشيدالدين جهت تكثير نسخههاي قرآن و كتاب جامع الاصول في احاديث الرسول مقرر كرده بود كه نويسندگاني استخدام شوند تا در هر سال، يك نسخه از قرآن و يك نسخه كتاب حديث تهيه نمايند. نسخهها پس از اتمام به يكي از شهرهاي اسلامي ارسال ميگرديد و ترتيب شهرها از بزرگترين شهرهاي اسلامي آغاز ميشد. رشيدالدين سفارشهايي در مورد نوع كاغذ، تذهيب، تجليد، خط خوش و ... نسخهها داشت و مقرر ميكرد كه متولي ربع رشيدي پس از اتمام كار كتابها، در صفحه آخر هر كدام متني مختصر نوشته و كتاب را به مردم شهر خاص هديه دهد و نسب خود و تاريخ تحرير كتاب را نيز ذكر نمايد. خواجه رشيدالدين، براي تكثير تأليفات خود نيز اقداماتي انجام داد؛ از جمله «مقرر چنان است كه كتابي يك نسخه عربي مدرس بر پنج متعلم املا كند و يك نسخه پارسي معيد بر پنج متعلم و هر يك از آن متعلمان نسخهاي كه نويسند ملك او باشد و كاغذ و مايحتاج آن معين».[35] همچنين رشيدالدين توصيه كرده بود نساخاني استخدام شوند و هر سال نسخههايي از تأليفات او را به زبانهاي عربي و فارسي تهيه و به شهرهاي بزرگ عربي زبان و فارسي زبان ارسال دارند.

    بخش خدمات ربع رشيدي: شامل دارالضيافه، دارالمساكين و حمام بود. در شهرستان رشيدي نيز امكانات رفاهي از قبيل كاروانسرا، مغازه، كارخانه كاغذ سازي، ضرابخانه، انبار و آسياب احداث شده بود. كاركنان اين بخش 220 نفر غلام ترك، قزويني، رومي، گرجي، هندي، روسي و زنگي بودند كه رشيدالدين آنها را وقف ربع رشيدي كرده بود. كار هر يك از آنان نيز مشخص شده بود. كار بيست تن از غلامان رسيدگي به اموال وقفي، شحنگي، نگاهباني و درباني بود. رشيدالدين در مورد فرزندان و خانوادههاي اين بيست تن سفارشهاي خاصي دارد و رعايت حال فرزندان آنان و آموختن حرفه و كسب به ايشان را مدنظر داشته است. 150 نفر ديگر از غلامان به كار باغباني، زراعت و رسيدگي به باغات وقف اختصاص داشتند. سي نفر از غلامان به كار قنوات و لاي روبي آنها مشغول بودند. بيست نفر ديگر به كاري كه متولي مصلحت ميديد، مشغول ميشدند. كار نظافت و پارو كردن برفها نيز به آنان مربوط ميشد. رشيدالدين در جهت امكانات رفاهي مجتمع، براي كليه مدرسان و محصلان حقوق مالي، جنسي، مسكن و امكانات رفاهي ديگر، مناسب با نيازهاي مادي آنان در نظر گرفته بود و رفاه حال آنان را توصيه ميكرد، «زيرا تا دانشمندان از نظر مالي بينياز نباشند نميتوانند به تعليم و تعلم بپردازند».[36] افراد شاغل در مجتمع علاوه بر حقوق نقدي كه به طور سالانه دريافت ميكردند، روزانه مقرري نان داشتند. كليه طالبان علم، اعم از علوم ديني و طب و ساير علوم نيز مقرري نان دريافت ميكردند. متولي، ناظر، مدرسان، طلاب، كاركنان اداري و خدماتي به صورت مجرد در مجتمع حضور داشتند. مدرسان در كنار محل كار خود، اتاق كار مخصوص داشتند. افراد متأهل در شهرستان رشيدي كه در مجاورت ربع رشيدي قرار داشت، خانههايي احداث ميكردند و خانواده خود را در آن جا سكونت ميدادند. هر گروه در محلهاي خاص ساكن ميشدند، محله علما، مختص خانواده علما و فقها بود؛ محله طلبه، به خانواده طلاب علم اختصاص داشت، محله صالحيه، مخصوص سكونت يتيمان و خانواده اتابكان آنان بود. محلههايي نيز براي سكونت خانواده غلامان وجود داشت. آنان نيز با توجه به وطن و نژاد محلههاي جداگانهاي ترتيب داده بودند، مانند محله گرجيها و محله روميها.

    ربع رشيدي با موقوفاتي كه رشيدالدين عوايد آنها را به اين مجتمع اختصاص داده بود، تأسيس و فعاليتش ادامه يافت. او باغها، مزارع، زمين و قنوات بسياري در اطراف ربع، مراغه، اصفهان، شيراز، موصل و... را وقف اين مركز علمي و فرهنگي كرد. خواجه رشيدالدين در گزينش كاركنان و مدرسان و طالبان علم دقت كامل داشت و در كل داشتن تدين، امانت داري، درستي كردار و گفتار، دوري از مسكرات و اعمال خلاف شرع را از شرايط اصلي تمامي افراد شاغل در ربع رشيدي ميدانست. او تأكيد داشت كه در مورد افراد شاغل و حاضر در مجتمع بايد تحقيقات كامل به عمل آيد و بعد از استخدام نيز احوال آنان مراقبت شود تا اگر خلافي مشاهده گرديد، مجازات و اخراج شوند.[37] رشيدالدين براي متصديان هر يك از مشاغل نيز شرايطي جداگانه در نظر داشت. در مورد مدرسان مجتمع، علاوه بر تعهد و اخلاق، تخصص را نيز شرط لازم ميدانست. مدرسان علم تفسير و حديث بايد عالم به علم تفسير و حديث، متدين، صالح، صاحب روايت و اجازت ميبودند. مدرس علوم اصول فقه و كلام و ساير علوم، ميبايد عالم، متدين و صالح و شافعي مذهب[زيرا رشيدالدين فضلالله همداني و همچنين بيشتر مردم تبريز شافعي مذهب بودند] باشد. طبيب دارالشفاء ميبايد حاذق، ماهر، توانا به تدريس علم طب، آشنا با گياهان دارويي و رشتههايي جانبي علم طب ميبود.

    رشيدالدين براي تدريس علوم ديني و علم طب از خارج ايران نيز افراد متخصص و متعهد را دعوت مينمود. در مكاتبات رشيدالدين آمده است: «پنجاه تن طبيب هندي و چيني و مصري و شامي كه هر يك از اينها ملزم هستند ده شاگرد تربيت نمايند».[38] استخدام گردند. همچنين دانشجوياني نيز از ممالك اسلامي براي تحصيل در ربع رشيدي پذيرش ميشدند كه براي آنان نيز مساكني در نظر گرفته شده بود. «شش نفر طالب علم ديگر كه از ممالك اسلام به اميد تربيت آمده بودند، در دارالسلطنه تبريز ساكن گردانيديم».[39]

    در مورد گزينش خازن و كتابدار شرط كرده بود بايد افرادي عاقل و نويسنده باشند و شناخت كامل و كافي از كتب داشته باشند. در مورد محصلان كليه رشتهها شرط شده بود كه بايد مجرد، صالح، عابد، زاهد و عارف باشند و در صورت متأهل بودن بايد دور از خانواده در ربع رشيدي به سر برند و تمايلي به خانواده نشان ندهند.

    رشيدالدين با اين كه خود فلسفه ميدانست و در آن رشته دست داشت، در مورد طالبان علم توصيه كرده بود كه نبايد به فلسفه بپردازند و حتي گرايش به فلسفه نداشته باشند و اگر در اين زمينه قبلاً مطالعاتي ميداشتند انتخاب نميشدند (رشيدالدين معتقد بود: فلسفه انسان را گستاخ و خطاکار ميسازد و با اين که خود تحقيقات و مطالعات فلسفي داشت, تعليم و تعلم آن را منع ميکرد) .[40]

    مدت تحصيل در كليه رشتهها پنج سال تعيين شده بود و اگر محصل، به هر عنوان، موفق نميشد تحصيلاتش را در پنج سال تمام كند، اخراج ميگرديد و فرصت اضافي براي تكميل درس به او داده نميشد. البته چون طلاب قبل از ورود به ربع رشيدي از نظر استعداد، و خصوصيات اخلاقي و روحي تحقيق و بررسي و سپس گزينش ميشدند، مورد اخراج بندرت پيش ميآمد. مقرر شده بود كه اگر محصلي در ميانه تحصيلات به هر علت نتواند از عهده بر آيد، اخراج و محصلي ديگر جايگزين گردد. پس از اتمام تحصيلات در صورتي كه متعلم از طرف مدرس و استادش تأييد ميگرديد، اجازه ميداشت در رشته تحصيلي خود به كار اشتغال يابد، يعني گواهينامه كتبي از طرف ربع رشيدي با تأييد مدرس مربوط دريافت ميداشت.بعد از رشيدالدين، ربع رشيدي به دست مخالفان او غارت گرديد. خواجه غياثالدين، پسر رشيدالدين، در زمان ابوسعيد ايلخاني مدتي كوتاه به وزارت رسيد و توليت مجتمع را بر عهده گرفت و بناهايي به آن افزود.[41] با قتل غياث الدين در سال 736 هجري ربع رشيدي بار ديگر به دست و دستور مخالفان غارت و ويران گرديد. سمرقندي مينويسد: « از ربع رشيدي و خانههاي وزيران چندان مرصعات و اقمشه و امتعه و كتب نفيس بيرون آوردند كه شرح آن را قلم رقم نتواند كرد».[42] ملك اشرف چوپاني در سال 750 هجري براي مدتي عامل آبادي مجدد ربع رشيدي شد. او در آن جا سكونت اختيار كرد و بزرگان و پيشهوران را وادار به اقامت در آن محل نمود. به هر حال آثار و خدمات شايسته رشيدالدين به علم و دانش در روزگار غلبه مغولان بر ايران فراموشناشدني و قدر نهادني است.

    مدرسه مجتمع سلطانيه: ارغون خان با هدف ايجاد پايتختي جديد و آرامگاهي براي خود، محل «قنغر آلانگ»[شکارگاه شاهي] را انتخاب و قصد بناي آن كرد، ولي مرگ مانع از نيل به هدف گرديد. غازان خان براي تحقق آرزوي پدر، مصالح و اقدامات اوليه ساختماني شهر را فراهم نمود، ولي فرصت او را نيز كم آمد. اولجايتو در تعقيب اهداف پدر و برادر به ساختمان شهر سلطانيه همت گماشت و بر اتمام و اكمال آن نظارت نمود. اولجايتو، سلطانيه را به سبك و شيوه شنب غازان تبريز بنا نهاد. دارالشفاء، داروخانه، خانقاه دارالسيادت، از جمله بناهاي آن شهر به شمار ميرفتند. گنبد آرامگاه سلطانيه از نظر طرز ساخت و كاربرد بيشباهت به گنبد رصدخانه مراغه نبود و با الهام از آن ساخته شده بود؛ زيرا از طريق نور خورشيد كه از روزنه گنبد ميتابيد، ساعات روز و زمان مشخص ميگرديد. در سلطانيه مدرسهاي نيز به تقليد از مدرسه مستنصريه بغداد ايجاد گرديد و براي تدريس در آن، مدرسان و علما از ديگر نقاط گرد آمدند. اولجايتو براي رونق شهر دستور داد هر يك از بزرگان و درباريان بناهايي در آن احداث كنند. خواجه رشيدالدين كه در آن زمان سمت وزارت داشت، در سلطانيه، ساختماني شامل مدرسه و دارالشفاء تأسيس كرد و املاك بسياري بر آن وقف نمود.[43] رشيدالدين نقش مهمي در ايجاد مجتمع و چگونگي تشكيلات و ساختمانهاي آن داشت. به همين جهت، توليت مجتمع سلطانيه به او واگذار شد. در مدرسه سلطانيه شانزده مدرس و معيد حضور داشتند و دويست طلبه به آموزش عقايد شيعي ميپرداختند. معروفترين مدرس اين مدرسه، جمال الدين حسن بن مطهر حلي بود كه در علوم معقول و منقول تبحر داشت و تأليفات بسياري در زمينه مذهب شيعه دارد. اين دانشمند مورد توجه اولجايتو بود و او را با اصول مذهب تشيع آشنا ساخته، به طوري كه اولجايتو قبول تشيع كرده بود.[44] به همين جهت، اولجايتو دستور داد علماي شيعه را به سلطانيه دعوت كنند تا در مدارس آن به تعليم اصول و عقايد اين مذهب بپردازند. در سلطانيه علاوه بر آموزش علوم ديني، آموزش صنايع و فنون نيز رواج داشت. «اولجايتو بعد از بناي سلطانيه جماعتي از پيشهوران و اهل حرف و صنايع تبريز را به سلطانيه آورد و ايشان را در آنجا به ترويج صنايع دستي مشغول داشت».[45]

    مدرسه سيار: ايجاد مدرسه سيار از ابتكارات ايلخانان در زمينه رواج و رونق و گسترش علم و دانش بود. مغولان پس از لشكركشي و غلبه بر مناطق مختلف و تشكيل حكومت، در سرزمينهاي مفتوحه مستقر و ساكن ميگرديدند. سلاطين ايلخاني در ايران نظام و مراتب ايلي را فراموش نكرده بودند و در زمستان و تابستان به تناسب آب و هوا در مناطق مناسبي قشلاق و ييلاق داشتند. اين نوع زندگي وقتي با مظاهر و تجليات مادي و معنوي، فرهنگ و تمدن پيشرفته جديد همراه ميشد، ايلخانان را ملزم ميساخت براي رفع نيازهاي علمي، تداركات مناسب بينديشند. به همين جهت، در اردوگاهها مراكز علمي به وجود آمد تا وقفهاي در آموزش و تدريس ايجاد نگردد. وصاف اين نوع مدارس را «مدرسه سيار» ناميده است.[46] خواجه رشيدالدين و تاج الدين عليشاه كه مشتركا وزارت اولجايتو را داشتند، مبتكران اصلي مدرسه سيار بودند. مدرسه سيار چادري بزرگ و مجهز از جنس كرباس بود كه ايوان و حجرههايي داشت. مولانا بدرالدين اشتري، عضدالدين ايجي، نظامالدين عبدالملك، مولانا نورالدين عبدالرحمان حکيم تستري، سيد برهانالدين عبري، جمالالدين مطهر حلي و پسرش فخرالدين را مدرسان مدرسه سيار ذكر كردهاند.[47] مدرسه سيار در هر زمان، به طور مرتب داراي يكصد طلبه علم بود. تهيه نيازمنديهاي طلاب اعم از تهيه و تدارك غذا، پوشاك و وسايل حمل و نقل از جمله خدمات مدرسه به شمار ميرفت.[48]

    مدارس مستقر در بعضي شهرها: اين مدارس به وسيله افراد خيّر يا به دستور خواجهرشيدالدين و منسوبان او تأسيس شدند. خواجه رشيد الدين، در ارزنجان[محل جغرافيايي ارزنجان در ترکيه امروزي قراردارد] مدرسهاي احداث كرده بود. در مكتوبات او نامهاي در مورد مولانا محمد رومي وجود دارد كه او را به سمت مدرسي اين مدرسه برگزيده است.[49]

    رشيد الدين در وقفنامه خود قيد ميكند كه جهت تدريس تأليفاتش در شهر بسطام نيز بقعهاي ساخته است.[50] به درخواست خواجه رشيدالدين، در سال 715 هجري مدرسه و خانقاه و بازاري در يزد تأسيس گرديد. القاب خواجه رشيدالدين و عنوان «مخدوم جهانيان» بر سر در مدرسه نوشته شد. رشيدالدين مزارع، اراضي و قنوات بسياري را در يزد وقف اين مدرسه نمود.[51]

    از آثار شمسالدين محمد، داماد خواجه رشيدالدين، مدرسه شمسيه يزد است. در كنار مدرسه، بازار، خانقاه و دارالسيادت نيز تأسيس شده بود. او چهار تن از قضات محلات يزد را به عنوان هيات أمناي مدرسه تعيين نمود و مزارع و باغات و مغازههايي را وقف آن كرد.[52] خواجه عليشاه گيلاني، وزير اولجايتو، نيز مسجد جامعي در تبريز بنا نهاد و مدرسه و خانقاهي در كنار آن احداث نمود.[53] از بناهاي زمان سلطان ابوسعيد، مدرسه عبدالقادريه است كه خواجه عبدالقادربن خواجه كمال الدين محمد بن سديد اشكذري، عالم رياضيات آن را در يزد به سال 734هجري تأسيس كرد اين مدرسه دو طبقه داشت.[54]

  5. #5
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    نتيجهگيري

    مغولان قبل از تشكيل دولت و تسلط بر سرزمينهاي ديگر با توجه به نيازهاي زندگي، نوع معيشت و برخورد با همسايگان به علومي چون تاريخ، نجوم، طب، شكار و آموزشهاي نظامي ارج مينهادند.

    آنان وقتي وارد ايران شدند، براي حكومت بر اين كشور پهناور كه داراي فرهنگ ديرينه بود، ناگزير گرديدند به فرهنگ و اعتقادات و باورهاي مردم گردن نهند. پذيرش اسلام، اولين گام در تعامل آنان با ايرانيان بود. به كارگيري علمايي چون خواجه نصيرالدين طوسي، برادران جويني و رشيدالدين فضل الله همداني از ويژگيهاي روح تسامح و تساهل گراي مغولان به شمار ميرفت. هر چند تمامي اقدامات آموزشي در اين دوره با ابتكار و به دست ايرانيان اهل قلم صورت گرفت، تأثير عامل پذيرش و تساهل و تسامح مذهبي مغولان را در زمينه پيشرفتهاي علمي نبايد ناديده گرفت.

    از مشخصات عمده آموزش در اين دوره تعليم و تعلم علوم ديني، به خصوص اصول مذهب حنفي، شافعي و شيعه اثني عشري بود كه گاه براي هر كدام از آنها در يك مدرسه، كلاسهاي خاص تشكيل ميشد و گاه مدارس جداگانهاي براي هر يك در نظر گرفته ميشد. در كنار كلاسهاي آموزشي ديني، كلاسهايي نيز براي آموزشهاي ساير علوم، از جمله طب و نجوم و صنايع و فنون داير ميگرديد. تأسيس رصدخانه مراغه، به دست خواجه نصير مركز تحقيقي و آموزشي علم نجوم را گسترش داد. كار گروهي دانشمندان در اين مركز باب جديدي در شيوههاي تحقيقي به روي علما و دانشمندان گشود و اروپاييان بيش از مسلمانان و شرقيان از اين رويداد بهره جستند. تأسيس مجتمعهاي آموزشي پيشرفته چون شنب غازان و ربع رشيدي و مدرسه سلطانيه كه مختص آموزش اصول مذاهب مختلف اسلامي، اعم از حنفي، شافعي و شيعه اثني عشري بود، از ديگر ويژگيهاي آموزش در اين دوره است. مدرسه سيار نيز از ابتكارات اين دوره محسوب ميشود كه در خدمت شيوه خاص زندگي ايلي مغولان قرار گرفت. از خدمات آموزشي مهم اين دوره دعوت از معلمان زبده و با تجربه و متخصص از كشورها و نقاط مختلف و پذيرش دانشجويان خارجي ميباشد كه در رواج علم مؤثر بود.

    اهميت دادن به تخصص مدرسان و توجه به رفاه آنان براي بازدهي بيشتر كار آموزش و دقت در هوش و استعداد طالبان علم و قرار دادن آنان در رشتههاي مورد علاقه از ديگر محسنات مجامع علمي و مديران اين دوره به حساب ميآيد.
    پينوشتها

    * استاديار پژوهشي پژوهشکده تاريخ، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.
    1. ابن اثير، عزالدين ابيالحسن عليبن ابيالکرم محمد، الکامل فيالتاريخ، ج12(بيروت، دارصادر) ص360.
    2. ولاديمير تسف، ب، چنگيزخان، ترجمه شيرين بياني، (تهران، اساطير، 1363) ص 7.
    3. رنه گروسه، امپراتوري صحرانوردان، ترجمه عبدالحسين ميكده، (تهران، علمي و فرهنگي، 1353) ص 319.
    4. ادوارد براون، از سعدي تا جامي، ترجمه علي اصغر حكمت، (تهران، ابن سينا، 1351) ص 56 ـ 57.
    5. رشيدالدين فضل الله همداني، جامع التواريخ، تصحيح محمد روشن و مصطفي موسوي، (تهران، نشر البرز، 1373) ج 1، ص 372.
    6. همان، ص 507.
    7. همان، ج 2، ص 847.
    8.ولاديمير تسف، ب، پيشين، ص 6.
    9. رشيد الدين فضل الله همداني، پيشين، ج 1، ص 775.
    10. محمد بن خاوند شاه بلخي (ميرخواند)، روضة الصفا، تهذيب و تلخيص عباس زرياب، (تهران، علمي، 1375) ج 5، ص 896.
    11. همداني، پيشين، ص 1048.
    12. همان، ص 641.
    13. علاء الدين عطا ملك بنبهاء الدين محمد بن محمد جويني، تاريخ جهانگشاي، تحقيق منصور ثروت، (تهران، اميركبير، 1362) ج 1، ص 40.
    14. ولاديميرتسف، ب، نظام اجتماعي مغول، ترجمه شيرين بياني، (تهران، علمي و فرهنگي، 1345) ص 151 ـ 293.
    15. همداني، پيشين، ج 1، ص 692.
    16. عطاملك جويني، پيشين، ج 1، ص 42.
    17. همداني، پيشين، ج 2، ص 792.
    18. همان، ج 1، ص 516.
    19. دونالد ويلبر، معماري اسلامي ايران (در دوره ايلخانان)، ترجمه عبدالله فريار، (تهران، علمي و فرهنگي، 1346) ص 50.
    20. ولاديميرتسف، ب، پيشين، ص 60.
    21. همداني، پيشين ، ج 2، ص 791.
    22. ميرخواند، پيشين ، ج 5، ص 871.
    23. همداني، پيشين ، ج 2، ص 829.
    24. همان، ص 808.
    25. همان ، ص 1209.
    26. همان ، ص 1254.
    27. غريغوريوس ابوالفرج اهرون (ابن العبرون)، تاريخ مختصر الدول، ترجمه محمد علي تاج پور و حشمت الله ياضي، (تهران، اطلاعات، 1364) ص 370.
    28. همداني، پيشين، ج 2، ص 1255 ـ 1309.
    29. همان ، ص 1024 ـ 1025.
    30. همان ، ص 1098.
    31. كاظم روان بخش، زندگاني و شخصيت خواجه نصيرالدين طوسي، (تبريز، چاپخانه شفق، 1329) ص 64.
    32. حسين نصر، علم و تمدن در اسلام، ترجمه احمد آرام، (تهران، انديشه، 1350) ص212.
    33. همداني، پيشين، ج 2، ص 1296.
    34. رشيدالدين فضل الله همداني، وقفنامه ربع رشيدي، به كوشش مجتبي مينوي و ايرج افشار با همكاري عبدالعلي كارنگ، (تهران، انجمن آثار ملي، 1356) ص 130.
    35. همان، ص 241.
    36. رشيدالدين فضل الله همداني، مكاتبات رشيدي، تصحيح محمد شفيع (پاكستان، چاپ لاهور، 1364 ق / 1945 م) مكتوب 19، ص 69.
    37. همداني، وقفنامه ربع رشيدي، ص 124.
    38. همو، مكاتبات رشيدي، مكتوب 51، ص 341.
    39. همان ، مكتوب 51، ص 341.
    40. همداني، وقفنامه ربع رشيدي، ص 175.
    41 . حمدالله بنابيبكربن احمدبن نصر (مستوفي)، نزههالقلوب، تصحيح گاي لسترنج، مقاله سوم (تهران، دنياي كتاب، 1362) ص76.
    42. كمال الدين عبدالرزاق سمرقندي، مطلع سعدين و مجمع بحرين، به اهتمام عبدالحسين نوايي، (تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1372) ص 160.
    43. همان، ص 948.
    44. خواند مير، پيشين، ج 3، ص 197.
    45. منوچهر وکيليان، تاريخ آموزش و پرورش در ايران، (تهران، دانشگاه پيام نور،1376).
    46 . شرفالدين عبدالله بن فضل الله شيرازي (وصاف الحضره)، تحرير و تاريخ وصاف، (تجزية الامصار و تزجية الاعصار)، به قلم عبدالمحمد آيتي، (تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1346) ص 304.
    47 . ابوالقاسم عبدالله بن محمد كاشاني، تاريخ الجايتو، به اهتمام مهين همبلي، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1348) ص 108.
    48. خواند مير، پيشين، ج 3، ص 193.
    49. همداني، مكاتبات رشيدي، مكتوب 31، ص 96.
    50. همو، وقفنامه ربع رشيدي، ص 241.
    51. احمد بن حسين بن علي كاتب، تاريخ جديد يزد، به كوشش ايرج افشار (تهران، فرهنگ ايران زمين، 1375) ص 135.
    52. همان، ص 129.
    53. ابن بطوطه، ج 1، ص 284.
    54. همان، ص 142.


    منابع

    - ابن اثير، عزالدين ابي الحسن علي بن ابي الکرم محمد؛ الکامل في التاريخ، ج 12، (بيروت، دارصادر، 1399 ه. – 1979 م).
    - ابن بطوطه، سفرنامه، ترجمه محمدعلي موحد، 2 ج، (تهران، آگاه، 1370).
    - ابن العبري، غريغوريوس ابوالفرج اهرون، تاريخ مختصر الدول، محمدعلي تاجپور و حشمت الله رياضي، (تهران، اطلاعات، 1364).
    - احمدبن حسين بن علي کاتب، تاريخ جديد يزد، به کوشش ايرج افشار، (تهران، فرهنگ ايران زمين، 1375).
    - اقبال، عباس، تاريخ مغول، (تهران، اميرکبير، 1364).
    - بروشکي، محمدمهدي، بررسي روش اداري و آموزشي ربع رشيدي، (مشهد، آستان قدس رضوي، 1365).
    - براون، ادوارد، از سعدي تا جامي، ترجمه علياصغر حکمت، (تهران، ابن سينا، 1351).
    - جويني، علاءالدين عطاملک بن بهاءالدين بن محمد، تاريخ جهانگشاي، نحقيق منصور ثروت، (تهران، اميرکبير، 1362).
    - خواندمير، غياث الدين بن همام الدين الحسيني، تاريخ حبيب السير (في اخبار افراد بشر)، ج 3، زير نظر دبير سياقي، (تهران، خيام، 1333).
    - روان بخش، کاظم؛ زندگاني و شخصيت خواجه نصيرالدين طوسي، (تبريز، چاپخانه شفق، 1329).
    - سمرقندي، کمال الدين، عبدالرزاق، مطلع سعدين و مجمع بحرين، به اهتمام عبدالحسين نوايي، (تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1372).
    - غنيمه، عبدالرحيم، تاريخ دانشگاههاي بزرگ اسلامي، (ترجمه و مقدمه نورالله کسايي، تهران، يزدان، 1364).
    - کاشاني، ابوالقاسم عبدالله بن محمد، تاريخ الجايتو، به اهتمام مهين همبلي، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1348).
    - گروسه، رنه، امپراطوري صحرا نوردان، ترجمه عبدالحسين ميکده، (تهران، علمي و فرهنگي، 1353).
    - مستوفي قزويني، حمدالله بن ابي بکر بن احمد بن نصر، نزهه القلوب، تصحيح گايلسترنج، مقاله سوم، (تهران، دنياي کتاب، 1362).
    - ميرخواند، محمد بن خاوند شاه بلخي، روضه الصفا، تهذيب و تلخيص عباس زرياب، (تهران، علمي، 1375).
    - نصر، حسين، علم و تمدن در اسلام، ترجمه احمد آرام، (تهران، انديشه، 1350).
    - وصاف الحضره شيرازي، شرف الدين عبدالله بن فضل الله، تحرير تاريخ وصاف (تجزيه الامصار و تزجيه الاعصار)، به قلم عبدالمحمد آيتي، (تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1346).
    - ولاديميرتسف. ب، چنگيزخان، ترجمه شيرين بياني، (تهران، اساطير، 1363).
    - ______________ ، نظام اجتماعي مغول، ترجمه شيرين بياني، (تهران، علمي و فرهنگي، 1345).
    - ويلبر، دونالد، معماري اسلامي ايران (در دوره ايلخانان)، ترجمه عبدالله فريار، (تهران، علمي و فرهنگي، 1346).
    - همداني، رشيدالدين فضل الله، جامع التواريخ، تصحيح محمد روشن. مصطفي موسوي، 4 ج، (تهران، نشر البرز، 1373).
    - ______________ ، مکاتبات رشيدي، تصحيح محمد شفيع، (پاکستان، چاپ لاهور، 1364 ه. – 1945 م).
    - ______________ ، وقفنامه ربع رشيدي، به کوشش مجتبي مينوي و ايرج افشار، با همکاري عبدالعلي کارنگ، (تهران، انجمن آثار ملي، 1356).

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. در ژاپن صورت گرفت؛احداث کاخ طلاق برای مطلقه ها ‬
    توسط HRG در انجمن اخبار فرهنگی اجتماعی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۰۶ تیر ۸۹, ۰۱:۱۹
  2. گربه ای با دو صورت
    توسط HRG در انجمن گالری عکس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه ۰۵ تیر ۸۹, ۲۰:۳۰
  3. رفع لکه هاي صورت با مواد گیاهی
    توسط گنجینه در انجمن گياه درماني
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه ۱۵ خرداد ۸۹, ۱۴:۰۲
  4. بيشترين مبلغ صورتحساب تلفن همراه كشور
    توسط hrg1356 در انجمن بایگانی اخبار فرهنگی اجتماعی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۱۵ شهریور ۸۶, ۲۰:۳۸
  5. صورتک مريخي
    توسط hrg1356 در انجمن منظومه شمسي
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه ۰۵ شهریور ۸۶, ۰۱:۱۵

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •