نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: بيماري رواني، اعتياد و معتاد ايراني

  1. #1
    کاربرسایت M.MEDICAL آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۶-۱۷
    نوشته ها
    1,351
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    بيماري رواني، اعتياد و معتاد ايراني

    بيماري رواني، اعتياد و معتاد ايراني
    داريوش برادري، كارشناس ارشد روان شناسي/ رواندرمانگر

    بيماري رواني يا بيماري رواني _ جسمي (پسيكوسماتيك)، به باور اكثر مكاتب روانكاوي مهم، داراي سه خصلت عمدهي ذيل است. البته نوع روايت مكاتب مختلف روانكاوي و روان درماني از اين خصايل مشترك داراي تفاوتهاي خويش نيز هست.Go to fullsize image

    ۱. بيماري رواني يك خلاقيت جسم و روان است تا به يك معضل و يا به يكسري معضلات خويش اشاره كند و همزمان خطوط عمومي رهايي از بحران و بيماري را نشان دهد. براي مثال، بيماري افسردگي حامل پيام جسم و روان در بارهي كمبود عشق و كامپرستي، خشم فروخفته و به سمت خويش نشانهرفته، ناتواني از سوگواري و ضرورت رهايي از عشق _ نفرت به عزيز يا عشقي از دسترفته و شروع عشق نو است. بسته به نوع بيماري افسردگي، مانند افسردگي گسترده (مايور)، دو قطبي (مانيك -دپرسيو) و غيره و بسته به فرد، نوع معضلات و پيامهاي نهفته در آن متفاوت هستند.

    ۲. بيماري رواني يا بيماري رواني _ جسمي در واقع يك «بحران بلوغ» است و هر «بيماري يا عارضهي رواني» حكايت از حقايق مهم دروني ما، قدرتها و تمناهاي دروني ما ميكنند. قدرتها و حقايقي كه بايد به صورت كلام، حالت و فيگور سمبوليك، هويت و قدرت نو در جهان فردي ما پذيرفته و زيبا شوند تا هم فرد بيمار به سلامتي نو، بلوغ تازه دست يابد، هم اشتياق و حقيقتش از بيماري به يار و قدرتش و تمناي مدرنش تبديل شود. در اين معنا، انسان از طريق بيماري در واقع پوستاندازي ميكند و به يك وحدت در كثرت نو، يا به يك كثرت در وحدت نو و نظم دروني نو دست مييابد. هر انساني داراي اشتياقات نارسيستي، خشونتآميز، اروتيكي و غيره است و تفاوتي كيفي ميان انسان سالم و بيمار نيست و هر انسان بيماري ميتواند در عرصهي ديگري سالمتر از ديگران باشد. زيرا انسان موجودي چندلايه و مرتب در حال تحول است. اساس بلوغ در «نوع رابطه» و «نوع حالت اشتياق و فانتزي» است كه باعث ميشود آدمي (در روانكاوي لكان) با رابطهي سمبوليك و تثليثي و بافاصله، به پذيرش سمبوليك قدرتهايش و بلوغ دست يابد؛ اسير رابطهي نارسيستي شيفتگانه _ متنفرانه يا كابوسوار و اسير «نگاه» اشتياقات نارسيستي و خشونتآميز بيمرز خويش گردد و گرفتار بيماري و بحران تا حد مرگ بماند. بنابر اين از هر اشتياق و رانش انساني لااقل سه نوع و سه حالت سمبوليك و بالغانه، نارسيستي و كابوسوار وجود دارد. براي مثال شور جنسي و خشونت انساني ميتواند هم به شكل بالغانه و قابل تحول و چندلايهي اروتيسم و خشم مدرن و سمبوليك، به شكل حالت جنسي شيفتگانه _ متنفرانهي نارسيستي و خشم خطرناك نارسيستي جلوه كند يا به تجاوز جنسي و قتل سريالي كابوسوار تبديل شود. در هر انساني هر سه نيرو و هر سه بخش هست و موضوع بلوغ، دگرديسي مداوم اشتياقات نارسيستي و كابوسوار خويش به حالات سمبوليك و متحول و چندلايه است. در مفهوم «من» قدرتمند فرويد، در «روانشناسي من» آنا فرويد و ديگران، در «روانشناسي خود» كوهوت و ديگران يا حتي در نگاه « آنتي اديپ» دلوز/گواتاري ميتوان به اشكال ديگر و روايات متفاوت اين «جسم سمبوليك و تحول سمبوليك» دست يافت.

    ۳. هر بيماري رواني و عارضهي رواني به قول فرويد داراي يكسري سودهاي «اوليه و ثانويه» است كه باعث ميشوند شخص بيمار يا فرهنگ بيمار به بيماري و بحرانش بچسبد و آن را رها نكند؛ در حاليكه همزمان ميل سلامت نو و رهايي از بيماري دارد. «سود اوليه» و ناآگاهانهي بيماري اين است كه آدمي به جاي توجه به «دردسر» و جنگ دروني ميان اشتياقاتش و فرمانهاي اخلاقي وجدانش، تمركزش بر روي «سردرد ميگرن» يا افسردگي خواهد بود. «سود ثانويه» براي مثال كسب توجه و نگاه ديگران توسط بيماري و كودك شدن است. توضيح بهتر اين پديده توسط لكان و نگاه مدرن _ پسامدرني او ممكن است: لكان توضيح ميدهد كه اولا هر بيمار توسط بيماريش به «خوشي و تمتع» خويش سامان ميدهد و جهانش را سامان ميدهد. ازينرو به سادگي از بيماريش نميتواند دل بكند، زيرا اين بيماري اساس جان و جهان اوست. از طرف ديگر در درون هر بيماري، بخشي از تمتع و خوشي جهان «رئال» او وجود دارد كه غيرقابل تفسير است و معماست و اين معماي غيرقابل تفسير اساس انسان است. «جهان رئال» يا كابوسوار به معناي واقعيت نيست بلكه به معناي عرصهي «هيچي» است كه ما مرتب حضور اين هيچي را به شكل كابوس و خوشي دردآور نهفته در كابوس حس ميكنيم. ميتوان مشكل مهم بيماري رواني و گرفتاري در چرخهي جهنمي بيماري _ سلامت را با كمك اين نگاه بهتر فهميد. (۱)

    راه رهايي از بيماري رواني يا رواني/جسمي

    ۱. آريگويي به بيماري خويش بسان بحران بلوغ خويش و نيز آريگويي به ميل خويش به سلامت نو و تحول نو.

    ۲. پذيرش سمبوليك و تعاليبخشي حقايق نهفته در بيماري خويش در جهان سمبوليك خويش و دگرديسي آنها به تمناهاي نو، قدرتهاي نو و هويت نو و فاني؛ تبديل بيماري نارسيستي به قدرت و خلاقيت نارسيستي خندان و توانايي عشق به خود يا عشق به ديگري فاني و چندلايه.

    ۳. انسان بيمار به كمك دو راه بالا و از طريق رواندرماني و روانپزشكي ميتواند به بلوغي نو وسلامتي نو دست يابد. بخشي كوچك از بيماريش كه نمايندهي همان بخش رئال و معماوار وجودش است، به قول ژيژك مثل يك «تيك» (مثل برخي وسواسهاي ساده) باقي ميماند؛ حالت و رفتاري كه گاه برمي گردد و حق خويش ميطلبد و اين بخش را نيز انسان بايد دوست بدارد و گاه به او امكان بيان مدرن خويش را دهد. اين بخش غيرقابل تفسير نمايندهي آزادي و معمابودن، خراباتي بودن ذاتي بشر است. (۲)

    پس بيماريت را به قول ژيژك «چون خودت دوست بدار» و او را به قدرت و هويت نوين تبديل كن. از هراس و شرمساري شرقي و هراس جهان مدرن از اشتياق و ناآگاهي خطرناك و ضداجتماعي خويش عبور كن و اينگونه اهريمن درون خويش، هانيبال درون خويش را به الهه و امشاسبند خويش و قدرت خندان خويش تبديل كن. با اين كار خود نيز به بلوغي تازه دست مييابي و بنا به توان و انتخابت، به «جسم خندان ناتمام» نيچه، به «فاعل نفساني منقسم» لكان، به «جسم هزار گستره»ي دلوز و غيره دگرديسي مييابي و قادر به لمس درجهي نويني از بازي عشق و قدرت زندگي و سلامتي نو ميگردي. سلامت و سعادتي كه طبيعتا فاني، قابل تحول و ناتمام است. زيرا اساس انسان را بحران، حالت برزخي و خراباتي و توليد اشتياقات و تمناهاي نو تشكيل ميدهد. با چنين نگاه آريگو به زندگي و به بيماريت، اما بحرانت و بيماريت را به بحران شيرين و بيماري شيرين و با تراژدي كمتر تبديل ميسازي. زندگيت را و بحرانت را به يك روايت قابل تحول تبديل ميسازي و حتي ميداني كه اين سلامت و راه نو نيز يك روايت قابل تحول هست و آخرين راويت نيست.

    حالت چندفاكتوري اعتياد و هر بيماري رواني

    اعتياد در واقع به معناي وابسته شدن به يك پديده و موضوع است و آن هم به گونهاي كه تمامي زندگي فرد به دور حول اين «موضوع يا ماده مخدر» ميچرخد. شخص بيمار چنان اسير و شيفتهي اين موضوع است كه بقيهي زندگي خويش و اشتياقات خويش را به فراموشي ميسپارد و همزمان از آن رنج ميبرد. بدين جهت نيز او اسير چرخهي جهنمي «ترك/اعتياد دوباره» ميشود. در اين معنا همه چيز ميتواند به اعتياد تبديل شود؛ از مادهي مخدر تا سكس و قمار يا اينترنت. حتي ميتوان به افكار و احساساتي معتاد شد. اين توضيح همچنان نشان ميدهد كه هر انساني ميتواند معتاد شود و اعتياد به هيچوجه علامت «بيارادگي» نيست. برعكس، بسياري از معتادان انسانهايي خلاق، فعال يا حساس هستند. ميتوان بر حسب نوع اعتياد و نيز نوع مادهي مخدر تخديركننده چون هروئين يا ترياك يا هيجانبخش چون كوكائين، اكسزي و غيره، به انواع و اشكال مختلف، اعتياد را تقسيمبندي و بررسي كرد. اينجا فقط به حالات كلي و خطوط عمومي اعتياد اشاره ميكنيم.

    ۱. رابطهي عشقي: رابطهي فرد با مادهي مخدر يك رابطهي عشقي است و در واقع در درون اين رابطه، فرد در پي يگانگي دوباره با عشق مادري و بازگشت به جنين مادري و آغوش مادري است. ازينرو براي مثال فريتز پرلز پايهگذار «گشتالتتراپي»، معتادين به الكل را «كودكان گرفتار شيشهي شير» ميناميد و همزمان خود او مدتهاي مديد يك «سيگاركش زنجيروار» بود. او در جواب اين سوال كه چه موقع سيگار را ترك ميكند پاسخ ميداد: «منتظرم سيگار مرا ترك كند» و اعتياد برايش يك بحران بلوغ و بدون نيازي به احساس گناه بود (۴). فرويد، لكان و ديگران نيز به انواع و اشكال مختلف، پيوند ميان مواد مخدر و بازگشت به آغوش مادر و نفي فاصله و مرز، تلاش توهموار براي دستيابي به سعادت و عشق جاودانه را بيان كردهاند. انسان معتاد ناآگاهانه ميخواهد بر سختيهاي زندگي و عشق بشري فائق آيد و ديگربار به يگانگي اوليه و بيگناهي اوليه دست يابد، اما چون اين يگانگي دروغين و فاني است، پس از هر بار لمس آن، ديگر بار دچار حالت «خماري» بعد از آن ميشود و گرفتار چرخهي جهنمي «خلسهگي _ خماري» ميگردد. در واقع مادهي مخدر در معناي روانكاوي لكان تبديل به يك «مطلوب مطلق» ميشود كه معتاد در پي دستيابي به آن يا غرق شدن در نگاه اين «عشق مطلق» است و به اين علت خراباتي ميشود. فرد معتاد در پي دستيابي به خواست ناممكن خويش و بهشت ناممكن خويش، خود را و جهانش را داغان و پژمرده ميسازد و حتي در راه اين عشق ناممكن ميميرد. (۳)

    ۲. در اين معناي «خراباتيشدن»، همزمان اعتياد بيش از هر بيماري ديگر به معضل وجودي انسان و حالت خراباتي انسان اشاره ميكند و با آن در پيوند است. انسان در ذاتش موجودي خراباتي و در جستجوي دائمي عشق و درد نو، قدرت و عشق نو و به دنبال اشكال نويني از بهشت گمشده و عشق گمشده است. (۴) موضوع تبديل اين حالت «خراباتي بيمارگونه و عشق مطلق» به حالت عشق فاني و بازي عشق و قدرت فاني و قابل تحول است. موضوع، دگرديسي از «خراباتي بيمارگونه و داغان كننده»ي اعتياد به رند قلندر خندان و قابل تحول، به فرهنگ ديونيزوسي و خندان و قابل تحول است. به علت پيوند ميان اعتياد با اين حالت ذاتي بشري، همانطور كه ميبينيم، اعتياد در جهان مدرن و سنتي به مهمترين معضل بشري تبديل شده است و هر دو جهان بدون عبور از فرهنگ «سوژه _ ابژهاي مدرن» و بدون عبور از فرهنگ «خير _ شري سنتي» قادر به حل اين بحران گسترده نيستند. زيرا تنها راه درست و فاني، دستيابي به اشكال بالغانهي «خراباتي» بودن و دگرديسي به عاشق خندان و شرور، دگرديسي زندگي به بازي عشق و قدرت خندان و ناتمام است. راهي نو كه طبيعتا به معناي پايان بحران اعتياد نيست بلكه راهي نو براي كم شدن آن و عبور مثبت از آن است. زيرا فراموش نكنيم كه هر بيماري رواني و هر اعتيادي داراي نكات غيرقابل تفسير هستند و نيز ميتوانند نشانهي بحرانها و مشكلاتي نو در زندگي انسان آينده باشند. (۴)

    ۳. اعتياد در عين حال بيانگر، پاسخ و وسيلهاي براي فراموشي و رهايي موقت از دردهاي عشقي، اجتماعي، هويتي و وجودي است. او همچنين علامتي از شورش نابالغانه بر عليه اين نابسامانيهاست. انسان معتاد خواهان عشق، سعادت و سبكبالي و دستيابي به فرديت خويش است، اما ناتوان از دگرديسي قدرتهاي سبكبالانه، عاشقانه، خشمگينانهي خويش و دگرديسي روابط معضلدار خويش به تمناهاي بالغانه و فاني و به قدرتها و روابط بالغانه و فاني خويش است. در پشت اين ناتواني ميتوان ناتواني فرد بيمار به رهايي از عشق مطلق مادري و جنيني، ناتواني از قبول زندگي فاني و بحرانزاي بشري، ناتواني از لزوم ديالوگ و پاسخگويي بالغانه، قابل تحول و ناتمام به اين مشكلات را نيز بازيافت.

    ۴. راه عبور از اعتياد، ديدن حقايق و قدرتهاي نهفته در اعتياد خويش و دگرديسي آنها به تمناهاي مدرن و فاني در پي عشق و ديالوگ و سبكبالي مدرن و چندلايه است. موضوع، توانايي دگرديسي به انسان عاشق و خردمند سبكبال و خندان، بيان نياز خويش به عشق فاني، توانايي به ديالوگ با «غير» و توانايي دستيابي به خواستهاي خويش با قلبي گرم و مغزي سرد است. طبيعي است كه نقش يك جامعه و روابط فرهنگي و حقوقي بالغانه، در دستيابي به اين بلوغ و رهايي از اعتياد بسيار مهم است. مهم آن است كه دولت و فرهنگ، خانواده به جاي دگرديسي به «همكار معتاد، يا معتاد همكار» و گرفتاري در بازي« كودك _ اوليا» با معتاد، قادر به ارتباط و ديالوگ بالغانه و در عرصهي «بالغ _ بالغ» با بيمار باشد و به او براي دگرديسي و بلوغ كمك رساند. زيرا خانواده و دولت اسير حالت «همكار معتاد» و اسير بازي «كودك_اوليا»، گاه به بيمار كمك مالي براي خريد مواد مخدر ميرساند و لحظهاي ديگر او را سرزنش يا تنبيه ميكند. چنين روابط «كودك_پدرانه» بايد به رابطهي «بالغ_بالغ» و ديالوگ بالغانه دگرديسي يابند تا امكان عبور بهتر از بيماري و قبول مسئوليت براي معتاد فراهم شود؛ تا فرد بيمار پس از ترك اعتياد و گذراندن دوران رواندرماني، بهتر امكان بازگشت به خانواده و كار را داشته باشد و هم دچار تراژدي خانوادگي و عشقي كمتر شود.

    معتاد ايراني

    معتاد ايراني نيز اسير اين عشق مادري و ميل به سبكبالي و عشق و سعادت است كه سمبلهاي آن براي مثال بافور و حالت لم دادن و ترياك كشيدن و حالات مخصوص ترياككشي ايراني هستند و هدايت به زيبايي و قدرت در «بوف كور» آنها را تشريح كرده است. راوي او در «بوف كور»، با كشيدن ترياك در واقع در پي يكي شدن با مادر و مكيدن پستان مادر خيالي و بازگشت به بهشت جاودانه و بيگناهي اوليه است و همزمان خواهان سبكبالي و عشق زميني است. اين تناقض بنيادين او و علامت گرفتاريش در چرخهي جهنمي «خير _شر» است. او هم در پي سبكبالي، كامپرستي، عشق و جسم و «خدا بودن» است و هم در پي رهايي از جسم و «يكي بودن» با هستي يا با همان عشق مادري است. بدين جهت نيز راوي بوف كور از يك سو اسير عشق به ترياك است و همزمان اسير عشق و نگاه يك زن اثيري بر روي يك قلمدان است. ترياك و زن اثيري در واقع يكي هستند و سمبل اسارت انسان ايراني در نگاه و افسون «وحدت وجود مطلق و ناممكن» با مادر و سنت و سمبل خواستهاي متناقض او هستند. آنها بيانگر ناتواني انسان ايراني از دستيابي به عشق و حقيقت فردي و زميني، فاني و خندان خويش هستند. معتاد ايراني يك عاشق و خردمند ايراني در پي شورش بر عليه محيط و روابط بسته و ممنوعيت عشق و سبكبالي است و همزمان اسير اين عشق مطلق مادرانه و هراسان از زمين، عشق و قدرتهاي خود و هراسان از «هيچي محوري» زندگي است. بدين جهت او از خويش شرمسار است و گرفتار چرخهي جهنمي اخلاق _وسوسه و جنگ دروني خير _شر است و در اين جنگ غلط و ناتوان از شكستن اين چرخهي جهنمي، به طور عمده ميميرد يا داغان ميشود. اينگونه معتاد ايراني دچار همان فرهنگ سركوبگرانهي عارف ايراني، كاهن ايراني، قهرمان ايرانيست كه براي يكي شدن با آرمان و خدا، مرتب بخشي از تن و تمناهايش را ميكشد و سركوب ميكند. بدين جهت نيز در فيلم «گوزنها»، رضاي معتاد و شرمنده از خود، از معشوق و دوست، ميخواهد دوباره به همان قهرمان دوران كودكي تبديل شود و قهرمانانه و تراژيك فرياد ميزند: «من هم ميتونم، ميتونم». او نميبيند كه مشكل اصلي او و علت اصلي اعتيادش، در واقع همين فرهنگ قهرماني، اخلاقي و «جانسنگين»، سرزنشگرانه و هراسان از جسم و عشق فاني است كه مرتب از اعضايش، قرباني كردن خويش و آرزوهايشان را در پاي آرمان و سنت ميطلبد. در واقع معتاد و قهرمان، معتاد و زاهد اخلاقي، معتاد و عارف دو روي يك سكه هستند و براحتي به هم تبديل ميشوند. مثالهاي واقعي و هنري آن بيشمار و تراژيك هستند. همهي آنها عاشقان و خداياني شرمگين و ناتوان از دستيابي به فرديت و جهان خندان و عشق زميني خويش و گرفتار در چرخهي جهنمي اخلاق/وسوسه هستند. ازينرو اعتياد و خانقاه، اعتياد و كاهن و زاهد، اعتياد و قهرمان، هميشه در خفا و آشكار در پيوند تنگاتنگ با يكديگر بوده و هستند.

    علت مهم ديگر رشد اعتياد در ايران در همهي سطوح مختلف، بحران مدرنيت - سنت و فروپاشي اخلاق كهن بدون ايجاد يك هويت نو و مدرن و فرهنگ و سيستم مدرن است. تا ايرانيان به كمك اين هويت و پشتوانهي مادي و روحي نو، به يك وحدت در كثرت نو و خلاقيت نو دست يابند و همزمان بهتر قادر به تن دادن به جسم و عشق و حقيقت فردي خويش باشند. همينگونه ممنوعيتهاي مختلف براي جوانان در عرصهي عشق و زندگي، زمينهساز شورش نابالغانهي آنها در شرايط كنوني به وسيلهي اعتيادهاي جديد چون هروئين، اكسزي، كريك و غيره است. پاسخگويي به خواستهاي برحق آنها، يك وظيفهي مهم دولت و فرهنگ در مقابله با اعتياد است. در پشت اين مشكلات جوانان، اما باز هم ميتوان ناتواني به ارتباط سمبوليك و تثليثي با زندگي، گرفتاري در عشق مطلق مادرانه و رابطهي نارسيستي شيفتگانه/متنفرانه را، در همهي سطوح بازيافت. اين نسلهاي نو نيز اسير همان فرهنگ سنتي به شكل جديدي هستند. تنها اينبار به جاي عشق تراژيك به پوچي تراژيك تن ميدهند.

    باري راه رهايي انسان ايراني دستيابي به عشق و حقيقت فاني خويش و تبديل حقايق نهفته در اعتياد خويش به قدرتهاي زميني و سمبوليك و خندان خويش است. راه رهايي معتاد ايراني شكاندن چرخهي جهنمي (شرمساري، قهرمانشدن و اعتياد دوباره) و آريگويي به بحران خويش و قدرتهاي خويش است. انسان معتاد ايراني ميتواند با عبور از عشق مطلق از يك سو و از سوي ديگر پذيرفتن و دگرديسي قدرتهاي نهفته در اعتياد خويش به شورهاي سبكبال و كامپرستانهي خويش، از انسان معتاد به فرد بالغ توانا به لمس و بيان قدرتهاي خويش، به «خداي فاني و سبكبال»، به «جسم خندان و چندلايه» و به «رند قلندر زميني و خندان» دگرديسي يابد و به بلوغي نو دست يابد.

    جامعه و فرهنگ و دولت ما بايد به جاي سرزنش اخلاقي معتادان و سركوب آنها، به ايجاد مراكز رواندرماني بهتر، رشد فرهنگ و برخورد سالم به اعتياد بسان يك بحران و بيماري بپردازد. آنها بايد با ايجاد امكانات مدرن براي جوانان، به بحرانهاي مختلف شغلي، عشقي، جنسي و هويتي و غيره ايشان جواب دهند. با اين ارتباط مدرن و عقلاني است كه هم بيمار معتاد به بلوغي نو و سلامتي نو دست مييابد و هم ديو اعتياد به الههي سبكبالي فاني و قدرت زميني تبديل ميشود؛ هم فرهنگ قهرمانانه و اخلاقي سنگين ما، جاي خويش را به يك فرهنگ ضدقهرمانانه و زميني عاشقان و خردمندان شاد و سبكبال ايراني ميدهد. با چنين بلوغي، همچنين افراد به دور فرد معتاد، به جاي آنكه نقش معروف «همكار معتاد» را بازي كنند و گاه به او كمك مالي كنند و سپس سركوفت اخلاقي بزنند، ميتوانند اكنون هم به آنها احترام بگذارند و در مسير رهايي و بلوغ به آنها كمك كنند، هم خود اسير روابط غلط قربانيكنندهي ايراني نشوند. آنها ميتوانند بدين وسيله هم به پاي عشق و سنت داغانكننده نسوزند، هم به كمك خانوادهدرماني به حل مشكلات زناشويي مشترك بپردازند كه اعتياد نشانهي آن و بدين جهت «هووي» همسر و خانواده است.

    -----------
    منابع:

    ۱ و ۲: Zizek. Liebe dein Symptom wie Dich selbst.20
    ۳ و ۴: مباني روانكاوي فرويد/لكان؛ دكتر موللي؛ ص. ۲۶۹
    ۵: Fredrick S.Perls. Gestaltwahrnehmung.S.124

    Your Ad Here
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]* اللهم عجل ولیک الفرج*
    از دوست به غیر از دوستي، حاجتی نمی خواهم[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  2. #2
    کاربرسایت M.MEDICAL آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۶-۱۷
    نوشته ها
    1,351
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    پاسخ : بيماري رواني، اعتياد و معتاد ايراني

    بيماري رواني، بيماري جسم است نه روح

    تهران،خبرگزاري جمهوري اسلامي

    رييس انجمن روانپزشكان ايران با انتقاد از برخي باورهاي موجود كه بيماريهاي "رواني" را "روحي" عنوان ميكنند گفت از آنجايي كه روان ناشي از فعاليت مغز است بيماريهاي رواني نيز مانند ساير بيماريها منشا جسمي دارند نه روحي.

    دكتر "احمد جليلي" در آستانه برپايي هفتمين كنگره سالانه انجمن روانپزشكان ايران با بيان اين مطلب افزود منشا بسياري از بيماريهاي رواني تغييرات بيوشيميايي در مغز است.

    وي افزود همانطوريكه اين تغييرات ممكن است به اندامهايي مانند قلب، كليه و ساير اندامها آسيب وارد كند كاهش يا افزايش مواد بيوشيميايي سبب ابتلاي افراد به بيماريهايي از قبيل اضطراب، افسردگي و دردهاي عصبي در اندامها ميشود.

    وي با اشاره به اينكه عنوان بيماري روحي براي بيماران مبتلا به اختلالات رواني بار منفي به همراه دارد تصريح كرد اين پديده در جامعه سبب "انگزني" به بيماران دچار اختلالات رواني ميشود.

    به گفته رييس انجمن روانپزشكان ايران، توجه به وجود انسان به عنوان عضوي يگانه و يكپارچه كه در آن به بيماريهاي رواني مانند ساير بيماريهاي جسمي نگريسته شود با تلاش بر ايجاد نگرش تفاوت قايل شدن ميان روان و روح از رويكردهاي اصلي همايش امسال انجمن روانپزشكان ايران به شمار ميرود.

    وي ادامه داد معالجه روح به دليل آنكه قابل آزمايش، پژوهش و عيني نيست از حيطه علم روانپزشكي خارج است و در حوزه فلسفه و اديان قرار ميگيرد.

    دكتر جليلي با تاكيد بر اينكه اهميت روح بيشتر از آن است كه در حيطه محدودي چون پزشكي مورد بحث و بررسي قرار گيرد گفت درمان آثار مغز شامل هيجانات، عواطف، تخيلات، خشم و ساير حالات از طريق پزشكي ميسر بوده و موجب شناخت بهتر انسان و در نهايت ارتقاي بهداشت روان جامعه ميشود.

    وي گفت اين همايش هفتمين همايشش پياپي سالانه انجمن روانپزشكان ايران بوده كه در آن متخصصان و صاحبنظران رشتههاي مختلف از قبيل روانپزشكان، پزشكان مغز و اعصاب و ساير رشتههاي مرتبط پزشكي به بحث و تبادل اطلاعات ميپردازند.

    همايش سالانه انجمن روانپزشكان ايران ‪ ۲۲‬تا‪ ۲۵‬آبان ماه امسال در تالار امام خميني دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي برگزار ميشود
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]* اللهم عجل ولیک الفرج*
    از دوست به غیر از دوستي، حاجتی نمی خواهم[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. باقري، خطيبي، آقايي و اسدي در ليست خريد تراكتورسازي
    توسط PARI در انجمن بایگانی اخبار فوتبال ایران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۳۱ خرداد ۸۸, ۲۰:۲۰
  2. معتاد مالزيايي بر درمان اعتياد با پاي خود به زندان رفت
    توسط GHOLNAZ در انجمن بایگانی اخبار عمومی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه ۱۹ اسفند ۸۷, ۰۲:۱۵
  3. نادر ابراهيمي، نويسنده ايراني، درگذشت
    توسط hamid192 در انجمن تئاتر وسینمای ایران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۱۷ خرداد ۸۷, ۰۱:۲۶
  4. اعتبار كارتهاي شارژ سيمكارتهاي اعتباري چگونه كسر
    توسط HAMIDREZA در انجمن خدمات و سرويسهاي مخابراتي
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۱۱ آبان ۸۶, ۲۰:۲۱
  5. تاريخ هجري شمسي، هجري قمري، تاريخ ميلادي، تاريخ پارسي
    توسط اعتقادات در انجمن تاریخ ایران باستان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۲۴ مرداد ۸۶, ۲۱:۵۷

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •