صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 16 , از مجموع 21

موضوع: امپراتوری عثمانی

  1. #1
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست

    امپراتوری عثمانی

    فصل اول
    تأسیس دولت عثمانی
    ترک های عثمانی
    ترک های عثمانی در سه دهه نخست قرن سیزدهم میلادی، بسان بسیاری از قبایل ترک که در طی یک دوره تاریخی و با فواصل زمانی دور و نزدیک، از مناطق استپی آسیا به سمت غرب آناتولی می آمدند، وارد آسیای صغیر شدند. واقعیت آن است که تاریخ دوره نخست عثمانی مبهم و نقل های مربوط به آن، به اسطوره نزدیک تر است تا تاریخ. از زمانی که ارطغرل در سال 687 هـ/1288م در گذشت، و فرزندش عثمان- کسی که بعدها دولت عثمانی به نام وی نامیده شد- بر جای پدر نشست، این امیر نشین به سرعت ترقی کرده، به مرور به امپراطوری بزرگی تبدیل شد که سرزمین های متعلق به آن در آسیا، اروپا و آفریقا قرار داشت و از بزرگ ترین دولت های اسلامی شد که تاریخ شاهد آن بوده است. این دولت نقش قابل توجهی در نشر اسلام در اروپا و دفاع از مسلمانان در قبال دولت های صلیبی بر عهده داشته است.

  2. کاربر روبرو از پست مفید Setayesh سپاس کرده است .

    ganjineh (یکشنبه ۰۲ شهریور ۹۳)

  3. #2
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    نسب آل عثمان مورخان در نسب این خاندان اختلاف نظر دارند: برخی آنان را حجازی می دانند که جدشان عثمان به منطقه قرامان گریخته. برخی دیگر، نسب عثمانی ها را به ابومسلم خراسانی می رسانند. برخی هم آل عثمان را از چرکسی ها و از فرزندان یافث بن نوح دانسته اند. این در حالی است که مورخان ترک، برخی به طایفه غز ترکی اشاره کرده و برخی نام قبیله قابی را نیز بر آن می افزایند. برخی از همین مورخان ترک بر این باورند که ریشه نخست دولت عثمانی نژاد غز، یعنی ترکمانانی است که تفاوت چندانی با بیش تر ترک هایی که همراه سلاجقه آمدند، ندارند. نقل های موجود، در این مسئله اتفاق نظر دارند که سلیمان شاه، جد سلطان عثمان، سلطان منطقه ماهان (از مناطق نزدیک شهر بلخ در شمال شرق فارس بوده است) زمانی که چنگیز برای جنگ به این نواحی آمد، آن مناطق را تصرف و ویران کرد و دولت خوارزمشاهیان را پایان داده. سلیمان از ماهان خارج شده، به همراه پنجاه هزار نفر جنگجوی ترکان و چرکس به سوی روم حرکت کرد؛ از حلب و جز آن گذشت و در عبور از فرات غرق شد. جنازه او را در نزدیکی قلعه جور (قلعه جبیر که ترک ها آن جا را مزار می گویند) دفن کردند و ترکمان ها و چرکس ها که همراهش بودند، در آن نواحی پراکنده گشتند. پس از آن ارطغرل راه پدر را ادامه داد تا آن که از سوی سلطان علاءالدین اول، زمینی را که به عنوان پاداش به وی داده شده بود، به دست آورد؛ جایی که ریشه و اساس دولت عثمانی در آن جا نهاده شد.

  4. کاربر روبرو از پست مفید Setayesh سپاس کرده است .

    ganjineh (یکشنبه ۰۲ شهریور ۹۳)

  5. #3
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    ساختار دینی، نظامی و سیاسی عثمانی ها چگونگی اوضاع دینی، نظامی و سیاسی دولت عثمانی از زمان امیر عثمان در این چهارچوب قابل شرح است. 1. امیر عثمان به دین اسلام معتقد بود و ترکان عثمانی از او پیروی می کردند. عقیده دینی آنان، پیش از وی، روشن نیست. پیوند استوار آنان با سلاجقه روم در آناتولی که دولتی اسلامی بوده، عامل مهمی در گرویدن آنان به اسلام به عنوان دین رسمی ترکان عثمانی از زمان امیر عثمان بوده است. اسلام در آینده عثمانی ها نیز تأثیر زیادی داشته است؛ چرا که نوعی وحدت عقیده را برای آنان فراهم کرد و نوعی شعور دینی برای آنان به وجود آورد که آنان را پای بند به اسلام کرد. در کنار این روحیه دیندارانه، روحیه نظامی گری، زمینه نوعی سرکشی و خشونت را در آنان به وجود آورد که به صورت ویژگی روشن ترکان عثمانی در آمد. آنان این روحیه نظامی گری را از سرزمین اصلی خود در دشت های آسیا بر گرفته بودند؛ بعدها سلاطین آن را در وجود ترکان تعمیق بخشیدند؛ به طوری که در طول آن تاریخ عثمانی، همیشه همراه آنان بود. 2. امیر عثمان موفق شد تا در امارت خود نوعی نظم اداریِ استوار پدید آورد؛ به طوری که در روزگار وی ترکان عثمانی از نظام قبیله ایِ غیر متمرکز فاصله گرفته، به نظام اداری متمرکز دست یافتند؛ چیزی که به آنان کمک کرد تا به سرعت به دولتی بزرگ تبدیل شوند و آنان را برای نقش مهمی که بعد ها به عهده گرفتند، آماده سازد. 3. در این زمان، دو دولت مهم آسیای صغیر، دولت بیزانس و سلاجقه روم، به دلیل جنگ های طولانی با یکدیگر، به شدّت ضعیف شده بودند. امری که به لحاظ سیاسی، زمینه را برای تشکیل دولتی که این خلاء سیاسی را پر کند و جانشین دو دولت یاد شده باشد، فراهم کرد. 4. شکل گیری امارت عثمانی در شمال غرب آناتولی، در میانه دنیای مسیحیت- جایی که دارالحرب نامیده شده – از یک سو، و دنیای اسلام (دارالاسلام) از سوی دیگر، نوعی سیاست جنگی را بر این دولت تحمیل کرد. چرا که امارت های داخل محدوده آناتولی، در مقایسه با امیر نشین های مرزی رشد و توسعه کند تری داشتند. امیر عثمان توانست پیروزی های نظامی خود را بر ضد بیزانس در عمل نشان دهد. در این میان، چیزی که به کمک امیر عثمان آمد، حمله مغولان به سلاجقه روم در سال 1300 میلادی در آسیای صغیر بود؛ زیرا دولت ترک های سلجوقی از میان رفت و سلطان علاءالدین سوم در سال 1307م در گذشت. پس از آن بود که امیر عثمان همانند دیگر امرایی که شمار آنان تا سیزده امیر می رسید، بر ویرانه های دولت سلاجقه روم، اعلام استقلال کردند. از آن پس، امیر عثمان سلطان نامیده شد و به همین دلیل مؤسس واقعی دولت عثمانی شناخته می شود. عثمان آگاه بود که عشیره ترک او با این شمار اندک و به تنهایی قادر به تشکیل دولتی فراگیر و مسلط بر نواحی مختلف نیست. به همین دلیل، سیاست برقراری پیوند خانوادگی با دولت های همجوار و نیز به دست آوردن هوادار از مناطق مختلف را دنبال کرده، از نیروهای شجاعی که شهرتی در جنگیدن داشتند، استفاده کرد. وی یک زن مسیحی از قیلیقیا برای خود و یک دختر مسیحیِ جوان را برای فرزندش برای ازدواج گرفت. عثمان هم چنین بر دامنه سرزمینش می افزود و بر برخی از شهرهایی که مهم ترین آن ها بورسا بود،مستولی شد. وی خبر فتح این شهر را در سال 727 هـ/1326م در حالی که در بستر مرگ افتاده بود، دریافت کرد. فرزندش اورخان در رأس نیروهای نظامی فاتح این شهر بود. عثمان وصیّت کرد تا جسدش را در بورسا در کلیسای قصر که به سرعت، به مسجد تبدیل شد، دفن کنند. پس از آن بورسا پایتخت جدید دولت ترکان عثمانی شد که بعد ها پایتخت عثمانی از آنجا به قونیه و سپس به استانبول انتقال یافت. به اجمال، تلاش های جهادی و نظامی عثمانی ها در مرحله نخستِ تاریخ آنان، نتیجه چندین عامل بود که مهم ترین آنها عبارت بودند از: 1. روحیه دینی شدید؛ 2. خوی نظامی گری؛ 3. موقعیت جغرافیایی امارت عثمانی در شمال غرب آناتولی؛ 4. اوضاع سیاسی در مناطق اطراف ترک های عثمانی.

  6. کاربر روبرو از پست مفید Setayesh سپاس کرده است .

    ganjineh (یکشنبه ۰۲ شهریور ۹۳)

  7. #4
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    فرهنگ مرزنشینان برجسته ترین ویژگی فرهنگی که در امیرنشین ها ترکمن گسترش یافت، همان سنن اصالتا ترکی بود که در چارچوب فرهنگ اسلامی باقی ماند و به حیات خود ادامه داد. از اینها مهمتر زبان ترکی بود که به عنوان زبان دولت و ادبیات جایگاهی ممتاز پیدا کرد. از آثار معماری که در زمان بیگ ها در آناتولی منصه ظهور رسید، می توان دو مسجد بسیار مهم را نام برد. یکی مسجد بزرگ در بیرجی که در سال 712هـ/1312م ساخته شد و دیگری مسجد بزرگ اورخان، در سال 741هـ/1340م در بورسا بنا شد. در نیمه دوم قرن آثار بزرگ دیگری در عرصه معماری شکل گرفت: از جمله مسجد جامع در مانیسا، مسجد عیسی بیگ در ایاسولوگ (777هـ/1375م) مدرسه احمد غازی در پچین (777هـ/7375م) و مسجد سبز در ازنیک (781هـ/1379م) این بناها نشان دهنده سلیقه و ذوق هنری در این دوران است. تزئین این بناها بمراتب ساده تر از آثار معماری عهد سلجوقی است. در واقع طرح آنها نیز ویژگی های بس بدیعی را به معرض نمایش می گذارد. {phocadownload view=category|id=73|text=دانلود همین کتاب|target=b} {phocadownload view=category|id=89|text=دانلود کتاب مشروطه عثمانی|target=b}

  8. کاربر روبرو از پست مفید Setayesh سپاس کرده است .

    ganjineh (یکشنبه ۰۲ شهریور ۹۳)

  9. #5
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    فصل دوم
    فتوحات عثمانی در اروپا
    اورخان بن عثمان ویژگی های اورخان پس از عثمان، فرزند بزرگش اورخان 727 هـ/1326م بر تخت امارت عثمانی نشست؛ وی نقش مهمی در دوره پدرش داشت؛ (تصرف پی در پی استحکامات و دژهای بیزانس، همچون بورسا، ازنیک و ایزمید که مدتی طولانی در محاصره قرار داشتند، غازی اورخان پسر و جانشین عثمان را در میان بیگ های مستقر در مرزها، به چهره برجسته و برتر تبدیل کرد.) اورخان مناصب دولتی را میان برادرش علاءالدین و دو فرزندش سلیمان و مراد تقسیم کرد. برادرش را به وزارت گماشت تا امور داخلی را سازماندهی کند (علاءالدین، نخستین وزیر در تاریخ عثمانی به شمار می آید). خود اورخان نیز به عملیات جنگی روی آورد و بدین ترتیب دو اقدام، یکی سازندگی و ساماندهی داخلی و دیگری فتوحات را همراه هم آغاز کرد. وی لقب سلطان را برای خود برگزیر و بدین ترتیب او نخستین امیر عثمانی است که به این لقب، نامبردار شده است. به طور کلی، دوران حکومت اورخان دو ویژگی برجسته دارد: نخست گسترش دامنه فتوحات اسلامی و دوم نظام مند شدن دولت پس از گسترش جغرافیایی آن (نظام مند شدن این دولت در جهت تثبیت و گسترش آن صورت می گرفت)

  10. کاربر روبرو از پست مفید Setayesh سپاس کرده است .

    ganjineh (یکشنبه ۰۲ شهریور ۹۳)

  11. #6
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    جریانات آن زمان
    در سال 729هـ/1329م تلاش های امپراطور آندرونیکوس برای نجات ازنیک ناکام ماند، و شهر در 21 جمادی الاول 731هـ/ مارس 1331م تسلیم شد. آندرونیکوس در نجات شهر ایزمید نیز توفیقی نیافت و شهر در سال 738هـ/1337م سقوط کرد. با ضمیمه کردن امیر نشین قیصری در سال 746هـ/ 1345م، عثمانی ها مالک الرقاب، منطقه ای میان خلیج ادرمید و قاپی داغ (سیزیکوس) شدند و درست در مقابل اروپا قرار گرفتند. در سال 747 هـ/1346م اورخان با تئودورا دختر کانتاکوزینوس ازدواج کرد و متحد وفادار او شد. او فرصت دخالت در امور بیزانس و همچنین عملیات در تراس را پیدا کرد. در این زمان فرماندهی مرزها، طبق سنت کهن ترکی- مغولی، به بزرگترین پسر اورخان، یعنی سلیمان واگذار شد. او به ادریانوپل (ادیرنه) در تراس برای کمک به کانتاکوزینوس رفته بود. او در سر راه خود، تزیمت (جنبی) را در گالیپولی تصرّف کرد و از تخلیه این دژ مستحکم علی رغم تلاشها و درخواست های کانتاکوزینوس امتناع ورزید. هم چنین در سال 1337م بر شهر نیوقومیدیا (ازمیت فعلی) مسلّط شدند این شهر آخرین منطقه متعلق به دولت بیزانس در بخش شمالی شبه جزیره آسیای صغیر به حساب می آمد. در شب هفتم صفر سال 755 هجری/ مارس 1354 میلادی زلزله ای شدید استحکامات گالیپولی را ویران ساخت. این مناطق بیدرنگ به وسیله غازیان تصرّف و بازسازی شدند. این حادثه که امکان یافتن جا پای مستحکم و همیشگی در اروپا را برای عثمانی ها فراهم یم آورد سبب نگرانی شدیدی در بیزانس و جهان مسیحی غرب شد. چیزی نگذشت که اورخان مساخت زمان های ترکیِ اطراف دریای مرمره و اژه را دو برابر کرد. این کار با تصرف شهر قره سی فراهم شد و پس از آن با ایجاد سپاه ینی چری، سپاه نیرومندتری به دست آورد. این سپاه لشکر پیاده نظام بود که پایه و اساسش، فرزندان مسیحیان ساکن در سرزمین های فتح شده بودند که در خدمت دولت عثمانی در آمدند. دولت عثمانی مالیاتی انسانی بر خانواده های مسیحی در سرزمین های فتح شده قرار داده بود؛ به طوری که از هر خانواده مسیحی یک فرزند می گرفت. این مالیات را در ترکی دوشیرمه، یعنی مالیات بچه ها می گفتند. عثمانی ها این بچه ها را از نواحی مختلف و روستاها جمع آوری کرده، سپس آنان را مسلمان می کردند. آنگاه به تربیت دینی و نظامی آنان پرداخته، بر اساس مبانی اسلام به آن ها، زبان ترکی و تاریخ عمومی اسلام ونظام اداری عثمانی و جز آن آموزش می دادند؛ آن گونه که اسلام و دولت عثمانی را دوست بدارند.
    به هر روی، امپراطور بیزانس یوحنا پالیوژ (یوحنای پنجم) ننتوانست تغییری در وضعیت نظامی دولت عثمانی در تراکیه (به مرکزیت ادیرنه) و حوالی دریای مرمره ایجاد کند؛ به طوری که اورخان در سال 795 هـ/ 1357م بر جزیره گالیپولی تسلّط یافت. این، علاوه بر آن بود که در سال 738هـ/1337م قسطنطنیه را در محاصره گرفته؛ امّا توفیق فتح آن را بدست نیاورده بود. امپراطور مجبور به پذیرش معاهده ای با اورخان گردید که ضمن آن تسلط عثمانی را بر منطقه تراکیه پذیرفت. هم چنین در این معاهده مقرّر گردید تا خلیل فرزند اورخان با دختر امپراطور که تنها ده سال داشت ازدواج کند. در سال 761 هـ/ 1359م به صورت غیر منتظره ای سلیمان در گذشت و اورخان به شدت ناراحت شد به طوری که خودش هم در سال بعد درگذشت. پس از وی فرزند دومش « مراد اول » به سلطنت رسید.

  12. کاربر روبرو از پست مفید Setayesh سپاس کرده است .

    ganjineh (یکشنبه ۰۲ شهریور ۹۳)

  13. #7
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    سلطان بایزید اول
    ویژگی های بایزید اول بایزید پس از درگذشت پدرش مراد، بر تخت سلطنت نشست. وی در کار فتوحات کمتر از پدرش نبود و در امور نظامی بسیار کوشید. جریانات آن زمان به محض دریافت خبر مرگ مراد، بیگ های آناتولی سر به شورش برداشتند . بایزید که با پیروزی بزرگ خود در کوزوو اعتباری کسب کرده بود، بی درنگ به سوی آناتولی حرکت کرد. او در مدّت یکسال، آنچه را که از امیرنشینهای غرب آناتولی؛ از جمله امیرنشین ایدین، ساروخان، منتشه، وبقایای آن حمید و گرمی باقی مانده بود، فتح کرد و ضمیمه امپراطوری اش ساخت. بایزید متوجه بقایای سرزمین بیزانس در آناتولی شد و سالی نگذشت که دولت بیزانس آخرین سرزمین های خود را در آسیای صغیر که شهر آلاشهر بود، از دست داد. این زمان مانویل امپراطور بیزانس تنها بر بخش غربی سرزمین خود نفوذ داشت. بایزید چنان سرعتی در انتقال نیروهای خود از آناتولی به بالکان و به عکس داشت که او را یلدریم لقب داده اند. سلطان بایزید اول پیش از هر اقدامی، تصمیم گرفت تا روابط دوستانه ای با بقایای دولت صرب برقرار کند. این به رغم آن بود که دولت صرب اتحادیه بالکانی ضد عثمانی را پدید آورده و جنگ بر ضد عثمانی را به راه انداخته بود. هدف بایزید از این سیاست آن بود تا دولت صرب را به صورت مانعی میان خود و مجارستان در آورد؛ زیرا ترس آن داشت که مشغول بودن وی در آناتولی، مشکلی برای سرزمین فتح شده عثمانی در بالکان به وجود آورد. بایزید مصمم بود تا سیاست جنگی فعال خود را که هدفش ضمیمه کردن امیرنشین های سلجوقی ترکی اسلامی در آسیای صغیر تا سرحد امکان بود، ادامه دهد. وی در ادامه همین سیاستش در قبال صرب ها، تصمیم گرفت تا دو فرزند لازار را، که در معرکه قوصوه کشته شده بود، بر صربستان حاکم کند؛ آن گونه که اینان بر صربستان، بر اساس قوانین خودشان و عادات و آداب آن جا فرمانروایی کنند و در عین حال تبعیّت از او را پذیرفته، هرساله جزیه ای معیّن و سپاهیان خاصی را که دسته ای ویژه را در سپاه عثمانی تشکیل دهند، در اختیار او بگذارند. او مقاومت بیگ کستمنو را درهم شکست و این امیرنشین را به قلمرو خویش منضم ساخت. بایزید در منطقه آماسیا در شرق با مقاومت سرسختانه شخص سلطان سیواس، قاضی برهان الدین روبه رو شد، و اید در حالی بود که والاکی ها که تحت الحمایه مجارها بودند، در سواحل جنوبی دانوب، در سیلیستر (سیلیستریا) و در دوبروجا موقعیت خود را تحکیم بخشیدند، و نیروهای بیزانس بار دیگر سالونیکا را به تصرف خود در آوردند. با یزید یک بار دیگر به سوی بالکان حرکت کرد 795 هـ / 1393م و دوبروجا، تیرنووآ را ضمیمه قلمرو خویش ساخت و پایتخت بلغارستان را در سال 795 هـ / 1393م فتح نمود. سقوط بلغارستان به دست عثمانی ها، در سراسر اروپا سبب سرو صدا و اضطراب شده، فریاد و فغان همه جای آن را فرا گرفت. سیگیسموند پادشاه مجارستان با ارسال هیئتی نزد بایزید از او خواست تا توضیح دهد که چگونه به خود اجازه داده است تا با بلغارستان به جنگ برخیزد. دلیل اقدام او این بود که با آمدن عثمانی ها به این ناحیه خطر بیش تری مجارستان را تهدید می کند. بایزید امرا و شاهزادگان دست نشانده روملی را به نزد خویش فراخواند. هدف او آن بود تا بر اختیارات خود به عنوان فرمانروای بالکان تأکید ورزد و پالئولوجی را که به ونیز متمایل شده بود، تنبیه کند. با این همه امرا و شاهزادگان مذکور موفق شدند به نوعی از زیر بار این فراخوانی شانه خالی کنند. سلطان بایزید، با نوعی تشکل بین المللی مسیحی که در قرن چهاردهم بزرگ ترین نمونه در نوع خود به لحاظ فراوانی جمعیتِ شرکت کننده و تجهیزات نظامی، مالی و انسانی بود، روبه رو شد. دو شخصیت در این تشکل نقش داشتند: یکی سیگیسموند پادشاه مجارستان و دیگری پاپ بونیفاس نهم. رقم اجمالی این لشکر یک صد و بیست هزار نفر جنگجو از نزادهای مختلف (آلبانیایی، فرانسوی، اسکاتلندی، سویسی، لوگزامبورگ و سرزمین های مختلف جنوب اروپا و برخی از امیر نشین های ایتالیایی) بود. جنگ صلیبی (معروف به نیکوپولیس) در سال 800 هـ / 1396م در مجارستان در گرفت. فرماندهان صلیبی، پیش از آغاز جنگ با سیگیسموند اختلاف نظر داشتند. شاه مجارستان در انتظار آن بود تا عثمانی ها حمله را آغاز کنند؛ اما فرماندهان لشکر بر این باور بودند که آنان می بایست هجوم برند. آن ها از رودخانه دانوب گذشتند تا آن که به نیکوپولیس در شمال بالکان رسیده، به محاصره آن پرداختند. گرچه آن ها ابتدا بر عثمانی ها پیروز شدند؛ اما یکباره بایزید همراه یک صد هزار نفر از راه رسید. شمار سپاه عثمانی کمتر از مسیحیان بود، اما به لحاظ نظام و سلاح بر آنان ترجیح داشت. به همین دلیل، بیش ترِ مسیحی ها گریختند و شماری از فرماندهان آنان به اسارت در آمده، یا کشته شدند. عثمانی ها همراه مقدار زیادی غنایم و در حالی که بر تدارکات سپاه مسیحی دست یافته بودند. از میدان جنگ نیکوپولیس خارج گشتند. پیروزی سپاه عثمانی بر این سپاه متحد اروپایی صلیبی، سبب استواری بیش تر عثمانی ها در بالکان شد؛ به طوری که ملت های بالکان سست شده و در بوسنی و بلغارستان به طور کامل تسلیم شدند. عثمانی ها نیز به تعقیب نیروهای شکست خورده صلیبی پرداخته اند و بایزید از حاکمان شبه جزیره موره که کمک نظامی به صلیبی ها کرده بودند، انتقام گرفته، سرزمین آنان را ویران کرد.
    سپس در 19 جمادی الثانی 796 هـ / 21 آوریل 1394م ، (بعد از شانه خالی کردن امرا و شاهزادگان) سالونیکا را بار دیگر تصرف کرد. با انجام این کار بایزید در کنار دیوارهای قسطنطنیه ظاهر شد و آن را محاصره کرد.
    در سال 801 هـ / 1397م سلطان بایزید اول از مانویل دوم، امپراطور دولت بیزانس خواست تا قسطنطنیه را تسلیم او کند؛ اما امپراطور آن را رد کرد. در واقع هدف اصلی از حراج های نظامی بایزید اول، تصرف قسطنطنیه بود. به همین دلیل در رأس سپاهیان خود، حصار محکمی در اطراف این شهر کشید و چنان بر آن اصرار کرد که هیچ مدارا و نرمشی در آن وجود نداشت. درست زمانی که اروپا در انتظار سقوط شهر قسطنطنیه این پایتخت کهن بود، بایزید ناگهان از تصرف آن منصرف شد و از ادامه فتوحات در اروپا دست برداشت تا بتواند نیروی نظامی خود را برای دفع حملات دولت محلی آناتولی و سپاه تازه از راه رسیده تیمور که اساس دولت او را تهدید می کردند، به کار گیرد. تیمور لنگ در رأس نیروهای عظیم مغول، به آسیای صغیر یورش آورد؛ در نبرد آنکارا، سپاه امپراطوری بایزید که هنوز آن چنان استحکام و انسجام نیافته بود، در 27 ذی الحجه سال 804 هـ / 28 جولای 1402م تار و مار شد. و شخص سلطان بایزید به اسارت درآمد، وی همچنان در اسارت بود تا آن که در سال بعد در گذشت. تیمور با حمایت از آرمان و هدف فرزندان چنگیزخان و در حالی که خواهان شناسایی حق حاکمیت خود بر آناتولی از سوی دول منطقه بود، بیرق خود را در شرق برافراشت. تیمور بعد از تار و مار ساختن سپاهیان بایزید، در آنکارا، امیرنشینهای آناتولی را احیا کرد و آنها را تحت الحمایه خود قرار داد، تا بر ضد هر نوع تجاوز و پیشروی عثمانی ها به مقابله برخیزند. هجوم تیمور یکی از مهم ترین عوامل تعویق حملات عثمانی به اروپا بود و پنجاه سال تصرف قسطنطنیه را به تعویق انداخت. اگر تیمور حمله نکرده بود، به طور قطع، بایزید این شهر را تصرف می کرد. مرکز حکومت عثمانی میان سه برادر، یعنی سلیمان در ادیرنه، محمد در آماسیا و عیسی در بورسا تقسیم شد. این سه تن تیمور را به عنوان فرمانروای خود به رسمیت شناختند. متصرفات عثمانی در آناتولی به اندازه متصرفات عده مراد اول درآمد. مرکز ثقل این حکومت به روملی انتقال یافت. ادیرنه از این زمان به بعد به صورت مرکز اصلی عثمانی ها در آمد. و زمانی که تیمور به سمرقند بازگشت، عثمانی ها به خطر دیگری رو به رو شدند و آن بالاگرفتن اختلاف میان فرزندان بایزید برای تصرف تخت شاهی بود. این جنگ داخلی ده سال 806- 816 هـ / 1403- 1413م به درازا کشید و در نهایت با روی کار آمدن سلطان محمد فرزند بایزید پایان گرفت. وی به سلطان محمد اول شهرت یافت که به او سلطان محمد شلبی هم نیز می گویند.

  14. کاربر روبرو از پست مفید Setayesh سپاس کرده است .

    ganjineh (یکشنبه ۰۲ شهریور ۹۳)

  15. #8
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    محمد اول ویژگی های محمد اول این دوره به دوران فترت معروف است. بالاخره محمد اول بر دو رقیب دیگر پیروز شد، و وحدت حکومت عثمانی را بار دیگر در سال 816 هـ / 1413م حاکم ساخت. سلطان محمد اول فردی نیرومند و پرنشاط بود و با آ«که فتح نظامی نداشت، خدمت شایسته ای به دولت عثمانی کرد؛ زیرا آثار شکست آنکارا را جبران و امور دولت را اصلاح کرد؛ به طوری که راه برای جانشینان او برای گسترش قلمرو جغرافیایی دولت عثمانی، جه در اروپا و چه سایر نقاط هموار گردید. زمانی که فرزندش مرادِ دوم به تخت نشست بلافاصله حمله به اروپا آغاز شد.

  16. کاربر روبرو از پست مفید Setayesh سپاس کرده است .

    ganjineh (یکشنبه ۰۲ شهریور ۹۳)

  17. #9
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    جریانات آن زمان برای درک اینکه چرا عثمانی ها در برقراری و تثبیت دوباره امپراطوری خود مفق شدند، باید عوامل چندی را مورد نظر قرار دهیم؛ اول از همه آنکه آنها به تقلید از بایزید، سنن مربوط به مرزها را به کناری نهادند. آنها نظام پیشرفته تر ترکی، اسلامی را که دولت مرکزی را در رأس دستگاه اداری کشور قرار می داد، به کار گرفتند؛ دوم آنکه این دولت مرکزی بود که اراضی استانی، مسائل جمعیتی، و روشهای مالی، اداری و دستگاه دیوانی را تنظیم و تقویت می کرد. نظارت از طریق غلامان سلطان، در زمان بایزید اول بر کل دستگاه دولتی سایه افکند. این غلامان در برقراری حاکمیت مطلق سلطان در ولایات نقش اصلی را ایفا می کردند. فرماندهان نظامی و کارگزاران دولتی، غالبا از میان همین غلامان انتخاب می شدند. زمین ها در ولایات مختلف اغلب به غلامان اهدا می شد؛ واحد های نظامی که متشکل از غلامان سلطان بودند، بالغ بر 7000 تن می شد. این عناصر به برقراری و تثبیت مجدد دستگاه امپراطوری که به طور متمرکز اداره می شد، بسیار کمک کردند. زیرا تا زمانی که مدعیان سلطان وجود داشتند، نه زمینداران و نه اعضای طبقه غلامان هیچ کدام قادر به حفظ موقعیت خود نبودند. اختیاراتی که آنها برای خود دست و پا کرده بودند، تنها به وسیله یک دولت متمرکز و با ثبات تضمین می شد. این غلامان اول بار از محمد اول و سپس از مراد دوم، در مقابل رقیب و دشمن او، یعنی مصطفی دوزمه حمایت کردند. آنها از قدرت مطلقه سلطان دفاع می کردند. این نظام ضد امیرنشین های مرزی بود. با اینکه عثمانی ها بعد از حمله تیمور بشدت ضعیف شده بودند، اما همچنان قدرت سابق خود را در روملی حفظ کردند. بدین ترتیب آنها توانستند از بالکان به آناتولی بازگردند و حاکمیت مجدد خود را بار دیگر برقرار سازند.

  18. کاربر روبرو از پست مفید Setayesh سپاس کرده است .

    ganjineh (یکشنبه ۰۲ شهریور ۹۳)

  19. #10
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    سلطان مراد دوم ویژگی های مراد دوم وی پس از محمد اول به قدرت رسید و بلافاصله سیاست جنگی را برای توسعه فتوحات آغاز کرد. مدت سی سال سلطنت برای وی فرصت مناسبی را فراهم کرد؛ به علاوه، خودش فردی پرنشاط بود و از آمادگی نظامی و مقاومت روحی بالایی برخوردار بود. مراد نیز همانند پدرش دو سال اول از سلطنت خود را به مبارزه ای سهمگین و خطرناک پرداخت.

  20. کاربر روبرو از پست مفید Setayesh سپاس کرده است .

    ganjineh (یکشنبه ۰۲ شهریور ۹۳)

  21. #11
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    جریانات آن زمان در آغاز سلطنت، مانویل دوم امپراطور بیزانس تا توانست برای وی مشکل ایجاد کرد و برای این کار از مصطفی، عموی سلطان مراد بهره گرفت. به تحریک امپراطور و با کمک یونانی ها، مصطفی توانست شهر گالیپولی را – با هدف گرفتن آن از سلطان و استفاده از آنجا به عنوان پایگاه نظامی – محاصره کند؛ اما مراد دوم توانست محاصره این شهر مرزی مهم را شکسته، مصطفی را دستگیر و به هلاکت رساند. امپراطور بیزانس همچنان در پی توطئه های دیگری بوده؛ بیگ های آناتولی پس از دوران پر تلاطم او را به رسمیت شناختند. امیر قره من، حمید1 را فتح کرد، و این در حالی بود که بیگ کستمنو (قصطمنو) خود را امیر منطقه ای در اطراف توسیا و قلعه جیک خواند. اوضاع بار دیگر به حالت سال 804 هـ / 1402م در آمد. با این همه مراد دوم در نهایت موفق شد مصطفی دوزمه را شکست دهد. او به سبب حمایت امپراطوری بیزانس از مصطفی دوزمه، در سال 825 هـ / 1422م قسطنطنیه را محاصره کرد. در این هنگام بیگ های آناتولی بر او شوریدند و برادر جوانتر او به نام مصطفی که 13 سال داشت را در ازنیک بر تخت نشاندند. از این رو مراد که قسطنطنیه به مدت پنجاه روز در محاصره خود داشت، مجبور شد به آناتولی بازگردد. وی مصطفی را اسیر کرد و به دار آویخت. سپس امرای قره من و کستمنو را مطیع ساخت. آنها را مجبور کرد که اراضی تازه تصرف شده خود را پس دهند. مراد امیز نشینهای غازیان آناتولی غربی، یعنی ازمیر، آیدین، منتشه و حمید را به قلمرو خویش ضمیمه کرد. با وجود این او سیاست آشتی را در قبال امیر نشینهای جندر و قره من در پیش گرفت. زیرا این دو امیر نشین بخشی از قلمرو سلجوقیان قدیم و تحت الحمایه شاهرخ پسر تیمور، را تشکیل می دادند. هنگامی که بیزانس، سالونیکا را که در سال 805 هـ / 1402م تصرف کرده بود به ونیز واگذار کرد، عثمانی ها به آنجا لشکر کشیدند. این جنگ به سبب ضعف قدرت دریایی عثمانی ها از سال 826-833 هـ / 1423-1430م به درازا کشید و مراحل خطرناکی را پشت سر گذارد. در همین اثنا مجارها کوشیدند تا حاکمیت خود را بر والاکی و صربستان تحکیم بخشند. این امر به جنگهایی خونین منجر شد و تنها با یک پیمان سه ساله آتش بس خاتمه یافت 831 هـ / 1428م. امرای والاکی عرب و بوسنی بار دیگر به سلطان عثمانی تجدید پیمان کردند. سرانجام سالونیکا نیز در 833 هـ / 20 مارس 1430م به تصرف عثمانی ها در آمد.
    پیش از آن که عثمانی ها سالونیک را تصرف و نابود کنند، تلاش مراد دوم در جهت پایان دادن به شورش های موجود در بالکان بود که ساکنان این دیار بدان اقدام می کردند. مراد در پی تثبیت پایه های حکومت دولت عثمانی در آن نواحی به سر می برد؛ به ویژه که برخی از مردم آلبانی در منطقه موره بودند و مقاومت بر ضد عثمانی را در پیش گرفته بودند. دولت عثمانی موفق به سرکوب آنان شد. سپاه عثمانی به سمت شمال رفت تا منطقه والاکی را آرام، و جزیه سالانه برای آنان تعیین کند. پادشاه جدید صرب ستیف لازار میتیش مجبور به همراهی با عثمانی ها شده و پیوند خود با آن دولت را تجدید کرد. پس از آن سپاه عثمانی به سمت جنوب حرکت کرد تا زمینه حضور دولت عثمانی در یونان را فراهم سازد. اندکی گذشت که سلطان مراد سیاست توسعه جغرافیایی خود را از سر گرفت. عثمانی ها در سال 834 هـ / 1431م وارد آلبانی شدند و حملات خود را بر بخش جنوبی آن متمرکز کردند. در بخش شمالیِ آلبانی، عثمانی ها در گیر جنگی پرخسارت شدند و آلبانی هایِ شمال توانستند دو سپاه عثمانی را از بخش کوهستانی آلبانی عثب برانند؛ چنان که دو حمله پیاپی عثمانی را به فرماندهیِ خود سلطان مراد شکست دادند و نیروهای عثمانی در حین عقب نشینی خسارات سنگینی را متحمل شدند. این فشار آلبانی ها به دلیل کمک هایی بود که از بندقیه [ونیز] از طریق دریا به آنان می رسید. حکومت ونیز خط سیطه عثمانی ها را بر این منطقه و نقاط ساحلی دریافته بود؛ زیرا در آن صورت، نیروهای عثمانی می توانستند خطوط مواصلات دریایی را که ونیز را به دریای مدیترانه و عالم خارج متصل می کرد، قطع کنند؛ چنان که می توانستند کشتی های ونیز را در دریای آدریاتیک که راه به جایی نداشت، نگاه دارند. به هر روی سلطان مراد دوم نتوانست حکومت عثمانی را در آلبانی مستقر سازد. با اینکه سلطان مراد به یک فرمانروای دوستدار صلح شهرت یافت، اما کاخ او در اختیار افرادی بود که خواهان بازگشت به ساست جنگ طلبانه بایزید بودند. نصایح و مشاورتهای آنها در سالهای 837-846 هـ / 1434-1442م بسیار مؤثر بود. در سال 837 هـ / 1434م جنگ با مجارها به خاطر کسب برتری در صربستان و والاکی از سرگرفته شد. با استفاده از موقعیت به وجود آمده بعد از مرگ سیگسیموند در سال 841 هـ / 1437م سلطان به مجارستان لشکر کشید. در سال 843 هـ / 1439م او صربستان را فتح کرد و به قلمرو خویش ضمیمه کرد. در سال بعد، عثمانی ها برای اولین بار در صدد تصرف استحکامات بلگراد بر آمدند. این استحکامات دروازه ورود به اروپای مرکزی محسوب می شد. عقب نشینی مراد از بلگراد خود نقطه عطفی محسوب می شد. در سالهای 845 و 846 هـ / 1441-1442م عثمانی ها حملات گسترده ای را به ترانسیلوانیا (اردل) صورت دادند. این حملات به سبب ایستادگی جان هونیدی در هم شکست. این شکست نور امید را در دل صلیبیون در جهان مسیحیت بر افروخت. مجارها از موقعیت پیش آمده استفاده کردند و دست به یک ضد حمله زدند. در حمله غافلگیرانه دیگری هونیدی، نیش و صوفیه را تصرف کرد و با تهدید آخرین گذرگاههای بالکان ادیرنه را مورد خطر قرار داد. مراد دوم به زحمت بسیار توانست در نبرد ایزلادی (زلاتیچه) جلو این هجوم را بگیرد. در اول شعبان 847 هـ / 24 نوامبر 1443م سلطان عثمانی به ناگاه به سیاستی آشتی جویانه روی آورد. او با مجارها و بعد با مستبد صربستان، جرج بران کوویچ پیمانهای صلح به امضا رساند. او بر اساس آن پیمانها وعده داد تا صربستان را به مستبد آ« بازگرداند . از عبور از دانوب خودداری ورزد (24 صفر 848هـ / 12 ژوئن 1444م). پس از آ« او با امیر قره من پیمان صلح امضا کرد. با این توافقنامه حمید به قره من واگذار شد (848 هـ / 1444م). با توجه به انعقاد پیمان صلح با تمامی جناحهای دیگر، سلطان عثمانی در تابستان 848 هـ / 1444م داوطلبانه به نفع پسر خود، محمد دوم (فاتح)، از قدرت کناره گرفت. پادشاه مجارستان، امپراطور بیزانس و پاپ بر اثر این اقدام سلطان عثمانی به یک فرصت طلایی دست یافتند و آماده یک جنگ صلیبی دیگر شدند. سپاهی از مجارها و نیروهای والاکی از دانوب گذشت، و در همین حال ناوگان دریایی ونیز، هلسپونت را در اختیار گرفت. با این همه مستبد صربستان که به وسیله عثمانی ها به قدرت رسیده بود، از پیوستن به متحدان امتناع ورزید. سلطان مراد بار دیگر به صحنه جنگ آمده نیروهایش را از آناتولی به بالکان آورد. دو سپاه با یکدیگر درگیر شدند و این بار نیروهای صلیبی شکست سختی را تحمل کردند؛ به طوری که هونیاد به زحمت توانست جان خود را از معرکه نجات دهد. در این زمان بود که امید اروپائیان در کسب پیروزی صلیبی به یأس بدل شد و شهرت عثمانی ها به گونه ای بی سابقه سراسر جهان اسلام را در برگرفت و یک بار دیگر حکومت عثمانی در جنوب شرق اروپا برقرار شد. در میان عواملی که راه فتح قسطنطنیه را هموار ساخت، برخی نیز به تحولات داخلی در حکومت عثمانی مربوط می شد. در نخستین مرحله از سلطنت محمد دوم که در سال 848 هـ / 1444م تنها دوازده سال داشت در حلقه فرماندهانی قرار گرفت که تشنه جنگ و پیروزی بودند. این گروه می کوشید تا قدرت مطلقه وزیر اعظم، جندارلی خلیل را بشکند. او از میان علما بود و می خواست قدرت را در کف خود حفظ کند. جندارلی خلیل موفق شد تا بار دیگر مراد دوم را به تاج و تخت بازگرداند (850 هـ / 1446م). او از تحریک دول دست نشانده بشدت حذر می کرد؛ زیرا می ترسید این امر عثمانی ها را به داخل ماجراهایی شبیه به ماجرای سال 848 هـ / 1444م بکشاند. مراد دو سال بعد در اواخر سال 852 هـ / 1448م در رأس یک سپاه نیرومند به صربستان حمله کرد. سپاه مقابل متشکل از نیروهای آلمانی و ساکنان والاکی، بوهیمیا و مجارستان بوده و شامل 25 هزار نفر می شدند؛ در حالی که عثمانی ها 50 هزار نفر بودند. آنها در منطقه قوصوه در 17 اکتبر 1448م (852) با یکدیگر در گیر شدند. نبرد سه روز ادامه یافت و با پیروزی قاطع عثمانی ها خاتمه یافت. یکی از نتایج این جنگ آن بود که مجارستان، دست کم برای مدت ده سال نتوانست در صفوف مهاجمین بر ضد عثمانی ها شرکت کند. چند سالی پس از این پیروزی بزرگ، مراد در اول محرم 855 هـ / 5 فوریه 1451م درگذشت و فرزندش محمد به نام سلطان محمد دوم (فاتح) به سلطنت رسید.



    1. نام منطقه ای که برادر جوانتر مراد که مصطفی نام داشت فرماندار آن منطقه بود.

  22. کاربر روبرو از پست مفید Setayesh سپاس کرده است .

    ganjineh (یکشنبه ۰۲ شهریور ۹۳)

  23. #12
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    سلطان محمد دوم
    ویژگی های سلطان محمد دوم محمد دوم که نوزده ساله بود، برای دومین بار تاج بر سر گذارد. نام سلطان محمد با حادثه ای بزرگ در تاریخ شرقِ نزدیک، یعنی فتح قسطنطنیه پیوند خورده است. از این رو لقب «فاتح» را بر نام وی افزوده اند. این مسئله سبب شده است تا موثعیت وی در میان سلاطین عثمانی، بس ممتاز باشد. وی هم چنین در برخوردهای دیپلماتیک، هوشی سرشار و برخوردی آگاهانه داشت و شخصی بلند نظر و در جنگ شجاع بود. سلطان محمد با دانش جغرافی، تاریخ و علوم نظامی آشنایی داشت و به زبان های ترکی، عربی و فارسی و یونانی سخن می گفت. وی هم چنین در بنای مساجد و مراکز خیریه فعال بود و در این زمینه، از بهترین هنرمندان یونانی و ایتالیایی استفاده می کرد. جریانات آن زمان این بار قدرت به دست فرماندهان او یعنی، شهاب الدین شاهین پاشا و زاگانوز پاشا افتاد. آنها طرفدار جنگ و فتوحات بودند. در سال 848 هـ / 1444م بسیار کوشیدند تا محمد دوم را به فتح قسطنطنیه ترغیب نمایند. سلطان جوان و گروه او به یک پیروزی درخشان نیاز داشتند تا نفوذ خود را بر وزیر اعظم به اثبات رسانند. بدین ترتیب مقدمات محاصره قسطنطنیه فراهم شد. یکی از مسائلی که محمد دوم از همان آغاز حکومتش در نظر داشت، تمام کردن مشکل قسطنطنیه و استیلای بر آن بود؛ بر اساس گزارش دو منبع مستقل تاریخی، محمد دوم در یک گردهمایی که در مورد فتح قسطنطنیه تشکیل شده بود، نکاتی را بر شمرد: « جهاد وظیفه اصلی ماست، همچنان که در مورد پدرانمان نیز چنین بود. قسطنطنیه در مرکز قلمرو ما قرار گرفته است، از دشمنان حکومت ما حفاظت می کند و آنها را بر ضد ما می شوراند. بنابراین فتح این شهر برای دولت عثمانی لازم است.1
    این سخنان بر سیاست فتح این شهر که پیش از این به وسیله بایزید نیز دنبال شده بود، مهر تأیید می نهاد. این سخنان توجه ما را به مواردی جلب می کند: از جمله آنکه امپراطور بیزانس به مدعیان تاج و تخت عثمانی پناه می داد و باعث بروز جنگهای داخل می شد. همچنین نشان می دهد که امپراطور بیزانس مسبب جنگهای صلیبی بوده است. چنانچه هسطنطنیه در مقابل غرب کاتولیک مذهب تسلیم می شد – همچنان که سالونکا – امپراطوری عثمانی هرگز به طور کامل به یکپارچگی دست نمی یافت. خلاصه فتح قسطنطنیه برای عثمانی ها امری حیاتی محسوب می شد. در شمار کارهای سیاسی انجام شده او برای فتح قسطنطنیه می توان به قراردادهای صلحی اشاره کرد که با همه همسایگان و امیر نشین های مستقل مانند ونیز، جنوا، صرب، والاکیا و نیروهای قدیس یوحنا مستقر در جزیره رودوس امضا کرد. هدف عمده از این معاهدات، جدا کردن دولت بیزانس به لحاظ سیاسی و نظامی از دولت ها و امیر نشین ها یی بود که یا در همسایگی آن دولت بودند یا با آن، نوعی همراهی داشتند. در زمینه کارهای نظامی، وی مرکزی در نزدیکی قسطنطنیه ایجاد کرد که بنای آن از زمان بایزید اول آغاز شده بود. بایزید در سمت آسیایی تنگه بوسفور یک قلعه ساخته بود. سلطان محمد نیز در فاصله هفت کیلومتری دروازه های قسطنطنیه، درست در کنار تنگ ترین نقطه تنگه یاد شده، قلعه دیگری بنا کرد. بدین ترتیب عثمانی ها بر حاشیه این تنگه کاملا مسلّط شدند. از سال 857 هـ / آوریل 1453م سلطان محمد از سمت خشکی با نیروهای بسیار زیادی که بالغ بر 250 هزار نفر بود، قسطنطنیه را به سختی تحت محاصره قرار داد. محاصره قسطنطنیه 54 روز به طول انجامید ( 25 ربیع الاول تا 20جمادی الاول 857 هـ / 6 آوریل تا 29 می 1453م ) در اردوگاه ترکان، چندارلی خلیل توجه همگان را به خطر بزرگی که از سوی جهان مسیحی انتظار می رفت، جلب کرد و خواهان مصالحه با آنان بود. زاگانوز پاشا در مقابل این نظریه قرار داشت و چنین استدلال می کرد که دشمنان حکومت عثمانی حتی اگر سپاهی از غرب به کمکشان بیاید هرگز نمی توانند متحد شوند. به هر صورت احتمال می رفت که شهر قبل از ورود نیروهای کمکی از ایتالیا به وسیله عثمانی ها فتح شود. موفقیت در اینجا به سرعت بستگی داشت. ناوگان ونیز بندر ار ترک کرده بود، اخباری نیز در مورد آمادگی و تدارکات مجارها می رسید. بنابراین وقتی که شرایط تسلیم شهر از سوی امپراطور بیزانس، کنستانتین یازدهم پالئولوگوس رد شد، محمد دوم در تاریخ 20 جمادی الاول / 29 می به سپاه خود فرمان حمله داد؛ به دنبال آن، عالمان دین، در سپاه عثمانی مقیم شده، فریاد لا إله إلا الله محمّد رسول الله سر می دادند و سپاهیان با فریاد آن را تکرار می کردند. تبلور روحیه دینی در 29 می با آغاز حمله عثمانی ها به اوج خود رسید. به رغم آن که مهاجمان با مقاومت سرسختانه ای نزدیک دروازه اصلی که به نام دروازه قدیس رومانوس نامیده می شد، رو به رو شدند. قوای ینی چری توانستند از دیوارهای پایتخت در این سمت بالا روند و نگاهبانان دروازه دیگر را نیز غافلگیر کنند. امپراطور دراجازیس به همراه بهترین فرماندهان خود، از جلو و عقب در محاصره افتاد. پس از آن شمشیری بر صورت وی و شمشیر دیگری بر رانش اصابت کرده، کشته شد، در حالی که جسدش در میان انبوه کشتگان قرار گرفت. عثمانی ها به سومین دروازه نیز یورش برده، به داخل شهر ریختند و گروهی را کشته، گروهی را به اسارت در آوردند و سپس به غارت خانه ها پرداختند.2.
    او بعدا به آن دسته از یونانیانی که از شهر گریخته بودند، اجازه بازگشت داد و بدانها غرامت پرداخت. آنها همچنین برای مدتی از پرداخت مالیات معاف شدند. ظهر روز 29 می سلطان محمد از سمت دروازه اصلی وارد قسطنطنیه شد و نماز ظهر را در کلیسای قدیسه صوفیا – که بعد از آن مسجد ایاصوفیا شد – به جای آورد و مسجد شدن آن را اعلام کرد. هم چنین نام قسطنطنیه به اسلامبول یا استانبول، یعنی پایتخت اسلام تغییر یافت. یک روز بعد از فتح شهر، چندارلی خلیل دستگیر شد و به زندان افتاد، و رقیب او زاگانوز پاشا به عنوان وزیر اعظم منصوب شد. فتح قسطنطنیه محمد دوم را یک شبه به مشهورترین سلطان در جهان اسلام تبدیل کرد. او خود را وارث یک امپراطوری جهانی می دانست. سلطان محمد فاتح به قدرت مطلقه خویش ایمان داشت و در صدد بود تا استانبول را در تمامی جنبه ها به مرکز جهان تبدیل سازد. وی 30 سال از سلطنت خود را به تحقق این هدف اختصاص داد. این سلطان محمد فاتح بود که امپراطوری عثمانی را به عنوان یک حکومت ممتاز و خاص بر کرسی برتری نشانید. در نوشته های جیاکومو لانگوشی، یکی از معاصران امپراطور چنین آمده است: « در نظر امپراطور فاتح تنها یک امپراطوری حق حیات دارد، و در کل جهان یک عقیده و یک فرمانروا باید باشد. در جهان هیچ مکانی به اندازه استانبول [قسطنطنیه] برای ایجاد این وحدت استحقاق لازم را ندارد. فاتح اعتقاد دارد که به وسیله این شهر، او می تواند حاکمیت خود را بر کل جهان مسیحی گسترش دهد.»(3)

    وی امپراطوری بیزانس را در ترابوزان حذف کرد. دو مستبد از خاندان پالئولوگوس در موری و همچنین خاندان گتیلوسی را که با پالئولوگوس مرتبط بود، از میان برد. دوم آنکه، شبه جزیره بالکان و جنوب دانوب را تحت حاکمیت مستقیم خویش گرفت. او خاندانهای محلی را در این سامان قلع و قمع کرد. نهایتا سلطان فاتح کریمه جنوبی را در سال 880 هـ / 1475م فتح کرد و شهر اترانتو را در جنوب ایتالیا که به امپراطوری بیزانس تعلق داشت، در سال 885 هـ / 1480م مسخر ساخت. کوشش برای اعمال حاکمیت مستقیم بر بالکان، محمد فاتح را به جنگ و درگیری با مجارها در دانوب و ونیزی ها در آلبانی و یونان در دریای ایجین (اژه) کشاند. پاپ کوشید تا با به راه انداختن یک جنگ صلیبی کل اروپا را به حمایت از این کشور وادارد. فاتح عثمانی و ونیز از جنگ پرهیز می کردند. در سال 867 هـ / 1463م جنگ اجتناب ناپذیر شد. محمد فاتح می دانست که ناوگان دریایی او بنیه ضعیفی دارد. در عین حال ونیز با انعقاد قرار داد سال 858 هـ / 1454م با عثمانی ها شرایط مطلوب تری را برای مبادلات تجاری میان دو کشور فراهم می کرد. براساس این قرارداد، ونیز از آزادی تجارت برخوردار بود و تعرفه های گمرکی بسته شده برای کالاهای صادراتی این جمهوری تنها به اندازه دو درصد قیمت آ«ها بود. ونیزی های اجازه داشتند تا به استانبول رفت و آمد کنند، در عین حال حفاظت از داراییها و منافعشان در این شهر تضمین گردید. یک چنین امتیاز مشابهی نیز به جنوسی ها، در کریمه و آرکیپلاگو داده شد تا در ازای پرداخت خراج آزادنه به تجارت بپردازند و حاکمیت عثمانی ها را به رسمیت بشناسند. محمد فاتح به اهمیت تجارت با غرب برای امپراطوری اش پی برده بود. در سال 867 هـ / 1463م وقتی که کار او با ونیزی ها به جنگ کشید فلورنتینی ها را به بر عهده گرفتن مسئولیت تجارت با اروپا تشویق کرد. در میان سالهای 858 هـ / 1454م و 867 هـ / 1463م محمد فاتح برای کسب برتری در بالکان وارد عمل شد. امیر نشین صرب در شمال در سال 848 هـ / 1444م احیا گردید و فاصله ای را به وجود آورد که مجارها از طریق آن به قلب بالکان نفوذ می کردند. در جنوب موری ها هر لحظه می توانستند به اطاعت ونیزی ها در آیند. محمد دوبار به صربستان لشکر کشید (858-859 هـ / 1454-1455م). او موفق شد تا این امیرنشین را به گونه ای جدی تر به صورت بخشی از قلمرو عثمانی ها در آورد، هرچند در بلگراد نتوانست مجارها را شکست دهد (860 هـ / 1456م). زمانی که برانکوویچ مستبد صربستان در سال 862 هـ / 1458م چشم از جهان فرو بست، این امیر نشین بار دیگر مایه نزاع و اختلاف میان مجارها و عثمانی ها گردید. در این منطقه یک گروه مجاری و یک گروه عثمانی وجود داشت. بعد از دو لشکرکشی دیگر در سالهای 862-863 هـ / 1458-1459م دوران استقلال این امیر نشین به پایان رسید و ضمیمه امپراطوری عثمانی شد. عثمانی ها نظامیان محلی را در سازمان نظامی خود ادغام کردند و در عین حال به ساختار قوانین محلی شان دست نزدندو در موریا، مبارزه ای خشونت بار میان شاهزاده پالئولوجی، یعنی دیمتریوس که در پی کسب حمایت عثمانی ها بود و توماس که حمایت ونیزی ها را طلب می کرد، در گرفت. بعد از دو لشکر کشی در سالهای 862-864 هـ / 1458-1460م محمد فاتح موریا را مسخر کرد. با وجود این ونیزی ها پایگاهی را در استحکامات نائوپلیا، مودن و کورون که در سواحل دوردست این منطقه قرار داشتند، همچنان حفظ کردند. این استحکامات از طریق دریا تأمین می شد. وقتی که در سال 867 هـ / 1463م یونانیان محلی قلعه آرگوس را به عثمانی ها تسلیم کردند، ونیزی ها دست به حمله ای گسترده زدند. آنها با در اختیار گرفتن تنگه کورنت این شبه جزیره را به تصرف خود در آوردند، سپس عثمانی ها بر ضد ونیزی ها اعلام جنگ کردند. این جنگ از سال 867-883 هـ / 1463-1479م به طول انجامید و محمد فاتح را با مشکلات عدیده ای روبه رو ساخت. در سال 867 هـ / 1463م تصرف بوسنی از سوی عثمانی ها به تجدید جنگ با مجارستان انجامید. مجارها موضع خود را در گجچه واقع در شمال بوسنی محکم کردند و با ونیزی ها همداستان شدند. متحدان، اسکندریگ را که در شمال آلبانی در سال 847 هـ / 1443م دست به شورش زده بود، حمایت کردند. فرستادگانی، با هدف انعقاد پیمان اتحاد، میان ونیز و اوزون حسن حاکم سلسله آق قویونلو، رد و بدل شدند. پاپ پیون دوم سپاهیان صلیبی را به آنکونا فراخواند و خود سال بعد شخصا بدانجا رفت. متحدان طرحهایی را برای تقسیم امپراطوری عثمانی درانداختند. ناوگان ونیزی ها خارج از تنگه داردانل دست به گشت دریایی زد. سلطان محمد برای دفع خطر به تمهیدات فوق العاده ای متوسل شد. سلطان برای تأمین استانبول و پایگاه دریایی اش در گالیپولی، در زمستان 868 هـ / 1463م دو دؤ مستحکم، درست در مقابل هم، در عرض تنگه داردانل ساخت. فاتح بزرگ در استانبول یک کارخانه جدید کشتی سازی دایر کرد و نیروی دریایی خویش را قوت بخشید. او محمود پاشا را در رأس یک نیروی عظیم به موریا اعزام کرد و آن منطقه را بار دیگر اشغال کرد. سلطان همچنین دوبار در سالهای 870 و 871 هـ / 1466 و 1467مبه آلبانی لشکر کشید. بزرگترین بحران در آناتولی به وسیله سلسله قره من بروز کرد. مبارزه بر سر جانشینی میان اعضای خاندان حاکم، محمد فاتح را به جنگ با اوزون حسن کشانید. در سال 873 هـ / 1468م محمد نهایتا منطقه تحت سلطه قره من ها را به امپراطوری خویش ضمیمه کرد. با این همه اعضای این خاندان به کمک قبایل ستیزه جو در کوهستانهای تاوروس به جنگ و خونریزی ادامه دادند. در سال 876 هـ / 1471م اوزون حسن از موقعیت خود به عنوان حاکم ایران برای دخالت در آناتولی مرکزی، استفاده کرد و پاجای پای تیمور گذارد. او حمایت خود را از بیگ های آناتولی گسترش داد. سلطان فاتح برخی از آنها را به ترک اراضی خود وادار کرده بود. در نتیجه آنان نیز به ایران پناهنده شده بودند. در سال 877 هـ / 1472م ونیز، قبرس، شوالیه های رودس و اوزون حسن اتحادیه ای را تشکیل دادند. اوزون حسن وعده داد تا نیرویی متشکل از 30000 تن را به سواحل مدیترانه اعزام کند. این نیرو ها قرار بود در این منطقه به ونیزی ها که مجهز به سلاحهای آتشین بودند، بپیوندد. در سال 877 هـ / 1472م اوزون حسن به شهر توکات حمله کرد و آن را نابود ساخت. نیروی مشترک قره من و آق قویونلوها تا اکشهیر در غرب آناتولی نفوذ کردند. سلطان محمد، در حالی که از همه سو با خطر مواجه شده بود، با بسیج سپاهی میان 70000 تا 100000 تن دست به اقدام تلافی جویانه بر ضد اوزون حسن زد. در سال بعد، نیروهای اوزون حسن در شرق آناتولی به طور کامل تار و مار شدند. این پیروزی، بزرگترین بحرانی را که محمد مجبور به مقابله با آن بود، از میان برد. اوزون حسن صلح را پذیرفت و قول داد تا از تعدی به قلمرو عثمانی دست بردارد. در همین حال گدیک احمد پاشا، مقاومت قبایل تاوروس را در هم شکست. او با اشغال مناطق ساحلی مدیترانه، شکست خاندان قره من را کام کرد (879 هـ/ 1474م). میان سالهای 870-875 هـ/ 1466-1470م عثمانی ها با مملوکان که به سلسله های قره من و ترکمن های ذوالقدر در شرق بسیار مدد رسانده بودند، جنگیدند. مبارزه بر سر کسب برتری و استیلا بر امیر نشین ذوالقدر، این دو حکومت مقتدر در جهان اسلام را رو در روی هم قرار داد. محمد بعد از حل مشکلات آناتولی و بسط نفوذ خود بر کل امپراطوری تا منطقه فرات، توجهش را معطوف جنگ با ونیز ساخت. وی قطعه اسکوتاری را در سالهای 879 و 883 هـ/ 1474و1478م محاصره کرد. مهاجمان عثمانی از ایزونزو گذشتند و در مقابل ونیز سر در آوردند. این جمهوری خواهان صلح شد. بر اساس پیمان صلح، اسکوتاری، کرویا، و جزایر لمنوس و ابوا.4.ه عثمانی ها واگذار شدند. ونیز متعهد گردید تا سالانه خراجی معادل 10000 سکه طلا به سلطان عثمانی بپردازد. در نتیجه این جمهوری بار دیگر به آزادی تجاری دست یافت. بدین ترتیب سلطان محمد فاتح با مقهور ساختن قویترین قدرت دریایی حوزه مدیترانه، دو هدف دیگر را هم برای ناوگان دریایی عثمانی ها برآورده ساخت: اول – فتح رودس که دروازه مدیترانه محسوب می شد؛ دوم- تهدید ایتالیا که به نظر می رسید در آستانه شکست قرار دارد. در سال 885 هـ / 1480م در حالی که مسیح پاشا به رودس پاگذارد، گدیک احمد پاشا نیز در مقابل اتُراندو سر در آورد. شوالیه های سنت جان نیروهای مسیح پاشا را شکست دادند. اما احمد پاشا در عملیاتش موفق بیرون آمد و در سال 885 هـ/ 1480م اتراندو را مسخر ساخت. وی یک نیروی نظامی را در این شهر باقی گذارد. اتراندو از این پس به پلی ارتباطی برای عثمانی بدل گشت. بعد از این پیروزی او به آلبانی بازگشت، آن هم بدان هدف که با آوردن سپاهی قوی تر، به فتوحات بیشتری در این منطقه دست زند. پاپ در این فاصله عزیمت خود را به طرف فرانسه آغاز کرد. محمد دوم، بعد از تبدیل شدن به فرمانروای بلامنازع تنگه ها و آبراهها، سلطه خویش را بر دریای سیاه گسترش داد. او در سال 858 هـ/1454م مستعمرات جنوسی را وادار به پرداخت خراج کرد. کمی بعد نیز تمامی آنها را تصرف نمود. سلطان عثمانی همچنین از مولداوی خراج ستاند (22 شوال 859 هـ/اکتبر 1455م). از همه مهمتر برقراری همکاری با قبیله اریستوکرات کریمه بود که سلطان از آن در مقابل جنوسی و ایل زرین.5.سخت حمایت می کرد. خان کریمه در سال 880 هـ/ 1475م به صورت یکی از امیر نشین های دست نشانده عثمانی در آمد. هنگامی که محمد فاتح در سن چهل و نه سالگی، در سال 886 هـ/1481م از دنیا رفت، لشکرکشیهای او به مصر، ایتالیا و مدیترانه ناتمام ماند. وی با چنان درجه ای از شوق و شور به جهاد بی وقفه اش ادامه می داد که یکی از مورخان معاصر آن را خارق العاده خواند. او چنین ادعا کرد که سلطان ظرف کمتر از 30 سال، به فرمانروای دو دریا و دو قاره تبدیل شد، و پایه های حکومت عثمانی در آناتولی و بالکان را پی ریخت. حکومتی که تا چهارصد سال محکم و استوار باقی ماند. محمد فاتح به نهادهای این امپراطوری صورتی نهایی داد و تحولات سیاسی آینده را رقم زد.
    [1] .H. Inalicik, faith devri uzerinde tedkikler ve vesikalar (Ankara, 1945) 126.

    [2] . شاو نوشته است: با وجود آن که شریعت اسلام تصریح می کند که هنگام جنگ با دشمنان، در صورتی که افراد شهر مقاومت کنند، قتل عام آنان و به غنیمت گرفتن اموالشان مجاز است، سلطان محمد سربازان خود را به شدت تحت نظارت گرفت و تنها آن دسته از بیزانسی هایی را که فعالانه مقاومت می کردند، به قتل رساند. محمد با همه توان کوشید که شهر را بدون ویرانی به تصرف خود در آورد؛ چندان که بتواند آن را مرکز امپراطوری جهانی خود قرار دهد.

    [3] .F. Babinger, mehmed 11,der eroberer und italien, in Byzantion, xxi (1951), 140.

    [4] . Negroponte.

    [5] . golden horde.

  24. کاربر روبرو از پست مفید Setayesh سپاس کرده است .

    ganjineh (یکشنبه ۰۲ شهریور ۹۳)

  25. #13
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    سلطان بایزید دوم ویژگی های سلطان بایزید دوم سلطان بایزید دوم شخصی با وقار و دوستدار ادب بود. او در دانش شریعت اسلامی فردی آگاه بوده و به دانش نجوم نیز علاقه داشت. بایزید دوم در کار بهبود بخشیدن به شبکه راه ها و پل هایی که اسلاف وی به هدف های نظامی ایجاد کرده بودند، از معماران یونانی و بلغاری استفاده کرد؛ به گونه ای که به ساختن بناهای زیبا شهرت یافت. در رأس این بناها، مسجدی است که به نام وی در استانبول بر جای مانده و آن را در میان سال های 903-909 هـ/1497-1503م بنا کرد. وی در بنای این مسجد و تزیین آن از هنر ایرانی بهره گرفت. بایزید دوم فردی صلح دوست بود و فعالیت دیپلماتیک عثمانی و اروپا را افزایش داد؛ در حالی که پیش از وی مناسبات دیپلماتیک تنها در میان بلادی بود که در محدوده مرزهای خود عثمانی قرار داشتند. سلطنت بایزید، به لحاظ فرهنگی، نشانگر واکنشی بر ضد تمایلات سلطان قبلی بود (886-918 هـ/1481-1512م). بایزید، نقاشیهای دیواری را که پدرش به هنرمندان ایتالیایی برای تزئین کاخ خویش سفارش داده بود، در بازارها به فروش رساند. او بشدت تحت تأثیر علمایی بود که از اَمسیا به همراه خود آورده بود. او با وسواس تمام بر اجرای احکام شریعت نظارت می کرد.

  26. کاربر روبرو از پست مفید Setayesh سپاس کرده است .

    ganjineh (یکشنبه ۰۲ شهریور ۹۳)

  27. #14
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    جریانات آن زمان (سلطان محمد فاتح به منظور رسیدن به مقام سلطان که زمام تمام امور را در دست داشته باشد و بر کل امپراطوری آن هم از پایتخت خویش حکم براند، تمامی عناصری را که ممکن بود مقابلش قد علم کنند، یا از سر راه برداشت و یا به نوعی دگرگون ساخت. او بعد از دستیابی به تاج و تخت شورش گارد ویژه را بشدت سرکوب کرد. بسیاری از آنان را از واحد های نظامی اخراج نمود و اواحدهای جدیدی را از میان شکارچیان کاخ سلطنتی تشکیل داد. این تشکیلات جدید به سگ بان معروف گردید و فرمانده گارد ویژه امپراطوری نیز از میان اینان انتخاب شد. در پی مرگ محمد دوم شورش خونین گارد ویژه به وقوع پیوست این جنگ داخلی و خطرناک میان دو تن از مدعیان سلطنت، جم و بایزید، درگرفت. حرکت مخالف سیاستهای فاتح، مملکت را فرا گرفت. در خلال واپسین سالهای حکومت محمد دوم، اداره امور به دست وزیر اعظم، محمد پاشا، افتاد. سیاست ارضی وزیر، وضع مالیاتهای جدیدی، و گماردن علما به مناصب دیوانی، همه و همه دشمنی کارگزاران و مقامات قدیمی را – که از طبقه غلامان سلطان بودند – برانگیخت. به محض اینکه محمد چشم از جهان فروبست، توطئه ای گسترده به وسیله گروه مخالف طرح ریزی شد. مخالفان به طور طبیعی به دنبال پسر فاتح، بایزید که در آن زمان فرماندار امسیا بود و افراد گارد ویژه، به راه افتادند. نام پسر دیگر سلطان محمد دوم، جم بود که به هنگام پدر سمت فرمانداری قونیه را داشت و از سیاست های سرسختانه سلطان فقید حمایت می کرد. سلطان فاتح پیش از مرگ او را به عنوان جانشین خود تعیین کرده بود. افراد گارد ویژه به تحریک اسحاق پاشا، از خیمه گاه سلطان فقید به استانبول بازگشتند. آنها وزیر اعظم، محمد پاشا را به قتل رساندند. اسحاق پاشا از رسیدن جم به پایتخت ممانعت کرد. او بایزید را به استانبول آورد و بر تخت شاهی نشانید (21 ربیع الاول 886 هـ/ 20 می 1481م). سلطان جدید مجبور شد به مردم و مخالفان وعده هایی بدهد؛ از جمله آنکه سیاست پدرش را در مورد رواج پول جدید ادامه ندهد، و اموال وقفی و مالکیت موقوفات را به صاحبانشان بازگرداند. جم وارد بورسا شد. او خود را سلطان خواند و سکه به نام خود زد. بایزید به کمک اسحاق پاشا، گدیک احمد پاشا را ترغیب کرد تا از لشکر کشی به ایتالیا دست بردارد و از آلبانی بازگردد. این فرمانده بزرگ که افراد گارد ویژه او را می ستودند، موفق به شکست جم شد. جم به شام گریخت و از آن جا به قاهره رفته به سلطان قایتبای پناهنده شد. وی از او استقبال کرده، تمامی آنجه را برای سفر حج نیاز داشت در اختیارش گذاشت و جم همراه خانواده خود به حج مشرّف شد. و گدیک احمد پاشا به فرمانروای واقعی امپراطوری بدل شد. اما پای را از گلیم خود فراتر نهاد و آشکارا بایزید، اطرافیان و ملتزمین او را در امسیا، و سیاست شتاب زده ای را که در پیش گرفته بود، به باد انتقاد و ملامت گرفت. وقتی جم از حجاز برگشت، قایتبای کمک مالی در اختیار او گذاشت و کوشید تا روابط سیاسی او را با برادرش بایزید بهبود بخشیده، اجازه بازگشت او را به استانبول بگیرد، مشروط بر آن که یا بخش آسیایی دولت عثمانی را به او بدهد یا بی آن که تجزیه و تقسیمی در قلمرو عثمانی صورت گیرد، او را شریک در سلطنت سازد. بایزید این پیشنهاد ها را رد کرد. از سوی دیگر جم با برخی از سران حکومت عثمانی در آناتولی که از دوستانش بودند، در ارتباط بوده، آنان را بر ضد بایزید شوراند و همراه هوادارانش برای گرفتن سلطنت عازم شد. وی در این حمله شکست خورده، بار دیگر فعالیتش را از سر گرفت که بار دوم نیز به هدفش دست نیافت. جم پس از شکست دوم، بر آن شد تا این بار نه به مصر، بلکه به اوپا پناه ببرد؛ به همین جهت در سال 885 هـ/1480م به نیروهای قدیس یوحنا در جزیره رودوس پناهنده شد. اما در آنجا چندان مورد احترام قرار نگرفت. ابتدا با او قرار نوشتند؛ اما چندی بعد آن را نقض کرده، او را در همان جزیره به زندان انداختند. نیروهای قدیس یوحنا با استفاده از این گروگان توانستند از بایزید دوم و هواداران جم در قاهره امتیازاتی به دست آورند. زمانی که اموال فراوانی از اینان گرفتند، گروگان خود را به پاپ انوسنت هشتم فروختند و زمانی که پاپ در گذشت، جم در اختیار جانشین او در اسکندر ششم ماند. این فرد، جم را برای مدت طولانی نگاه داشت و در برابر گرفتن مبلغی از بایزید دوم، او را مسموم کرد و به این ماجرا خاتمه داد. گدیک احمد پاشا در یک ضیافت به قتل رسید (6 شوال 887 هـ/18 نوامبر 1482م). اسحاق پاشا که پدر زن او بود نیز مجبور به کناره گیری از سیاست شد. بایزیر اکنون فرمانروای واقعی قلمرو خویش بود. او به جای سیاستهای سفت و سخت پدرش، روشی نرم و صلح آمیز و توأم با شکیبایی را در پیش گرفت. اموال بسیار که پدرش مصادره کرده بود، به صاحبانشان برگرداند و بدین خاطر مورد تجلیل خاص و عام قرار گرفت و نویسندگان هم عصرش او را بایزید عادل خواندند. وقتی که خطر جم برطرف گردید، بایزید برای استیلا بر سوریه کوشید، اما توفیقی به دست نیاورد. سپس بایزید به طور بی سابقه مشغول بازسازی ناوگان دریایی خویش شد. در همین حال سلطان عثمانی خود را آماده می کرد تا به ماجراجویان صلیبی جوابی دندان شکن دهد. در طی جنگ های ایتالیا، دولت عثمانی به صورت عاملی بس مهم و تعیین کننده در سیاست اروپا در آمد. هر زمان که یک دولت اروپایی در ایتالیا در مخمصه و بحران قرار می گرفت، به عنوان آخرین راه چاره، می کوشید تا با پراکندن شایعاتی مبنی بر اینکه در حال گرفتن کمک از عثمانی هاست، دشمنان خود را مرعوب سازد. در سال 902 هـ/1497م میلان، فرارا، مانتوآ، و فلورانس، در برابر اتحاد فرانسه و ونیز، دست استمداد به سوی بایزید دراز کردند. آنها در مقابل حمله ای بر ضد ونیز به سلطان عثمانی مبلغ 50000 دوکات تقدیم کردند. در جنگ با ونیز (904-908 هـ/1499-1502م) توانایی ناوگان دریایی عثمانی ها آشکار شد. از این به بعد این ناوگان در حوزه مدیترانه، در یک نبرد برابر، به قدرت برتر تبدیل شد. از این به بعد این ناوگان در حوزه مدیترانه، در یک نبرد برابر، به قدرت برتر تبدیل شد. ارتش عثمانی که وسیله شخص سلطان هدایت می شد، به همراه ناوگان دریایی خود، لپانتو را در سال 905 هـ/1499م تسخیر کرد. سال بعد، فرستادگان فرانسه با پیامهایی تهدید آمیز به استانبول روانه شدند، بدان امید که عثمانی ها را وادار به پذیرش صلح نمایند. ونیز برای سر و سامان دادن به جنگی صلیبی نهایت تلاش خود را به خرج داد. پاپ نیز در همین زمینه به فعالیت افتاده بود. دشمنان ایتالیایی ونیز، بایزید را به انجام حملات بیشتر ترغیب کردند. سلطان وعده داد تا با اعزام نیرویی متشکل از 25000 سرباز به پادشاه ناپل مدد رساند، بدان شرط که اُترانتو را بدو واگذار نماید. در لشکرکشی سال 905 هـ/1500م عثمانی ها به کمک نیروی دریایی و زمینی خود، استحکامات مدون، کرون، در موریا را از چنگ ونیزی ها بیرون آوردند. ونیز سرانجام موفق شد مجارستان را وارد جنگ سازد. مجارها به صربستان حمله کردند. عثمانی ها خوف آن داشتند که لهستان، مولداوی و روسیه بر ضد آنها اتحادیه ای تشکیل دهند. در مدیترانه، ونیز از اسپانیا، فرانسه، شوالیه های رودس، پاپ و پرتقال کمک دریایی دریافت می کرد. با توجه به این اتحاد و همچنین با نظر به هرچه سخت تر شدن شرایط در آناتولی، عثمانی ها بر تسخیر دیگر استحکامات ونیز در موریا، نائوپُلیا، و منموسیا اصراری به خرج ندادند. متحدان بایزید در ایتالیا شکست خوردند. ابتدا میلان، و بعد در سال 906 هـ/1501م ناپل به چنگ فرانسوی ها و اسپانیایی ها افتاد. بایزید جرأت نداشت از دریا بگذرد و با سپاه خود از اپیروس عبور نکرد. فرانسوی ها و ناوگان ونیزی ها مشترکا به میلتوس حمله کردند. سال بعد مذاکرات صلح در استانبول آغاز گشت. در سال 908 هـ/1502م پیمان صلحی با ونیز منعقد شد. در رمضان 908 هـ/ مارس 1503م پیمان صلح دیگری با مجارستان و دیگر دول مسیحی در بوداپست به امضا رسید. اهمیت ویژه این جنگ در این واقعیت نهفته بود که خود آغاز برتری عثمانی ها را در مدیترانه به نمایش گذارد. دوم آنکه در خلال اولین مرحله از جنگ های ایتالیا، عثمانی ها به عنوان عاملی مهم در توازن قدرت وارد صحنه سیاست اروپا شدند. پنج فرزند بایزید در آناتولی حکومت کرده، هر کدام در ولایت خاصی مستقر بودند و با آزادی کامل به اداره امور می پرداختند. نیرومندترین آن ها سلیم بود که توانست برادر بزرگتر خود را از بین برده، پس از آن دیگر مدعیان را نیز از سر راه بردارد و حتی پدرش را هم با کمک ینی چریان عزل کند. وی که پس از عزل پدر، سخت به وی احترام می گذاشت- به نقل مورخان- در راهِ بردن او به محل تبعیدش در دموتیکا (که محل تولد بایزید نیز بود) یک پزشک یونانی را بر آن داشت تا وی را 918 هـ/ 26 می 1512 مسموم کند. پس از درگذشت او، سلیم بدون هیچ منازعی بر تخت سلطنت نشست.

  28. کاربر روبرو از پست مفید Setayesh سپاس کرده است .

    ganjineh (یکشنبه ۰۲ شهریور ۹۳)

  29. #15
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    فصل سوم:
    دولت عثمانی در اوج
    سلطان سلیم اول ویژگی های سلطان سلیم اول سلطان سلیم معروف به عبوس که از سال 918-926هـ/1512-1520م حکمروایی کرد. سلیم پس از آن که توانست شورشی را که به دستور پدرش برپا شده بود سرکوب و پدرش را مجبور به کنار رفتن از سلطنت کند، بر تخت سلطنت تکیه زد. وی از همان آغاز نشان داد که تمایل به خونریزی دارد؛ چرا که کارش را با کشتن شمار زیادی از برادرانش آغاز کرد. چندی نگذشت که گروه دیگری از مردم و یاران خود را نیز کشت و علاقه خود را برای وارد شدن در میدان های نبرد نشان داد. سلیم به ادبیات، شعر فارسی، و تاریخ علاقه مند بود و به رغم سنگدلی، به مصاحبت با عالمان تمایل داشت و به آنان احترامِ فراوان می نهاد و بسیاری از آنان را به مسئولیت های مهم برگماشت. وی مورخان و شاعران را همراه خود به میدان های نبرد می برد تا صحنه های جنگ را نوشته، یا به نظم در آوردند و اشعاری را بسرایند تا اخبار و رویدادها را در آنها گنجانده، برای نسل بعد به یادگار بگذارند. وی یک فاتح پرتوان چونان بایزید اول و محمد فاتح بود. سلیم یک مستبد بود و حکومت را کاملا در قبضه خویش داشت. حتی برای مدتی او بدو گماردن یک وزیر اعظم به حکومت ادامه داد. در نامه ای به سلطان مصر، تومان بای، نوشت که وی قصد کرده است تا چونان اسکندر کبیر فرمانروای شرق در غرب عالم شود.

  30. کاربر روبرو از پست مفید Setayesh سپاس کرده است .

    ganjineh (یکشنبه ۰۲ شهریور ۹۳)

  31. #16
    کاربر ارشد Setayesh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۰۶-۲۶
    نوشته ها
    3,283
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 42 در 41 پست
    جریانات آن زمان
    او برای آنکه با فراغ بال به شرق بپردازد، با همسایگان اروپایی اش وارد مذاکرات صلح شد. به تازگی دولت صفوی در ایران به قدرت رسیده بود و بیم روبه رو شدن با آن دولت وجود داشت. سلیم نخستین حاکم عثمانی بود که به طور عمیق با مسائل مرزهای شرقی دولت عثمانی آشنا بود. وی سالها در طرابوزان اقامت داشت و با حکام قرم [کریمه] هم پیمان بود. صفوی ها به رهبری شاه اسماعیل توانستند مذهب تشیع را در میان قبایل آناتولی منتشر سازند. این به سبب فضای ایجاد شده بر اثر سیاست باز و آرامِ بایزید دوم در شرق و توجه او به جهاد در اروپابود. هدف از نشر مذهب تشیع در میان قبایل ترکمان در شرق آناتولی، بسط حوزه قدرت دولت صفوی در آن نواحی بود. برخی از قبایل، این دعوت را اجابت کردند. در اوائل سلطنت سلطان سلیم، مناسبات صفویان با عثمانی ها به مرحله بدی رسیده بود. زمانی که سلیم حاکم طرابوزان بود و هنوز به تخت سلطنت دست نیافته بود، اهمیت نفوذ تشیع را در منطقه دریافته و بر آن بود تا پدرش را وادار به مقابله با آن کند؛ اما تلاشش به جایی نرسید. وقتی به سلطنت رسید، شاه اسماعیل برای وی تبریکی نفرستاد. قبل از آنکه با شاه اسماعیل درآویزد، فتوایی از شیخ الاسلام در ضرورت جنگ با شیعیان گرفت و به استناد همین فتوا، تمامی هواداران، فرستادگان و نمایندگان او را در آناتولی از میان برد. منابع تاریخی تعداد این افراد را بالغ بر 40000 تن گزارش کرده اند..1. اسماعیل نیز در مقابل، در ایران دست به کشتار سنیان زد. در میان سلیم و اسماعیل نامه های تندی رد و بدل شد. سلیم لشکرکشی خود را بر ضد شاه اسماعیل، جهاد بر ضد بدعت گذاری – که اسلام را خراب می کرد – خواند. در پاسخ به او، شاه اسماعیل یادآور شد که ساکنان آناتولی پیروان اجداد اویند؛ همانها که خود به غازیان شهره بودند. سپس از سلیم خواست تا سرنوشت آناتولی را در زمان تیمور به خاطر داشته باشد. سلیم به هنگام جنگ خود را به فتوای علما و شیوخ نیز مجهز ساخته بود (920هـ/1514م) آنها جنگ را وظیفه شرعی سلطان می خواندند و کشتن اسماعیل را به عنوان بدعت گذار و کافر جایز می شمردند. سلیم در 20 جمادی الاول سال 920هـ/ برابر با 13 ژوئیه 1514م به منطقه مرزی رسید. اسماعیل کوشید تا او را به منطقه کوهستانی و سراسر دشت بکشاند تا در آنجا سپاه عثمانی را مضمحل سازد. گارد ویژه امپراطوری از همان ابتدا با گفتن اینکه « ما دشمنی نمی بینیم، چرا باید ما به چنین منطقه متروکی وارد شویم؟» سر به نافرمانی برداشتند. سلیم با پنجه آهنین این نافرمانی و تمرد را سرکوب کرد. در عین حال ضمن نگاشتن نامه هایی توهین آمیز به شاه اسماعیل کوشید او را به آغاز جنگ ترغیب نماید. سرانجام دو سپاه در چالدران رو در روی هم ایستادند. سلیم که از حضور هواداران اسماعیل در میان سپاهیان خود وحشت داشت، سریعا فرمان حمله را صادر کرد (2 رجب 920هـ/23 اوت 1514م). گزارش پیروزی عثمانی ها در این نبرد، در فتح نامه ای که سلیم برای پسرش سلیمان فرستاد، آمده است. در این فتح نامه ذکر شده است که «جناح راست عثمانی ها پیروز شد، اما جناح چپ متلاشی گردید، و اینکه گارد ویژه و غلامان سلطان به کمک تفنگها و سلاحهای آتشین خود، سپاه را از وضعیتی خطرناک نجات دادند. دو هفته بعد سلیم با تشریفاتی خاص وارد تبریز شد. در مساجد این شهر به نام او خطبه خواندند. تجار، هنرماندان و افراد سرشناسی که شاه اسماعیل به اجبار در خراسان و تبریز گردآورده بود، به استانبول اعزام شدند. سلیم در راه بازگشت زمستان را در اَمسیا گذرانید و اعلام کرد که تا نابودی کامل اسماعیل و نیروهای وفادار به او، به نبرد ادامه خواهد داد. شاید سلطان در فکر ضمیمه کردن ایران به قلمرو خویش بوده است. با این همه، سپاه او خواهان دادن قربانیان بیشتر نبود. هزاران سرباز، در راه بازگشت از چالدران جان باختند. در بهار سال 912هـ/1515م ، سلیم بار دیگر دست به لشکرکشی زد، منتها این بار نه بر ضد ایران، بلکه بر ضد علاءالدوله که امیر ترکمان های ذوالقدر بود. علاءالدوله یکی از امرای دست نشانده سلطان مصر بود، و در خلال لشکرکشی سلیم به شرق سخت با او در افتاد. قلمرو ذوالقدر در ژوئن 1515م بسرعت فتح گردید. سلیم که مجبور بود از لشکرکشی بیشتر ضد ایران دست بردارد، بسرعت به استانبول بازگشت و آنهایی را که با برنامه های او سر به مخالفت برداشته بودند، سخت گوشمالی داد.
    پیروزی عثمانی ها در چالدران نقطه عطفی در تاریخ آناتولی به شمار می رفت. آناتولی شرقی یکبار دیگر به قلمرو امپراتوری ضمیمه شد. در سال 921هـ/1515م دیاربکر مسخر شد و دیگر شهرهای باقیمانده (کردستان، مرعش) در شرق آناتولی در سالهای 921-923هـ/1515-1517م تصرف شدند. سپس به موصل وارد شدند. با این حال، بغداد و بصره همچنان زیر سلطه صفویان باقی ماند. قبایل این منطقه با شرایطی مناسب در قلمرو عثمانی ادغام شدند. حاکم بیتلیس، شرف خان، در ربیع الاول سال 922هـ/1516م به استانبول سفر کرد تا بر دست سلطان بوسه زند. ضمیمه کردن فلات آناتولی شرقی دارای اهمیت سوق الجیشی بسیاری بود. آناتولی در مقابل تهاجمات از سوی شرق به خاکریزی مستحکم دست یافت. به لحاظ اقتصاد نیز این فتوحات پرارزش می نمود، زیرا از طریق همین فتوحات عثمانی ها به جاده های ابریشم تبریز- حلب، و تبریز- بورسا دست یافتند. در سال 936هـ/1528م درآمد استان دیاربکر به 25 میلیون اسپر رسید که خود یک هشتم کل درامد بالکان محسوب می شد. سلیم در جنگ با ایران و مملوکان مصر، به تمهیدات اقتصادی نیز همانند همهیدات نظامی، متوسل شد. در خلال جنگ بر ضد ایران، او تجارت ابریشم را ممنوع ساخت و تجار ابریشم را به بالکان و بورسا تبعید کرد. وی امیدوار بود تا از این طریق شاهرگ اقتصادی دشمن را قطع کند. ابریشم در آن زمان مهمترین کالای صادراتی ایران به اروپا محسوب می شد و مهمترین منبع درامد طلا و نقره این کشور نیز به شمار می رفت، وقتی که سلطان عثمانی با مملوکان مصر به ستیز برخاست، کوشید تا جلو تجارت بردگان قرقیزی را از قفقاز بگیرد. سلطان در فلات شرق آناتولی قبایل ترکمن و کرد بسیاری را مستقر نمود. ترکمان ها بخشی از ملت خاکستری و کردها قوم یا ملت سیاه را تشکیل دادند. کردها سنی و شافعی مذهب بودند، در حالی که ترکمن ها غالبا مذهب شیعی داشتند و بعدا مهاجرت به ایران را آغاز کردند و نیروی اصلی سلسله صفوی را پدید آوردند. قبایل ترکمن قراقویونلو و آق قویونلو که در ایران حکم راندند، از همین اصل و منشأ بودند. نابودی سلطنت مملوکان، تصرف سوره، مصر و حجاز: این زمان، سومین نیروی مهم در دنیای اسلام، دولت ممالیک بود که مصر و شام را در اختیار، و بر حجاز و یمن سیادت داشت. این دولت تقریبا از میانه قرن سیزدهم میلادی (نیمه دوم قرن هفتم هجری) حکومت را در مصر در دست داشت و سلاطین آن در نهایتِ رفاه و ثروت – که آن را از راه تجارت با شرق به دست آورده بودند – زندگی می کردند. این دولت، امتیاز زنده نگاه داشتن خلافت عباسی را در قاهره از سال 660هـ/1261م داشت؛ به همین دلیل، نوعی مشروعیت دینی برای خود فراهم کرده بود و بدین ترتیب سلاطین مملوکی مرکزی مورد توجه ایجاد کرده بودند. از این رو برای آنان نوعی سیادت صوری و اسمی بر تمامی شاهان و امیران عالم فراهم شده بود؛ زیرا آنان حامی خلافت شناخته شده بودند.چنان که قاهره نیز موقعیت سیاسی ویژه ای به عنوان مرکز خلافت اسلامی به دست آورده بود. از همان قرن سیزدهم میلادی که دولت عثمانی پدید آمد، روابط دوستانه ای با دولت ممالیک برقرار کرده، میان سلاطین دو طرف، هدایا و تهنیت گویی ها به مناسبت های مختلف برقرار بود. در سال 920هـ/1514م مملوکان به ضرورت برقراری روابط حسنه با عثمانی ها، به منظور دفع تهدیدات شاه اسماعیل از یک سو، و پرتغالی ها از سوی دیگر پی بردند. با شروع سال 908هـ/1502م پرتغالی ها مبارزه ای بی امان را بر ضد تجارت عرب به منظور در انحصار گرفتن تجارت در اقیانوس هند، آغاز کردند. در سال 911هـ/1505م پرتغالی ها، جزیره سوکوترا در خلیج عدن و در سال 913هـ/1507م آبراه هرمز را در دهانه خلیج فارس تصرف کردند. آنها در دریای سرخ تا جده نفوذ کردند. مملوکان در نبرد دریایی و سلاحهای آتشین هماوردی برای دشمنان خود به حساب نمی آمدند. آنها با تلاش فراوان در دریای سرخ ناوگانی برای خود دست و پا کردند که آن هم در سال 915هـ/1509م به دست پرتغالی ها منهدم شد. در یک چنین شرایط نومید کننده ای سلطان مصر، قانصوه الغواری برای کمک به عثمانی ها متوسل شد. پرتغالی ها نیز از سوی دیگر خواهان اجرای عملیات مشترک با مملوکان بر ضد شاه اسماعیل بودند. اولین محموله عثمانی ها برای مملوکان، شامل 30 کشتی، حامل 300 قبضه تفنگ و مقداری الوار به دست شوالیه های رودس افتاد. اما مملوکان در شوال 916هـ/ژانویه 1511م با اقبال رو به رو شدند، چرا که از سوی عثمانی ها 400 قبضه تفنگ و 40 قنطار (در حدود 2 تن) باروت دریافت کردند. اسناد کاخ جدید سلطان عثمانی نشان می دهد که قبل از سال 918هـ/1512م تعدادی از فرماندهان عثمانی به مصر اعزام شدند تا برای این کشور کشتیهای جنگی بسازند. مصر همچنین برای تأمین الوار، و آهن برای ساخت کشتی به عثمانی ها متوسل شد. به نظر می رسد که راهزنان دریایی ترک در غرب آناتولی خدماتی را در اختیار ناوگان دریایی مملوکان گذارده باشند. تهدید پرتغالی ها که به هدف منزوی کردن سرزمینهای عربی صورت می گرفت، طبعا سلاطین مصر را به سوی سلطان غازی در استانبول کشید. قبلا نیز، زمانی که عثمانی ها پیشروی خود را در اروپا آغاز کردند، تهدید سرزمینهای عربی از سوی صلیبیون از طریق دریای مدیترانه بسیار کاهش یافت. با این همه، اکنون پرتغالی ها برای تصرف عدن می کوشیدند و تهدید به اشغال جده، مکه و مدینه و حتی بیرون آوردن پیکر مطهر پیامبر (ص) از قبر می کردند. سلطان عثمانی، همانند اسلاف خود، بخش قابل ملاحظه ای از درامد موقوفات در آناتولی را به حفظ اماکن مقدس در مکه و مدینه اختصاص داده بود. سلطان سلیم در عین حال کوشید تا شریف مکه با به سوی خود جلب کند. در سال 922هـ/1516م نوادگان پیامبر (ص) در مکه و مدینه هیأتی را به دربار سلیم روانه کردند که مملوکان مصر از حرکت آنها به سوی استانبول جلوگیری کردند. سلیم اعلام کرد که در صدد است عربها را از زیر یوغ مملوکان به در آورد، سرزمینهای عربی آماده پذیرش حاکمیت عثمانی ها بود. با اینکه شاه اسماعیل برای مملوکان همان قدر خطر آفرین بود که برای پرتغالی ها، با این همه الغواری در جنگ میان او و سلطان سلیم بی طرقی اختیار کرد. او می دانست که پیروز این جنگ دیر یا زود به مصر حمله خواهد کرد. زمانی که بعد از پیروزی سلیم در چالدران، دیاربکر را در قلمرو علاءالدوله فتح نمود. او به مرزهای منطقه ای که مملوکان همیشه ادعای مالکیت آن را داشتند تجاوز کرد. در حالی که نیروهای عثمانی می کوشیدند تا مواضع خود را در دیاربکر تقویت کنند، سلیم در هدایت سپاه خود به سوی دره فرات درنگ نکرد. با مشاهده اینکه جنگ غیرقابل اجتناب می نمود، الغواری در رأس سپاهی عظیم عازم حلب شد (922هـ/1516م) با اینکه رسم نبود، اما او خلیفه بغداد، متوکل، را نیز به همراه خود برد. مملوکان از مواجهه با عثمانی ها هراس داشتند و صلح را ترجیح می دادند. در قاهره وحشتی عظیم حکمفرما شد. مردم محلی در حلب بر ضد مملوکان به پا خاستند. سلیم در آغاز ماه اوت به سوی حلب حرکت کرد. دو سپاه در مَرج دابق (25 رجب 922هـ/اوت 1516م) با هم مصافدادند، در این جنگ سپاه مملوکان کاملا مضمحل شد. الغواری به سبب ضربه ای در میدان نبرد جان باخت. شکست سپاه مملوک عمدتا به سبب خیانت خائیر بیگ فرماندار حلب، بود، اما شکست ایرانیان در چالدران بیشتر به دلیل شدت آتش توپخانه و تفنگهای سر پر عثمانی بود. زمانی که سپاه عثمانی وارد حلب شد، خلیفه متوکل و سه تن از قضات بزرگ شهر به حضور سلطان رسیدند. سلیم در کمال احترام با خلیفه رفتار نمود و او را در کنار خود نشانید. هرچند بعدا برای جلوگیری از فرار او تمهیداتی اندیشید. خائیربیگ و برخی از فرماندهان مملوک به عثمانی ها پناهنده شدند. در 29 شعبان/ 30 اوت، سلیم به دمشق رسید. فرمانده عثمانی سینان پاشامقاومت فرماندار دمشق، جانبر دیل غزالی (2 ذی الحجه/27 سپتامبر) را درهم شکست، و فلسطین تا نوار غزه را اشغال کرد. با این همه عثمانی ها قبل از حرکت برای تصرف مصر، کمی درنگ به خرج دادند. سلیم در نامه ای خطاب به سلطان جدید مصر تومان بای نوشت که خلیفه و قضات شرع به وی اعلام وفاداری کرده اند، و اکنون او حاکم بر کل این سرزمین است. اما اگر تو مان بای سکه ضرب کند و در مساجد مصر تا غزه به نام او خطبه بخواند، آنگاه او را به عنوان حاکم آن دیار باقی گذارد. در غیر این صورت سلیم تهدید به عزیمت به سوی مصر و نابودی مملوکان کرد. این تهدیدات حالتی از رعب و وحشت را در قاهره پدید آورد. تومان بای در 14 رمضان 922هـ/11 اکتبر 1516م خود را سلطان قاهره خواند و بدین ترتیب جنگ را انتخاب کرد. بدین ترتیب سلیم از صحرای سینا گذشت و وارد مصر شد. او در بیلبیس.2. اعلام کرد که میان مردم مصر و مملوکان فرق می گذارد و قول داد که با ساکنان محلی از جمله با روستاییان با ملاطفت رفتار کند. تومان بای کوشید تا از روشهایی که عثمانی ها در مرج دابق به کار گرفتند، تقلید کند. به همین منظور در نزدیکی قاهره، یعنی در ریدانیه یک موضع دفاعی بر پا کرد. به وسیله توپخانه و تفنگهای سرپر از ریدانیه دفاع می شد. با این همه هنگامی که جنگ شروع شد، توپخانه عثمانی ها آتش تفنگهای قدیمی مملوکان را خاموش کرد و نیروهای سلیم دست به یک حمله سراسری زدند (29 ذی الحجه 923هـ/ژانویه 1517م). او روز بعد خلیفه متوکل را به همراه سربازان خود به داخل قاهره فرستاد تا ترس اهالی را فرو بنشاند. در روز جمعه خطبه به نام سلیم خوانده شد و بدین ترتیب بر حکومت مملوکان مهر پایان زده شد.
    به دنبال شکست ممالیک در ریدانیه، سلیم وارد قاهره شده و اندکی بعد تومان بای را دستگیر کرده، نزدیک باب زویله کشت. بدین ترتیب پایه های دولت عثمانی در مصر استوار شد و سلیم به استقبال رؤسای قبایل بزرگ و نیز شریف مکه که برای عرض ارادت و اطاعت می آمدند، مشغول شد. با آمدن پسر شریفِ مکه نزد سلیم بود که تسلط عثمانی ها بر حرمین نیز تثبیت گردید. در برابر، سلیم با پذیرش وضعیت سابق دولت شرفای مکه، شریف را به عنوان حاکم حجاز تعیین کرد. تسلط عثمانی ها بر حرمین، موقعیت جدیدی را در جهت زعامت و رهبری دنیای اسلام برای این دولت به همراه داشت. از آن پس، سلیم توجه خاصی به اماکن اسلامی از جمله مسجد الاقصی کرد. فتح سوره و مصر در سال 936هـ/1528م به دست عثمانی ها سالانه یکصد میلیون اسپر (55 اسپر برابر با یک سکه طلا بود) بر درامد خزانه آنها افزود. کاهش درامد دیگر استانها از این منابع جدید درآمد تأمین می شد.



    [1] . ابوالفضل فرزند ادریس بدلیسی نویسنده تاریخ هشت بهشت، درباره کشته شدن این چهل هزار نفر به شعر چنین سروده است (براون، ادوارد؛ تاریخ ادبیات ایران، از ظهور قدرت صفوی تا ...؛ ص 81-82) :

    فرستاد سلطان دانا رسوم دبیران دانا به هر مرز و بوم

    که اتباع این قوم را قسم قسم درآرد به نوک قلم اسم اسم

    زهفت و زهفتاد ساله بنام بیارد به دیوان عالی مقام

    چو دفتر سپردند اهل حساب عدد چل هزار آمد از شیخ و شاب

    پس آنگه به حکام هر کشوری رساندند فرمانبران دفتری

    به هرجا که رفته قدم از قلم نهد تیغ برّان قدم بر قدم

    شد اعداد این کشته های دیار فزون از حساب قلم چل هزار

    [2] . bilbays.

  32. کاربر روبرو از پست مفید Setayesh سپاس کرده است .

    ganjineh (یکشنبه ۰۲ شهریور ۹۳)

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تاكيد وزير ارتباطات بر استفاده حداكثري از توان اپراتور سوم
    توسط HRG در انجمن خدمات و سرويسهاي مخابراتي
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۰۵ شهریور ۸۹, ۱۶:۱۷
  2. فهمیدی یا دوباره توضیح بدم!!!
    توسط HRG در انجمن گالری عکس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۰۷ بهمن ۸۸, ۲۰:۴۰
  3. بهمنی : نرخ تورم نقطه ای به 15 درصد رسید/ نرخ تورم یکساله 23
    توسط hamid192 در انجمن اخبار ويژه انتخابات ايران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه ۱۸ خرداد ۸۸, ۱۷:۵۹
  4. کشف کفن عیسی مسیح و نگهداری از آن در تورین!!!((کفن تورین))
    توسط PARI در انجمن بایگانی اخبار فرهنگی اجتماعی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۰۸ آبان ۸۷, ۱۹:۲۰
  5. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه ۲۱ اردیبهشت ۸۷, ۰۰:۳۷

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •