از سخنرانی در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهرا ن به انگيزه چاپ كتاب «نيچه؛ درآمدي به فهم فلسفي ورزي او» نوشته ياسپرس به ترجمه سياوش جمادي توسط انتشارات ققنوس.

سياوش جمادی: «آندره مالرو» نويسنده و متفكر معاصر فرانسوي معتقد بود كه تفكر اروپايي، در پايان قرن بيستم يا نيچه اي خواهد بود يا ماركسي. نيچه به وخامت جنگ هاي ملي در قرن بيستم اشاره مي كرد و ماركس آينده پرولتاريايي را پيش بيني مي كرد، اما مالرو پيش بيني نيچه را به واقعيت نزديك تر مي دانست.

نيچه از جمله كساني است كه در فلسفه تزلزلي جدي و آشكار ايجاد كرده اند. در حقيقت ماركس و بويژه نيچه به يكباره تمام تاريخ متافيزيك را زير تيغ جراحي نقد و سؤال قرار مي دهند. اشتراك آنها در اين است كه در تاريخ فلسفه غرب يك گسست جدي و آشكار ايجاد كرده اند.
به گفته نيچه فلسفه دروغي بيشتر نيست و تمام تاريخ ۲۵۰۰ ساله فلسفه محكوم به دروغ است و در اين مدت كلاه بر سر مخاطب گذاشته است . نيچه فلسفه را به يك نوع روان شناسي خاص مي كشاند كه نه با بيماران زنده بلكه با متفكران دو هزار سال تاريخ و تفكرات فلسفي سروكار دارد.
فلسفه نيچه، از نوعي پرده براندازي و افشاگري برخوردار است و به همين دليل او را متفكري مي دانند كه به گفته خودش پس از مرگ تازه متولد مي شود. نيچه مي گويد: «من «نه» مي گويم تا به «آري» و بازگشت جاودانه برسم»

پس از مراجعه به پژوهش هاي انجام شده جمعي از محققان پيرامون كتاب «اراده معطوف به قدرت» به اين نكته پي برده اند كه اين كتاب و تحسين شرارت نوعي جعل و مونتاژ و سرهم بندي يادداشتهاي نيچه است كه توسط خواهر يهودي ستيز او؛ اليزابت فورستر نيچه و جمعي از مفسران نازيست انجام شده است و بايد توجه داشت كه تفسيرهاي موجود از فلسفه و انديشه نيچه به ويژه در زماني نوشته و منتشر شدند كه هيچ هنرمند و متفكري در آلمان از تيغ سانسور و خشم نازي در امان نبود و شجاعت و دلاوري ياسپرس در اين است كه در آن آشفته بازار نازي ها كه همه آثار نمي توانستند يك تفسير صحيح، كامل و به دور از نازيسم ارائه دهند، در مقابل اين رويكرد از نيچه و تفكرش از او اعاده حيثيت كرده است.

دكتر محمد ضيمران : هم انديشمندان مدرن و هم متفكران پست مدرن همواره كوشيده اند كه تبار انديشگي خود را به نيچه و تفكر او مرتبط سازند . ماهيت تناقض آميز نوشته هاي نيچه تنها دليل شكست و نوميدي مفسران آثار او است.

تناقض دروني اساس كار او را شكل مي دهد و وقتي همه نوشته هاي او را بخوانيم متوجه خواهيم شد كه نيچه درباره همه چيز دو يا چند عقيده متناقض دارد و به همين جهت هركس كه هر قرائتي بخواهد مي تواند از نوشته هاي او بكند؛ و به همين دليل محافظه كاران، انقلابيون، سوسياليست ها، خداپرستان، ملحدان، آزادانديشان و حتي متعصبان همگي قادرند تفكر مدنظر خود را در انديشه ها و نوشته هاي او دريابند.

ياسپرس در نوشته هاي خود كوشيده تا وضعيت بشر را در عصر حاضر روشن كند. او انسان را يك پروژه دوگانه معرفي مي كند و در پرتو انديشه هاي كانت و كيركه گارد او را موجودي دوساحتي مي داند: ساحت تجربي و ديگري ساحت غيرتجربي. به اعتقاد وي ساحت تجربي وجود انسان متضمن سه وجه عمده است: ۱- اگزيستانس حياتي يا صرف تحرك و حيات ۲- «شعور في حد ذاته» يعني بعد تفكر منطقي و بطور كلي عقليت ۳- روح يعني بعدي كه در آن ايده ها و ايده آل هاي شخصي و دريافت هنري شخص متجلي است.
از نظر ياسپرس اين سه وجه تجربي زمينه ساحت غيرتجربي انسان يعني اگزيستانس او را شكل مي دهد. در نظر او اگزيستانس عبارت است از بنياد اصيل هستي انسان، يعني همان بعد ملموس كه خود پايندگي، آزادي وجودي و خود حقيقي خود را بازمي نمايد.
اما انسان چگونه مي تواند خودپايندگي فردي و اگزيستانس خود را تحقق بخشد؟ پاسخ ياسپرس این است که كه اگزيستانس را نمي توان از پيش طراحي كرد زيرا كه اين پديده عطيه اي است كه از سرچشمه هاي استعلاء (Transcendenc) حاصل مي شود و تحقق آن در لحظه هاي خاص زندگي به دو شرط امكان پذير است: ۱- تجربه وضعيت هاي مرزي ۲- تجربه برخورد و ارتباط متقابل وجودي با حريف. در تفكر ياسپرس بر وضعيت هاي مرزي همچون مرگ، عسرت و احساس گناه مي توان در سايه بكارگيري معرفت عقلي و دانش عيني چيره شد، و البته تنها با تغيير در رويكرد و شيوه نگاه است كه مي توان بر اين گونه مفاهيم و حوادث فايق آمد.

ياسپرس نيز چون نيچه و حتي كيركه گارد از فلسفه رسمي بيزار بود و بخصوص برنامه درسي دانشكده هاي فلسفي را مردود مي دانست، اما به هر حال مسيحيت كي يركه گارد را به همان نسبت مورد ترديد قرار داد كه مسيح ستيزي نيچه را.

يكي از جامع ترين تحقيقات درمورد ارتباط ياسپرس و نيچه را والتر كاوفمن در كتاب «از شكسپير تا اگزيستانسياليسم» تدوين كرده و كتاب نيچه ياسپرس را بايد تبيين فلسفه نگارنده اش دانست و اين كتاب پيش درآمدي است بر انديشه هاي فلسفي خود ياسپرس.

ياسپرس فلسفه نيچه را مردود مي شمرد، ولی مدعي بود كه فلسفه پردازي او واجد اهميت است. به همين جهت عنوان فرعي كتاب خود را درآمدي به فهم فلسفه ورزي او گذاشته است. بدين معنا كه ياسپرس به شيوه فلسفه پردازي نيچه علاقه دارد نه محتواي فلسفه او و اين نكته را مي توان در جاي جاي كتاب او به وضوح ديد. تفسير ياسپرس خود نمودار فلسفه كلي اوست. وی تلاش كرده تا در لابه لاي گفته هاي نيچه فلسفه وجودي خود را توصيف كند. او صريحاً اعلام مي دارد كه هر كس در هزارتوي انديشه هاي نيچه قرار گيرد در چاه ويلي گرفتار آمده كه تنها با طناب كانت و مكتب او مي تواند خود را از آن برهاند.

كتاب ياسپرس در زماني منتشر شد كه ريچارد اوهلر و آلفرد بويملر نيچه و فلسفه او را متضمن انديشه مقدماتي نازي معرفي كردند و ياسپرس در اين كتاب به صراحت اعلام كرد كه نيچه به دنبال پيرو جمع كردن نيست و در واقع پيشگفتار او اعتراضي بود به نوشته هاي طرفداران فلسفه نازي در مورد نيچه. در حالي كه بويملر، نيچه را متافيزيسين نظام اقتدارگرا معرفي مي كرد، ياسپرس كوشيد تا ثابت كند كه نيچه نه تنها هر نوع اقتدار و مرجعي را به چالش منتقدانه گرفته بلكه حتي عقايد و انديشه هاي خودش را هم نفي مي كند.

( براساس گزارش سام محمودي سرابي )

مراد فرهادپور : از نظر نيچه دنبال كردن ارزش هاي غايي كه همه چيز بر آن استوار است ما را به نهيليسم مي رساند. مسيحيت از ديد نيچه افلاطون گرايي عاميانه است و همين جست وجوي حقيقت غايي زير پاي مسيحيت را خالي مي كند. نيچه ما را به اين نكته رهنمون مي كند كه بايد ايمان ساده دلانه خود را كنار بگذاريم و اگر ايمان هست بايد شك تاريخي را به همراه داشته باشد. نهيليسم آنطور كه نيچه مطرح مي كند، محصول پيروزي ارزش هاي مسيحي است و به خاطر اين است كه احياي آنها داستايوفسكي را از نهيليسم جدا نمي كند. از ديد نيچه، مسيحيت پايبند حقيقت است و جست و جوي حقيقت درست همان چيزي است كه زيرپاي مسيحيت مي زند و همين پايبندي به حقيقت باعث شد واقعيت تاريخي انجيل را زير سئوال ببرند.

آن چه نيچه مطرح مي كند اين است كه ارزش هاي متافيزيكي با بنيان هاي غيرتاريخي خود از بين رفته اند و بر اين اساس آن چه روي مي دهد پذيرش زندگي كردن بر لبه مغاك است. از منظر نيچه جست وجوي حقيقت خود زير پاي حقايق غايي را خالي مي كند بنابراين راه حل پذيرش مثبت نهيليسم در لايه هاي دروني فرد است و همين مسئله بشر را از اين كه قرباني منفعل نهيليسم باشد نجات مي دهد و او را تبديل به كسي مي كند كه با پذيرش ديالكتيكي نهيليسم از بند آن رها مي شود.

برگرفته از وبلاگ آرمان و اندیشه