ايرج علي آبادي، مجله بخار

«به سراغ زنها مى‏روى، تازيانه را فراموش نكن»

اولين بار اين جمله را در سر لوحه داستانى ديدم از صادق هدايت در سايه روشن به نام «زنى كه مردش را گم كرد.» با هدايت به معرفى‏شادروان محمود سنايى آشنا شده بوديم. سال 1322 بود و ما شاگرد كلاس سوم متوسطه. اين داستان از بهترين قصه‏هاى هدايت است وكتابهاى سايه روشن و سه قطره خون از بهترين مجموعه داستان‏هاى او. مضمون داستان دقيقاً همان بود كه از نيچه در سرلوحه آن آمده بود و با روحيه مرد سالارى ما هم مى‏خواند كه خواهان تسلط بر زن‏بوديم؛ به اصطلاح به دلمان مى‏نشست. اين جمله را با همين تعبير در ترجمه‏هاى بعدى از نيچه نيز ديديم و به‏نظرمان با «اراده معطوف‏به قدرت» و مفهوم «ابرمرد» هم مى‏خواند و تقريباً با همين مفهوم قبول كرده بوديم و جاى چون و چرايى نمى‏ديديم.

در يكى دو هفته قبل از طريق همكارم آقاى اميرعلى خدادايان كه علاقه‏اى به فلسفه نيچه دارد به رمان گونه‏اى درباره نيچه برخوردم به‏نام ونيچه گريه كرد. رمان متوسطى كه البته تميز ترجمه شده است. در اين كتاب و ضمائمش به عكسى برخوردم كه قبلاً هم شايد ديده و توجه نكرده بودم. نيچه را با دوستش پاول ره به صورت دو اسب گارى نشان مى‏دهد، و دوست دخترشان «لوسالومه» به صورت‏سورچى و شلاق در دست، و باز به نامه‏اى از اليزابت خواهر نيچه و سرو صدايى كه معتقد بود اين عكس بر پا كرده يا مى‏كرد، اشاره كرده‏است.

اين عكس و اين نامه مرا به فكر انداخت كه آيا برداشت ما از اين جمله درست است يا نه؟ متأسفانه من نه آلمانى بلدم و نه به متن‏آلمانى دسترسى داشتم، ولى ترجمه‏هاى فارسى همه همانست كه نوشتم. تنها ترجمه انگليسى «تامس كاومن» THOMAS COWMON كلمه THY كه به معناى «ات» است و آن هم گويا فقط در دعا بكار مى‏رود نظير آنكه بگوييم: خداوندا! لطفت را از ما دريغ مكن» آمده‏است اما در ويرايش بعدى اين ترجمه وسيله «پل داگلاس» دوباره كلمه THY به THE برگردانده شده است.

در بخش يكم در باب «زنان سالمند و جوان» اين جمله آمده است كه در پايان محاوره پيرزن از«حقيقت كوچكى» صحبت مى‏كند كه به‏دنبال درخواست زرتشت آن را آشكار مى‏سازد: «به‏سراغ زنها مى‏روى، تازيانه را فراموش مكن».

اگر اين جمله «تازيانه‏ات را» بود جاى ابهامى باقى نمى‏ماند، ولى ديدم اين، به قياس، شبيه‏جمله‏اى است كه مى‏گوييم «به كوه مى‏روى خطرات را فراموش مكن» يا «گل مى‏خواهى، خار رافراموش مكن». وقتى اين جمله را با آن عكس و آن نامه ربط دادم ديدم مى‏شود گفت «به سراغ‏زنها مى‏روى، تازيانه آنها را فراموش مكن».

شايد اين برداشت با نظر نيچه هم چندان معارض نباشد چرا كه او از «اراده انسان معطوف به‏قدرت» يا »ابر انسان» صحبت كرده است و نه از زن يا مرد. حال تا چه حد اين برداشت درست است، نه مى‏دانم و نه اصرارى در صحت آن دارم.

طنزي فلسفي از كتاب "موءلای درز فلسفه" نوشته "اردلان عطاپور"

نيچه از بزرگترين فلاسفه تاريخ است ، به همين علت يا حرف هايش قابل درک نيست و يا باعث تعجب شده است. از جمله مشهورترين عبارات وی اين است : «به سراغ زنان میروی، شلاق را فراموش مکن.»

اين عبارت از همان آغاز با موافقت پرشور مردان روبرو شد ، چنان که آن را مستدل کردند و گفتند : به سراغ زنان می روی ، شلاق را فراموش مکن . آنها لنگه کفش دارند.

کلام نيچه به حدی مقبول افتاد که يک بار وقتی آلفرد سر قرارش با مادام رزا نرفت و مادام رزا او را مواخذه کرد ، آلفرد گفت : مادام! چرا بی خودی ناراحت می شوی ، شلاق نداشتم.

در همان اوقات در تعريف زن خوب می گفتند : زن خوب زنی است که خودش شلاق داشته باشد!

و در مورد مردهايی که سر و گوش شان می جنبيد می گفتند : همه پولش صرف خريد شلاق می شود.

با تمام نفوذی که افکار نيچه در بين مردم داشت، چون خودش به آنها عمل نمی کرد باعث دردسرش شد. يک بار برای ديدن معشوقه اش «لوسالومه» خيلی سرحال به در خانه دخترک رفت . اما دخترک به محضي که در را باز کرد و نيچه را بدون شلاق ديد، با ناراحتی در را بست و بعد از آن به عشق نيچه پشت کرد و با فرد ديگری که برايش چندتا چندتا شلاق می برد ازدواج کرد. اساساً در آن زمان بيشتر شلاق فروشی ها متعلق به نجيبه ها و خانمها بود ، از بس که مردها برا يشان شلاق می بردند. بيشتر اين مغازه ها هم در کنار پارک ها يعنی محل ملاقات زنان و مردان با يکديگر بود. از پارک ها هم هميشه صدای شلاق خوردن و جيغ و داد می آمد.

مردم آن زمان آلمان به قدری خود را موظف به رعايت افکار نيچه می دانستند که آرام آرام اين فرهنگ جا افتاد که وقتی میخواستند به زنی ابراز علاقه کنند برايش شلاق می فرستادندو حتی هر دو باری هم که به ملاقات يک دو جنسه می رفتند يک شلاق می بردند. امّا در هر دو صورت افکار نيچه باعث ناهنجاری هايی هم شد ، چنانکه مردها دسته دسته تغيير جنسيت میدادند و در توجيه کارشان می گفتند که پول ندارند هرباری که سراغ زنی می روند شلاق ببرند. گاهی هم بدفهمی هايی در درک نظريات نيچه رخ می داد . چنان که وقتی مادام کاترين به ديدن مادام اميلی رفت با خود شلاق برد . وقتی از علت اين کار پرسيدند گفت : نيچه گفته هرگاه به سراغ زنی می روی شلاق را فراموش مکن.

همه گستری افکار نيچه به قدری بود که روستاها را هم فرا گرفت، امّا چون روستاييان استطاعت مالی زيادی نداشتند، به جای اينکه شلاق ببرند ، ترکه می بردند و بدين ترتيب درختهای روستاهاي سرسبز آلمان به کلی لخت و عور شدند و اولين نطفه«جنبش سبزها» که در پاسداری از طبيعت است از همين جا و در مخالفت با افکار نيچه شکل گرفت.

بعدها مردم شناسی در توجيه علاقه زنان آن روزگار آلمان به شلاق گفت : چنانکه زنان امروزی علاقه به عطر دارند ، در آن زمان علاقه به شلاق داشتند . قضيه به همين سادگی است. فايده شلاق کمتر از عطر نيست!

يکی ديگر گفت : اين ها همه حرف است . مردهای آن زمان مرد بودند، مرد.

ديگری که آقای متشخصی بود با اشاره به سبيلهای پرپشت نيچه گفت : مگر کسی زن را می زند ؟ نيچه از مردی فقط يک سبيل کلفت داشت !

بعضی ها هم که بيشتر مبادی اخلاق هستند ، اصلا کاری به اين ندارند که برای زنان شلاق برده می شود يا نمی شود. آنها نگرانیهای خود را با اين عبارت بيان می کنند : به سراغ زنان می روی شلاق بردی بردی، نبردی نبردی . فقط محرم باشند!

برگرفته از وبلاگ آرمان و اندیشه