صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 16 , از مجموع 24

موضوع: معرفی کتاب

  1. #1
    کاربرسایت Unknown آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    4,190
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    معرفی کتاب

    معرفی کتاب


  2. #2
    کاربرسایت Unknown آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    4,190
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    پاسخ : معرفی کتاب

    تاريخ فلسفه (كتاب اول: از آغاز تا نخستين آكادمي)
    * نوشته: دكتر محمود هومن * چاپ: چهارم شهريور 1382 * بهار: 1800 تومان * روي جلد: مرگ سقراط، اثر ژاكزلويس ديويد (1787)، موزه هنري متروپولتين ، نيويورك

    ديباچه كتاب

    براي نوشتن تاريخ فلسفه، ميتوان به دو روش كار كرد:
    يكي اين كه انديشههاي همهي فيلسوفان را به «زبان روز» و با اصطلاحات معروف و مشهور گزارش داد و در زمينهي هر يك از اين انديشهها، برخي از سخنان خود فيلسوفان را نيز آورد؛ ديگر اينكه سخنان و گفتارهاي هر فيلسوف را با نظر داشتن به ويژگيهاي سبك و واژههاي خود او گزارش داد و سپس به روشنگري انديشههاي او پرداخت.

    فايده روش اول اين است كه انديشههاي فيلسوفان، به ويژه فيلسوفان گذشته، به زباني بيان ميشود كه خواننده ظاهراً با آن آشنا است. زيان اين روش اين است كه تفاوت معني مفهومها در فلسفههاي متفاوت نمايان نميشود؛ و به ويژه فلسفهي پيشينيان آب و رنگ باستاني خود را از دست ميدهد و اصالت آن آشكار نميگردد.

    يكي از فايدههاي روش دوم اين است كه انديشههاي هر فيلسوف به «زبان» خود او بيان ميشود و به ويژه فلسفه پيشينيان رنگ باستاني خود را نگاه ميدارد و اصالت آن آشكار ميشود و از اين راه خواننده به جهان انديشهي پيشينيان پا مينهد وتر و تازگي سخنان آنان را درمييابد.
    از آنجا كه مقصد تاريخ فلسفه، فهماندن سخنان فيلسوفان گذشته و اكنون است و شرط اصلي فهميدن سخنان ديگران در آمدن به حالتهاي زندگاني آنان است، اين است كه در اين كتاب به روش دوم كار شده است.

    در فلسفهي امروز، بيشتر مفهومها تعريفي معين دارند؛ ولي در فلسفهي باستاني چنين نيست و حتي تا زمان افلاطون نيز واژهي gإnos گاهي به معناي نوع، گاهي به معناي اصل، گاهي به معناي جنس و گاهي نيز به معناي قِسْم، و همچنين واژهي epistءmء گاهي بهمعناي دانش، گاهي به معناي علم و گاهي نيز به معناي فن به كار رفته است. اكنون، اگر عبارت «دانش درودگران» را كه افلاطون در كتاب پوليتيا به كار برده است، «فن درودگران» ترجمه كنيم، با آنكه دقيقتر سخن گفتهايم ولي از سبك گفتار او دور شدهايم. افلاطون، با واژهي فن technء نيز آشنا بوده است و چندين بار آن را به كار برده است؛ ولي در اين عبارت پوليتيا ،( e 428)، واژهي دانش را به كار برده است و ما نيز بايد عبارت او را «دانش درودگران» ترجمه كنيم، نه «فن درودگران» كه به مقياس مفهومهاي امروزي، دقيقتر و صحيحتر است.
    روشن است كه اين معين نبودن تعريف مفهومها، نشانهي اين نيست كه فيلسوفان باستاني دربارهي موضوع گفتار خود شناسايي كافي نداشتهاند. هرگز! آنان بسي روشنتر و دقيقتر از ما بودهاند و اين كه اينگونه موضوعها براي مردم قرن بيستم روشنتر است، از اين جاست كه به گفتهي ياسپرس انسان قرن بيستم از ميراث بيست و هفت قرن انديشه و سنجش آنان برخوردار است و جادههاي آسفالت شده امروز، روي خط جادههايي ساخته شده است كه آنان با پاي خود كوبيدهاند.

    آنان ميگفتند vitam impendere vero ، يعني زندگانيرابايد در راه حقيقت خرج كرد؛ و زندگاني خود را وقف شناسايي ميكردند. ما مفهوم شناسايي را دقيقتر از آنان تعريف ميكنيم و از گوناگونيهاي آن نام ميبريم، ولي زندگاني خود را خرج آن نميكنيم و از همين جا ست كه آنان از ما اصيلتراند و سخنانشان مؤثرتر است. زيرا در زمان ما سنخن از معناي خود دورشده و حال آن كه براي آنان سخن همان معنا بوده است.

    نكتهي ديگري كه ياد آوري آن نيز سودمند است اين است كه تاريخ فلسفه براي فهماندن سخنان فيلسوفان است، نه براي قبولاندن انديشههاي آنان و يا نشان دادن نادرستي سخنانشان؛ و خردهگرفتن به نويسندگانِ او پانيشدها و يا پارمنيدس و آمپدكلس، كه چرا چنان گفتهاند و نه چنين، بدان ماند كه به مردمان دورهي آهن ايراد گرفته شود كه چرا تيرو تبر خود را چنان ساختهاند و نه چنين.

    در اين كتاب، بيش از هر چيز دقت در ترجمهي گفتار فيلسوفان درنظر بوده است و در جايي كه ترجمهي دقيق يك واژه به واژههاي «معمول و مشهور» ممكن بوده اين واژهها به كار رفتهاند؛ ولي در جايي كه واژهي «مشهور و معمول» از معناي واژهي اصلي دور بوده است، يا خود واژهي يوناني به كار رفته است و يا در ترجمهي آن، واژهاي ازادبيات فارسي، كه تنها آيينه فرهنگ فارسي است، گرفته شده است؛ و در جايي كه هيچ يك از اين دو راه درست نبوده، با در نظر گرفتن ساختمان واژهي يوناني، برابر فارسي آن ساخته شده است.

    از نمونههاي واژههايي كه ترجمه نشده، يكي واژهي «پوليتيا» است، كه ترجمهي دقيق آن به زبان امروز «آيين كشورداري» است. بعضي از اروپاييان اين واژه را republic يعني جمهوري، و بعضي ديگر يعني دولت ترجمه كردهاند. ولي از آنجا كه هيچ يك از اين ترجمهها درست نيست، و همچنين از آن جا كه يونانيان با مفهوم كشور به معناي امروزي آن آشنا نبودهاند و درنظر آنان دولت در معناي سياسي آن همانا شهر، يعني polis بوده است، و همچنين «آيين شهرداري» در زبان فارسي كنوني معناي تازهاي پيدا كرده، اين است كه واژهي پوليتيا ترجمه نشده است.

    نمونهي ديگر واژهي اتم است كه در لغت، به معناي «بي بخش» است و در فلسفه لوكيپوس و دموكريتوس به معنايي مخصوص و معين به كار رفته است. اصطلاح قديمي كه براي ترجمهي اين واژه به كار بردهاند «جزء لايتجزي» است، ولي از آنجا كه اتم جزء نيست بلكه كل است، پس اگر خواسته شود كه ترجمهي عربي اين واژه در كتابهاي فارسي به كار رود، بايد گفته شود «كل لايتجزي». اما اين اصطلاح نيز مأنوس نيست و يا بايد، مانند حافظ، واژهي «جوهرفرد» را براي مفهوم اتم به كار برد و يا اين كه اصلاً آن را ترجمه نكرد.
    از نمونههاي واژههايي كه از ادبيات فارسي گرفته شده، دو واژهي «يك» و «بسيار»است كه به جاي وحدت و كثرت، كه «معمول ومصطلح و مشهور و مأنوس» است، به كار رفتهاند؛ زيرا واژهي إn در زبان يوناني به معناي «يك» است و در زمان پارمنيدس و هراكليتوس و امپدكلس، كه اين واژه را به كار بردهاند، هنوز مفهوم وحدت يعني «يكي»، شناخته نشده است و همچنين Plإos به معناي تعدد، يعني «بسياري» است نه به معناي كثرت يعني زيادي كه در مقابل قلت يعني كمي است؛ و از اين رو ترجمهي اين دو واژهي يوناني به «يك» و بسيار»، كه محمود شبستري نيز در گلشن راز به كار برده است، از وحدت و كثرت، كه معمول است، بهتر ديده شد.

    واژههاي تازهاي كه براي ترجمهي واژههاي يوناني ساخته شدهاند در جاي خود توضيح داده خواهند شد.

    در زبان يوناني و فارسي، مانند همهي زبانهاي هند و اروپايي، بعضي از فعلها به صورت مصدر و يا اسم مصدر، براي بيان بعضي مفهومها به كار ميروند: مثلاً «بودن»، «شدن»، «ديدن»، «دانستن»، و مانند اينها. اهل اصطلاح، اين واژهها را به «وجود»، «كون»، «رؤيت»، «علم» و مانند اينها ترجمه ميكنند؛ ولي از آن جا كه اين واژهها در فلسفهي باستاني هند و يونان، با دقت شگفت انگيزي بكار رفتهاند و از هر يك از آنها چندين مفهوم ساخته شده است، اين است كه ترجمه آنها به «اصطلاحات مأنوس» خيانتي است به انديشهي پيشينيان؛ و به همين دليل هيچ يك از اين فعلها به اصطلاحات مشهور ترجمه نشده، بلكه فارسي آنها به كار رفته است. چنانكه اگر ميخواستيم، در ترجمهي گفتارهاي كتاب سوفيست افلاطون كه در آن دربارهي مفهوم «بودن» گفتگو شده است واژهي وجود را به كار ببريم، فهماندن مقصود افلاطون نا ممكن ميشد: در اين كتاب گفته شده كه، از بعضي نظر، «بودن، نيست و نبودن، هست»، مثلاً «بودن، شدن نيست» و يا «بودن دگر است و نبودن دگر». حال اگر بخواهيم اين سخنان را با اصطلاحات وجود، كون و عدم، ترجمه كنيم، به طوري كه فارسي زبانان آنها را بفهمند، از آنجا كه واژهي وجود هم به معناي بودن و هم به معناي هستي است، و همچنين واژهي كون هم به معناي شدن و هم به معناي وجود است، و عدم هم به معناي نبودن و هم به معناي نيستي است و از آنجا كه همهي اين مفاهيم با يكديگر متفاوتاند پس، چنان كه گفته شد، فهماندن مقصود افلاطون نا ممكن خواهد بود، مگر اين كه براي هر يك از اين سخنان چند صفحه توضيحات بنويسيم. از ترجمهي دو مفهوم اصلي فلسفهي افلاطون، يعني جهان ديده شدني و جهان معنوي، به جهان محسوس و جهان معقول نيز به همين دليل خودداري شد زيرا اين دو اصطلاح از نظر لفظ و معنا با دو مفهوم افلاطوني تفاوت دارند.

    در پايان كتاب توضيح داده خواهد شد كه چرا اصطلاحات عربي از معناي اصلي واژههاي يوناني دور شدهاند و اصطلاحاتي مانند، «جزء لايتجزي»، و يا «مثال» و يا «وحدت» و «كثرت» و «وجود» و «عدم» كه ازهيچنظر بامفهومهاي «اتم» و «ايده» و «يك» و «بسيار» و «بودن» و «نبودن» يكي نيستند در نوشتههاي فيلسوفاني، كه به زبان عربي كتاب نوشتهاند، به كار رفتهاند. براي نشان دادن چگونگي روش كار در نوشتن اين كتاب؛ همين چند نمونه كه آورده شد كافي است.

    در تقسيم دورانهاي تاريخ فلسفه، از روش معمول نزد اروپاييان پيروي نشده است. در اين كتاب، زمان نوشته شدن ودانتهها آغاز تاريخ فلسفه شمرده شده، نه زمان نوشته شدن اساطير يا داستانهاي يوناني و جهان شناسي هسيودوس و ارفئوس؛ و همچنين فلسفهي هندوان و سخن زرتشت و انديشهي لائوتسه و آيين بودا در تاريخ فلسفه آورده شدهاند، نه چون «فلسفه در مشرق» كه بيشتر مورخان اروپايي آن را چيزي جداگانه و غريب ميپندارند.
    فلسفهي باستاني در فلسفهي افلاطون به اوج خود ميرسد و به همين دليل، كتاب اول تاريخ فلسفه با فلسفهي افلاطون به پايان ميرسد. در كتاب دوم بايد نشان داده شود كه اين فلسفه چگونه راه سرازير پيموده و تا حد «فلسفهي» سكولاستيك، در شرق يا در غرب، پايين آمده است. در كتاب سوم بايد اوج دوبارهي فلسفه از دكارت تا كانت و فرود آن از كانت تا شوپن هوئر و اوج تازهي آن از شوپن هوئر تا برگسن نشان داده شود و همچنين چگونگي فلسفه از برگسن تا امروز نشان داده شود.

    پيش از آن كه به شرح تاريخ فلسفهي دوران اول و دوم، يعني از آغاز تا نخستين آكادمي، پرداخته شود، بايد يادآوري شود كه فلسفه، هر چندساده كه نوشته شده باشد، با يك نگاه و يا يك بار خواندن فهميده نخواهد شد؛ و اگر انسان بخواهد مقصود فيلسوفان گذشته را دريابد، بايد دربارهي سخنان آنان انديشه كند و براي اين كار نيز دستكم دو يا سه بار خواندن گفتار آنان ضروري است و اگر خواننده دوستدار حقيقت و دانايي باشد، دوباره خواندن سخنان پيشروان انديشهي انساني نه تنها دشوار نيست بلكه دلپذير نيز هست.
    چند نكته در روشنگري سبك نوشتن كتاب تاريخ فلسفه دكتر هومن (به قلم خود ايشان)

    فلسفيدن حالتي از زندگاني انسان است؛ و از اينرو، هر فرد انساني، اگر بخواهد، ميتواند فلسفه بخواند و بفهمد و بنويسد. بنياد فلسفه همانا سخن گفتن و بنياد سخن گفتن زبان است، و از اين رو، فهميدن يا فهماندن فلسفه وابسته به بيان، يعني آوردن معنا و مقصود است به صورت سخن.
    زبان گاهي زبان خودي و گاهي زبان بيگانه است؛ ولي در هر دو صورت تا انساني به زباني آشنا نباشد، نميتواند سخن بگويد، چه رسد به اينكه فلسفه بفهمد. زبانها، در طي تاريخ تكامل زندگاني انسان، تحول يافتهاند و هر كدام از آنها در يك گونه بيان و در يك يا چند رشته از علم يا ادب، بيشتر از زبانهاي ديگر، پيشرفت داشتهاند؛ و از اينرو، بسنده كردن به زبانِ خودي ما را از شناختن نتيجه كارهاي علمي و يا ادبي ديگران باز ميدارد؛ و يا به سخن ديگر هر كسي كه بخواهد به فرهنگ انسان، يعني كارهايي كه انسان در فلسفه و علم و ادب انجام داده است، آگاهي يابد، بايد، افزون بر زبان خود، به يك يا چند زبان بيگانه نيز آشنا باشد. اما اين كار براي همهي مردم ممكن نيست و چه بسا كسان كه، با آنكه از جامعهاي با فرهنگ نيز هستند، جز زبان مادري خود زبان ديگري نميدانند، و از اين جا ست كه برگرداندن نوشتههاي فرهنگي بيگانگان به زبان خودي شرط اصلي پيشرفت فرهنگي هر ملت است.

    براي برگرداندن نوشتههاي فرهنگي يك زبان به زبان ديگر بايد در نظر داشت كه همهي زبانها از نظر ساختمان واژهها و شيوهي بيان معنيها يكسان نيستند؛ و همچنين همهي زبانها، در همهي دورههاي تاريخ خود يكسان نميمانند، بلكه دگرگون ميشوند، و چه بسا ملتها كه زبان باستاني خود را نميفهمند.

    در روشنگري نكتهي نخست ميتوان گفت كه بعضي از زبانها بيشتر رمزي، بعضي ديگر بيشتر اصطلاحي و بعضي ديگر بيشتر تركيبي يا «به هم بر نهاده» هستند. فهميدن زبانهاي رمزي به نمونه زبان چيني، بسته به تيزهوشي و همچنين آشنايي به رمزهاي بنيادي اينگونه زبانهاست. فهميدن زبانهاي اصطلاحي، به نمونه زبان عربي، بسته به شناختن اصطلاحات و اين نيز بسته به شناختن قاعدههاي گرامري و استثناها است. فهميدن زبانهاي تركيبي، به نمونه يوناني بسته به شناختن شيوهي تركيب، يعني «به هم بر نهادن» پيشوندها و پسوندها با ريشههاي واژهها و همچنين شناختن وابستگي معناي ريشهها با اقسام هجاها و حرفها است.

    در روشنگري نكتهي دوم ميتوان گفت كه زبان، به معناي علمي اين واژه، فقط مجموعهاي از واژهها (رمزي، اصطلاحي و يا تركيبي) نيست كه براي نيازهاي زندگاني روزانه پذيرفته شده، وضع شده و يا ساخته شده است، بلكه «گنجينهي شناسايي، سنجش و تازه سازي»هاي يك جامعه نيز هست؛ و از آن جا كه فرهنگ ملتها در طي تاريخ آنها و در نتيجه تماس آنها با يكديگر گسترش مييابد و يا محدود ميشود، اين است كه زبان يك دوره تاريخي با زبان دورهي ديگر يكسان نيست و گاهي پيشرفتهتر و گاهي عقب ماندهتر است.

    همهي زبانهاي معروف به «هند و اروپايي»تركيبياند؛ و زبان فارسي، كه يكي از زبانهاي ايراني است، از همين گونه زبانها است؛ و مردماني كه به اين زبانها سخن ميگويند مفردات واژه و سخن خود را «حس ميكنند»، يعني چنان كه افلاطون در كراتيلوس ميگويد، «در ريشهي همهي اين نامها و واژهها اشارهاي به معناي آنها هست». زبان فارسي، در اصل، زبان پارسيهاي دوران باستاني بوده است؛ ولي، كم كم، همهي شاخ و برگ گرامري آن ريخته و به صورت زبان ساده و آسان و گويا و رسايي در آمده است كه همان زباني است كه در شاهنامهي فردوسي نگاهداري شده است.

    زماني كه چيز تازهاي از يك ملت به ملت ديگر ميرسد و لازم ميشود كه واژهي تازهاي براي اين چيز ساخته شود، تفاوت زبانها آشكار ميشود. يكي از سادهترين نمونههايي كه ميتوان براي اين چگونگي آورد، نامگذاري اسبابهاي صنعتي است كه اروپاييها از قرن نوزدهم به بعد اختراع كرده و كم كم به همه كشورها فرستادهاند. براي نمونه هنگامي كه در پايان قرن نوزدهم «دوچرخه» ساخته شد و كمكم به همهي كشورها رفت، عرب زبانها آن را «الدراجه» ناميدند و فارسي زبانها «دوچرخه».

    عرب زبان با شنيدن اين اصطلاح تازه، اگر اين اسباب را به او نشان دهند، به قياس واژه درج، كه يكي از معناهاي گوناگون آن، «راهرفتن» و معناي ديگر آن بالا رفتن از نردبان است، ميپذيرد كه اين اسباب را ميتوان دراجه ناميد؛ و اگر آن را به او نشان ندهند، آن را چيزي همانند به «نردبان راه رونده» تصور ميكند. فارسي زبان، با شنيدن واژه دوچرخه، اگر آن را به او نشان دهند، ميگويد خوب ناميبه آن دادهاند؛ و اگر نشان ندهند؛ آن را اسبابي تصور ميكند كه دوچرخ دارد.

    تا اين جا جاي هيچگونه گفتگو نيست؛ و هيچ كس نميتواند بگويد كه واژهي «دوچرخه»، براي همه مردم، بهتر از «الدراجه» است. اما اگر فارسي زبان را وادار كنند كه واژه «الدراجه» را به كار ببرد و آن را بنويسد و بفهمد؛ و يا عرب زبان را وا دارند كه واژه «دوچرخه» را به كار ببرد، آن گاه است كه ميتوان گفت كه هر دوي آنان را گرفتار كردهاند: فارسي زبان نميتواند، بداند كه دراجه مؤنث يا مذكر است و صفت آن چگونه بايد ساخته شود و جمع آن چيست؛ و عرب زبان نميداند كه «دوچرخه» به دوچرخهها و يا دو چرخگان جمع بسته ميشود و اينان هر دو بايد اين واژه و همه حالتها و صورتهاي آن را بياموزند.

    واژه «دوچرخه» يكي از آسانترين واژهها است كه براي نمونه برگزيده شد. اما اگر عرب زبان را وا دارند كه همدردي، همكاري، همزباني، و يا كارمند، دردمند، و دانشمند را بفهمد و ميان كاردان و كارشناس و يا دانا و دانشمند تفاوت بگذارد؛ و همچنين اگر فارسي زبان را وادار كنند كه ميان رقت، شفقت، يا رحمت، معاونت يا معاضدت، عضو و يا مأمور مؤلم يا اليم وياموجع، عالم وعليم، علام و يا عُلام و علامه فرق بگذارد و از آنها يكي را انتخاب كند و عالم را به علاّم يا عالمون جمع ببندد و عليم را به علماء، آن گاه است كه ميتوان گفت كه هر دوي آنان را از زندگاني نيكبخت دور كردهاند و به آنان گفتهاند: نيانديشيد و نفهميد، بلكه بياموزيد و به ياد بسپاريد.

    اما فهميدن توانايي است كه خداوند جان و خرد به همه انسانها داده است؛ و هر انساني حق دارد، اگر بخواهد، افزون بر كارهايي كه ميآموزد و علم يا فني كه ميداند، از علم و ادب نيز، تا آن جا كه براي او ممكن است، بهره ببرد؛ و در هر جامعه انساني به حسب اينكه به چه پايه از تكامل رسيده باشد، بعضي از مردم، به خواندن و فهميدن فلسفه نيز نياز دارند و ميخواهند بدانند كه افلاطون يا كانت يا برگسن يا وايتهد چه گفته است و راسل يا هيدگر يا ياسپرس چه ميگويد.

    حال اگر براي نمونه يك فارسي زبان، كه آموزش دبيرستان را تمام كرده و يا حتي پزشك يا مهندس و يا استاد تاريخ و يا جغرافي و يا رياضي و يا فيزيك است، و زبان آلماني را نميداند، بخواهد فلسفهي كانت يانيچه را به زبان خود بخواند و بفهمد، وادار كردن او به خواندن ترجمهي نوشتههاي اين فيلسوفان به زبان بوعلي سينا و ملاصدرا بيانصافي و ظلم و بيداد است. و اين مرد، كه در فن خود استاد است و دانشمند است، از اين روكردن به فلسفه پشيمان ميشود و حق دارد تصور كند كه فلسفهي امروز نيز هنوز همان فلسفهي بوعلي سيناست و فلسفه از زمان بوعلي تا امروز هيچ گونه دگرگوني نيافته است. درست است كه بوعلي، مردي بس بزرگ است و در فلسفه و عرفان و علم صاحب نظر بوده است و در همهي جهان معروف و محترم است، ولي كانت يا نيچه، بوعلي نيستند و به زبان او سخن نگفتهاند؛ و حتي يك واژه از واژههاي نيچه نيز با واژهها و اصطلاحهاي بوعلي يا ارسطو، هم معنا نيست.
    بنابراينها و به دليل اينكه همهي جوانان و همهي دانشمندان ما به همهي زبانهاي اروپايي آشنا نيستند، اگر خواسته شود كه اينان نيز مانند همهي مردم جهان آزاد از نيكبختي بررسي كتابهاي فلسفي برخوردار شوند و نوشتههاي فيلسوفان گذشته و همزمان را بخوانند و بفهمند، بايد اين نوشتهها را از زبان خود اين نويسندگان به زبان خوانندگان، يعني به زبان فارسي برگرداند.

    كدام زبان فارسي؟

    زباني كه بيشتر ايرانيان به آن سخن ميگويند. زباني كه فردوسي، مولوي، سعدي و حافظ به آن شعر گفتهاند. زباني كه سهروردي به آن زبان فلسفه نوشته است. زباني كه نرشخي و بيهقي و نويسندهي نامعلوم تاريخ سيستان به آن زبان تاريخ نوشتهاند؛ زبان سياست نامه خواجه نظامالملك و قابوسنامه و زبان هزاران نويسندهي نامي ايراني؛ زبان كشاورزان و پيشه وران ايران؛ زباني كه هر فرد ايراني با آن آشناست و ميتواند مقصود خود را با آن به ديگران بفهماند.

    فرصت شيرازي، در مقدمهي «نوشتههاي عجم» حكايت ميكند؛ پس از آنكه كتاب خود را به پايان رساند، يكي از «فضلاء» به او گفت: نوشتن اينجور كتابها كاري ندارد، اگر مردي، كتابي در صنايع لفظي لسان عرب بنويس؛ و فرصت، براي نشان دادن اينكه از عهدهي اين كار برميآيد، چيزهايي به سبك «فضلاء» نوشتهاست. من نخستينباركهكتاباو را خواندم، به خود گفتم، شايد علت عقبماندن فارسينويسي، ايننيستكه زبان فارسي نميتواند مطالب علمي و فلسفي را بيان كند، بلكه علت آن اين است كه فارسينويسي را نشانه بيسوادي ميشمرند و بهكار بردن اصطلاحات زبان عربي را گواه «فضل» ميپندارند. اكنون نيز كه بيش از سي سال از آن تاريخ ميگذرد، هنوز به همين عقيده هستم.

    يكي ديگر از علتهاي عقب ماندگي فرهنگ ايران اين است كه بعضي از نويسندگان ماهنوز هم گمان ميكنند كه ما بايد بكوشيم علم و فلسفه را به زبان «قدما» بيان كنيم؛ زيرا «قدما افضل و اعلماند». براي نشان دادن نادرستي اين سخن، كافي است كه چگونگي انتقال فلسفهي يوناني به زباني عربي را از نزديك نگاه كنيم. اتينژيلسن در كتاب: «فلسفه در قرون وسطي» در اينباره چنين مينويسد: «در فهرست نوشتههاي ارسطو، كه سريانيها به عربها انتقال دادند، نوشتههايي آمده بود كه بيشك خود ارسطو از پذيرفتن آنها جزو نوشتههاي خويش خودداري ميكرد؛ ولي اين نوشتهها به علت شهرت ارسطو تأثيري بسزا (در انديشهي فيلسوفان عرب) داشتند. دو كتاب، يكي به نام «الهيات ارسطو» و ديگري به نام «كتاب علتها»، كه هر دو را از نوشتههاي ارسطو ميشمردند، تأثير زيادي در تعبير انديشههاي استاد كردند. مطالب كتاب اولي از كتاب چهارم تا كتاب ششم انئادهاي پلوتن گرفته شده بود؛ و مطالب كتاب دوم از كتاب «مفردات علم الهي» پروكلوس. مهمترين نتيجهي اين كار اين شد كه نويسندگان عرب، فلسفهاي را كه از تفسير فلسفهي ارسطو و فلسفه نوافلاطونيان ساخته شده بود به نام فلسفهي ارسطو شناختند... همهي كتابهايي كه در قرون وسطي با نام همگاني «دربارهي عقل» نوشته شده از بخشي از كتاب «دربارهي روان» اسكندر آفروديزي گرفته شده است ( Aphrodise َ Alexandred ، معروفترين مفسر نوشتههاي ارسطو است كه در سالهاي 198 تا 211 ميلادي، در آتن، فلسفهي ارسطو را آموزش ميداده است. و اين بخش را از كل كتاب جداكرده، آن را كتابي مستقل شمردهاند... «كتاب العقل» الكندي (تاريخ مرگ: سال 873 ميلادي) نمونهي عالي اين گونه نوشتههاست..»

    چنان كه در اين سخنان پيداست، كساني كه به زبان عربي فلسفه نوشتهاند، براي خود فلسفهي جداگانهاي داشتهاند و واژهها و اصطلاحات آنان با واژهها و مفهومهايي كه ارسطو و افلاطون به كار بردهاند يكي نيست؛ و چنان كه از كارهايي كه از قرن نوزدهم تا امروز در زمينهي فيلولوژي يوناني كردهاند، پيداست، زبان افلاطون يا ارسطو با زبان الكندي يا فارابي يا بوعلي به هيچ وجه يكسان نيست. يكي از نمونههاي آشكار دور بودن فلسفههايي كه به زبان عربي نوشته شده، مثلاً از فلسفه افلاطون، همان كلمهي ايده افلاطوني است كه به زبان عربي «مُثُل» گفتهاند و حال آنكه، چنان كه پيش از اين نوشته شد (يادداشت يك، ص 279)، افلاطون براي اين معني واژهي ديگري را بهكار برده است.

    مراد ما از اين روشنگري اين بود كه دليل برگرداندن فلسفهي افلاطون و پيشينيان به زبان فارسي، و نه به زبان «قدما»، نشان داده شود؛ و اكنون كه اين نكته روشن شده است، ميتوانيم بگوييم كه سبك نوشتن اين كتاب و روش ترجمهي سخنان فيلسوفاني كه تاريخ زندگاني و انديشهي آنان نوشته شد، چگونه است:
    نخست آنكه در اين كتاب كوشش شده كه واژهها درست به معنايي كه در زبان يوناني دارند به فارسي برگردانده شوند؛ و از آن جا كه زبانهاي فارسي و يوناني خويشاوند يكديگراند، اين كار بسي آسان صورت گرفته است؛ و واژههايي مانند «پيشانديشي» كه درست با واژه pronoفa و «همانندانديشي» كه درست با واژه omonoفa و «نيك پنداري» كه درست با واژه eudoxia برابر است به كار رفتهاند؛ و حال آنكه اگر ميخواستيم برابر اين واژهها را به همين درجهي دقت در زبان «قدما» پيدا كنيم بايستي نخست بر آن ميشديم كه در بند دقت نباشيم؛ و اين كار نيز چندان آسان نيست.
    ديگر آنكه سخنان فيلسوفان را به همان شيوهي بيان آنها ترجمه كرديم، تا باستاني بودن زبان آنان حس شدني باشد و براي نمونه سخن پارمنيدس به زبان فلسفهي نيكلايي هارتمان برگردانده نشود.

    در بعضي جاها، ترجمهي فارسي سخنان فيلسوفان با ترجمهي آلماني يا انگليسي و يا فرانسه و گاهي نيز با هيچ يك از آنها جور نيست؛ و با در نظرگرفتن متن يوناني ترجمهي درستتري از آنها شده است. اما اين كار نشانهي اين نيست كه ما از ترجمهكنندگان آلماني يا فرانسوي بهتر يوناني ميدانيم. هرگز! آشنايي ما با اين زبان حتي از دانشجوياني كه در اروپا يوناني باستاني ميآموزند؛ بيشتر نيست ولي زبان ما بهتر از زبان آنان با يوناني جور ميآيد و جايي كه براي نمونه مترجمان فرانسوي در ترجمهي فعل doxazeفn كه از واژه doxa يعني پندار گرفته شده در ميمانند فارسي زبان به آساني ميتواند ترجمه كند: «پندار، ميپندارد» (نگاه كنيد به صفحهي 139)
    هر جا كه براي فهم مطلب لازم بود، واژه يا جملهاي در داخل علامت ( ) به متن افزوديم.

    دربارهي واژه «نه»، چون حرف ربط، هنوز هم گرفتاري داريم و نميدانيم كه آيا جمله: «نه شنوايي و نه بينايي، نه رنج و نه خوشي، روان را تاريك نكرده است»)، درست است يا نادرست، و بايد نوشت: «... تاريك كرده است» قاعدهي «نفي اندر نفي اثبات است» دردي دوا نميكند.

    واژهها را همان گونه كه تلفظ ميشوند نوشتيم: تقوا، اجرا، معنا، و نه تقوي و اجري و معني. نام يونانيان را به تلفظ يوناني و گاهي به تلفظ فرانسوي نوشتيم، مگر در مورد نامهاي معروف مانند افلاطون به جاي پلاتون و فيثاغورث به جاي پوتاگوراس.

    همين چند نكته براي نشان دادن چگونگي سبك نوشتن اين كتاب كافي است؛ زيرا نكتههاي ديگر را در ديباچه نوشتهايم. اگر توانسته باشيم، با نوشتن اين كتاب، توجه جوانان ايراني را به فلسفه و پژوهش فلسفي كشانده باشيم، زهي نيكبخت هستيم و اميدواريم كه چنان كه ما در دوران آموزش در دبستان و دبيرستان ناراحت ميشديم كه چرا ميگويند كثيرالاضلاع و ذوجنبتين، خوانندگان اين كتاب از اينكه ما براي ترجمهي philosopheفn يوناني نوشتهايم فلسفيدن و ننوشتهايم تفلسف، ناراحت نشوند.

    فهرست مطالب كتاب تاريخ فلسفه

    * پيشگفتار
    * سپاسگزاري
    * ديباچه
    * سرآغاز
    1- تاريخ چيست؟
    2- فلسفه چيست؟
    3- تاريخ فلسفه
    4- مراحل تحول تاريخ فلسفه
    * دوران اوّل
    گفتار اول: دربارهي اوپانيشدهاي كهن
    گفتار دوم: دربارهي سخن زرتشت
    گفتار سوم: درباره انديشهي لا ئوتسه
    گفتار چهارم: آيين بودا
    1- گفتار در بنارس
    2- سورهي اجر رهروي
    3- پو تپادو
    گفتار پنجم: يونان پيش از سقراط
    1- ارفئوس و ارفيك
    2- هسيودوس
    3- دانايان هفتگانه
    گفتار ششم: فيلسوفان پيش از سقراط
    1- آناكسيماندروس
    2- آناكسيمينس
    3- فيثاغورث
    4- فيثاغورثيان قديم
    5- كنسوفانس
    6- هراكليتوس
    7- پارمنيدس
    8- زنون الئات
    9- امپدكلس
    10- آناكساگوراس
    11- لوكيپوس
    12- دموكريتوس
    13- اوپانيشدهاي ميانه
    نگاهي به تاريخ فلسفه در دوران اول
    * دوران دوّم
    پيشگفتار
    گفتار اول: زمينهي فلسفهي دوران دوم
    يك- دبستان فيثاغورثيان
    1- فيلولائوس از مردم كروتن
    2- آركيتاس حكمران تا رانت و دوست افلاطون
    3- ايكتاس واكفانتوس از مردم سيراكوز
    دو- دبستان سوفيستها
    1- پروتاگوراس
    2- گرگياس
    3- هيپياس
    گفتار دوم: سقراط
    گفتار سوم: افلاطون
    الف - نوشتههاي افلاطون
    I - نوشتههاي دورهي اول
    1- دفاع سقراط
    2- اوتيفرن
    3- كريتون
    4- شارميدِس، لوسيس، لاِكس و آلكيبيادس
    5- ايپياس كوچك، ايپياس بزرگ، پروتاگوراس و گرگياس
    6- منون
    -II نوشتههاي دورهي دوم
    1- فايدون
    2- مهماني
    3- فايدروس
    4- يون، منكسنوس، اوتودموس
    5- كراتولوس
    6- پوليتيا
    III - نوشتههاي دوره سوم
    1- پارمنيدس
    2- تهئهتتوس
    3- سوفيست
    4- مرد سياسي
    5- فيلبوس
    IV - نوشتههاي دورهي چهارم
    1- تيمئوس
    2- كريتياس
    3- ناموسها يا قانونها
    4- اپي نوميس
    ب- فلسفهي افلاطون

    منبع: کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت

  3. #3
    کاربرسایت Unknown آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    4,190
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    پاسخ : معرفی کتاب

    علم و كندوكاو معنوي

    فهرست مطالب كتاب علم و كندوكاو معنوي

    پيشگفتار / مك نلي
    فصل نخست: سخن آغازين / دبليو. ام. ريچارد سن
    1. علم و دين: دو نهانگاه جدا، در يك خانه / آلن سانداژ
    2. آيا علم، مدركي در مورد هدفداري جهان و وجودِ واقعيتِ متعالي ارائه ميدهد؟ / سيريل دامب
    3. تقليلگرايي و ارزش آن / مارتينز جي. هيولت
    4. جهانبيني اسلامي و كيهانشناسي نوين / عبدالحق برونو گيدردوني
    5. تقليلِ علمي: دشمني يا دوستي؟ / 147 رابرت بي. گريفيث
    6. داروينيسم و الحاد / 171 مايكل ريوس
    7. علم، معنويت و دين / 201 جوسلين بِل برنل
    8. عدل خداوندي؛ خدا و بيماريهاي ژنتيك در انسان / 221 كنث اس. كندلر
    9. الهيّات و متخصّصان رايانه / 245 كِوين كِلي
    10. علم كامپيوتر، اطلاعات و عرفان يهودي / 265 ميچل پي. ماركوس
    11. واقعيتي تاريخي كه دربرگيرندهي انفجار بزرگ،
    آزادي اراده و ذرات بنيادين است / 283 جفري اف. چيو
    12. هراسهاي بشري و محاسبه خود / 303 مايكل اي. آربيب
    13. جهان، زندگي و خودآگاه / 333 آندره ليند
    14. خداوند، تقريباً / 365 برايان كانتول اسميت
    15. يكتاپرستي غربي؛ چالشها و احتمالها / 397 آرتور پيكاك
    16. يك پژوهش، يك آگاهي / 421 جورج سودارشان
    فصل پاياني: تأملات فرجامينه / 439 فيليپ كليتون

    مقدمه مترجم

    1- « اگُوست كُنت » را عقيده آن بود كه تفكر بشر، تبيينهاي اسطورهاي و مابعدالطبيعي را پشتسر نهاده و به بيان تحقّقيِ قضايايِ طبيعي رسيده است؛ بنابراين، بشر آينده به هيچ رويْ خارج از حدودِ علومِ محصّل، سخني نخواهد گفت. ديري نپاييد كه انتظار او، به آرزو پيوست و تفكر، طريقتي ديگر را پيش گرفت.

    فيلسوفان اگزيستانس، از يك طرف، و فيلسوفان كاتوليك، در سمت و سويي مخالف، دهها مكتوب و صدها رساله نگاشتند كه هر برگ آن براي دلْ فِسردگيِ هميشگي اگُوست كنت و همفكران پوزيتيويست او كافي است. و فيلسوفان « مكتب كيوتو »، دست بر دامن « اكهارت » و « گوتَمَه بودا » زدند و برخي ستيهندگانِ با سوبژكتيويسم دكارتي را به سهلانگاري، متهم ساخته و در پويهي «نيستي»، بسي فراتر از آنان تاختند. و « گئورگ كانتور » به اعماق رياضيات جديد گام نهاد و با پرداختن به تئوريِ وراي متناهي، بيپروا، طبيعتِ عددِ لايتناهي را كاويد و در اين رهگذر به جايي رسيد كه كمترين سنخيّتي را با تفكر تحصلگرا برنتابيد. و اينك دانشمنداني كه در پروژهي «علم و كندوكاو معنوي» فعاليت ميكنند، گامي ديگر را در اين راستا برداشتهاند. آنان نمونههاي روشنِ كوششْ براي رهايي از چنبرهي «اصالت تحصّل» و فرارَوي از محبَس مُضيّقِ «عقلِ سليم» و در نورديدن «زبان» هستند. هر كدام از اين دانشمندان، ميكوشند تا از محفظهي تنگِ علمِ تحصّليِ موردِ تخصصِ خود، بيرون آمده و از فراز آن به نظارهي هستي، قيام كنند. حتي آناني كه، در اين پروژه، بر «الحاد» خويش پاي فشردهاند، در اين كوشش، همگامِ همگنانِ خود هستند. ترديدي نيست كه اين چشمانداز، از آن رفعتي برخوردار نيست كه فيلسوف از بام فلسفه، متديّن از فراز دين و عارف از بلنداي عرفان، به هستي مينگرد. با اين حال، همين چشمانداز، گشودگي و انفتاحيْ متفاوت را با خود دارد، خاصه آنكه برخي از اين دانشمندان، گامي بلندتر برداشته، به بامِ فلسفه و ديانت و عرفان پر كشيده و افقهايي چندگانه - و نه اما بيگانه با هم - را تجربه نمودهاند.

    2- خواننده كتاب با مطالعهي پيشگفتارِ آقاي مكْ نِلي و سخنِ آغازينِ آقاي ريچارسون ، در جريان پروژهي «علم و كندوكاو معنوي» كه با حضورِ شصت تن از دانشمندان شهير در بِرْكلي برگزار شد، قرار خواهد گرفت. بنابراين از توضيحِ بيشتر دربارهي اين پروژه خودداري ميكنم و در اينجا به ذكر اين نكته بسنده مينمايم كه رويكردِ نوين مراكزِ علميِ غرب به موضوعاتي از اين دست و آن هم در اين گستردگي، از يك طرف، و جهانبينيهاي منبعث از تحول علم در سه دهه اخير، از طرف ديگر، پديدههاي نويني هستند كه جا دارد به طور مستقل، مورد مطالعه قرار گيرند.

    3- دربارهي سبكِ برگردانِ كتاب حاضر بايد بگويم تا آنجا كه امكان داشته، سعي شده از درجِ عباراتِ توضيحي و كلمات زايد در متن پرهيز شود؛ مگر در موارد استثنايي كه بدون درج كلمهاي زايد بر متن، فهم مطلبْ دشوار ميشده است. به طريق اولي از درج شعر و عبارات و اصطلاحات عارفانه و به طور كلي هر گونه بازْآرايي، اجتناب شده تا برگردانيْ وفادارانهتر ارائه گردد. ضمناً در مواردي كه ضرورت داشته برخي واژهها در پانوشت، توضيح داده شده و همچنين براي خوانندگانِ علاقهمند به مباحث فلسفي، حاشيههايي مختصر براي تشريحِ مطلب از منظر فلسفي، آورده شده است.

    كتاب علم و كندوكاو پرسشي چه پرسشي را پيش ميكشد؟

    در خلال دورهاي سه ساله، دانشمنداني از حوزههاي مختلف (از بالاترين مدارج علمي و دانشگاهي) با يكديگر ديدار كردند و به بررسي رابطه بين علم و معنويت در زندگي خود پرداختند. كتاب حاضر حاصل بررسيهاي اين دانشمندان است كه به كندوكاو در زمينه علم و معنويت (كه مردم سراسر جهان براي دستيابي به دركي گستردهتر به آنها روي آوردهاند)، پرداختهاند. همان طور كه ملاحظه خواهيم كرد اين دانشمندان با جديتِ بسيار به مسئله پژوهشِ معنوي انديشيدهاند و كوششهايي كه در اين زمينه به عمل آوردهاند، نتايجِ نوآورانهاي به دنبال داشته است.

    مقالات اينكتاب ديدگاههاي علميِ مختلفي را منعكس ميسازند: زيستشناسان به بررسيِ آغاز و پايانِ حيات ميپردازند؛ فيزيكدانان به رابطه بين زيباييِ طبيعي، از يك طرف، و آگاهيِ مبهم از بينشِ معنوي، از طرف ديگر، ميانديشند؛ كيهانشناسان نيز تلاش ميكنند تا ذهن خود را به مرزهاي نامتناهيِ جهان ما معطوف دارند؛ و دانشمندانِ علومِ كامپيوتر نيز ازقدرت ناملموس آن چيزي به شگفت آمدهاند كه ما آن را اطلاعات ميناميم.
    اين مقالات به بررسي طيف گستردهاي از پيشينههايِ ديني افراد نيز ميپردازد: يك كواكر، محدوديتهايِ پژوهشِ علمي را آزمايش ميكند؛ يك مسلمان، انديشهي نهفته در فراخوانِ پيامبرِ اسلام(ص) مبنيبر كسب دانش از تولد تا مرگ را ميكاود؛ يك مسيحي كاتوليك، اهميت جهاني روبه تكامل را براي درك حضور خداوند مورد بررسي قرار ميدهد؛ يك فرد يهودي به بديهايي كه از انسان سر ميزند و نيز آن دسته از بديهايي كه ظاهراً از خداوند ناشي ميشوند ميپردازد؛ يك مسيحي «پرسبيتري» به تعمّق در زمينهي طبيعت و نقش قدرت و صلاحيت در علم و دين روي ميآورد؛ يك مسيحي انجيلي نيز توازن بين شانس و ضرورت در جهان را مورد بررسي قرار ميدهد؛ يك هندو، وحدتي را كه در آن سوي تنوّعِ تجارب ما قرار دارد ستايش ميكند؛ و يك فرد ندانمگرا (لاادري) نيز در ابعاد متعالي تجربه انساني تعمّق ميكند.
    امروزه، تلفيقِ علم و معنويت را كاري خطرناك ميدانند. در برخي محافل، سخن گفتنْ از معنويت ميتواند جايگاه حرفهاي فرد را، كه با مشقت بسيار به دست آورده است، متزلزل سازد. در برخي محافل ديگر نيز اگر فرد، ايمان و اعتقادِ صادقانه از خود نشان دهد او را - حداقل براساس انديشههاي متعارف در جامعه - فاقد صداقت و درك روشنفكرانه تلقي ميكنند. بنابراين، دانشمندان برجستهاي كه در كتاب حاضر مطرح شدهاند گامي جسورانه برداشته و به وراي حوزههاي تجربي خود گام نهاده و مباحث بسيار جنجالي و مشكلي را بررسي نمودهاند.

    هر يك از اين دانشمندان، مقالات و كتابهاي علمي بسياري را به رشته تحرير در آورده و برخي از آنها نيز پيشتر درخصوصِ مضامينِ معنوي و ديني، قلم فرسايي كردهاند. برونو گيدردوني ، علاوهبر اينكه يك دانشمند اخترْ فيزيك است، متخصّصِ الهياتِ اسلامي است و تهيهكننده يك برنامه تلويزيوني درباره اسلام است كه از تلويزيون فرانسه پخش ميشود. آرتور پيكاك ، كه بيوشيميست و در عين حال يك كشيش انجيلي است، به علت آنكه مضامينِ سنتيِ مسيحيت را به گونهاي جسورانه در سايهي علم توضيح ميدهد مورد توجه بسيار قرار گرفته است. مايكل آربيب ، كه خود را يك «عالِم الهيات خدانشناس» توصيف ميكند، مجموعه سخنرانيهاي پرمغزي در زمينه الهيات عقلاني ايراد كرده است. و مايكل ريوس ، كه از پيروان سرسخت و شناخته شده نظريه تكامل است، با سبك منحصر به فرد خود در زمينه «دارويني بودن» و در عين حال «مؤمن بودن» قلم فرسايي كرده است.

    ميل و علاقه اين دانشمندان به واردشدن در عرصههايي غير از حوزههاي تخصصي خود و نوشتن درباره مسائلي كه داراي چنين ماهيتي هستند، نشاندهنده تعهدي است كه همه بايد بدان پايبند باشيم: همه ما نه تنها بايد به پيشرفت حوزه و رشته تخصصي خود كمك كنيم بلكه بايد به گفتگويِ فرهنگي درباره موضوعاتي كه در وراي مرزهاي رشتههاي تخصصي ما قرار دارند نيز توجه نماييم.

    با وجود اينكه دانشمندان كتاب حاضر به خاطر آثار و نوشتههاي علمي خود مشهور هستند مقالاتي كه در اين جا ارائه دادهاند حاويِ مطالبي است كه در ذهنِ افرادي هم كه اشتغالات علمي ندارند مطرح است. البته برخي از مقالات، مشكلتر از مقالات ديگر هستند، ولي بايد آنها را خواند. بعضي از اين مقالات به حوزههايي ميپردازند كه براي هر كس كه رويدادهاي جاري را دنبال ميكند، آشنا به نظر ميآيند، در حالي كه برخي ديگر از مقالات به موضوعاتِ مهيج و ناآشنا ميپردازند. هر يك از دانشمندان با توجه به حوزهي علمي و تخصصيِ خود، سعي دارد حسي از كوشش و بينش را - و همچنين حسي از نااميدي و كاميابي را كه همراه زندگي افرادي است كه در جستجوي يافتن پاسخ براي پرسشهايِ مشكل خود هستند - منتقل كند.

    قبل از هر مقاله، مصاحبهاي با نويسندهي مقاله ترتيب داده شده است كه به ما كمك ميكند تا با آراي آن دانشمند آشنا شويم. مصاحبهها توسط گوردي اسْلَك و فيليپ كليتون انجام شدهاند و تخصصهاي بالاي اين دو تن، باعث شده است تا انديشهي فردي و شخصيِ مصاحبهشوندگان به گونهاي ارائه شود كه در نوشتههاي رسمي اين افراد، امكان ارائه آنها وجود نداشت. اين دانشمندان از طريق مصاحبهها و مقالات خود به دو زبان با مخاطبْ سخن ميگويند؛ يعني آنان با دو زبانِ علم و ايمان، كه به گفتار و نوشتار آنها غناي بيشتري ميبخشند، حرف ميزنند.

    ما معمولاً شماري از دانشمندان را ديدهايم كه به گونهاي رفتار ميكنند كه خود را معناسازان عصر ما معرفي نمايند. متأسفانه چنين افرادي هيچگونه علاقه و يا ظرافتي براي موضوعها يا سنتهاي ديني قائل نيستند. اما دانشمنداني كه در اين كتابْ مطلب نوشتهاند، متفاوت هستند. هر يك از اين دانشمندان، مايل و علاقمند است كه پرسشهايي بس مشكل درباره معنا و هدفِ زندگيِ انسان و جايگاه وي در جهان مطرح نمايد. اينان از رنج و از مرگ مينويسند، از موضوعهاي فيزيكي مينويسند، و از موضوعهايي كه اهميت بيشتري دارند؛ از آيندهي سيارهي ما و از رفاه و آسايش جهان در آينده و البته از خداوند نيز مينويسند. با وجود اينكه هيچ يك از اين دانشمندان، عنوانِ كشيشِ اعظم را يدك نميكشد ولي هر يك از آنها با يك يا چندين دين مهمِ جهان آشنايي دارند. برخي از آنها در يك محيطِ ديني رشد كردهاند و برخي ديگر نيز در مراحلِ بعديِ زندگيِ خود به دين روي آوردهاند.

    مقالاتي كه در اينجا ارائه شدهاند در شناسايي موضوعها و روشهاي گفتگوي بين دين و علم سودمند هستند. دليل اين امر آن است كه هيچ يك از آنها اين ديدگاه اشتباه و منسوخ را كه علم و دين در جدالي پايان ناپذير و بينتيجه به سر ميبرند ندارد. اين كتاب، نمونه بارز منافعي است كه از تعاملِ بين علم و دين حاصل ميشود، مخصوصاً اگر چنين تعاملي مبتنيبر منابع غني سنتهايِ دينيِ بزرگ جهان باشد.

    ما معمولاً به عنوان اعضاي يك جامعه از اينكه منافع خود را به حلِ مشكلاتي اختصاص دهيم كه تصور ميكنيم تحت فشارِ پيگيريها، احتمالاً نتيجه خواهد داد احساسِ خرسندي ميكنيم و به عنوان افرادي كه در اين جهان ميزيييم (جهاني كه به شكلي روزافزونْ تحت تأثير گسترش فناوريها قرار دارد)، از اينكه بتوانيم راه حلهايي را پيش پاي خود و ديگران قرار دهيم، احساس غرور مينماييم. اما كار اين دانشمندان از اين هر دو نيز با اهميتتر است. اين دانشمندان بدان خاطر به ورايِ حوزههايِ تخصصيِ خود روي آوردهاند كه به همراه يكديگر به كندوكاو دربارهي پرسشهايي بپردازند كه با ابزارهايي كه خود در اختيار دارند (و در به كارگيري آنها نيز بسيار مهارت دارند)، نميتوان آنها را پاسخ گفت. بيترديد اين پرسشها از آن جهت كه ميتوان پاسخي قطعي به آنها داد ما را به خود جلب نكردهاند، بلكه آنها بدان جهت ما را مجذوب خود ساختهاند كه ميتوانند در باورهاي ما و نيز در نحوهي زندگيمان، تغيير ايجاد كنند.

    منبع: کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت

  4. #4
    کاربرسایت Unknown آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    4,190
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    پاسخ : معرفی کتاب

    معناکاوی در داستان پرندگان به روایت ابن سینا، غزالی و عطار
    دکتر ویدا احمدی در راستای کاوش در معنا و نماد سه روایت از داستان پرندگان که توسط ابن سینا، غزالی و عطار نیشابوری سروده شده است، اثری ارزنده را تحت نام «رویا بنیان بیدار» روانه بازار کرده است. نویسنده در مقدمه اثر خود، به نکات جالب توجهی اشاره نموده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

    1. نویسنده مشخصاً در این کتاب به بررسی روانکاوانه ی زبان و معنا در سه روایت از داستان پرندگان به قلم ابن سینا (با ترجمه فارسی شهاب الدین سهروردی شیخ اشراق) محمد غزالی (با ترجمه فارسی احمد غزالی برادر کوچکتر) و عطار نیشابوری پرداخته است و آنچه که بیش از همه به من مجال این پژوهش را داده است، زبان نمادین و چند لایه ی این روایت هاست و نیز در این بررسی آنچه که برایم مهمترین معیار بوده است «داستان بودن» این سه اثر هنری است و فارسی یا عربی بودن، متن اصلی یا برگردان متن اصلی بودن و همچنین شعر یا نثر بودن، عوامل مطمح نظری نبوده اند. بدین ترتیب این روایات، رؤیای بیداری آفرینشگران خود هستند که دانش روانکاوی می¬تواند مخاطب مشتاق پژوهشگر را در بررسی و کشف لایه های ژرفتر شخصیت این روایتگران یاری دهد. هرچند آنچه که در تذکره ها و کتابهای تاریخ ادبیات درباره¬ی زندگی شناسنامه ای و تاریخ و جغرافیای خاصی که این مردان بزرگ در آن زیسته اند بسیار سخن به میان آمده است اما توجه داشته باشیم که شناسنامه ی حقیقی ابن سینا، غزالی و عطار نه فقط اینها که در اصل همین آثار ارزشمندند. آنچه حقیقت ابن سینا را می نمایاند (البته ابن سینای پس از تحول و نه ابن سینای کاملاً فیلسوف و عقل گرای دوره ی اول) نه فقط این است که او مردی از دیار بخارا و صاحب قانون و شفاست اگرچه امروزه این دو کتاب بسیار مهم و ارزشمند در دانشگاههای معتبر دنیا تدریس می شود اما چه خوب است که در کنار آن، داستان پرندگان ابن سینا که در حقیقت داستان واقعی پرواز و سیر استکمالی خود اوست هم شناخته شود تا جهانیان بدانند مرد بزرگی که قانون و شفا را نوشته است خود چگونه زندگی کرده و اساساً نگرش او درباره زندگی چگونه بوده است، نگرشی که بوعلی خود تجلی آن است.
    2. این مهم درباره ی محمد غزالی و عطار و حتی برگردانندگان آثار بوعلی و محمدغزالی یعنی سهروردی و احمد غزالی نیز صادق است زیرا اینکه آنها از میان جمع کثیری از بزرگان فرهنگ و ادب فارسی به ترجمه ی این دو اثر پرداخته اند نشان از اهلیت ایشان در باور به چنین مضامینی است که برای فهم آنها تنها یک راه وجود دارد: انفاق خویش. شناسنامه غزالی و عطار، رساله الطیور و منطق الطیر است و این همان رؤیای بیداری است که آن را دیدند و زندگیش کردند. همچنانکه دیدن پرنده در رؤیا (هنگام خواب) نشانگر شخصیت خود رؤیابین است آن طور که در فرهنگ نمادها و تحقیقات روانکاوانه¬ی یونگ آمده است، پرندگان در این سه روایت همان خویشتن راستین ابن سینا، محمد غزالی و عطارند که با آغاز حرکتی مؤمنانه و شجاعانه در قالب سفری پرمخاطره و رنجناک اما از سر عشق، از ظلمت به سوی نور، هویت طلایی بالقوه ی خود را به فعلیت و شکوفایی می رسانند. اما این رؤیا نه دیگر هنگام خواب بلکه هنگام بیداری رخ داده است و در حقیقت رؤیایی است که سراسر زندگی ارزشمند این مردان بزرگ، تحقق پویای آن است.
    3.ویدا احمدی چنین می افزاید: هدف مهم دیگری که از این پژوهش مدنظر داشتیم، طرح آراء برخی محققان معاصر و گذشتگان در حوزه ی علمی ادبیات روانکاوی در تحلیل و بررسی زبان و معنای داستان است، که از سنخ علمهایی است که به تعبیر عارفان مسلمان، به ساحت علم بیاض تعلق دارد و مصداق این حدیث شریف است که: «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء»، اما کوششهای محققان عصر حاضر بر آن بوده است تا وجه دیگری را نیز برای این به اصطلاح دانش هنرمندانه بیابند زیرا نگاه علمی به آن وجه ادبیات که قابلیت و جای چنین نگاهی را داراست، اگر نگوییم ضروری ترین اما یکی از نیازهای اساسی روزگار ما در عرصه پژوهشهای ادبی است.
    4. در راستای چنین ضرورتی در این کتاب، کوشیده ایم تا با طرح نظریات معاصران در حوزه ی ادبیات، نقد ادبی و نیز روانکاوی و طرح نمودارهای گوناگون و نشان دادن قواعد حاکم بر زبان و عناصر اصلی داستان در سه روایت مطمح نظر از داستان پرندگان، دو نکته ی مهم را نشان دهیم:
    الف- نخستین این کار بنای پلی است میان آنچه که دیروز آفریده شده است و آنچه که امروز اندیشیده شده است. یافتن مشترکاتی میان آن دیروز و این امروز که بسیار با اهمیت و اساسی هستند.
    ب- دیگر اینکه از طرح دیدگاههای معاصران در حوزه های مختلف، در نقد و بررسی سه روایت داستان پرندگان، هرگز هدف تحمیل و یا حتی همسان انگاری این دیدگاهها به یا با آنچه که در زبان و معنای این داستانها وجود دارد نبوده بلکه هدف نشان دادن ویژگیهای ممتاز و گسترا و ژرفای زبانی و معنایی در این آثار بوده است تا نشان دهیم بی تردید این روایات هنوز هم برای جهان معاصر در محل تحقیق، آموختن و عمل کردن است و زمان هرگز نتوانسته است غبار کهنگی بر آنها بپاشد و این داستانها تا همیشه پویا و تازه می مانند اما هز زمان به گونه ای
    بررسی و نشان دادن سیر تحولی زبان در داستان پرندگان از روایت: فلسفی صرف، فلسفی – عرفانی و بالاخره عرفانی صرف.
    و تحلیل نمادها و به تبع روانکاوی آنها از طریق نشان دادن گذار از عینیت به ذهنیت سومین هدف مهم نویسنده بوده است. با بررسی این سیر تحولی زبانی و نحوه ی نگرش گوناگون آفرینشگران داستان پرندگان درمی یابیم که زبان داستان ابن سینا و ترجمه سهروردی از آن گرایش بسیاری به عینیت دارد بدین معنا که عناصر داستان عناصری کاملاً محسوس و ملموسند و این امر هم در ساحت زبان و هم معنا صادق است زیرا بنای فیلسوفانه در داستان ابن سینا چنین اقتضایی دارد که ابزار بیان واقعیات ملموس باشد البته عینیت در زبان فیلسوف هرگز به معنای ساده انگاری و سطحی نگری نیست بلکه بدان معناست که او بیشتر با واقعیت سروکار دارد هرچند این واقعیت برای ابن سینا هم نماد است ولی نمادی با مفهومی ملموس است. فیلسوف با محسوس و آنچه با چشم سر می توان دید سروکار دارد و ذهن او و سازکار آن بیشتر بر پایه چنین مواردی است تا امور پوشیده و پنهان و رمزواره که ابزار کار عارف است. این مهم بیشتر از طریق نمودارهای متعدد در این کتاب نمایانده شده است.
    لازم به ذکر است که کتاب «رویا بنیان بیدار» را انتشارات سنبله در 190 صفحه به قیمت 2200 تومان چاپ و منتشر نموده است.

    منبع: کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت

  5. #5
    کاربرسایت Unknown آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    4,190
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    پاسخ : معرفی کتاب

    عنوان کتاب: هگلیهای جوان
    نویسنده: لارنس استیلویچ
    مترجم: فریدون فاطمی
    انتشارات: مرکز

  6. #6
    کاربرسایت Unknown آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    4,190
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    پاسخ : معرفی کتاب

    عنوان کتاب: چهار پراکماتیست
    نویسنده: اسرائیل شفلر
    مترجم: محسن حکیمی
    انتشارات: مرکز

  7. #7
    کاربرسایت Unknown آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    4,190
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    پاسخ : معرفی کتاب

    عنوان کتاب: هگل جوان
    نویسنده: گئورگ لوکاچ
    مترجم: محسن حکیمی
    انتشارات: مرکز

  8. #8
    کاربرسایت Unknown آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    4,190
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    پاسخ : معرفی کتاب

    عنوان کتاب: شش متقکر اگزیستانسیالیست
    نویسنده: ه . ج . بلاکهام
    مترجم: محسن حکیمی
    انتشارات: مرکز

  9. #9
    کاربرسایت Unknown آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    4,190
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    پاسخ : معرفی کتاب

    عنوان کتاب: مفهوم فلسفه نزد ویتگنشتاین
    نویسنده: ک . ت . فن
    مترجم: کامران قره گزلی
    انتشارات: مرکز

  10. #10
    کاربرسایت Unknown آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    4,190
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    پاسخ : معرفی کتاب

    عنوان کتاب: انقلاب معرفتی و علوم شناختی
    نویسنده: شاپور اعتماد
    مترجم: ---
    انتشارات: مرکز

  11. #11
    کاربرسایت Unknown آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    4,190
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    پاسخ : معرفی کتاب

    عنوان کتاب: فلسفه تگنولوژی
    نویسنده: مارتین هایدگر. دن آیدی و ...
    مترجم: شاپور اعتماد
    انتشارات: مرکز

  12. #12
    کاربرسایت Unknown آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    4,190
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    پاسخ : معرفی کتاب

    عنوان کتاب: فلسفه و نحو منطقی
    نویسنده: رودلف کارناب
    مترجم: رضا مثمر
    انتشارات: مرکز

  13. #13
    کاربرسایت Unknown آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    4,190
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    پاسخ : معرفی کتاب

    عنوان کتاب: شناخت ساختار اجتماعی
    نویسنده: پیتر همیلتون
    مترجم: حسن شمس آوری
    انتشارات: مرکز

  14. #14
    کاربرسایت Unknown آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    4,190
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    پاسخ : معرفی کتاب

    عنوان کتاب: نظریه بیگانگی مارکس
    نویسنده: ایشتوان مساروش
    مترجم: حسن شمس آوری – کاظم فیروزمند
    انتشارات: مرکز

  15. #15
    کاربرسایت Unknown آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    4,190
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    پاسخ : معرفی کتاب

    عنوان کتاب: روسو.کانت.گوته
    نویسنده: ارنست کاسیرر
    مترجم: حسن شمس آوری – کاظم فیروزمند
    انتشارات: مرکز

  16. #16
    کاربرسایت Unknown آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    4,190
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    پاسخ : معرفی کتاب

    عنوان کتاب: هگل وجامعه مدرن
    نویسنده: چارلز تیلور
    مترجم: منوچهر حقیقی راد
    انتشارات: مرکز

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •