شاید این خیلی کودکانه باشد، ولی دوست دارم مردم را دعوت کنم که با هم مهربان تر باشند. به نظر من در لحظه هایی موزیک یا کلامی خوش، کینه ها و زشتی ها را دور می کند.

*فعالیت رادیویی شما در چه تاریخی افتتاح شد؟
سریالی بود به نام حباب. در آن زمان سریال ها دوبله می شدند. آقای حمید منوچهری صدای من را در حین دوبله شنیده بودند و من را به طرف رادیو هل دادند. بعدها فرشید منافی من را به خانم سیما هاشمی یکی ازتهیه کنندگان رادیو برای بازی در یک سری از نمایش های رادیویی در موضوع جنگ و جبهه معرفی کردند. اما ته دلم یک رابطه ی بی واسطه تر، یک تجربه ی مستند تر می خواست.


*مثل اجرا؟
بله. اما نه اجرای معمولی. من قصد ندارم از قراردادهایی که بزرگان رادیو گذاشته اند
فاصله بگیرم اما به نظر من باید دقت کرد که هر صدایی مناسب کدام شخصیت است تا باور پذیر باشد. در همین راستا با برنامه ی پارازیت از شبکه ی جوان از نمایش رادیو فاصله گرفتم و به سمت اجرا رفتم.

*بله، همان که مخاطبین رادیو را چند برابر کرد و شما را به عنوان مجری بازیگر موفق و محبوب مطرح کرد. چه مدتی به اجرای این کار مشغول بودید؟
حدود 9 ماه.

*جدایی نیما رئیسی از برنامه ی پارازیت چه بود؟
من دوست نداشتم در جا بزنم. بعد از مدتی احساس کردم حرفی برای گفتن ندارم. اگر ادامه می دادم دیگر لذتی از کارم نمی بردم.

*برگردیم به عقب تر. اولین قدمی که در هنر برداشتید کی بود؟
در کارگاه نمایش دانشکده ی هنرهای زیبا با هم سن و سالان خودم شروع به کار کردم.

*اساتیدتان را به خاطر دارید؟
بله استاد حمید سمندریان، ناصر آقایی، دکتر محمود عزیزی و چند استاد دیگر.

*اجرای عمومی داشتید؟
سال 74 پایان نامه ی خانم مینا ابراهیم زاده را در تالارهای فردوسی، مولوی و در جشنواره ی فجر در تالار اصل تئاتر شهر به اجرای عموم بردیم و همان کار بابی شد برای آشنایی من باهنرمندانی مانند ستاره اسکندری، شهاب حسینی، مجید صالحی، فرزین صابونی و همچنین به وجود آمدن موقعیت های جدید کاری. به دنبال آن با تعدادی از دوستان تئاتر عروسکی را تجربه کردم که در جشنواره به نمایش درآمد ولی برای اجرای عموم حمایت نمی شد. در ادامه نمایش «سوسوی فانوس آویخته» و همچنین نقش والر را در نمایشنامه ی «خسیس» مولیر به کارگردانی ابوالفضل پورعرب اجرا کردم. آخرین اجرای صحنه ای من نمایشی مذهبی کار عباس غفاری بود.

*نمایش در ایران را چه طور می بینید؟
به نظر من اتفاقی که افتاده این است که نسل جوان ما در تئاتر مشغول خلق بازی های عجیب و غریبی هستند که دوست دارم ساعتها برایشان کف بزنم. حتی گاهی اوقات کف زدن را مختص پایان نمایش نمی دانم و در لحظه، شروع به کف زدن می کنم.

*موردی را به خاطر دارید؟
بله مثل بازی فرزین صابونی درنمایش «نجوای شبانه».

*به نظر تو تئاتر ایران قابل قیاس با کشورهای صاحب تئاتر است؟
به عقیده ی من نویسندگان ما در فیلمنامه و نمایشنامه درگیر قصه هستند به طوری که بیننده فقط فیلم یا تئاتری را که قصه داشته باشد می پسندد.

*خودت چه نمایشنامه هایی را می پسندی و دوست داری از بازیگران و یا تماشاچیان آن باشی؟
نمایشنامه هایی که تصویری باشند نه این که برای خواندن و این که حتما داستانی را در پی نداشته باشد، بیشتر می پسندم.

*از این نویسندگان یاد کنید؟
بله، فرم هایی که محمد یعقوبی به کار می برد. یک جورهایی زندگی را از سوراخ قفل در دیدن و آینه ی تمام نمای زندگی است یا خانواده ی فاخته ها به نویسندگی آقای سلطانی همچنین نمایشنامه های آقای چرمشیر که معناگرا هستند.

*خیز برداریم سمت کارهای تلویزیونی. در تلویزیون چه کارهایی کردی؟
اولین بار سال 74 بود که در سریال حباب به کارگردانی ابوالقاسم معارفی حضور داشتم، بعد هم تله تئاتر تاجر ونیزی کار مشترک تاج بخش فنائیان و حسین فردرو بعد از آن هم در داستان یک شهر به کارگردانی اصغر فرهادی بازی کردم و بعد هم بازی در سریال "همینی که هست".

*از اینکه وقت گذاشتید سپاسگزارم. مطلب دیگری هست؟
فقط یه قطعه شعر است از مفتون امینی که دوست دارم آن را تقدیم کنم به همه ی هموطنانم...
آه چقدر وطنم را دوست می دارم
که جای بزرگی است برای در فاصله ها زیستن

منبع: نشاني


[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]