نمایش نتایج: از شماره 1 تا 11 , از مجموع 11

موضوع: اصلاحات در امپراتورى عثمانى‏ (از عصر لاله تا عهد تنظيمات)

  1. #1
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست

    اصلاحات در امپراتورى عثمانى‏ (از عصر لاله تا عهد تنظيمات)

    اصلاحات در امپراتورى عثمانى‏
    (از عصر لاله تا عهد تنظيمات)


    دكتر حسن حضرتى(*)

    نويسنده، در اين نوشتار بر آن است تا رويكرد دولت‏مردان عثمانى به مقوله اصلاحات و ضرورت‏هاى آن را بررسى كند. پرسش‏هايى مانند اين كه امپراتورى عثمانى در چه شرايطى اصلاحات را به مثابه يك راه‏حل برگزيد؟ انديشه‏ها و تحولات تأثيرگذار بر اصلاحات كدامند؟ برداشت سلاطين عثمانى از راه اصلاحات (در زمان طرح آن) چه بوده است؟ در اين ميان نقش عوامل خارجى به ويژه غربى‏ها در اصلاحات نيز از مسائل مهمى است كه نگارنده اين مقاله در پى يافتن پاسخ‏هاى مناسبى براى آنهاست. دوره زمانى اين نوشتار از آغاز عصر لاله (1718 - 1730م) تا ابتداى عهد تنظيمات (1839م) را دربر مى‏گيرد.


  2. #2
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    مقدمه‏

    امپراتورى عثمانى (1923 - 1280م) يكى از امپراتورى‏هاى بزرگ اسلامى به شمار مى‏رود كه بيش از شش صد سال دوام يافت. عثمان مؤسس اوليه اميرنشين عثمانى با تعريف دو كاركرد ويژه براى امارت خود - كه عبارت از «جهاد اسلامى» و «مرزبانى قلمرو اسلامى» در مقابل مرزهاى مسيحى بود - جايگاه ويژه‏اى در نزد ديگر امارت‏هاى آناتولى به دست آورد.
    عثمان هميشه، رو به مرزهاى مسيحى، علاوه بر پاسدارى از قلمرو اسلامى، به دنبال گسترش سلطه خود در بلاد كفر بود. به همين سبب، از همان ابتدا روحيه و سبك تهاجمى را در ساخت سياسى امارت خود تقويت نمود. اين روحيه در دوره‏هاى بعد هم كه «امارت» عثمانى به «امپراتورى» تبديل شد، در نزد حاكمان حفظ شد. توجه خاصّ به تأسيس اركان هجومى در ساختار سياسى و ناديده گرفتن مقوله دفاع برگرفته از همين مسأله بود.
    به طور كلى تاريخ امپراتورى عثمانى را در نگاهى كلان مى‏توان به چهار دوره متفاوت با هم، به شرح زير تقسيم نمود:
    1. عهد تكوين و استقرار (1453 - 1280م)
    2. عهد طلايى (1566 - 1453م)
    3. عهد توقف و ركود (1718 - 1566م)
    4. عهد اصلاحات و زوال (1923 - 1718م)
    تقسيم‏بندى مذكور، در برخى از اجزاء آن قابل خدشه است، با اين حال، با كلّيت آن - با اندك تفاوت‏هايى - وجدان جمعى صاحب نظران مسائل عثمانى موافق است.
    پروژه اصلاحات در امپراتورى عثمانى متعلق به دوره چهارم؛ يعنى عهد اصلاحات و زوال است. ويژگى‏هاى كلى اين دوره، كه پادشاهى سيزده سلطان عثمانى را شامل مى‏شود، به شرح زير است:
    1. سلاطينى كه در اين دوره بر مسند قدرت نشستند، حاكمانى ضعيف و يا متوسط الحال بودند كه فاقد ويژگى‏هاى شخصيتى بزرگانى همانند بايزيد دوم، سليم اول و سليمان اول بودند. از آن جا كه در نظام‏هاى امپراتورى، ساخت قدرت و كارآمدى آن به شدت وابسته به فرد حاكم و قائم به ذات اوست ظهور سلاطينى نه چندان برجسته، امپراتورى عثمانى را در ادامه روند موفقيت‏هاى عهد طلايى، با ضعف ساختارى و كارآمدى روبه‏رو كرد.
    2. بروز ضعف در رأس هرم قدرت، امپراتورى را در حفظ و اداره قلمرو پهناور خود دچار مشكل نمود. به تدريج سرزمين‏هاى مفتوحه در مرزهاى شرقى و غربى از سلطه عثمانى خارج شد. صفويان با ظهور سلطانى مقتدر (شاه عباس)، موفق شدند بخش‏هاى زيادى از قلمرو اشغال شده خود را بازپس گيرند. در مرزهاى غربى نيز عثمانى‏ها در جنگ با دشمنانشان (به ويژه با و نيزى‏ها) بر سر تصرف جزيره كرت ناموفق بودند. همچنين در اين دوره رويارويى عثمانى‏ها با روس‏ها، اتريشى‏ها و ديگر قدرت‏هاى اروپايى در مرزهاى غربى، غالباً با شكست عثمانى همراه بود، چنان كه بروز شورش‏هاى داخلى - كه به شورش‏هاى «جلالى» معروف بود - اوضاع را براى سلاطين اين دوره بحرانى‏تر كرد.
    در اين دوره، عثمانى نه تنها نمى‏توانست به تهاجم و پيشروى‏هاى خود تداوم ببخشد، بلكه در دفاع و نگهدارى از قلمروهاى متصرفه نيز ناتوان بود. علت آن هم روشن بود، چرا كه در ساخت سياسى امپراتورى همه نهادها با هدف تداوم بخشيدن به حالت تهاجمى تأسيس شده بود و امپراتورى در هنگام هجوم دشمن، فاقد نهادها و تأسيسات دفاعى بود. به همين سبب به راحتى بعد از ركود و توقف در مرزها، نشانه‏هاى زوال و فروپاشى را در ساختار خود احساس كرد و براى به تأخير انداختن زوال خود، به اصلاحات رو آورد.
    پيش از اين، (در عهد ركود و توقف)، سلاطين امپراتورى به اين نتيجه رسيده بودند كه ديگر نمى‏توانند قلمرو جغرافيايى خود را گسترش دهند. اين در حالى بود كه تا نيمه دوم قرن شانزدهم ميلادى اين فرايند به صورت موفقيّت‏آميزى دنبال مى‏شد؛ ارتش عثمانى به پيروزى‏هاى چشمگير و پى در پى در سر حدّات عادت كرده بود و به ندرت قدرتى نظامى در آسيا، اروپا و آفريقا مى‏توانست در برابر ارتش قدرت‏مند عثمانى مقاومت كند.
    از اين رو تحوّلات قرن هفدهم براى بابعالى به گونه‏اى ديگر رقم خورد. در آغاز اين قرن احمد اوّل (1617 - 1603م) مجبور به امضاى عهدنامه‏اى شد كه بر اساس آن سلطان عثمانى ناچار بود رفتار برابر و محترمانه‏اى با طرف مقابل در پيش گيرد. عهدنامه سيتواتوروك‏1 كه با اتريش در سال 1606م امضا شد؛
    براى اولين بار آتش بسى نبود كه از استانبول به «شاه وين» ديكته شده باشد بلكه عهدنامه‏اى بود كه در مرز مورد مذاكره قرار گرفت و توافقى بود با «قيصر روم» كه به موجب آن سلطان عثمانى، سرانجام عنوان «پادشاه» را به شاه هابزبورگ اعطا مى‏كرد و رفتارى برابر را با وى پيش مى‏گرفت.2
    پيمان كارلوفجا (كارلوويتس)3 كه در پى شكست عثمانى از دولت‏هاى اتريش، روسيّه، لهستان و ونيز در سال 1699م منعقد شد، امپراتورى را در هيبت شكست خورده‏اى تمام عيار كه چاره‏اى جز پذيرش برترى نظامى اروپاييان نداشت، به تصوير كشيد، امّا اين پايان كار نبود، زيرا بعد از امضاى معاهده مذكور كه به موجب آن قسمتى از مجارستان و ترانسيلوانى به اتريش، پادوليا به لهستان و موره به ونيز واگذار شد، امپراتورى دچار چالش‏هاى درونى بنيادى شد، چرا كه به دست خود، بخشى از «دارالاسلام» را به كافران واگذار كرده بود و توجيه افكار عمومى براى اين امر آسان نبود.
    مهم‏ترين مسئله‏اى كه عثمانى پس از معاهده كارلوفجا، با آن روبه‏رو شد، مسئله غرب و توجّه به آن بود؛ امپراتورى ناخواسته با مقوله‏اى روبه‏رو شده بود كه ديگر به هيچ وجه نمى‏توانست نسبت به آن بى‏توجه باشد. غرب يا «دارالكفر» همواره براى عثمانى تداعى‏گر مفاهيمى، مانند «اقوام مشرك مغلوب» بود كه فاقد حسن و برترى نسبت به مسلمانان بودند. اما بعد از معاهده كارلوفجا،اين نگرش دچار تغيير و چالش ناخواسته‏اى شد؛ عثمانى دريافت كه اروپا از جنبه نظامى و سازمان‏هاى اجتماعى به برترى‏هاى درخور توجّهى دست يافته است. شايد اولين تلنگر فكرى بعد از همين معاهده در نزد عثمانى‏ها پيدا شد كه بايد «چيزهايى» را از غرب ياد بگيرند. اما در اين زمان، بى‏گمان اين «چيزها»، در حوزه نظامى، آن هم به صورت ناقص، موردنظر بود. بر اين اساس، رويكرد امپراتورى به اجراى يك سلسله اصلاحات ناقص، يكى از نتايج معاهده كارلوفجا مى‏باشد. عموجان‏زاده حسين پاشا كوپرولو4 (1702 - 1644م) - فرزند بزرگ‏ترين برادر محمّد كوپرولو - اين اصلاحات را آغاز كرد و پس از انعقاد معاهده ياد شده، سه سال در مقام «وزارت اعظم» خدمت كرد.
    حسين پاشا اقداماتى انجام داد كه ارتش حالتى كارا و قابل اطمينان پيدا كند. فهرست حقوقى افراد قاپى قولو بررسى شد. اعضايى كه ديگر از عهده انجام وظايف خود برنمى‏آمدند، از كار بركنار و روستاييان ترك آناتولى به جاى آن منصوب شدند، اين افراد موظف بودند كه همواره تحت انضباط و آموزش باشند. سنّت قبلى استفاده از وجود صنعتگران در دسته‏هاى نظامى به صورت پاره وقت ملغى شد. با اتخاذ چنين اقداماتى، شمار افراد ينى‏چرى كه پيش از قرارداد كارلوويتز به هفتاد هزار تن رسيده بود... به سى و چهار هزار تن مرد جنگجو كه همواره آماده رزم بودند، تقليل يافت. شمار افراد دسته توپخانه هم از شش هزار تن به هزار و دويست و پنجاه تن كاهش پيدا كرد. با استخدام افرادى از ميان قبايل عشايرى و همچنين سپاهيان مقتدرترى كه از مجارستان گريخته بودند، سواره نظام فئودال تقويت شد. دوباره مقرر شد كه به افراد سپاهى حقوق كافى پرداخت بشود و تحت نظارت سنجاق بيگ‏ها، آموزش [ببينند] و سلاح لازم در اختيارشان قرار گيرد تا در موقع ضرورت به لشكر فرا خوانده شوند... كوشش‏هايى نيز صورت گرفت كه نيروى دريايى عثمانى... بازسازى شود... تنها در اين زمان بود كه عثمانى‏ها نوآورى‏هاى دريايى اروپاييان را در قرن هفدهم، در تحوّل كشتى‏هاى پارويى به بادبانى پى گرفتند و ناوگانى از گاليون‏ها5 ساختند و براى تأمين نيروى انسانى لازم تشكيلات دريايى جديدى را گسترش دادند... و آخر از همه اينكه وزير اعظم در دستگاه دبيرى و تشكيلات قصر نيز اصلاحاتى انجام داد. دبيران بى‏كفايت با دريافت نيمى از حقوقشان بازنشسته شدند و به جاى آن جوانان عثمانى تربيت شده در مدارس دبيرى به كار گرفته شدند.6
    اگر چه فقره بالا طولانى است، اما اقدامات اصلاحى عموجان زاده حسين پاشا را به طور مبسوط و كامل بيان مى‏كند. چنان كه قبلاً گفته شد، انديشه اصلاحى در نزد دولتمردان عثمانى در اين دوره، بسيار ناقص و عقيم شكل گرفته بود. به همين علّت، بلافاصله با اقدامات عموجان‏زاده حسين پاشا مخالفت‏هاى جدى صورت گرفت كه در رأس مخالفان، «شيخ الاسلام فيض اللَّه افندى» قرار داشت.7 غالب عالمان امپراتورى عثمانى از اسلام‏گرايان سنتى بودند كه اساساً با تحوّل و تغيير مخالفت مى‏ورزيدند، به دليل آن كه آنها نوگرايى و نوسازى را بيش از آن كه «راه‏حل» بدانند، يك مسئله و آسيب تلقى مى‏كردند؛ به بيان ديگر، دليل اصلى مخالفت آنها با روند اصلاحات اين بود كه آن را نه راه‏حل، بلكه آسيبى براى نظم اجتماعى خود مى‏پنداشتند. شيخ الاسلام فيض اللَّه افندى نيز درباره اصلاحات چنين نگرشى داشت. او همانند طبقه حاكم فقط تا آن جا با اجراى اصلاحات موافق بود كه براى حفظ امپراتورى در مقابل دشمنان آن ضرورت داشت. امّا به محض اينكه خطر برطرف مى‏شد، براى عقيم كردن تأثير اصلاحات تلاش مى‏كرد تا موقعيت خود و اطرافيانش در ساختار قدرت به خطر نيفتد. اقدامات شيخ الاسلام عاقبت به سقوط حسين پاشا و كناره‏گيرى او در سال 1702م منجر شد كه چند ماه بعد مرگ او را هم به همراه داشت.8
    بعد از عقيم ماندن اصلاحات ناقص عموجان‏زاده حسين پاشا، عثمانى چند سال پس از آن، مجبور به امضاى معاهده پاساروفجا9 در 1718م شد كه بر اساس آن، بسيارى از سرزمين‏هاى زير سلطه عثمانى، مانند بلگراد از تصرفش خارج شد.10
    امّا معاهده كوچوك كاينارجا11 - كه در سال 1774م، بين روسيه و عثمانى‏12 منعقد شد - به مراتب تحقيرآميزتر و خردكننده‏تر بود. در اين معاهده شخصيت قهرمان و پيروز امپراتورى عثمانى در رويارويى با دشمنان غير مسلمان به شدت زير سؤال رفت؛
    بر طبق اين عهدنامه، سلطان نه تنها مجبور به صرف نظر كردن از سرزمين‏هاى فتح شده‏اى بود كه ساكنين‏اش مسيحى بودند، بلكه اجبار داشت از سرزمين‏هاى قديمى مسلمان‏نشين در كريمه نيز صرف نظر كند. يكى ديگر از مواد عهدنامه حق دخالتى بود كه در مورد اتباع مسيحى ارتدوكس به امپراتورى روسيه داده مى‏شد كه به تدريج تقريباً جنبه تحت الحمايگى نسبت به آنها پيدا كرده بود.13
    معاهدات ديگرى هم كه بين عثمانى و دشمنانش منعقد شده است، كم و بيش همين وضعيت يك طرفه را نشان مى‏دهد؛ معاهده سيستوا14 (1791م) با اتريش؛ صلح ياسى‏15 (1872م) با روسيه؛ صلح قلعه سلطانيه (1809م) با بريتانيا؛ معاهده بوخارست با روسيه (1812م)؛ پيمان ادرنه با روسيه (1829م) و پيمان خونكار اسكلسى با روسيه در (1833م)، برخى از معاهده‏هايى است كه در قرن هجدهم و اوايل قرن نوزدهم بين عثمانى و قدرت‏هاى اروپايى منعقد شد و غالباً به نفع اروپايى‏ها و در جهت تضعيف و تجزيه عثمانى بوده است.
    پاسخ به اين سؤال كه چرا عثمانى بعد از آن دوره طلايى و با شكوه سلطان سليمان قانونى (1566 - 1520م)، اين گونه در سراشيبى ضعف و انحطاط قرار گرفت، موضوعى است كه بايد به صورت مستقل بدان پرداخت. البته ناگفته نماند كه عثمانى‏شناسان توانمندى، مانند برنارد لوئيس، استانفورد جى. شاو، انور ضياء كارال و ... به اين موضوع و علل و عوامل آن در پژوهش‏هاى مستقل خويش، توجّه كرده‏اند. شايد نتوان مطلب ناگفته و تازه‏اى در اين باره بيان كرد، با اين حال، نگارنده با مطالعه آثار موجود به اين جمع‏بندى دست يافته است كه اكتشافات علمى كه با رنسانس در اروپا شكل گرفت و دانش‏هاى مختلف را با هدف معطوف به تغيير در خدمت قدرت‏هاى اروپايى قرار داد، وزنه معادلات سياسى را در جهان به نفع آنها سنگين نمود. مدتى بعد يعنى در قرن‏هاى هجدهم و نوزدهم، اروپا به پيشرفت‏هاى بيشترى دست يافت و شكاف قدرت و ثروت بين اين قاره و ديگر مناطق جهان عميق‏تر شد. با وقوع انقلاب صنعتى، ظرفيت‏هاى اقتصادى اروپا بيش از پيش افزايش يافت؛ بوروكراتيزه شدن بيشتر تشكيلات اقتصادى، ظهور تكنولوژى جديد، توليد بخار و برق و توسعه علم در اين دوره، تسلط اقتصادى روزافزون اروپا بر ساير منطقه‏ها را در پى داشت. برنارد لوئيس معتقد است كه اكتشافات جغرافيايى اروپاييان به مثابه ضربه‏اى بسيار محكم بر امپراتورى عثمانى بود، ضربه‏اى چنان كارى كه انتظار آن نمى‏رفت و بيش از هر چيز بر اقتصاد امپراتورى تأثير گذارده و بنيان‏هاى آن را در هم شكست.16 اين تحولات علمى، برترى سياسى در عرصه‏هاى بين‏المللى را براى آنها به همراه داشت. مجهز شدن ارتش‏هاى اروپايى به سلاح‏هاى نوين و آموزش‏هاى مدرن نظامى، برترى نظامى آنها را در مقابل دشمنانشان در چنان سطحى قرار داد كه عملاً دست نيافتنى و شكست‏ناپذير مى‏نمودند. از قرن هفدهم به بعد، عثمانى بايد با قدرت‏هايى دست و پنجه نرم مى‏كرد كه در حوزه‏هاى نظامى، دچار تحولات و دگرديسى‏هاى بنيادى شده بودند.
    آن چه در اين ميان در مبحث انحطاط عثمانى حائز اهميت بيشترى است، نه قدرت‏گيرى خصم بلكه انكار اين واقعيت از سوى بابعالى و عدم پذيرش تحول پيش آمده در جبهه دشمن بود. عثمانى نه تنها هيچ علاقه‏اى به پى‏گيرى تحولات جبهه مقابل نداشت بلكه اساساً خود را به آن بى‏نياز تصور مى‏نمود، اما زمانى كه در ميدان‏هاى جنگ، تن به تن اروپايى‏ها ساييد و خود را از شكست آنها ناتوان ديد و به انعقاد معاهدات يك طرفه تن داد، به ناگزير پذيرفت كه دشمن ديرينه به ابزارنوينى مسلح شده است كه ديگر شكست دادن آن، آسان نخواهد بود. بعد از شكست‏هاى اوليه، عثمانى‏ها به اين فكر افتادند كه از علوم نوين نظامى و سلاح‏هاى پيشرفته اروپايى، در ارتش خويش بهره‏مند شده و بدان‏ها مجهز گردند.17 اما مسئله‏اى كه عثمانى را در اين عرصه به شدت دچار چالش مى‏نمود اين بود كه دارندگان سلاح‏هاى جديد، كافرانى بودند كه امكان هيچ گونه همكارى و هميارى مسالمت‏آميز با آنها وجود نداشت. اسلام‏گرايان سنتى حاكم بر بابعالى هميشه اين آيه را در گوش حاكمان نجوا مى‏كردند كه «يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا عدوى و عدوكم اولياء تلقون اليهم بالموده»18 (اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، هرگز نبايد دشمنان من و دشمنان خودتان را به عنوان يار برگزينيد و با آنان پيوند دوستى برقرار سازيد). مى‏توان گفت كه مهم‏ترين علت عقب‏ماندگى عثمانى از تحولات نوين جهانى، انديشه اسلام‏گرايان سنتى بود كه نمايندگان آن شيخ الاسلام‏ها و قاضى‏زاده‏هايى بودند كه ايجاد تغييرات بنيادين و كسب دانش‏هاى جديد را بيش از هر چيز ديگرى براى موقعيت خود (در ساختار امپراتورى) مضرّ و خطرآفرين مى‏دانستند.
    به هر حال، آن زمان كه دانش و قدرت در اروپا به كمك هم، سيادت جهانى را به ارمغان آوردند، عثمانى نخواست يا نتوانست خود را با تحولات نوين زمانه همراه سازد تا از قافله پيشرفت عقب نماند و نتيجه آن شد كه تفوق علمى اروپا به حوزه نظامى و سياسى هم وارد شد و عثمانى را در رويارويى‏هاى نظامى به شدت تحت تأثير قرار داد.
    اگر چه در باب دور شدن عثمانى از عهد طلايى به علل و عوامل مختلف ديگرى نيز اشاره مى‏شود اما به زعم نگارنده، بايد آن عوامل را فرع بر «مسئله غرب» و واكنش نامناسب عثمانى به آن دانست. اگر عوامل انحطاط را به مسائلى مانند «كناره‏گيرى سلاطين از مشاركت در امور حكومتى و نظامى»19 يا «كاهش اقتدار مقام وزير اعظم» و يا «گسترش شورش‏هاى داخلى»20 محدود كنيم، شايد به نوعى دچار خطاى تقدم فرع بر اصل شده باشيم.
    به هر حال، عثمانى در قرن هفده و هجده ميلادى با يك واقعيت انكارناپذير رو به رو شد و آن دورى از دوره عظمت و شكوه خود و ورود به حالت ضعف و ناتوانى در مقابل بحران‏هاى داخلى و رويارويى‏هاى بيرونى بود. اين مسئله گوياى اين حقيقت بود كه امپراتورى دچار بحران شده است و براى خروج از آن بايد راهكارهايى انديشيد؛ از همين روست كه از قرن هفدهم در اين امپراتورى، انديشه‏هاى مختلفى براى خروج از بحران و بازگشت به عهد طلايى طرح مى‏شد. بدون ترديد مهم‏ترين عوامل محركه در شكل‏گيرى اين انديشه‏ها، همان وضعيت موجود (زمينه سياسى و اجتماعى امپراتورى) بود كه نياز به توليد انديشه‏هايى كه عثمانى را در خروج از بحران‏هاى پيش آمده يارى دهد، بيش از پيش احساس مى‏شد.21
    همان طور كه پيش‏تر گفته شد اصلاحات عموجان‏زاده حسين پاشا به نوعى پاسخ به بحران‏هاى موجود و براى خروج از آن بود. اما عدم فهم درست و منطقى از وضعيت امپراتورى در نزد محافظه‏كاران سنّتى - كه به شدت مخالف تغييرات بودند - باعث عقيم ماندن برنامه‏هاى اصلاحى او شد.

  3. #3
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    - عصر لاله (1730 - 1718م.)

    با روى كار آمدن احمد سوم (حك: 1730 - 1703م) و واگذارى بخش زيادى از اختيارات خود به وزيران برگزيده‏اش،22 اين فرصت براى صدر اعظم برجسته، «داماد ابراهيم پاشا» (1730 - 1718) فراهم آمد تا با توجه به بحران‏هاى در پيش رو و نياز زمانه، دست به اصلاحات بنيادى‏ترى بزند. اولين اقدام ابراهيم پاشا تحكيم و تداوم بخشيدن به معاهده پاساروفچا بود تا در سايه صلح ايجاد شده بتواند برنامه اصلاحى خود را پيش ببرد. شريف ماردين معتقد است كه ابراهيم پاشا از نخستين كسانى است كه به اصلاحات در ارتش و علل موفقيت ارتش‏هاى اروپايى توجه كرده است.23 برنامه اصلاحى ابراهيم پاشا در سه حوزه حائز اهميت است؛

  4. #4
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    1. توجه به رابطه دو سويه و تنگاتنگ با غرب‏

    ابراهيم پاشا معتقد به برقرارى روابط ديپلماتيك با غرب بود. بر اين اساس بعد از ايجاد روابط حسنه و منظم با سفيران اروپايى مقيم استانبول، براى نخستين بار، سفيران خود را به كشورهاى اروپايى اعزام كرد تا علاوه بر برقرارى مناسبات ديپلماتيك، به توسعه مبادلات اقتصادى و تجارى كمك نمايد. اين اقدام ابراهيم پاشا يك سنت‏شكنى بى‏پرده در انديشه اسلامى حاكم بر بابعالى بود. اسلام‏گرايان سنتى، همواره مخالف برقرارى رابطه با اروپاييانى بودند كه ساكنان دارالكفر و دارالحرب به شمار مى‏آمدند. تركان مسلمان به توصيه اسلام‏گرايان سنتى حتى مسافرت به دارالكفر و مبادلات اقتصادى با آنها را هم جايز نمى‏دانستند. اما ابراهيم پاشا از نخستين افرادى است كه اين سنت اعتقادى را در سطح دستگاه حاكمه عثمانى شكست و به احمد سوم در سال 1720م توصيه كرد كه ايلچيانى را براى نزديكى هر چه بيشتر امپراتورى به اروپا، به فرانسه اعزام كند.24 دو نقل قول مستقيم از چارلز عيسوى و برنارد لوئيس ارزش و اهميت كار ابراهيم پاشا را بيشتر نمايان مى‏كند. اين دو نقل قول را با توضيحات مرحوم عبدالهادى حائرى مى‏خوانيم:
    چارلز عيسوى مى‏آورد كه تركان و عربان انديشه رفتن به سرزمين كافران را براى بازرگانى به خود راه نمى‏دادند و در بهترين حالت به كافران اجازه مى‏دادند تا به سرزمين آنان بيايند. هنگامى كه پيوند ميان عثمانى و اروپا بايسته مى‏نمود ناچار مسئوليت گفتگو و تماس با اروپائيان را كه به علت كافر بودن‏شان وابسته به «دارالحرب» به شمار مى‏آمدند به نامسلمانان عثمانى يعنى شهروندان درجه دوم آن كشور واگذار مى‏گرديد. از ديدگاه مسلمانان عثمانى اين گونه داد و ستد و پيوند با كافران، پست و زشت شمرده مى‏شد و از همين روى بود كه بيشتر كارهاى كليدى و حساس مانند بانكدارى و روابط ديپلماسى و خارجى عثمانى و ضمناً جاسوسى، در دست مسيحيان و يهوديان آن كشور قرار داشت.
    برنارد لوئيس مى‏گويد:
    به طور كلى گفت و گو با نمايندگان خارجى در استانبول از سوى كاركنان نامسلمان بابعالى چهره مى‏بست، مسافرت به خارج براى امور ديپلماسى يا بازرگانى نيز معمولاً به نامسلمانان واگذار مى‏شد. تنها گاهگاهى يك بلند پايه [مسلمان‏] عثمانى به مأموريت [خارج ]مى‏رفت و [در آن هنگام هم‏] معمولاً يك مترجم نامسلمان وى را همراهى مى‏كرد.25
    ابراهيم پاشا با توجه به نيازهاى زمانه و ضرورت برقرارى ارتباط متقابل سياسى با اروپا، سفيرانى را به پاريس، وين، مسكو و لهستان اعزام نمود. در ميان آنها ييرمى سكيز چلبى محمد،26 شناخته شده‏تر است. او موظف بود روابط سياسى و تجارى عثمانى را با فرانسه گسترش داده و علاوه بر آن موفقيت‏ها و پيشرفت علمى اروپاييان را در حوزه‏هاى نظامى، ادارى و سيستم حكومتى گزارش كند. گزارش‏هاى او در قالب كتابى با عنوان سفارتنامه منتشر شده كه هم اكنون موجود است.27

  5. #5
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    2. تلاش براى كسب دانش غربى‏

    يكى از مؤلفه‏هاى برنامه اصلاحى ابراهيم پاشا توجه ويژه به كسب دانش و پيشرفت‏هاى مختلف اروپاييان بود. او اهتمام خاصّى به خرج داد تا به شيوه‏هاى مختلف، زمينه‏هاى انتقال دانش و تكنولوژى غربى را به جامعه عثمانى فراهم سازد؛ راه‏اندازى گروه‏هاى ترجمه متون عربى، فارسى و ترجمه آثارى از اروپايى‏ها در زمينه تاريخ، فلسفه، نجوم و همچنين موضوع‏هاى قديمى‏ترى كه با سنت مسلمانان محافظه‏كار هم‏خوانى داشت،28 برخى از اقدامات ابراهيم پاشا مى‏باشد. مهم‏تر اين كه بخش بزرگى از مسئوليت ييرمى‏سكيز چلبى محمد اين بود كه بدون هيچ گونه تحقيرانگارى در برابر تمدّن غرب، پيشرفت‏ها و موفقيّت‏هاى آنها را گزارش نمايد. چلبى محمد هم در سفارتنامه خود توضيحات مفصّلى از پيشرفت‏هاى تمدّنى غرب ارائه مى‏كند كه بدون ترديد در جامعه عثمانى آن روزگار مى‏توانست تأثيرات بسزايى به جا بگذارد.
    او در اين كتاب از بنيادهاى هنرى، نظامى، بيمارستان‏ها، رصدخانه‏ها، تالارهاى تشريح پزشكان، بندرگاه‏ها، شيوه‏هاى قرنطينه نهادهاى صنعتى، گياه‏شناسى و جانورشناسى، پارك‏ها و تماشاخانه‏ها، سيستم‏هاى ارتباطى، تونل‏ها و سدهاى متحرك... و پيشرفت‏هاى فرانسويان در زمينه ستاره‏شناسى و رصد و ابزارهاى فراوان و گوناگونى كه در آن به كار مى‏رفت... و از دوربين‏هاى بزرگ ستاره‏شناسى و ماشين‏هاى بى‏شمارى كه براى ديدن ستارگان به كار مى‏رفته و از آينه‏هاى توگرد سوزانى كه... به بزرگى سينى‏هاى بزرگ غذاخورى فلزى دمشقى بوده و آن چنان گرمايى پديد مى‏آورده كه چوب را مى‏سوزانده و سرب را آب مى‏كرده [ياد كرده ]است.29
    تلاش ابراهيم پاشا براى ورود دانش غربى به جامعه عثمانى - در يك مرحله - موفقيت‏آميز بود و زمينه‏هاى تحول و تغييرات بنيادين را در امپراتورى فراهم آورد و آن زمانى بود كه او ابراهيم متفرقه را يارى نمود تا اولين چاپخانه را در تاريخ عثمانى تأسيس كند. اين اقدام با مخالفت‏هاى زيادى به ويژه از سوى صنف نساخان و كاتبان استانبول روبه‏رو شد، اما ابراهيم پاشا پس از آن كه به شيخ الاسلام اطمينان داد كه هرگز كتاب‏هاى مقدس دينى را چاپ نخواهد كرد، موافقت او را براى تأسيس چاپخانه گرفت؛ بدين ترتيب، با ورود صنعت چاپ به امپراتورى و ترجمه و چاپ آثار علمى در حوزه‏هاى گوناگون، چون تاريخ، رياضيات، جغرافيا و ...، مقدمات تحولات بنيادين پى‏ريزى شد.30
    ابراهيم متفرقه شخصاً كتابى را در سال 1732م با عنوان اصول الحكم فى نظام الامم منتشر نمود كه تحولات فكرى عميقى را از خود به جا گذاشت. او در اين كتاب ضمن توصيف حكومت و انواع آن، به سلطان عثمانى يادآور شد كه در صورتى مى‏تواند در برابر قدرت اروپا دوام بياورد كه نه تنها از علوم نظامى بلكه از دانش جغرافيايى و روش‏هاى حكومتى جهان جديد نيز بهره‏مند شود.31 اقدامات متفرقه نو مسلمان تا بدان جا تأثيرگذار و تحوّل‏زا بود كه برخى چاپخانه و آثار او را بزرگ‏ترين و ماندگارترين ميراث دوره لاله قلمداد كرده‏اند.3

  6. #6
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    3. اغوا در توجه به مظاهر تمدنى غرب‏

    سوّمين مشخصه پروژه اصلاحى ابراهيم پاشا كه هم در گزارش سفيران اعزامى او و هم در اقدامات بابعالى مشاهده مى‏شود، توجه به مظاهر تمدنى غرب از قبيل تجمل‏گرايى، تغيير نوع پوشش‏ها، شيوه برگزارى مراسم جشن و تفريح و سرگرمى به شيوه اروپاييان و ... است. اطلاق «دوره لاله» به اين مقطع از تاريخ عثمانى نشأت گرفته از همين رويه (توجه به مظاهر غربى) است. برپايى كاخ‏ها و عمارات مجلّل، انجام دادن تزئينات به شكل اروپايى، پرورش گل لاله، ولخرجى‏هاى بى‏حدّ و حصر سلطان در جشن‏ها و سرگرمى‏ها و تأثيرپذيرى از آداب و رسوم اروپاييان حتى در تغيير مبل و صندلى و نوع پوشش، از نشانه‏هاى توجه به ظواهر تمدن غربى است. اتفاقاً پاشنه آشيل برنامه اصلاحى ابراهيم پاشا در همين جا نهفته بود. يك تلنگر خارجى؛ يعنى شكست عثمانى از نادرشاه در مرزهاى شرقى امپراتورى، زمينه مخالفت‏ها و شورش‏هاى داخلى را بر ضد سلطان و وزير اعظم نوگرايش فراهم كرد. شورش ينى چرى‏ها همراهى عالمان را نيز به دنبال داشت؛ علما در ابتدا هيچ مخالفتى از خود نشان نداده بودند، اما وقتى شورش ينى چرى‏ها آغاز شد با آن همراهى كردند.33
    قيام پاترونا خليل آلبانى الاصل‏34 در استانبول كه سلطان و وزير اعظم را متهم به واگذارى قلمرو اهل تسنن به كفّار كرده بود، مكمل شكست عثمانى از نادر شاه شد تا پرونده سلطان احمد سوم و وزير اعظم او بسته شود و پايان عصر لاله را رقم زند.

  7. #7
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    - استقرار «نظام جديد» (1807 - 1789م)

    گام بعدى اصلاحات، دوره سليم سوم و پروژه «نظام جديد»35 اوست.36 اگر چه در دوره عبدالحميد اول (1789 - 1774م) كم و بيش اقداماتى اصلاحى توسط شخص سلطان و وزير اعظم‏اش خليل حميد پاشا (وزارت: 1785 - 1782م) صورت گرفت كه منجر به ورود مشاوران نظامى خارجى - به ويژه فرانسوى - به امپراتورى و تأسيس آموزشگاه مهندس‏خانه توسط بارون دوتوت و اقداماتى شبيه اين براى تقويت ارتش و نيروى دريايى عثمانى گرديد. اما اين كارها آب باريكه‏اى بود كه به هيچ روى نمى‏توانست پيكره كهنه و انعطاف‏ناپذير امپراتورى را تكان دهد. ولى اقداماتى كه در زمان سليم سوم (1807 - 1789م) انجام گرفت، توانست لايه‏هايى از ساخت جامعه عثمانى را تحت تأثير قرار داده و مقدمات تغييرات بنيادى را در دهه‏هاى بعدى فراهم سازد. شكست‏هاى متناوبى كه عثمانى در ميدان‏هاى نبرد از ارتش روسيه دريافت مى‏كرد، بيش از پيش زمينه اجراى اصلاحات در حوزه‏هاى مختلف سياسى و نظامى امپراتورى را فراهم نموده بود.

  8. #8
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    1. ويژگى‏هاى اصلاحات سليم سوم‏

    در يك ارزيابى كلّى، اصلاحات دوره سليم سوم داراى چند ويژگى است: نخستين ويژگى ابعاد گسترده و دامنه وسيع آن نسبت به دوره‏هاى پيشين است؛ برنامه اصلاحى سليم حوزه‏هاى مختلفى، از جمله اصلاحات قضايى، اصلاحات در مقام وزرات و جلوگيرى از ارتشاء، اصلاحات در تشكيلات آموزشى، اصلاحات اقتصادى، انجام تغييرات در حوزه مالى و تبديل خزانه دولتى از يك به سه، تقويت تجارت دريايى و اصلاحات در حوزه ديپلماسى خارجى امپراتورى را دربر مى‏گرفت.37 اين اقدامات به طرز محسوسى باعث تقويت قدرت مركزى شد.38 از اين جهت دامنه فعاليت سليم با پيشينيانش، همانند احمد سوم و عبدالحميد اول قابل مقايسه نيست.
    مشخصه دوم، علاقه و اهتمام ويژه شخص سلطان سليم به انجام تغييرات بود. او آن چنان در اين مسئله ذوق و شوق داشت كه حتى مخالفت محافظه‏كاران و اسلام‏گرايان سنتى را جدّى نگرفت و به آن وقعى نگذاشت. اين مسئله از آنجا ناشى مى‏شد كه سلطان از زمان ولايت‏عهدى به شدت شيفته غرب، به ويژه كشور فرانسه و دربار لويى شانزدهم بود. «اوزون چارشى‏لى» در مقاله‏اى، اسناد و مكاتبات سليم سوم با لويى شانزدهم را منتشر نموده است.39 او از همان زمان مطالعات زيادى را درباره پيشرفت اروپايى‏ها و چگونگى اصلاحات در عثمانى انجام داده بود.40 همه اين عوامل باعث شد تا پس از رسيدن به قدرت تمام اهتمام خود را براى پيش‏برد برنامه اصلاحى به كار گيرد.
    سلطان در ابتدا از نخبگان حكومتى درباره ضرورت و يا عدم ضرورت اجراى اصلاحات نظرخواهى كرد. همه نخبگان متفق القول بر ضرورت اصلاحات در حوزه نظامى تأكيد ورزيدند. اما روش‏هاى پيشنهادى آنها براى چگونگى انجام اصلاحات متفاوت بود:
    از يك طرف محافظه‏كاران بودند كه بازيافتن عظمت دوره طلايى عثمانى را از طريق بازگشت به روش‏هاى نظامى قديم جويا بودند. از طرف ديگر رمانتيك‏ها و مصالحه‏جويان بودند كه خواستار استقرار امكانات به طرق مختلف در داخل نظام موجود ارتش براى آموزش و تسليحات فرهنگى بودند و مدعى بودند كه اين در حقيقت بازگشتى به راه و روش قديم و خالص عثمانى است و سرانجام راديكال‏ها كه معتقد بودند ارتش قديم قابل اصلاح نيست و خواستشان از سلطان طرح ارتش نوينى بود كه از اول مطابق با روش‏هاى اروپايى آموزش ببيند و تجهيز و مسلح شود. اين همان نظرى بود كه خود سلطان نيز نسبت به آن تمايل داشت.41
    سلطان براى اين كه در ادامه راه، همراهى نخبگان را داشته باشد «مجلس مشورت»42 را تشكيل داد كه در آن بحث‏هاى آزاد درباره برنامه‏هاى اصلاحى كه به مورد اجرا گذاشته مى‏شد، صورت مى‏گرفت و اظهارنظرهاى مختلف در آن باره جمع‏آورى و به سلطان ارائه مى‏شد. اين اقدام سلطان، مشاركت عمومى رجال حكومتى را براى خنثى كردن مخالفت‏هاى محافظه‏كاران و اسلام‏گرايان سنتى گسترش داده بود و مى‏توان گفت تا حدودى موفقيت‏آميز بود.
    سلطان سليم براى نزديك شدن به غرب و استفاده از دانش آنها به منظور پيش‏برد برنامه «نظام جديد» خود، سه روش به كار برد: روش نخست، گسترش برنامه‏هاى آموزشى در حوزه‏هاى مختلف علمى با كمك فرانسويان بود. راهى كه سلاطين پيشين در برنامه‏هاى اصلاحى خويش باب آن را گشوده بودند. و سليم آن را بسط و توسعه داد. به همين سبب، با گسترش «مهندس خانه» بسيارى از دانش‏هاى نو از جمله رياضى، هندسه، جغرافيا، نقشه‏كشى و ستاره‏شناسى آموزش داده مى‏شد. بنا به درخواست بابعالى در سال 1796م، سفير فرانسه در استانبول شمار زيادى از كارشناسان نظامى را با خود به استانبول برد تا در زمينه نوسازى ارتش فعاليت كنند و به همين منظور، مدارس جديدى تأسيس شد كه در آن كارشناسان خارجى به تربيت جوانان ترك پرداختند.43
    شيوه دومى كه سلطان در پيش گرفت اعزام دو تن از نخبگان حكومتى به نام‏هاى احمد عزمى افندى‏44 و ابوبكر راتب افندى‏45 به اروپا بود تا گزارش‏هاى دقيق و مبسوطى از وضعيت اجتماعى، ارتش و نوع حكومت و مملكت‏دارى اروپاييان به بابعالى ارسال كنند. با همين هدف احمد عزمى افندى را در سال 1790م به برلين و ابوبكر راتب افندى را در سال 1791م به وين، به عنوان سفيران عثمانى گسيل كرد. اين دو رجال حكومتى، انتخاب‏هاى مناسبى از سوى سليم سوم براى مسئوليت‏هايشان بودند و هر دو گزارش‏هاى دقيق و منصفانه‏اى از اروپا به بابعالى ارسال كردند كه نقش زيادى در پيشرفت پروژه اصلاحى سليم ايفا كرد. گزارش‏هاى عزمى افندى كه در قالب كتابى به نام سفارتنامه گردآورى شده، اطلاعات ارزش‏مندى درباره نظام ادارى، سازمان‏هاى ادارى، خزانه‏دارى كل، جمعيت، انبارهاى مواد غذايى و ارتش آلمان در اختيار سلطان قرار داده است.46 اما ابوبكر راتب افندى كه بعد از بازگشت از سفارت در مقام ناظر امور خارجه سلطان مشغول به كار شد، ايده‏هاى خوبى به سلطان پيشنهاد مى‏كرد. شايد بتوان ادعا كرد كه پروژه «نظام جديد» بر مبناى انديشه‏هاى او شكل و سامان يافته بود؛ دعوت از كارشناسان خارجى به استانبول و تأسيس مدارس جديد، از ايده‏هاى راتب افندى بود.47
    اما روش سوم سلطان براى نزديكى به غرب و استفاده از دانش آن در حوزه ديپلماسى خارجى بود. سليم سوّم براى اولين بار اقدام به راه‏اندازى سفارتخانه‏هاى دائمى در پايتخت كشورهاى اروپايى نمود كه نخستين آن در سال 1793م. در شهر لندن آغاز به كار كرد.48 اين سفارتخانه‏ها بعد از مدتى در شهرهاى وين، برلين و پاريس نيز دائر شد. به سفراى عثمانى در اين كشورها توصيه شده بود كه علاوه بر وظايف محوله روزمرّه، در خصوص نهادها و مؤسسات حكومتى كشورهاى محل مأموريت و تحصيل زبان، دانش‏هاى سودمند به حال امپراتورى، مطالعات لازم را انجام و گزارش دهند.49
    آخرين ويژگى برنامه اصلاحى سليم سوم، حيرانى او از مظاهر تمدن غرب - به ويژه دربار فرانسه - است. البته اين مشخصه، آفتى است كه دامنگير سلاطين اصلاح‏طلب پيشين هم شده بود كه پيشتر به آن اشاره شد. سليم سوم به ادعاى خود از كودكى واله و شيفته دربار فرانسه بود50 و همين مسئله باعث شد، تا توجّه خاصى به ظواهر دربار فرانسه داشته و به تقليدهاى ناپخته از آن مبادرت ورزد؛ دعوت از هنرپيشگان اروپايى به كاخ سلطنتى براى اجراى نمايش‏هاى اروپايى، تقليد از شعر و موسيقى غربى و توجه به نوع پوشش‏هاى اروپاييان و تقليد از آنها51 از جمله مواردى است كه سلطان و اطرافيانش به آن دامن مى‏زدند. نقل قولى كه مرحوم حائرى از يك منبع غربى در اين باره آورده، در خور توجه است:
    به شيوه‏اى نمونه، فرانسويان مقيم عثمانى در چهاردهم ماه ژوئيه 1803 به يادبود چهاردهمين سالروز انقلاب فرانسه جشنى برپا كردند، آنان ضمن آن كه «اعلاميه حقوق بشر» را خواندند به ميگسارى پرداختند و به سلامتى جمهورى فرانسه، مدافعان مام وطن (فرانسه)، برادرى جهانى، دوستان آزادى و سلطان سليم باده نوشيدند. يك سال پس از آن، در آيين برپايى پرچم جمهورى فرانسه در استانبول جشنى پرشورتر و گسترده‏تر برپا ساختند كه در آن ميهمانان پيرامون درخت آزادى سرود انقلاب فرانسه را خوانده به رقص و پايكوبى نيز پرداختند.52
    اين اقدام‏هاى حساسيّت‏برانگيز به همراه بحران‏هايى كه در درون امپراتورى با كاهش عيار مسكوكات و ايجاد تورّم پديد آمد، هم‏چنين جنگ روس و عثمانى 1812 - 1806م و نيز مخالفت‏هاى سرسختانه ينى چرى‏ها با نظام جديدى كه با پشتيبانى علما همراه شده بود، سلطان را در وضعيت بسيار وخيمى قرار داد كه سرانجام به قتل او و تعطيلى پروژه نظام جديد منجر شد. اين بار هم در پايان، پيروزى با اسلام‏گرايان سنتى بود.53

  9. #9
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    - پروژه اصلاحات اقتدارگرايانه محمود دوم (1839 - 1807م.)

    گام بعدى اصلاحات در دوره محمود دوم (1839 - 1808) پى گرفته شد. با شكست برنامه اصلاحى سليم سوم و قتل عام او و طرفدارانش، به نظر مى‏رسيد كه تلاش‏هاى اصلاح‏طلبانه براى مدتى طولانى خاموش شود، اما بسيار زودتر از آن چه تصور مى‏شد ديگر بار پرچم اصلاحات با روى كار آمدن محمود دوم برافراشته شد. شايد مهم‏ترين عامل، نياز زمانه و شرايط سياسى و اجتماعى امپراتورى بود كه بيش از پيش ضرورت اجراى تغييرات اساسى را طلب مى‏كرد.54
    محمود دوم با درس‏هايى كه از سرگذشت پيشينيان اصلاح‏طلب خويش گرفته بود، برنامه اصلاحى خود را تنظيم و به پيش بُرد. او در آسيب‏شناسى پروژه «نظام جديد» سليم سوم به اين نتيجه رسيده بود كه دو مشكل جدّى، سلطان را از رسيدن به موفقيت‏هاى اساسى بازداشته است؛ شكل نخست، تذبذب شخص سليم سوم بوده است؛ همين روحيه شكننده، باعث جسارت و دريدگى مخالفان او شد و در نهايت به شكست او انجاميد. دوم، وجود نهادهاى قدرت‏مند ريشه‏دارى كه با تحوّل در ساختارهاى سياسى مخالف بودند و نه تنها از اعمال اقتدار سلطان جلوگيرى مى‏كردند، بلكه مانعى در مقابل شكل‏گيرى و تأسيس نهادهاى جديد و مدرن بودند. محمود دوم با توجه به اين دو موضوع، در پى برطرف كردن كاستى‏هاى پيشين بود.

  10. #10
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    1. اصلاحات محمود دوم در دو حوزه عمل و نظر

    بر اين اساس پروژه نوگرايانه او، پيش‏برد اصلاحات با اقتدار بخشيدن به مقام سلطان در دو حوزه عمل و نظر، پى‏ريزى شد. او معتقد بود با تقويت اقتدار سلطان و تحديد قدرت نهادهاى مزاحم، يا حتى در مواقع ضرورى انحلال آنها، مى‏تواند تحولاتى بنيادين در ساختارهاى سياسى و اجتماعى ايجاد كند. شايد بتوان گفت محمود دوم قائل به نوعى حكومت ديكتاتورى مصلحانه بود. او اين شيوه حكومتى را بهترين نسخه براى زمان خود مى‏دانست. البته اين گفته‏ها، ادّعاهايى است كه نياز به اثبات دارد و نگارنده در ادامه ابعاد و وجوه آن را نشان خواهد داد.
    در حوزه عمل، پس از پايان جنگ با روسيه در سال 1812م، محمود دوّم مقدمات اجراى برنامه‏هاى اصلاحى خود را آرام آرام فراهم كرد. توجّه اوليّه او معطوف به حوزه نظامى بود.55 سلطان سعى كرد به گونه‏اى ينى‏چرى‏ها را به پذيرش تغييرات در ارتش متقاعد نمايد. اما انعطاف‏ناپذيرى ينى چرى‏ها خيلى زود سلطان را مصمّم كرد كه بايد يك بار و براى هميشه از شرّ آنها خلاص شود.56 اين اتفاق - كه از سوى احمد جودت پاشا به «فتح دوباره استانبول»57 تعبير شده - در 15 ژوئن 1826م رخ داد. در اين روز به دنبال شورش ينى چرى‏ها در اعتراض به تغييرات در ارتش، به طور گسترده قتل عام شدند و يك ماه بعد فرقه درويشان بكتاشى كه قرن‏ها با ينى چرى‏ها همكار و هم‏دست بودند، غير قانونى اعلام و خانقاه‏هايشان تخريب شد. اين رويداد فرخنده با اعلاميه 17 ژوئن، مبنى بر تشكيل ارتش جديدى به نام «سپاه محمديّه منصوره» تكميل شد.58 بسيارى از تاريخ‏نگاران اذعان نموده‏اند كه انحلال ينى‏چرى‏ها بزرگ‏ترين مانع را از پيش روى اصلاحات برداشت.59 با اين رخداد، اولين قدم براى تحكيم و تقويت اقتدار سلطان نيز برداشته شد. حالا ديگر نهاد نظامى نه تنها تحديد كننده قدرت سلطان و مانعى در مقابل او نبود بلكه به مثابه ابزارى بود كه اعمال اقتدار سلطان را بر عهده داشت.
    گام دومى كه محمود در حوزه عمل براى پيش‏برد اصلاحات با تقويت جايگاه سلطانى برداشت، تحديد قدرت و نفوذ نهاد دينى بود. سلطان محمود برنامه خود را درباره نهاد دين، در سه سطح انجام داد: در سطح نخست، سعى كرد آن نهاد را در قالب يك بافت ادارى بوروكراتيزه شده درآورد؛
    تا سال 1826م. مفتى‏هاى اعظم در اقامت‏گاه‏هاى خود حضور عام مى‏دادند و احكام صادر مى‏كردند. درآمدها و مستخدمين و تأسيسات آنها هم، به استثناى قدرت نهايى عزل، كاملاً مستقل از قصر بود. ايجاد دفتر و اداره مفتى اعظم (كه به عنوان باب مشيخت Bab - i Masihat يا فتواخانه شناخته مى‏شد) اولين اقدام در جهت ادارى كردن علما بود كه از قدرت مردمى و مؤثر آنها مى‏كاست و به طور شديدى كفايت‏شان را تضعيف مى‏كرد و در بعضى مواقع علاقه‏شان را براى مقاومت در برابر تغيير از بين مى‏برد.60
    در همين خصوص، سلطان تدوين فتواها در «باب مشيخت» را به عهده يك كميته قانونى با يك كميسيون زير نظارت عملى وزارت عدليه گذاشت.61
    در سطح دوم، سلطان قدرت و اختيارات علما را تنها به قلمرو دينى محدود كرد و از ورود آنها بر عرصه‏هاى غيرمذهبى جلوگيرى نمود. لرد كين‏راس در اين باره مى‏نويسد:
    در آن زمان دو مقام مافوق كليه صاحب منصبان، چه دنيوى چه روحانى، در رأس امور ايستاده بودند. آنها نماينده قدرت‏هاى دوگانه پادشاه در مقام سلطان و خليفه بودند. يكى وزير اعظم بود كه وظايف‏اش اجرايى بود، كه شامل زمينه‏هاى ادارى و قضايى مى‏شد، ديگرى شيخ الاسلام، يا مفتى اعظم، بود كه وظايف‏اش مشورتى و تفسيرى بود... آنچه محمود اينك در سر داشت تقليل قدرت آنها از طريق يك نظام حكومتى بود كه نه بر افراد مستبد الرأى بلكه بر گروه‏هاى مشورتى، هر يك با مسئوليت‏هاى خود استوار بود. نخست مقام شيخ الاسلام از قلمرو حكومت دنيوى كنار گذاشته شد و او صرفاً ناظر بر قلمرو مذهبى شد. ليكن در محدوده اين قلمرو كه ديگر صرفاً مشورتى و تفسيرى نبود، مفتى اعظم قدرت قضايى جديدى به دست آورد و قدرت قضايى مذهبى پيشين را از مقام وزير اعظم به خود اختصاص داد.62
    براى اين كه در اعمال قدرت قضايى، عالمان نتوانند بدون قاعده و مبنا اعمال نظر كنند، سلطان دستور به تدوين نظامنامه قضايى داد. اين نظامنامه كه توسط شورايى و بر اساس قوانين عرفى و در محدوده غير مذهبى و جدا از شريعت تدوين شده بود، مسئوليت‏ها و اختيارات قضات را در برابر مقامات دولت مشخص مى‏كرد.63
    اما در سطح سوم، سلطان اقدام به كنترل و در اختيار گرفتن منبع عمده مالى نهاد دين گرفت. محمود دوم، اوقاف را كه زمين و ساير مستغلاتى كه به طور عمده در شهرها با هدف‏هاى مذهبى پايه‏گذارى شده بود شامل مى‏شد، زير كنترل خود گرفت. اين موقوفات با درآمدهاى فراوان، معمولاً تحت نظارت سازمان علما قرار داشتند كه به عنوان مديران و مأموران وصول عمل مى‏كردند. مفتى اعظم و ساير مفتى‏ها و قضات، آن را به عنوان يك منبع عمده مالى براى نهادهاى مذهبى در اختيار داشتند.64 بنابراين سلطان با اقدامات انجام شده كه سيستم فتوا و وقف را از عالمان سلب مى‏كرد و جايگاه آنها را تا حد يك دفتردار امور دينى كاهش مى‏داد، توانست تا اندازه زيادى از تأثيرگذارى آنها در سطح جامعه بكاهد.
    محمود دوم در ادامه پروژه اصلاحى خود در حوزه عمل از موضع ايجابى وارد شده و اقدام به احياء و تأسيس نهادها و مؤسسات جديد آموزشى كرد كه غالباً از غرب الگوبردارى شده بود، تا بر اجراى اصلاحات تشكيلاتى و نهادمند تأكيد كند. در اين ارتباط، سلطان پيش‏تر به راه‏اندازى سپاه «محمديه منصوره» اقدام نموده بود. ارتش جديد به شيوه‏هاى اروپايى آموزش و تعليم مى‏ديد، اما محمود براى دور زدن احساسات محافظه‏كاران سنتى سعى داشت آن را در قالب احياى سنت قديمى نظامى‏گرى عهد سليمان معرفى نمايد. به هر حال در اين لشكر، «سرعسكر» به جاى «آغاى ينى‏چرى‏ها» به عنوان فرمانده كل، اختيارات كاملى داشت.65
    در حوزه‏هاى فرهنگى هم عملكرد سلطان، در خور توجه بود؛ تأسيس مدرسه طبيّه در سال 1827م در استانبول كه در نطق افتتاحيه آن سلطان به طور آشكار و براى نخستين بار از غرب به عنوان يك مدل و الگو ياد كرد؛66 اعزام شمار محدودى دانشجو به پاريس در همين سال؛ تأسيس مدرسه سلطنتى موسيقى‏67 و مدرسه علوم حربيه بين سال‏هاى 1831 تا 681834 و تأسيس مدارس رشديه كه با هدف پُر نمودن شكاف بين تحصيلات مذهبى مدارس ابتدايى و تحصيلات دنيوى مدارس آموزش عالى راه افتاده بود، برخى از اقدامات مهم انجام شده به شمار مى‏رود.69 سلطان در ميانه راه متوجه شد كه آشنا نبودن ترك‏ها به زبان‏هاى غربى مانع بزرگى براى فراگيرى دانش‏هاى جديد و استفاده از منابع اروپايى است. به همين سبب «اتاق‏هاى ترجمه»70 را در بابعالى داير نمود كه در ادامه به مدرسه زبان‏هاى خارجى تبديل شد.71 در اين ميان، نقش نخبگانى، مانند عطاءاللَّه محمد معروف به شانى‏زاده‏72 1826 - 1769 و حاجى اسحاق افندى‏73 (د: 1834) كه همت زيادى در ترجمه متون پزشكى، رياضى و فيزيك به خرج دادند، انكارناپذير است.74
    محمود دوم به منظور آشنايى هر چه بيشتر تركان با زبان‏هاى غربى و هم‏چنين نفوذ روزافزون تمدن غرب در جامعه عثمانى سفارت‏خانه‏هاى دايمى را در كشورهاى اروپايى تأسيس كرد اقدامى كه، سليم سوم پيش‏تر آغاز كرده بود، اما بعد از مرگ او نيمه تمام رها شد. اين تصميم علاوه بر گسترش آشنايى تركان با زبان و فرهنگ غربى در اين سفارت‏خانه‏ها، حسن ديگرى هم داشت و آن تربيت نيروهاى روشنفكر دولتى بود كه بعدها رهبرى جريان‏هاى اصلاحى را در عثمانى به عهده گرفتند؛ اين سفارتخانه‏ها افرادى، مانند مصطفى رشيد پاشا، عالى پاشا و فؤاد پاشا را تربيت مى‏كردند.75
    تأسيس و راه‏اندازى اولين هفته نامه تركى به نام تقويم وقايع‏76 كه به همت مصطفى رشيد پاشا در سال 1831م منتشر شد و ارگان رسمى دولت به شمار مى‏رفت يكى از اقدامات فرهنگى سلطان بوده است.77 تقويم وقايع شامل اخبار داخلى، خارجى و بخش‏هاى هنر، ادبيات، تاريخ و اقتصاد بود كه با رويكرد آموزشى منتشر مى‏شد. هم‏چنين راه‏اندازى سيستم پستى در سال 1834م‏78 از ديگر اتفاقات مهم اين دوره است.
    پيشتر گفته شد كه سلطان محمود دوم پروژه اصلاحى خود را با هدف اقتدار بخشيدن به مقام سلطان در دو حوزه عمل و نظر، پيش برده است. آن چه مربوط به حوزه عمل بود بيان شد. اما در حوزه نظر براى مشروعيت بخشيدن به اقدامات اقتدارگرايانه‏اش و براى همسو نمودن افكار عمومى و نخبگان با سياست‏هاى حكومتى خود، تلاش كرد با تمسّك به احاديث و روايات اسلامى، قرائتى اقتدارگرايانه و مطلق‏انگار از جايگاه سلطان و لزوم اطاعت مطلقه از او به نمايش بگذارد.79 از اين رو، محمود دوّم در سال 1831م به شيخ الاسلام خود دستور داد كتابى بنويسد و در آن با استناد به احاديث نبوى، لزوم اطاعت مطلق از سلطان را تبيين كند. بر اين اساس، كتابى با عنوان خلاصه البرهان فى اطاعه السلطان نوشته شد كه مشتمل بر 25 حديث از پيامبر در لزوم اطاعت مطلق از سلطان بود.80 خوشبختى جامعه عثمانى از آن رو بود كه فلسفه سياسى محمود دوم در خدمت انديشه‏هاى اصلاح‏گرايانه او قرار داشت.81 بهترين تعبيرى كه مى‏توان براى چنين حاكمانى به كار برد همان «ديكتاتورى مصلحان» است كه پيش‏تر به آن اشاره شد.
    محمود مانند پيشينيان اصلاح‏طلب خود به ثمرات مادى تمدن غرب دلبسته بود و بخشى از برنامه‏هاى اصلاحى او در همين خصوص بوده است؛ تبديل عمّامه به شوبارا (كلاهى نمدى با بدنه‏اى نيمه استوانه‏اى) و تبديل شوبارا در 1828م به فينه (يا = فز، كلاه گرد نمدى سرخ‏ترى كه ريشه آفريقايى داشت)؛ منع بلند كردن ريش و پوشيدن شلوار و چكمه مخصوص به جاى كفش راحتى گشاد و شلوار پرچين‏دارى كه سربازان ترك عادت به پوشيدن آن داشتند،82 از آن جمله است. برخى از نويسندگان با رويكردى منفى به اين بخش از اقدامات سلطان، آن را تقليدى كوركورانه از غرب دانسته‏اند كه با ايجاد مشكلاتى براى جامعه عثمانى، مانع از پيشرفت اصلاحات شد. حتى برخى از ناظران خارجى، مانند اسليد83 و مارشال مارمونت‏84 از اين اصلاحات شكلى (به ويژه تغيير لباس نظاميان به شكل اروپايى) خوششان نيامده است.85 البته كسانى هم مانند دكتر دكا86 معتقد بودند كه پوشش‏هاى جديد نظاميان در جنگ، براى آنها راحت‏تر بوده و از اين جنبه، اقدام سلطان صحيح بوده است.87
    با توجه به اين كه علائق سلطان در اين حوزه محدود به تغيير نوع پوشش نظاميان نمى‏شد وحتى به نوع رفتار و گفتار او با بانوان در مجالس مهمانى و تعظيم در مقابل آنها و پذيرش ديپلمات‏هاى خارجى به شيوه تشريفات اروپايى سرايت كرده بود، مى‏توان با اسليد كه در اين خصوص، اظهار كرده بود «در اصلاحات ظاهرى، سلطان پوست ميوه را به جاى ميوه و ماسك را به جاى چهره واقعى انسان گرفته بود و اين تغييرات نمى‏توانست مفيد باشد»،88 هم‏عقيده شد.

  11. #11
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    حاصل سخن‏

    اصلاحات در عثمانى همراه و هم‏زمان با شكست‏هاى نظامى امپراتورى در رويارويى با دشمنان كافركيش است. قرار گرفتن در شرايط بحرانى و تلاش براى خروج از آن، انگيزه اصلى كارگزاران عثمانى براى توجّه جدّى به مقوله اصلاحات و پيش‏بُرد آن بوده است. بنابراين، با توقف سپاه عثمانى در مرزهاى جغرافيايى امپراتورى، پروژه اصلاحات با نگاه به تحولات جهان در آن سوى مرزهاى عثمانى آغاز شد.
    از عصر لاله تا عهد تنظيمات، تلاش‏هايى براى خروج از شرايط بحران با توجّه به برنامه‏هاى اصلاح‏گرانه سلاطين نوگرايى مانند سليم سوّم و محمود دوّم صورت گرفت كه مهم‏ترين ويژگى آن، جلودارى سلاطين در اهتمام به اجراى تغييرات است. محمود دوّم بيش از سليم سوّم و قاطعانه‏تر از او در اين مسير گام برداشت، امّا مخالفت‏هاى جدّى اسلام‏گرايان سنّتى مانع از موفقيّت آنها در اجراى برنامه‏هاى اصلاحى بود. با اين حال آنها با تلاش خود، مقدّمات ظهور و بروز انديشه‏هاى نوگرايانه را به صورت جدّى‏ترى در دوره تنظيمات، به دست اصلاح‏طلبان بزرگى، چون مصطفى رشيد پاشا، عالى پاشا و فؤاد پاشا، فراهم نمودند.
    پى نوشت :

    *) دكتراى تاريخ اسلام.
    1. برنارد لوئيس، ظهور تركيه نوين، ترجمة محسن علي سبحاني (تهران، ناشر مترجم، 1372) ص 47.


    2. Sitva torek.

    3. Karlofça در منابع اروپايي و آمريكايي اين كلمه به صورت Karlowitz آمده است.

    4. Amjezade Hüseyin Pasa Koprülü.

    5. Gallieon، كشتي بادباني بازرگاني يا جنگي اسپانيولي.
    6. استانفورد جي. شاو و ازل كورال تاريخ امپراتوري، ترجمة محمود رمضانزاده (مشهد، آستان قدس رضوي، 1370) ج 1، ص 391 – 392.
    7. همان، ص 393.
    8. همان.
    9. Pasarofça كه اروپائيان آن را پاساروويتز (Passarowitz) ميناميدند، روستايي بود در صربستان.
    10. برنارد لوئيس، پيشين، ص 48.


    11. Küçük Kaynarca.

    12. هامر پورگشتال، تاريخ امپرتوري عثماني، ترجمة ميرزا زكي علي آبادي، به اهتمام جمشيد كيانفر (تهران، انتشارات زرّين، 1367) ج 5، ص 3615.
    13. همان.


    14. Sistova, Svishtov.

    15. Jassy، محلي است در مولداوي.
    16. برنارد لوئيس، پيشين، ص 37.
    17. عامل مهمي كه در سدههاي هجدهم و نوزدهم ميلادي دولت عثماني را در موضعي به كلي نابرابر با غرب جاي داد و افول تاريخي و سرانجام فروپاشي نهايي آن را سبب شد، تفوق قطعي است كه اروپاي غربي در اواخر سده هفدهم در عرصههاي فنآوري و امور نظامي بدان دست يافت. مايكل رابرتس اين تحول را «انقلاب نظامي» ميخواند. بنگريد به:


    - Michael Roberts, The Military Revolution 1560-1660, Belfast, Marjory Boyd, 1956.

    نقل از هامر پورگشتال، پيشين، ج 4، ص 2585.
    18. قرآن كريم، سوره ممتحنه، آيه 1.
    19. از زمان مراد سوم (1596-1574) ادارة امور حكومتي به صدر اعظم سپرده شده بود و عملاً نقش سلطان در ادارة امور كاهش يافته بود. ر.ك:


    - serif Mardin, Yeni Osmanli Düsüncesinin Dogusu, (lletisim, istanbul, 1996, 1.Baski) s. 158.

    20. هامر پورگشتال، پيشين، ج 2، ص 1344 - 1347.
    21. ?lber Ortayl? معتقد است كه آنچه باعث مدرنيسم در عثماني شد، صرفاً تحولات نوسازي در خارج از امپراتوري نبود، بلكه آگاهي معطوف به تغيير آنها را به تفاوت زمانة خود با زمانة پدرانشان آگاه كرد و در اين ميان تمدن غرب تثبيت كنندة اين آگاهي بود. بنگريد:


    - llber Ortayli, imparatorlugun En Uzun Yüzyili, )istanbul .iletisim yay, 2004, 18. Baski(, s. 14

    22. استانفورد، جي. شاو وازل كورال، پيشين، ج 1، ص 396.

    23. Mardin, s. 155
    24. Enver Ziya Karal, Osmanl? Tarihi, V.cilt, (Ankara, Türk Tarih Kurumu, 1999), s. 58


    25. عبدالهادي حائري، «امپراتوري عثماني و دو روية تمدن بورژوازي غرب»، ضميمه مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه فردوسي مشهد (شمارةدوم، سال هجدهم، تابستان 1364)، ص 13-14.

    26. Yirmisekiz celebi Mehmed.
    27. Yirmisekiz Celebi Mehmed Efendi’nin Fransa Sefaretnamesi, Hazirlayan: Beynun Akyavas, (Ankara, Türk Kültürünü Arastirma Enstitüsü 1993).


    28. استانفورد جي شاو و ازل كارال، پيشين، ص 406.
    29. نقل از عبدالهادي حائري، پيشين، ص 22 – 23.
    30. ابراهيم متفرقه استدلالي اسلامي در مقابل مخالفان ارائه مي‎كرد و آن اين بود كه احياي تعاليم و معارف اسلامي در ميان مسلمانان به كمك صنعت چاپ، عثمانيها را كمك خواهد نمود تا اهميت پيشين خود را در مقام رهبران معارف و تعاليم اسلامي در جهان بازيابند. ر.ك: استانفورد شاو، پيشين، ج 1، ص 409. و نيز:


    - Niyazi Berkes, Türkiye'de Cagdaslasma, yay.haz: Ahmet Kuyas, )istanbul, YKY, 2002( ss. 50-65

    31. Mardin, s. 162 نيز ر.ك: عبدالهادي حائري، پيشين، ص 36 و استانفورد شاو، پيشين، ج 1، ص 409. يكي از نخستين كتابهايي كه ابراهيم متفرقه به چاپ رساند، ترجمه تاريخ انقلاب ايران، نوشته كروسينكي است كه از منابع مهم تاريخ تهاجم محمود غلزايي و انقراض صفويه به شمار ميرود. اين كتاب با عنوان ترجمه تاريخ سياح در بيان ظهور اغوانيان [افغانيان] و سبب انقراض دولت شاهان صفوي در سال 1729م. در استانبول چاپ شد و مترجم تركي آن ابراهيم متفرقه بود. بعدها، عبدالرزاقبيگ دنبلي به دستور عباس ميرزا اين كتاب را از تركي به فارسي ترجمه كرد.
    32. استانفورد شاو، پيشين، ج 1، ص 410.
    33. Mardin,s. 191
    34. پاترونا خليل، ابتدا در كشتي به نام پاترونا جاشو بود. نام غالب رهبران قيام فوق بيانگر مشاغل آنهاست: اودونچو احمد (احمد هيزم فروش)، قوطوجوحاجي (حاجي قوطيساز)، تورشوجو اسماعيل (اسماعيل ترشي فروش) و...
    بنگريد: رحيم رئيسنيا، ايران و عثماني در آستانه قرن بيستم (تبريز، انتشارات ستوده، 1374)، ج 3، ص41.
    35. اصطلاح «نظام جديد» براي نخستين بار بصورت جدي ومعنادار به آنچه كه در دورة سليم سوم اتفاق افتاد، از سوي ابوبكر راتبافندي- كه از سوي سليم به عنوان سفير به وين اعزام شده بود- مورد استفاده قرار گرفت. او در گزارشهايي كه به بابعالي مي‏فرستاد از سيستم حكومتي اروپاييها به عنوان نظام جديد ياد مي‎نمود. براي اطلاعات بيشتر بنگريد:


    - Karal, A.g.e, V. cilt.s. 61
    36. Kemal H. Karpat, Osmanl? Modernle?mesi,?evirenler: Akile Zorlu Durukan ve Kaan Durukan (Ankara, ?mge, 2002) s. 79.
    37. Ebubekir Sofuo?lu, Osmanl? Devletinde Islahatlar ve I. Me?rutiyet (?stanbul, G?kkubbe, 2004) ss. 66-67. -Enver Ziya Karal, V.cilt, ss. 65-70.
    38. Karpat, s. 83.
    39. Ismail Hakki Uzunçar??l?, "SelimIII’ün Valiaht iken Fransa K?ral?, Lui’le Muhabereleri", Belleten, (Nisan-1938), II, ss. 191-246.
    40. Mardin, s. 163.


    41. برنارد لوئيس، پيشين، ص 76؛ – karal, V.cilt, s. 63.

    42. Sofuo?lu, s. 60.
    43. Tayyib G?kbilgin, "Nizam-? Cedid", ?slam Ansiklopedisi, (M.E.B, yayi),s.313;-Karal,v.cilt. ss. 66-67.
    44. Ahmet Azmi Efendi.
    45. Ebübekir Ratib Efendi.


    46. عبدالهادي حائري، پيشين، ص 65.

    47. Mardin, s. 163.

    48. برنارد لوئيس، پيشين، ص 80 .

    49. Sofuo?lu, s. 66.
    50. Norman Daniel, Islam, Europ and Empire (Edinburgh, The University Press, 1966), p. 158.


    51. استانفورد شاو، پيشين، ج 1، ص 459.
    52. عبدالهادي حائري، پيشين، ص 72.
    53. استانفورد جي. شاو كتاب مستقلي درباره اصلاحات سليم سوم نوشته است:


    - Stanford J. Shaw, Between Old and New: The Ottoman Empire under Selim III, 1789-1807 (Harvard University Press, 1971)

    54. اصلاحات محمود در زماني صورت گرفت كه عثماني با دشمنان داخلي بالقوهاي، مانند محمدعلي پاشا در مصر مواجه بود. مضافاً بر اينكه از سال 1820م با مشاركت آشكار دول غربي، شورش يونان آغاز شده و مفهوم جديدي به نام «مسئله شرق» (Easten Question) را در ادبيات سياسي وارد كرده بود. منظور از «مسئله شرق» رقابت قدرتهاي بزرگ اروپايي مسيحي بر سر تقسيم مرده ريگ عثماني بود؛ به عبارت ديگر، مناقشه ديپلماتيكي بود كه در سده نوزدهم و اوايل سده بيستم، همپاي تجزيه عثماني، جريان داشت و بر كنترل قلمرو عثماني مبتني بود. هرگونه تغيير داخلي در مستملكات عثماني سبب بروز تنش در ميان قدرتهاي اروپايي ميشد كه هر يك از آنان هراسان بود كه ديگري از اين فروپاشي سياسي براي افزايش نفوذ خود بهره گيرد. مسئله شرق به طور متناوب در سده نوزدهم بروز كرد، در دوران انقلاب سال 1820م. در يونان، در معارضه كريمه (1856-1853)، در بحران سالهاي (1878-1875) بالكان، در بحران بوسني (در سال 1908) و در جنگ سالهاي (1913-1912) بالكان.
    55. ريچارد رابينسون مي‎نويسد: «در كوشش اصلاح طلبانة قرن نوزدهم يك نكته توجه را جلب مي‎كند و آن اينكه متون جديد و فلسفه سياسي غرب از طريق ارتش وارد تركيه گرديد و انگيزة اصلي اين واقعه تجديد قواي نظامي ملي در مقابل يك سلسله شكستهاي خردكننده به دست ارتشهاي اروپايي بود كه از قشون و تشكيلات برتري برخوردار بودند. تصادفي نيست كه رهبر هر چهار انقلاب تركيه نوين در 1908، 1909، 1923و1960 داراي ريشة نظامي بود. بنگريد: ريچارد رابينسون، جمهوري اول تركيه، ترجمه ايرج اميني، (تهران، كتابفروشي تهران با همكاري مؤسسة انتشارت فرانكلين، چاپ اول، 2536) ص 9.


    56. Engelhard, Tanzimat ve Türkiye, ?eviren; Ali Re?ad (?stanbul, 1999) s. 20.
    57. Mustafa Nuri Pa?a, I. Me?rutiyet D?nemi ?zellikleri, )?stanbul, 1977( s.255.
    58. Sofuo?lu, s. 71؛- Mardin, s. 166
    59. A.g.e


    60. برنارد لوئيس، پيشين، ص 129- 130.
    61. لرد كينراس، قرون عثماني (ظهور و سقوط امپراتوري عثماني)، ترجمة پروانة ستاري، (تهران، انتشارات كهكشان، 1373) ص477.
    62. همان، ص 476.
    63. همان.
    64. همان، ص 477.
    65. لرد كينراس، پيشين، ص 474 و Sofuo?lu, s.72-


    66. Sofuo?lu, s. 28.

    67. لرد كينراس، پيشين، ص 472.
    68. برنارد لوئيس، پيشين، ص 112.
    69. لرد كينراس، پيشين، ص 482.


    70. Tercüme odas?.

    71. برنارد لوئيس، پيشين، ص 114.

    72. ?anizade Ataullah Efendi
    73. Hac? ?shak Efendi


    74. برنارد لوئيس، پيشين، ص 114.
    75. لرد كينراس، پيشين، ص 482.


    76. Takvim-? Vakayi.
    77. Ortayl?, s. 195.


    78. وين ووسينيچ، تاريخ امپراتوري عثماني، ترجمة سهيل آذري، (تبريز، نشر كتابفروشي تهران، با همكاري انتشارات فرانكلين، 1346) ص 102.

    79. Engelhardt, s. 26.
    80.Yas?nc?-zade Abdülvehhab, Hulasatül-Burhan Fi Ita’atis-Sultan (istanbul, 1247/1831).


    به نقل از: ?erif Mardin, s. 169
    81. گفته ميشود كه محمود دوم توجه خاصي به شخصيت پطر كبير داشت و به گونهاي از او تقليد ميكرد. بنگريد: Engelhardt, s. 25
    82. وين، ووسينيچ، پيشين، ص 102 و- Sofuo?lu,s. 32.
    83. دو اثر از آدولفوس اسليد (Adolphus Slade) با مشخصات زير به جا مانده است:


    - Records of Travels in Turkey, Greece, et… in years 1829, 1830, and 1831, 2vols. London, 1832
    - Turkey and the Crimean war, A Narrative of Historical, London, 1867
    84. Marshal Marmont.
    85. Niyazi Berkes, s. 192.
    86. Deka.
    87. A.g.e,s. 193.


    88. لوئيس، ص 134و Sofuo?lu, s. 34.

    منابع

    - قرآن کر?م.
    - شاو استانفورد، جي وازل کورال، تاريخ امپراطوري، ترجمه محمود رمضان زاده (مشهد، آستان قدس رضوي، 1370) ج 1.
    - لوئيس برنارد، ظهور ترکيه نوين، ترجمه محسن علي سبحاني (تهران: نشر مترجم، 1372).
    - پورگشتال، هامر، تاريخ امپراطوري عثماني، ترجمه ميرزا زکي علي آبادي، به اهتمام جمشيد کيان فر (تهران، انتشارات زرين، 1367) ج 5، 2 و 4.
    - حائري، عبدالهادي، امپراطوري عثماني و دو روية تمدن بورژوازي غرب، ضميمه مجله دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه فردوسي مشهد (شماره دوم، سال هجدهم، تابستان 1364).
    - رابينسون، ريچارد، جمهوري اول ترکيه، ترجمه يرج اميني (تهران، کتابفروشي تهران با همکاري مؤسسه انتشارات فرانکلين، چاپ اول، 2536.
    - رئيس نيا، رحيم، يران و عثماني در آستانه قرن بيستم (تبريز، انتشارات ستوده، 1374) ج3.
    - کين راس، لرد، قرون عثماني (ظهور و سقوط امپراطوري عثماني) ترجمه پروانه ستاري (تهران، انتشارات کهکشان 1373).
    - ووسينيچ، وين، تاريخ امپراطوري عثماني، ترجمه سهيل آذري (تبريز، نشر کتابفروشي تهران با همکاري انتشارات فرانکلين، 1346).
    - Roberts Michael , the Military Revolution 1560 – 1660, Belfast, Marjory Boyd, 1956.
    - Mardin, Serif, Yeni Osmanli Düsüncesinin Dogusu, (lletisim, istanbul, 1996, 1. Bask).
    - Ortayli, llber, imparatorlugun En Uzun Yüzyili (Istanbul, Iletisim yay, 2004, 18. Bask).
    - Karal, Enver ziya, osmanl, Tarihi, v. citt (Ankara, Turk Tarih kurumu, 1999).
    - Yirmisekiz celebi Mehmed, Efendi'nin Fransa sefaretnamesi, Hazirlayan: Beynun Akyavas (Ankara, Turk Kulturnu Arastirma Enstitusn 1993).
    - Berkes, Niyazi, Turkiye de Cagdaslasma, yay. haz: Ahmet kuyas, (Istanbul, Yky, 2002).
    - Karpat, kemal H, Osmanli Modernle?mesi, Durukan (Ankara, Imge, 2002).
    - Sofuoglu, Ebubekir, osmanli Devletinde Islahat lar ve I. Mesrutiey (Istanbul, Gokkubbe, 2004).
    - Uzuncarsili, Ismail Hakki, Selim III.un Valiaht iken Fransa Klral, Lui'le Muhaberelevi, Belleten, (Nisan – 1938).
    - Gokbilgin, Tayyib. Nizam – 1 cedid, Islam Ansiklopedisi.
    - Daniel, Norman, Islam, Europ and Empire (Edinburgh, the universisty Press, 1966).
    - Shaw, Stand ford J, Between old and New: the otto man Empire under selim III, 1789 – 1807 (Havvad univesity press, 1971).
    - Engelhardt, tanzimat ve Turkiye, ceviren; Ali Resad (Istanbul, 1999).
    - Nuri pasa, Mustafa. I. Mesrutiyet Donemi ozellikleri (Istanbul, 1977).
    - Yasinci Zade, Abdulvehhab, Hulasatul – Burhan fi Ita'atis – sultan (istanbul, 1247/1831).

    منبع:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. عصر يخبندان
    توسط kingsaeid در انجمن مطالب ويژه
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: یکشنبه ۱۳ بهمن ۸۷, ۰۱:۱۴
  2. مقابله با پُرخوری عصبی
    توسط hrg1356 در انجمن روانشناسي و روان پزشكي
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه ۰۷ آبان ۸۶, ۰۳:۳۰
  3. دانش بشري و عصرها:گذشته حال آينده
    توسط hrg1356 در انجمن دانش عمومی
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۱۱ مرداد ۸۶, ۲۱:۱۴
  4. آرامش اعصاب
    توسط Unknown در انجمن روانشناسي و روان پزشكي
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۱۱ مرداد ۸۶, ۱۷:۰۷
  5. راههاي داشتن اعصاب آرام
    توسط Unknown در انجمن روانشناسي و روان پزشكي
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۱۰ مرداد ۸۶, ۱۷:۲۲

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •