فيلسوف تاثيرگذار آلمانى در سال ۱۸۴۴ در پروس (آلمان فعلى) به دنيا آمد. نيچه بى شك از تاثيرگذارترين فيلسوفان عهد جديد آلمان است و عقايد و تفكرات او بيشترين تاثير را بر عقايد و جريان هاى فكرى معاصر گذاشت. عقيده او درباره انسان برتر و اراده و قدرت جزء نكات اصلى تفكر او است كه جريان هاى سياسى و فكرى از آن تاثير گرفته و بر اساس آن تئورى هاى خود را ارائه كردند. خود او درباره آينده تفكر خود مى گفت:
«روزى فرا مى رسد كه نام من با عظمت در دنيا نقل شود، من يك ديناميت هستم.»



نيچه در روكن به دنيا آمد در خانواده اى كه پدران او نسل در نسل از بزرگان كليسا و خانواده اى مذهبى بودند. در كودكى مدام در كنار پدر خود بود و حتى در زمان نوشتن و نگارش نامه، پدر نيچه او را در كنار خود نگه مى داشت. متاسفانه در سال ۱۸۴۶ و در حالى كه پدر او نيمه هاى دهه سوم زندگى خود را مى گذراند به بيمارى عجيبى مبتلا شد و سيستم اعصاب او به هم ريخت و دچار موارد چندى از خونريزى داخلى شد. سه سال بعد پدرش مرد. كالبدشكافى نشان داد كه پدرش از بيمارى تحليل مغز رنج مى برده است.

براى نيچه كودك، مرگ پدر ضربه اى سنگين بود. اغلب شب ها از خواب مى پريد و شكايت مى كرد كه در خواب پدر خود را ديده ولى نتوانسته با او برود. اين ترس كه در روحيه او تاثير زيادى داشت در سال ۱۸۵۰ خانواده را وادار كرد كه از روكن به نومبرگ نقل مكان و نزد اقوام و فاميل زندگى كنند. در آنجا بود كه نيچه درس خواند و شروع به نوشتن كرد و نخستين اشعار خود را نوشت.

پس از گذار از دوران مدرسه، نيچه به موسيقى علاقه مند شد و به مانند پدرش نواختن پيانو را فراگرفت. در آن زمان هنوز از سر درد رنج مى برد. سردردهايى كه تا آخر عمر او را تنها نگذاشتند. ده ساله بود كه بعضى وقت ها چند ساعت در روز از سردرد شكايت مى كرد. در سال ۱۸۶۰ به درد روماتيسم نيز مبتلا شد و مجبور شد مدرسه را اندكى كنار بگذارد. تنها درمان او در آن زمان اين بود كه براى تصفيه خون و كم كردن سردرد، زالو بر گردن او بگذارند. در سال ۱۸۶۴ به دانشگاه بن رفت تا زبان شناسى بخواند و در خانواده مذهبى خود نيز دروس دينى مى آموخت. در سال ۱۸۶۵ به لايپزيگ رفت و با يكى از آثار آرتورشوپنهاور آشنا شد و فهميد كه طبق نظر شوپنهاور آدمى از قدرت اراده كه در درون به تنش مى افتد باعث رنج مى شود. كه اين رنج همان چيزى است كه دليل زندگى است.

در سال ۱۸۶۷ و با ضعف جسمانى به سپاه پروس پيوست و در رسته ادوات به انجام خدمت مشغول شد. بر اثر سقوط از اسب آسيب ديد و پس از بسترى شدن در بيمارستان از خدمت مرخص شد. پس از آن به دانشگاه بازگشت و در ۲۴ سالگى پروفسور زبانشناس شد و كرسى تدريس در دانشگاه لايپزيگ را در اختيار گرفت. پس از ترك بازل با ريچارد واگنر آشنا شد. موسيقى واگنر و توجه او به تراژدى اسطوره يونان و آثار شوپنهاور دو چرايى بود كه نيچه روزگار خود را با آنها مى گذراند. دوران روشنفكرى او در سال ۱۸۷۰ با فراخوان دوباره به ارتش قطع شد. هر چند در سوئيس سكونت داشت ولى باز با اين حال به بخش كمك هاى اوليه پيوست و در جنگ پروس و فرانسه حاضر شد. در سال ۱۸۷۲ كتاب زايش تراژدى را نوشت. اين كتاب آنقدر مورد توجه واگنر بود كه به گفته خودش هر روز صبح برمى خاست و قبل از كار كتاب نيچه را مى خواند. نيچه از تاثير كتاب خود بسيار خوشحال بود و بيش از پيش به واگنر نزديك شد.

پس از چند دوره حاد بيمارى، نيچه از واگنر جدا شد و دوستى آنها پايان يافت. نيچه دوباره به كار روشنفكرى خود بازگشت و كتاب «انسانى، خيلى انسانى» را نوشت. در سال ۱۸۸۲ راهى ايتاليا شد تا در ونيز استراحت كند. چند دست نوشته خود را كامل كرد و با زنى به نام سالومه آشنا شد. دوست مشترك آن دو يعنى «پل رى» نيز آنجا بود و آن سه نفر تصميم گرفتند در يك مقطع با همديگر زندگى كنند. نيچه خواهرش اليزابت را به ديدار سالومه برد تا با هم آشنا شوند كه نتيجه خوبى نداشت و نيچه مجبور شد از خواهر خود دفاع كند. كمى بعد كدورت ها كنار رفت و نيچه به همراه سالومه در كوه و طبيعت قدم مى زدند و نيچه از نظرات فلسفى و ديدگاه هاى خود درباره اراده و قدرت سخن مى گفت. بعد از آن نيچه شروع به نگارش يكى از بهترين آثار خود يعنى «چنين گفت زرتشت» كرد. با طيف گسترده اى از نظرها و صحبت ها، فلسفه خود را پرورش داد و «فراسوى نيك و بد» را نوشت. آخرين كتاب او «به انسان نظر كن» بود كه شيوه اى ديگر از فراسوى نيك و بد را نوشت و به قول خودش «به بخش مثبت روحيه خودم توجه كردم.» در سال ۱۸۹۷ وضعيت جسمانى او به شدت رو به تحليل رفت. در بيمارستان بسترى شد و خواهرش اليزابت بر بستر او حاضر شد. نيچه به منزل مادرى خود رفت تا استراحت كند. همان سال مادرش نيز درگذشت و خواهرش اليزابت كه شوهرش خودكشى كرده بود، به عنوان تنها حامى نيچه به پرستارى از او مشغول شد. تا سال ۱۹۰۰ نيچه دو بار سكته كرد و قدرت حركت و حتى تكلم را تا حد زيادى از دست داد. در پايان تابستان نتوانست سكته بعدى را بگذراند و درگذشت. نيچه كه در كتاب دجال عقايد ضد مذهبى خود را به تصوير كشيده بود، به رغم خواست خود و با نظر اليزابت با مراسم مذهبى كامل به خاك سپرده شد.

پس از مرگ، خواهرش رسيدگى به كار كتاب هاى نيچه را به عهده گرفت و چند مجموعه از دست نوشته هاى او را به چاپ رساند. اليزابت در سال ۱۹۳۵ و پيش از اينكه موفقيت گسترده آثار و تفكر برادر خود را ببيند چشم از جهان فروبست.

برگرفته از وبلاگ آرمان و اندیشه