نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: عالم عجیب ارواح

  1. #1
    کاربرسایت hrg1356 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۲۰
    نوشته ها
    5,534
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 3 پست

    عالم عجیب ارواح

    در این تاپیک فقط می خواهیم وقایعی که در مورد(یا به وسیله ی) ارواح رخ داده است بیان کنیم!
    البته داستانهای واقعی که خیلی هاشون تو ایران اتفاق افتاده اند و حتی ممکنه تو زندگی بعضی از شما اتفاق افتاده باشه و یا شایدهم بیفته!
    (به هر حال این جدیدتیرن شتریه که در خونه ی هرکی که دلش خواست می خوابه!)
    اما بحث جدی:
    همه ی ما می دانیم که انسان دارای یک بُعد روحانی و یک بعد جسمانی است.
    بُعد روحانی انسان پایان ناپذیر و جاودانه است .
    اما بُعد انسانی انسان پایان پذیر و فانی است و جسم بیشترافراد بعد از مرگشان نابود میشود وازبین میرود (خوراک کرمهای خاک میشه)
    تا حالا از خود پرسیده اید که بعد از مرگ ویا قبل از آن(در زمان زنگی) ویا حتی قبل از تولد روح انسان کجاست؟ و چه میکند؟
    داستان هایی که می خواهم در این تاپیک مطرح کنم برگرفته از کتاب « عالم عجیب ارواح» نوشته ی آیت الله استاد سید حسن ابطحی است .
    در حالت کلی روح در سه منزل زندگی کرده و میکند:
    •روح در عالم قبل از این عالم
    •روح در این عالم
    •روح در عالم بعد از این عالم
    این کتاب به سه بخش فوق تقسیم شده و در هر بخش تعدادی از وقایعی که برای انسان ها رخ داده آمده است.
    و در آخر به عنوان ختم کلام :با توجه به اینکه بعضی از این وقایع نسبتا ً طولانی هستند لذا من در هرپست فقط,1 داستان از مجموع وقایع ثبت شده در این کتاب قرار می دهم.
    *هرکس به اندازه همتش رشد می کند*

  2. #2
    کاربرسایت hrg1356 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۲۰
    نوشته ها
    5,534
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 3 پست

    پاسخ : عالم عجیب ارواح

    روح در عالم قبل از این عالم: ارواح واشیاء نورانی

    در دنیا افراد از هردسته ای وقتی یکدیگر را می بینند با هم انس میگیرند و اگر در آن عالم همدیگر را ندیده باشند, همدیگر را منی شناسند!
    قضایا و حکایاتی که این نظریه را تایید می کنند بسیار است. این داستان نمونه ای از آنهاست:

    یکی از علما و نویسندگان بزرگ نقل می کند:
    شبی خواب از سرم پریده بود و با آنکه بسیار خسته بودم , هرچه می کردم به خواب نمی رفتم لذا از میان رختخواب بیرون آمدم و به اتاق کتابخانه و مطالعه رفتم و اتفاقا ً کتابهایی را که در مساله ی روح و تحقیق از حقیقت و آثار و صفات آن داشتم ردیف کرده بودم تا درباره ی مسائل روحی تحقیق بیشتری بکنم, ناگهان صدایی شبیه به صدای تعدادی گنجشک که به جان هم بیفتند در خارج از اتاق نظر مرا به خود جلب کرد, لذا از اتاق بیرون امدم. هوا بسیار تاریک بود.اما روی ایوان منزل ما حدود 40یا50 شئی نورانی که شبیه به جرقه ی آتش بودند این طرف و آن طرف می رفتند و قطعا ً صدایی که به گوشم می رسید از اینها بود.
    من اول فکر کردم خیالاتی شده ام و یا خواب میبینم لذا مقداری چشمم را مالیدم و قدری خودم را تکان دادم و یقین کردم که نه بخواب رفته ام و نه خیالات میکنم برای همین مدتی کنار ایوان نشسته و به این اشیائ نورانی نگاه میکردم.
    در این بین همسرم که دیده بود من مدتی است از خانه بیرون رفته ام و چون مقداری کسالت داشتم در پی من آمد و من که مبهوت آن اشیا شده بودم وقتی ناگهان او را درکنار خود دیدم از جا پریدم و به او گفتم ببین آنچه را که من میبینم تو هم می بینی؟
    او گفت: راستی این اشیائ نورانی چیست که در اینجا پراکنده اند؟
    در این بین یکی از آن اشیائ نورانی به طرف همسرم آمد واو بی اختیار دهانش را باز کرد و بی اختیار آن شیئ نورانی را بلعید و بقیه ی اشیائ نورانی هم از چشم ما محو شدند!
    من به همسرم رو کردم و گفتم: آن را چرا بلعیدی؟
    گفت: من چیزی متوجه نشدم فقط خمیازه ام گرفت,وقتی خمیاز کشیدم چشمم را بستم و وقتی که باز کردم دیگر آن اشیاء نورانی را ندیدم.
    گفتم: آیا متوجه نشدی که یکی از آن ها وارد دهان تو شد و تو اورا بلعیدي؟
    گفت:نه! فقط احساس کردم که هوای دهانم خنک و معطر شده ولی آن را طبیعی تصور کردم.
    من که آن شب و شبهای قبل و بعد از آن مشغول مطالعه ی مسائل روحی بودم و از طرفی 4 ماه بود که همسرم حامله بود و میدانستم که جنین در رحم پس از چهار ماه روح در بدنش وارد میشود با خودم گفتم نکند این شیئ نورانی همان روح جنین باشد که در رحم همسرم باید این ایام وارد شده و به جنین ملحق گردد؟! لذا چند روزی این موضوع فکر مرا به خود مشغول کرده بود و با هریک از دانشمندان علم الرّوح هم که حرف می زدم از این موضوع چیزی نمی فهمیدند ولی آن چه من حدس می زدم آنها هم احتمال می دادند تا آنکه 4 ماه از این جریان گذشت, شبی در عالم خواب دیدم باز همان اشیاء نورانی روی ایوان منزل ما دور یکدیگر جمع اند و سر و صدای عجیبی به را انداخته اند امّا این دفعه آنها را به شکل انسان های کوچک نورانی می بینم و حرفهای آنها را هم می فهمم.
    آنها به یکدیگر می گفتند: الان حامد به جمع ما بر میگردد و از این جهت اظهار خوشحالی می کردند.
    ضمنا ً به خاطر آنکه من دوستی داشتم به نام حامد که در یک حادثه ی رانندگی از دنیا رفته بود, قصد داشتم اسم فرزندم را اگر پسر باشد به یاد او حامد بگذارم.
    لذا این جمله من را تکان داد و از وحشت ازخواب پریدم وقتی بیدار شدم فهمیدم زنم در حال خواب ناله می کند. ناگهان به چشم خود دیدم که همان شیئ نورانی از دهان همسرم که خواب بود بیرون آمد و به طرف ایوان رفت و من وقتی سراسیمه به طرف ایوان دویدم چیزی مشاهده نکردم. در این بین همسرم از خواب بیدار شده بود و احساس درد زایمان می کرد. با آنکه هنوز یکماه بع وضع حملش باقی ماندخ بود ما او را فورا ً به بیمارستان رساندیم. او همان شب با ناراحتی زیادی وضع حمل کرد ولی آن طفل که پسر هم بود مرده به دنیا آمد.
    من با آنچه که در این دو جریان مشاهده کردم یقین بر عالم قبل از این عالم برای ارواح نمودم, زیرا به هیچ وجه آنجه را که دیدم برایم قابل توجیه نبود!
    *هرکس به اندازه همتش رشد می کند*

  3. #3
    کاربرسایت hrg1356 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۲۰
    نوشته ها
    5,534
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 3 پست

    پاسخ : عالم عجیب ارواح

    اسامی کوههای مکه را می دانست

    در سال1352 در خدمت یکی از علماء بزرگ به نام آیت الله آقای «حاج شیخ موسی زنجانی» رحمة الله علیه از مدینه ی طیبه برای انجام اعمال حج به مکه ی معظمه می رفتیم.
    این عالم بزرگ با آنکه سفر اولش بود تمام راهها را می دانست و حتی اسامی کوههای مکه را که اکثر اهل مکه آنها را نمی دانستند او برای ما معرفی می کرد و تمام محله های مکه ی معظمه را بهتر از اهالی مکه می شناخت!
    یک روز از من خواست که با او به طواف بروم زیرا ازدحام جمعیت طوری بود که لازم بود من به او کمک کنم. وقتی با او به طرف مسجد الحرام می رفتیم او در راه و حتی در داخل مسجد الحرام همه جا را بهتر از من که مکرر مشرف شده بودم می شناخت و می گفت من نمی دانم این اطلاعات را از کجا کسب کرده ام و چون خودش از علماء یزرگ بود و از عالم قبل از این عالم اطلاع داشت به من می فرمود احتمالا ً من در «عالم ذر» بیشتر در این حدود بوده ام, حالا در چه زمانی این زندگی برای من بوده است خدا می داند.
    یک روز با آن لهجه ی ترکی مخصوص به خودش که بسیار شیرین بود به من گفت: امروز از یک جریان که برای تو آن را نخواهم گفت متوجه شدم که من در زمان پیامبر معظم اسلام آن وقتی که در این شهر زندگی می کرده در اینجا بودم و این اسامی را آن وقتها یاد گرفته ام نه آنکه فکر کنی منظورم این است که من در این بدن ظاهری در اینجا زندگی می کرده ام بلکه در همان «عالم ذر» با روحم , با بدن ذرّه ایم در این شهر خدمت پیامبر اکرم (ص) بوده ام.
    *هرکس به اندازه همتش رشد می کند*

  4. #4
    کاربرسایت hrg1356 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۲۰
    نوشته ها
    5,534
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 3 پست

    پاسخ : عالم عجیب ارواح

    یک واقعه ی عجیب
    در کتاب روح صفحه ی 110 تحت عنوان یک واقعه ی عجیب می نویسد:
    سرگرد « ولزلی تودوز پول» از افسران ارتش انگلستان این واقعه را هنگامی که در مصر بوده است نقل می کند:
    وقتی برای تماشای آثار باستانی مصر به معبد معروف «کارناک» رفتم ضمن بازدید از صفه ای که سابقا ً برای کاهنان مصری بسیار متبرک بوده است, ناگاه احساس کردم تمام وجودم را برق گرفت و به دنبال آن در دریایی از بهت و حیرت غوطه ور شدم! حالت غریبی به من دست داده بود! و تهاجم افکار همچون نیروهای الکتریکی سراپایم را زیر فشار گرفته بود و این وضع چندان ادامه یافت تا آنکه دریافتم از بعد زمان خارج شده ام و در قرون اعصار گذشته زندگی می کنم...
    گویی چند هزار سال قبل است و من در این تاریخ در این معبد روی صفه ایستاده ام و گروهی از کاهنان عالیقدر در حالی که به تلاوت دعا و ثنا مشغولند به گرد آن صفه طواف می کنند!

    در اینجا بقیه ی سرگذشت که نویسنده و یا مترجم با روحیه ی تناسخی خود مطلب را ادامه داده مفصل است ولی اجمالش این است که آقای سرگرد ولزلی تودوز پول خودش در این معبد در آن موقع روی صفه ایستاده است و به یاد می آورد که چندین هزار سال قبل این مکان را دیده است!
    *هرکس به اندازه همتش رشد می کند*

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •