نويسنده: Ursula Nuber، مترجم: علي صيامي

منبع: ماهنامه روانشناسي روز ــ آلمان
Psychologie Heute November 2003

حق انتخاب با ماست: آيا ميخواهيم توجه خود را را به سايه هاي زندگي ما، به ناراحتي ها، به اشتباه ها، به استرس ناشي از مراقبتهاي زياد جهت دهيم و يا ميخواهيم نيكي ها و زيبايي ها را از نظر دور نكنيم؟ روانشناسان به كشف سپاسگزاري به مثابه مهمترين گنجينه ي Ressource رواني رسيده اند.

"آدم چي ميگه؟ تشکرــ ممنون، بارك الله بچه ي خوب." اگر اين كلمه جادويي ــ تشکر ــ از دهان كودك ادا شود، پدر و مادر راضي و خوشحال خواهند شد. حتی وقتي كه تشكر از صميم قلب هم نباشد. كودك با گذشت زمان، موقعيت كاربرد اين واژه را در مي يابد. تربيت کودک براي سپاسگزاري، براي پدر و مادر امري معمولي است. آدمي ميداند كه چكار بايد بكند و چه بگويد. وقتي كه هديه اي ميگيرد، يا كسي در را برايش باز نگاه ميدارد، وقتي همكاري در كار به كمكش ميشتابد. يا فروشنده فروشگاه باقي پولش را ميدهد: متشكرم. براي بزرگسالان، به مانند كودكان، اداي اين كلمه بيشتر واكنشي است تا برخاسته از احساسي دروني و از صميم قلب. آدمي خوشحالي اش را نمايش ميدهد، چرا كه مودب است.

اما تشكر واقعي از چه ساز و كار رواني بهره مند است و چه نقش مهمي در ايجاد تعادل روحي بازي ميكند، براي بسياري از انسانها نامشخص است. روانشناسي، به تازگي نظر خود را به اين احساس معطوف كرده است. تا اين زمان سپاسگزاري فضيلتي مذهبي ارزش گزاري ميشد. در حوزه ي "روانشناسي مثبت" (حوزه اي كه نگاهش به شناخت نيروهايي در انسان است كه ميتواند به سلامتي رواني انسان منجر شود) روانشناسان به اهميت و عملكرد سپاسگزاري در سلامت و تعادل رواني انسان پرداخته اند. بيش و پيش از همه روبرت آ. امونز Robert A.Emmons پروفسور روانشناس از دانشگاه ديويس كاليفرنيا و همكارش چارلز ام. شلتون Charls M. Shelton فعاليت پژوهشي خود را به ساز و كار سپاسگزاري تمركز داده اند. سيسرو Cicero فيلسوف رومي در اين باره گفته: "سپاسگزاري نه تنها فضيلتي بزرگ، بلكه مادر تمام فضيلت هاست."

امون ميگويد: سپاسگزاري در انسان ميتواند براي موارد بسياري باشد. براي يك هديه، يا يك ياري، براي ديدن يك چهره ي شاد و دوستانه، براي زيبايي هاي طبيعت، براي آرامش بعد از شلوغي و سر و صدا، براي بازيافت سلامتي، براي تابش خورشيد و يا خنده اي بر لبان كودكي. ميتوان از ديگران سپاسگزار بود و همچنين از خود و يا از يك قانونمندي فراگير كه به سود انسانيت است.

مثل سپاسگزاري از نمايندگان مجلس براي تصويب قوانين حقوق بشر. سپاسگزاري، همانطور كه پژوهشگر ما مدعي است، يكي از مهمترين گنجينه هاي رواني اي است كه استفاده از آن، ميتواند زندگي را براي انسان تا بي نهايت آسان و دلپذير كند. آدمي با هر چه عمقي تر شدن اين احساس در درونش كمتر دچار سرخورده گي و تلخكامي ميشود و نيروي حاصله از آن ميتواند پس گردني هاي سرنوشت را مانع شود. طبق تحقيقاتي كه انجام گرفته، انسانهاي سپاسگزار خوشبخت تر، راضي تر و اجتماعي تر هستند تا كساني كه فقط سمت منفي را ميبينند و حس طلبكاري دارند و هميشه ناراضي هستند.

در يك كار تحقيقاتي، از دانشجويان خواسته شد كه به مدت 10 هفته، احساسات عاطفي، شكايات جسمي، تدابيري كه براي رفع ناراحتي به كار ميگيرند (مصرف الكل، ميزان تحرك و مصرف آسپرين) و همچنين از وضعيت سلامت بدني شان (سردرد و سرماخوردگي و . . .) يادداشت روزانه بردارند. دانشجويان مي بايست يك بار در هفته احساس زندگي خود را در هفته اي كه گذشت گزارش كنند و همچنين پيش بيني خود را از چگونگي گذران هفته ي آينده شان بنويسند.

سپس دانشجويان را به سه گروه مساوي تقسيم كردند:
از گروه اول خواسته شد كه 5 موردي را كه بيشتر از همه، آنها را به خود مشغول داشته بود بنويسند: گروه خنثا

گروه دوم ميبايست 5 موقعيت جزيي را كه باعث استرس شان شده بود بنويسند: گروه استرسي ها

گروه سوم مي بايست 5 موردي را كه باعث سپاسگزاري شان شده بود نام ببرند: گروه سپاسگزاران

امونز و همكارانش به تفاوت فاحشي در اين سه گروه رسيدند. گروه سوم از دو گروه ديگر زندگي را زيباتر ميديدند و هفته ي آينده شان را هم زيباتر پيش بيني ميكردند. اين گروه در يادداشت هايشان خيلي كم از ناراحتي هاي جسمي گله ميكردند و گروه دوم وقت بيشتري صرف ورزش ميكردند.

آيا سپاسگزاران در موقعيت بهتر و خوشبخت تري از دو گروه ديگر قرار داشتند؟ امونز و شلتون پاسخ ميدهند: به هيچ وجه. آنها حتی در طول آزمايش ناراحتي هايي هم داشتند و حتا گاه از دست خود و ديگران عصباني هم شده بودند. سپاسگزاري دنياي بهشتي اي را فراهم نميكند، هم چنين حساب بانكي را هم پر از پول نميكند.

امونز با نگاهي به كار تحقيقاتي اش، تاثيرات مثبت احساس سپاسگزاري در آدمي را به شكل زير تفسير و از هم تفكيك ميكند:
ــ گروهي كه آگاهانه افكار و رفتار خود را در جهت سپاسگزاري سامان داده بودند، از آسودگي رواني خود گزارش كرده بودند. اينان از خود آمادگي و ميل بيشتري براي كارهاي اجتماعي نشان ميدادند. اينان به ديگران كه به كمك احتياج داشتند، با كمال ميل كمك ميكردند. پشتيباني عاطفي از ديگران برايشان امري معمولي شده بود و براي كارهاي اجتماعي، آن هم به صورت افتخاري داوطلب بودند؛ مثل اهداي خون و يا جمع آوري كمك براي بيماران و جنگ زدگان و . . .

ــ از گروهي كه در جستجوي مسبب هاي استرس هايشان بودند، خواسته شد كه به مدت سه هفته عواملي را يادداشت كنند كه احساس سپاسگزاري را در آنها برميانگيزاند. در انتهاي اين آزمايش، اين گروه روحيه ي بهتري را به دست آورده و در خود ميل انجام كارهاي اجتماعي را ميديدند، واقع نگرتر شده و بهتر ميخوابيدند.

ــ گروه سپاسگزاران كمتر دچار افسردگي و استرس ميشدند.

ــ افراد مذهبي ساده تر از افراد غيرمذهبي اظهار تشكر ميكردند.

ــ از آنهايي كه خواسته شده بود تا مواردي را يادداشت كنند كه اظهار تشكر را لازم ميآورد، هدفمندتر به اهداف زندگي شان ميانديشيدند و در راه رسيدن به هدفشان كوشش ميكردند تا ديگر گروه ها.

ــ سپاسگزاران ارزش كمتري به مسايل مادي مثل پول قايل بودند. اينان با دارايي و موفقيت هاي خود راضي بودند و خود را با دارايي و موفقيت ديگران نميسنجيدند. اينان حسود نيستند و رفتارشان در اجتماع متمايز از ديگراني است كه احساس سپاسگزاري ندارند.

روبرت امونز ميگويد: "انسانهايي كه نتوانسته باشند به گنجينه ي سپاسگزاري خودشان واقف شوند، عمدتا به آن چيزهايي فكر ميكنند كه خودشان ندارند ولي ديگري دارد، و از اين رو زندگي را براي خود سخت ميكنند. هم چنين انسانهاي سپاسگزار كه به دارايي خود راضي هستند، قدرت دفاعي شان براي مهار حس حسادت، عصبيت، رنج و افسردگي قوي تر است. سپاسگزاري باعث راحت تر شدن ارتباط گيري با ديگران و در نتيجه دوستي ميشود. او در عين حال اضافه ميكند كه "هر چه ما بيشتر احساس سپاسگزاري داشته باشيم، كاميابي هاي بيشتري را به چنگ ميآوريم."

تاثيرات مثبت سپاسگزاري محدود به زندگي شخصي فرد و ايجاد رابطه با ديگران نميشود. سپاسگزاري هم چنين در روابط سالم اجتماعي تاثيرگذار است. اگر اجتماعي فاقد روحيه ي سپاسگزاري باشد، پايداري آن اجتماع با خطر از هم پاشيدگي روبرو ميشود. روانشناس ميشائل ام. مك كولو Michael Em Mc Collough ميگويد: "حس سپاسگزاري، مانند ديگر احساس هاي بشري: همدردي ــ سمپاتي، گناه و خجالت در دستور زبان اخلاق اجتماعي جايگاه ويژه اي دارد." او سه عملكرد براي اين حس برميشمرد:
1ــ سپاسگزاري به مثابه دستگاه سنجشي براي بهبود رابطه (فرد سپاسگزار قادر است مواردي را بپذيرد كه باعث بهبود رابطه اش با ديگران شود)

2ــ سپاسگزاري انگيزه اي است براي تنظيم آداب اجتماعي (سپاسگزار، اجتماعي تر است)


3ــ سپاسگزاري تقويت كننده ي رفتار اجتماعي مثبت (فرد سپاسگزار تمايل دارد كه وجود خود را با انجام كارهاي مردمي در اجتماع بشناساند).

جامعه شناس جورج سميل Georg Simmel معتقد است: "اجتماعي كه فاقد روحيه ي سپاسگزاري باشد، نميتواند پايدار بماند و بندهاي اتصالي اش از هم خواهند گسست." او همچنين تاكيد دارد كه: "سپاسگزاري حافظ سنت ها و آداب خوب و مثبت اجتماعي در بشر است." او به شهروندان يادآور ميشود كه حضورآنها در اجتماع با در كنار هم بودن و براي يكديگر بودن معنا مي يابد. قوانين و عرف اجتماعي به تنهايي قادر به حفظ ارتباط متقابل در اجتماع نيستند.

روانشناس انساندوست (= هومانيست) آبراهام ماسلو Abraham Maslow در دهه ي پنجاه گفته است:
دلايل متهوع شدن، تراژدي شدن و در ناراحتي سر كردن بشريت در اجتماع را مي بايست در اين دانست كه افراد زيادي از مردم نميتوانند داشته هاي خود را به درستي تخمين بزنند. اگر بشر بتواند مناسب با توان و امكاناتش، به آن چه كه دارد راضي باشد، زندگي اش دلپذيرتر خواهد ماند.