پارسي دري که در افغنستان بدان سخن ميرانند، گرچه بسي بيشتر از پارسي که در ايران کاربرد دارد، به واژه هاي بيگانه تازي و بسي روسي آلوده شده است، ولي هنوز در خود بسياري از واژه هاي زيباي ناب پارسي را جاي داده است که با بررسي آنها ميتوان بر توانمندي زبان پارسي افزود. سود ديگر اين کار اين است که پارسي و پارسي دري را بيشتر به هم نزديک ميکند و از پراکندگي زبان و دور شدن اين دو از هم ميکاهد. باشد که همزبانان افغاني نيز به پيروي از ما در پالايش گويش ديار خود بکوشند. نوشتار زير از يک تارنگار افغاني به نشاني زير بر گرفته شده است.
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

واژه آفريني
:عين الدين نصر استاد دانشگاه کابل


زبان فارسي دري يکي از زبانهاي کهن، توانگر، آسان فهم، ساده و خنياگرانه، زيبا و دانشي خانوادهء زبانهاي ايراني است. اين زبان بيش از دو هزار و پنجصد سال است که در جهان به زيست پر نشيب و فراز خويش ادامه مي دهد. بر رغم انديشهء ناپاک دشمنان ناخردمند، در کهن بودن اين زبان جاي ترديد سراغ نداريم. نمي توان، آفتاب را به دو انگشت پنهان داشت؛ گفتهء مولانا:
آفتاب آمد، دليل آفتاب
گردليلت يايد از وي رو متاب

زبان فارسي دري از فرهنگ والا،ادبيات پاکيزه و جاودان، ماهيت انساني و ساختمان بي گزند و بارور برخوردار است:
پي افگندم از نظم کاخ بلند
که از باد و بارانش نايد گزند
اين زبان، روزگار درازي نقش زبان جهانکشوري ( بين المللي) را در ميدان سياست، فرهنگ، دانش، هنر و فناوري بازي ميکرد. قلمرو گسترش آن، از خاور دور آغاز ميشد و تا به کزانه هاي باختري اروپا و شمال افريقا مي رسد. تقريبا سوم بخشي از چار بخش مردم جهان به اين زبان سخن مي گفتند و يا مي نوشتند.
بدبختانه، پس ازناتواني و فروافتيده گي فرزندان خراسانزمين و فرو پاشيده گي ايران کهن و به ميان آمدن بيگانه گان و سر انجام به روي ناآگاهي خر گوشوارانهء برخي از فرزندان اين فرهنگ والا و بي تفاوت ماندن آنها در برابر اين امر مقدس و ناديده گرفتن پيشامد هاي شوم و دسيسه هاي زورمندان جهانخوار، از قبيل روس و انگليس در برابر اين کاخ بلند، ميدان بازي سياسي، دانشي و ادبي فارسي دري تنگتر شد. از همه بدتر انباز گرايان روسي و روش برده وش آنها زير نام مردمي سازي زبان در پار دريا، يا: فراورد، زيان نا بخشودني بر اين زبان وارد ساختند.
باز، از سدها سال بدين سو است که زبان فارسي دري پهنهء (صحنه) تاخت و تاز سپاه واژه هاي نا ميمون و ميمون روز افزون دانشي، فني و فرهنگي زبانهاي باختري، زبانهاي خاوري و حتا مورد هجوم آخشيج هاي نا نيازمندانهء زبانهاي زبانهاي نابارور و همجوار و خويشاوند گرديده است. اين پيشامد، همراه با دست هم دادن با روند گذشتهء وامگيري، از زبانهاي عربي، ترکي و ديگران، سيماي زيباي اين زبان را، به گونه يي بد نما ساخته است. از ميمون و نا ميمون سخن گفتيم، لازم است، نمونه بدهيم. واژه هاي "کلکتيف"، "اپرات"، "کابينات"، "زاوت" و همسانشان که برده گان چنبر به گوش روس در اين کشور رايج ساخته بودند، نا ميمون اند؛ در برابر، واژه هاي "جمعه"، "ثور"، "مکتب" و وارينهء (مثال) آنها ميمون ميباشند؛ اما گوارايي را که واژه هاي "آدينه"، "ارديبهشت" و "دبستان" براي فارسي زبانان دارند، ندارند، زيرا روان تاريخي فارسي زبانان را بدست آورده نمي توانند.
نگارنده بر آن پافشاري ندارد که همهء واژه هاي بيگانه و وامي از قلمرو زبان فارسي دري بدور انداخته شود زيرا، اين انديشه، انسان را باز به درون جهان گذشتهء مغاره ها، ناآگاهانه مي راند. اما بنده بر آن است که اگر داشته هاي زباني خود را گوارا و شيرين در مييابيم، چه لازم است که داشته هاي ناگوار و تلخ ديگران را مورد پذيرش قرار مي دهيم.
چنانچه، در بالا گفتيم- زبان فارسي دري زبان توانا و کهن است؛ و بنا بر اين توانش واژه آفريني را در خويشتن سخت مي پرورد. از جانبي زير اسارت رفتن واژگان پربار و توانگر به واژگان ديگر، همانا، نوشتن فرمان برده گي و اسارت گوينده گان آن به دست خويشتن است. چه به گفتهء دانشمندي اين زبان نيست که کمزور يازورمند ميباشد؛ بلکه گوينده گان زبان اند که کمزور يا زورمند به شمار مي آيند. اين مردم، به روي گفتهء شوقي سخنور عرب، همچون کودک سرِ راهي اند که تاريخ خود را فراموش کرده اند و ناگزير خود را به قبيله يي منسوب ميدارند. پس بهترين راه شناخت تاريخ و هويت ملي زنده نگهداشتن واژگان زبان است که پشتوانهء زياد قوي آن به شمار ميرود.
نکتهء مهمي ديگري که ما را، از بند اين جامهء ننگ آلود، رهايي مي بخشد، پي بردن به روان زبان و آگاهي به تاريخ آن است که ما را توانايي مي دهد تا زبان خويشتن را به پهناوري واژگان پيشينش برسانيم. اينجاست که نياز شديد به واژه آفريني داريم.
واژه آفريني را در سه راه مي توان پي يا بي کرد: (1) واژه يابي، (2) واژه گزيني و (3) واژه سازي.
1- واژه يابي:
واژه يابي، جستجوي گنج واژه هاي گم شده، فراموش شده و پراگنده شدهء زبان، در بين لهجه ها، شيوه ها و زبان هاي ديگر است. اين گونه واژه آفريني بيشتر در قلمرو مکان به خود چهره مي گيرد و به فراواني در زبان گفتار جستجو مي گيرد.
فرايند و روش واژه يابي را، در ديد نخست، به دو رنگ ديده مي توانيم: مکاني و زماني و در ديد دوم به گفتاري و نوشتاري يافته مي توانيم. واژه يابي، در رنگ مکاني به چار سيما نمايان مي گردد(1) در گويشها،(2) در لهجه ها،(3) در شيوه ها و (4) زبانهاي ديگر.
1- واژه يابي در گويشها: مراد از گويش اينجا، بر خلاف کار برد دانشمندان ايران که ايشان به مفهوم لهجه به کار مي برند، گفتار تکفردي است، نگارنده اين دانشواژه را، به جاي idiolect انگليسي به کار گرفته است.
جستجو در گويشها تا جايي مي تواند، بونيت( سرچشمه، اصل) واژه يابي گردد. از اين که گويش، گفتار يک فرد است، شايد نتواند سد در سد ياري رسان انديشهء واژه يابي شود؛ با اين هم، از اين شير بيشه نبايد غافل بود. آدم منفرد هم، واژه آفريده مي تواند؛ به ويژه کودکان در اين راه بسيار پيشقدم اند، زيرا توانش زبان آموزي شان خلاق و تازه پاست؛ براي اينکه ايشان هنوز هم با پيرامون پاک زباني خانواده زيست مي نمايند و پرورش مي يابند و بدور از پيوستاريهاي بيروني به سر مي برند. روزي، پسرده ساله ام همرايم بود، با يکي از هم رده گان( هم قطاران) رو به رو شديم پيشامدش خود نمايه و متظاهرانه بود، وقتي از وي دور شديم؛ پسرم گفت:"پدر، اين رفيق شما چقدر خود سازکاست. از ديد من، " خود سازک" واژهء زيبايي است. پس، در روند واژه يابي نقش گويشها را نبايد فراموش کرد، چه اين گويش کلانسال باشد يا چه کوچکسال.
اما لهجه ها، سرچشمهء بزرگ واژه يابي ميباشند؛ چه به گفتهء صدرالدين عيني در دانه هاي فراوان بهادار، در زبان مردم هستي دارند ؛ لازم است از آنها استفادهء کلي در کار گرفته آيد. به گفتهء احمد سميعي غناي زبان در دوراه گوهري امکان دارد- يکي فرورفتن در جهان بر گپاره هاي نبشته ها و اندوخته هاي دانشي گذشتگان، دوديگر، سود جستن از زبان و فرهنگ مردم . هويدا است که زبان و فرهنگ مردم سيماي لهجه هاي زبان مي باشد. اين پديدهء آخر ياد شده، در توانگري زبان سخت ياري رسان است. بدين مناسبت، باستاني پاريزي يکي از دانشمندان ايراني واژه سازي پيشه وران را، خيلي بهتر از آن دانشيافته گان دانسته است. او، واژه هاي ساخته يي از قبيل" هرزه گرد" ، " سگدست" را مال همين مردم مي داند.
خوشبختانه، جهان زبان فارسي دري از داشتن لهجه هاي مردمي سخت توانگر است. گستريده گي لهجه ها در، يابش واژه ها نقش اساسي را بازي مي کند زيرا، واژه هاي ذاتي زبان از قبيل" پاشوار" ،" بنجش" ، " آري" ، " قاقوف" ، " ممه" ، " کرسان" ، " چغيل"، "سقيچ" ، " آدينه" و ديگران يا به روي نگاهشکاري( محافظه کاري) بي توجهي دانشپژوهان اهل زبان، و يا غلبهء تباهکارانهء زبان هاي خودي و بيگانه و سياست نارواي رگمرداران در زاويه هاي فراموشي و بي مهري اميد وارانه پايينده اند. بر فرزندان شايسته و آگاه اين فرهنگ است تا اين دردانه ها را، از زير خروارها خاک فراموشي و بي خبري بيرون آرند و در زبان پذيرشيافته داخل کنند و آن را غنا بخشند، چه نا شايستگان اين کار را کرده نمي توانند براي اينکه ايشان کودک سر راه اند.
شيوه، تنديس پيشرفته تر لهجه است. شيوه را ميتوان لهجه سياسي نيز نامگذاري کرد. اين نامواژه را نگارنده در جهان دانش جايگاه داده است؛ چه ميديده رگمرداران، دشمنان فرهنگ و زبان فارسي خويشتن فروخته گان، اين زبان را سه زبان جداگانه مي دانند( دري، تاجيکي، فارسي)، ناگزير شده سه نام را، به روي جدايي مرز سياسي سه شيوه بگويد، نه سه زبان زيرا، زبان مرز سياسي را نمي شناسد. پس اين سه نام براي يک زبان است که همان فارسي دري ميباشد. زماني سر دشمنان اين زبان به سنگ غيرت و ننگ کوفته مي شود که اين سه شيوه به مانند زبان عربي يک لهجهء پذيرش يافتهء( معياري) دانشي، رسمي و همه گاني باشند.
براي دسترسي به دامان اين آرزو، همه گاني بخشي( عموميت دادن، تعميم) واژه ها، در جهان فارسي زبانان، در تراز گروه بزرگ زباني ميباشد. بدين چم که گنج واژه هاي ويژهء هر سه شيوه همه گاني ساخته شوند. به گونهء وارينه، فارسي زبانان ايراني bycicle نام" دوچرخه" را گذاشته اند. تاجيکان ماوراءالنهر يا پاردريا را مي گويند: " فرارود" در لهجه هاي شمال خاوري تاجيکان کشور ما، واژهء " سرسان" را به چم" پراگنده گي خاطر حيرت و سرگشته گي" به کار ميبرند و همچنان" بالچرخ" براي" هيلي کوپتر" ، هواپيماي شکاري براي " جيت" و ديگر گنجوارهء ويژهء شيوه ها در غناي زبان فارسي دري بسيار سودمند اند.
زبان هاي ديگر، شاملتر از هه، خويشاوند و ناخويشاوند، در واژه يابي نقش اساسي را نير بازي مي کنند. در زبانها و شيوه هاي خويشاوند مانند: پشتو، ارمني، کردي، سمناني، سرخه يي، و ديگران بسياري از واژه هاي فراموش شدهء فارسي را پيدا کرده ميتوانيم. به رنگ نمونه، همين واژهء "سرسان" را که در بالا، از آن ياد آوري کرديم و واژهء "زرگون" را در لباس "زرغون" در همين پشتوي امروزه ديده ميتوانيم. وارينهء ديگر، واژه" تله ميزه"[telamiza ] براي استفراغ و قي در زبان سمناني واژهء" ناپکي" [nâpaki] براي قاعده گي و حالت حيض زنان،در زبان سرخه يي همال هاي بسيار خوبي شده مي توانند. همچنان، بدين منوال در زبان هايي که با فارسي دري خويشاوندي نا نزديک، دارند، مي توانيم واژه يابي کنيم. چنانچه ميدانيم واژهء روسي" چمه دان" از " جامه دان " به ميان آمده است؛ پس واژهء " جامه دان" ميتواند به جاي بکس کالا به کار رود. همچنين، در ديگر زبان هاي هند واروپايي به ويژه فرانسه يي و انگليسي براي زبان فارسي دري ميتوان واژه يابي کرد زيرا، واژه هاي بسيار سرهء اين زبان را، مي شود، در آنها يافت.
بايد افزود، در زبان هاي نا خويشاوند، واژه هاي فارسي بونيت( فارسي الاصل و منشأ) به فراواني يافت مي شوند. مي توانيم، بگوييم که زبان هاي عربي و ترکي در اين امر بسيار پيشقدم اند. مي بينيم، مشت نمونهئ خروار داکتر محمد صديق العوضي سدها واژهء فارسي دري را، تنها در لهجهء حجاز يافته است؛ چه رسد به تمام لهجه هاي زبان عربي که زبان سخت توانگر مي باشد. لازم به ياد آوري است که گفت، واژه هاي فارسي در زبان عربي يا معرب شده اند و يا به همان شکل سرچشمه يي خود باقي مانده اند. مي بينيم، کعک معرب کاک( قاق) فارسي به غرب سفر کرده به تنديس کيک به زنده گي خويش ادامه داده است. پس کيک واژهء بيگانه نيست؛ مگر بهتر است، همان شکل نخستين آن يعني" کاک" به کار گرفته آيد. همچنان،" مخازن" چندينهء " مخزن" از خزان فارسي دري گرفته شده است و به فرنگ سفر کرده به پوشاک" مغازه" دوباره به کشور هاي فارسي زبان آمده است. باز هم، از اين نگاه واژهء" مغازه" بيگانه نيست. بدين و تيره سدها واژه را مي توان يافت و آنها را بر ميهن زادگاهشان مي بايست بر گرداند.
اگر به کوشايي ژرف، زبانهاي ترکي را رده پايي کنيم، بسياري از واژه هاي فارسي قديم و جديد را، در آنها يافته مي توانيم. اين واژه ها، بيشتر از راه جهانکشايي ها و پيوستاريهاي بسيار نزديک بين ترکان و فارسي زبانان در زبانهاي ترکي درآمده اند. بياييد، اکنون نشانه هاي واژگان زبان فارسي دري را در جهان ترک زبانان به تماشا بگيريم. مي گويند، در ميان شهر پراگ در مرکز باغ همه گاني( پارک) چشمه يي است که آن را" چشمه جو" مي نامند. باز، در زبان ترکي امروزي چراغهاي سقفي را "آويزه" مي گويند که از واژه هاي بسيار زيباي فارسي است که کار برد و باز زيستش نيازمندانه است. همچنين، در نام هاي دختران ترک زبان واژه هاي بسيار بسيار زيباي فارسي را پيدا کرده مي توانيم. به گونهء وارينه، نامهاي " منيژه"، " نيلوفر"، " سکينه "بانو" در بين ترک زبانان کشور ما زياد ديده شده است. بايد گفت، از اين دست، واژه هاي فراواني را، چه در زبانهاي ترکي و چه در زبانهاي ديگر در يافت کرده مي توانيم.
از ديد زماني بهترين راهي که دشواريهاي واژه آفريني را، آسان مي نمايد کار برد درست واژه هاي ذخيره يي است، زيرا، آدم سه سر چشمهء کاربردي از واژه ها را مي تواند، در خويشتن داشته باشد: واژه هاي گفتاري( لهجه ها، شيوه ها...)، (2) واژه هاي نوشتاري ( متن ها، سنگ نبشته ها....)و (3) واژه هاي ذخيره يي و يا شناخته شده( از کار افتاده....) هدف نگارنده، اينجا زنده گي نو بخشيدن به واژه هاي ذخيره يي است. من واژه هايي را ذخيره يي مي دانم که شناخته شده اند و بيشترين شان از نام واژه هاي پيشه هاي ديروزين به شمار مي رفتند. اين واژه ها، هنوز در گروه بزرگ زباني فارسي دري هستي دارند؛ مگر امروز کار بردشان چه در گفتار و چه در نوشتار، جاي پاي خود را، از دست داده است؛ مانند: پاشوار، پايدان، گردونه و ديگران.
اين گونه واژه ها را مي توان دوباره جان داد و براي مفهوم هاي جديد آنهارا به کار بايد انداخت؛ به سان اينکه به جاي اکسيلتر" پاشوار" ، به جاي پايدل"پايدان" و به جاي تانگ " گردونه" مي توان گفت.
در واژه يابي نوشتاري، استفاده ازکار فرهنگستاني و ادبيات نوين کشورهاي همزبان و نوشته هاي فارسي دانان و همزبانان به رنگ گسترده يي مي توان کار گرفت. همچنان از پديدهء انديشه رواني همزبانان نيز مي بايست سود گرفت. از اين دست، واژه هاي"فناوري" در برابر " تکنولوژي" ، " پاياننامه" براي "thesis "، " رايانه" به جاي " کمپيوتر"، " فزاره" به مفهوم "device" و غيره را وارينه به شمار آورد.
2- واژه گزيني:
راه دوم واژه آفريني واژه گزيني است. در اين راه واژه هاي مورد نياز از متنهاي کهن فارسي دري و از زبانهاي باستاني و کهن ايراني گزيده مي شود.
زبان فارسي دري داراي متن هاي کهن و بسيار بسيار با ارزش است که هيچ زباني در جهان با آنها، از اين نگاه همتايي کرده نمي تواند. هيچ جاي شک نيست و همه جهانيان با وجدان مي دانند که اين متن ها، در داشتن واژگان سره و گوهري اين زبان سخت توانگر و بس پر بار اند. بدبختانه، کارش ها( عاملها) ي درد آور چندي اين گنجينهء ارزنده را به زير توده ها خاک فراموشي گذاشته اند. اين کارشها اينها اند(1) سياست هاي بد سگال،(2) رگمرداري(تعصب) ،(3) نارواآبادانسازي (استعمار)،(4) خرسازي(استحمار)، (5) نقش پاد اسلامي مذهب،(6) فراموشکاري، (7) خويشتن فرهنگ ستيزي،(8) دانش فروشي جاهلانه، (9) خودنشناسي و رفتن زير پرچم بيگانه گان ،(10) خود ستم افزايي، (11) سر انجام، بخل و نبود بردوباري زورمندان جهانخوار در برابر اين فرهنگ ديرين و کهن سال.
لازم به گفتن است، تمام متن هاي زبان فارسي دري قدرت واژه گزيني را در خويشتن دارند؛ به ويژه متن هاي زيرين از نگاه واژه گزيني در خورياد آوري اند: ديوان ناصر خسرو، سفرنامه ناصر خسرو، زادالمسافرين، مثنوي مولانا جلال الدين بلخي، کليات شمس تبريزي، شاهنامهء فردوسي، دانشنامهء علايي، تفسير کشف الاسرار و عدة الابرار، آثارالباقيهء ابوريحان بيروني، تفسير سور آبادي، تاريخ بيهقي، ذخيرهء خوارزمشاهي، هدايت المتعلمين في الطلب طبقات الصوفيه، کشف المحجوب، حديقة الحقيقه و شريعة الطريقه، تذکرة الاوليا، سياست نامه، مرزباننامه، نوروز نامهء عمر خيام و قابوسنامه.
از جملهء متن هاي ياد شده، ازسه متن نمونه مي دهيم(1) ديوان ناصر خسرو که در يمگان و ميهن گوهرين آن مرد خردمند سروده شده است و درو نمايهء آن بدور از هر گونه انديشهء بيگانه پروري مي باشد، واژه هاي سرهء زبان فارسي را به رنگ درشت فراوان در خود دارد. در اينجا واژهء فروردين را به نمونه ميگيريم. فروردين نخستين ماه سال است. اين واژه را، دشمنان فرهنگ و زبان ما نمي گذارند که در برابر واژهء عربي تبار"حمل" در زبان پذيرش يافتهء خويشتن به کار بريم؛ با وجودي که در بسياري از برگپاره هاي ديوان ناصر خسرو به کار رفته است؛ مي بينيم:
زيرا که خاک تيره به فروردين بر روي مي نقاب کند ديبا
(2) چنانکه مي دانيم، واژه هاي "طنز"، " ضامن" و " کفيل" از واژه هاي دخيل از زبان عربي در زبان فارسي دري اند و فراگويي آواهاي [ط] و [ض] براي فارسي زبانان مشکل است؛ چه مي شود، به جاي آنها واژه هاي " چربک" به چم" طنز" و " پايندان" را به چم " ضامن و کفيل" به کار بريم. ببينيد، مولانا جلال الدين بلخي که زادگاهش بلخ و مثنويش شاهکار ديگري در جهان اسلام و فارسي زبانان و همهء گيتي است، واژه هاي " چربک" و" پايندان" را چگونه در بيت هاي زيرين زينت افزاي سخن مي سازد.
او همي گفت اين به فرمان خداست اين به چربکها نخواهد گشت راست
دي همي گفتي که پايندان شوم که بُوَدتان فتح و نصرت دم به دم
(3) همگان مي دانند که تاريخ بيهقي، د رجايگاه هسته يي خراسان زمين نگاريده شده است، پس از دارايي هاي فرهنگي به شمار مي رود. در اين نسک واژه هاي شيرين و نژادهء( باحسب و نسب) زبان فارسي دري بسا فراوان به ديده مي آيند که چشم بدبين رگمرداران، کمبوديان و ناخرمندان سر راه را کور مي سازد، براي اينکه ايشان مي گويند- اين واژه ها، مال شيوهء فارسي ايران امروز است. اين بي خبران ناخود آشنا نمي دانند که ايرانيان دانشمند و خويشتن اگاه، واژه هاي سرهء فارسي را، از دربندان متن هاي کهن بيرون کرده به ايشان زنده گاني نو بخشيده اند؛ اين جاي افتخار است نه جاي رگمرداري. بياييد، سيماي زيباي واژهء" آدينه" را که مذهبي خشک و نا آگاه از رهنمود هاي قرآنکريم، از زبان فارسي بيرون کرده به دور انداخته است و واژهء" جمعه" را به جايش نشانده است؛ در اين جمله هاي بيهقي به تماشا بنشينيم.
" بوبکر حصيري و منکيتراک برين جمله برفتند و سه خيل
تاش مسرع را نيز[هم] از اين طراز به غزنين فرستادند و
روز آدينه ( اينجا به تکينا باد) خطبه به نام سلطان مسعود کردند.
خطيب سلطاني و حاجب بزرگ و همه اعيان به مسجد آدينه حاضر
آمدند...."
از اين تيره واژه ها، در متن هاي زباني، تاريخي، دانشي، ادبي، پزشکي، فلسفي اين زبان بي شمار ديده شده مي تواند که اينجا، جاي براي شناسايي همهء آنها نداريم.
ازداشته هاي زبانهاي کهن به ويژه فارسي باستان که نياي بزرگ و مستقيم زبان فارسي دري است، نيز مي توان واژه گزيد. به سان اينکه واژک{1پا-} در فرس باستان پيشوندي است که مفهوم دوري را در خود دارد، مي توان از پيوستن آن با واژک{آوا} واژهء اپاآوا را به چم راديو ساخت. واژهء يثا را که به چم مانند به عنوان در فارسي باستان کار برد داشته بود،به مفهوم عنوان به املاي يسا مي يابد، زنده کرد. از سوي ديگر، واژهء هخامنش [haxamaniŠ] را به همان منش و چم ذاتيش براي" کسي که داراي روحيهء دوستي است" شايسته مي نمايدگزيد. به همين سان، زور گزينش واژه هاي زيادي را چه از فرس باستان و چه از پهلوي ساساني و چه اشکاني و چه ديگر زبانهاي کهن ايراني داريم.
در اين نوشته، نامواژهء" واژه گزيني" با از آن کار برد دانشمندان ايران امروز فرق دارد، چه من" واژه گزيني" را به چم " انتخاب"، " جدا کردن" و گرفتن به کار برده ام. ميدانيم، زبان و ادب فارسي دري بسيار گسترده و غنامند است؛ اين غنامندي به دور از تأثير فرهنگ و زبان بيگانه نمانده است. از همين سبب مي باشد که واژه هاي زيادي از زبانهاي ديگر، به ويژه عربي در اين زبان به وام آمده است. چون در اينجا مي خواهيم واژه هاي سره و فارسي بونيت را، از متن ها بيرون آوريم، دانشواژهء واژه گزيني بهتر مناسب مي نمايد. اين اقدام، براي دوري گزيدن از مغشوش بودن بافت سخن براي خويشتن جاي پا پيدا کرده است.
چنانکه مي بينيم، در نوشته هاي دانشمندان ايران امروزي بين مفهوم دانشواژهء واژه سازي و وازه گزيني ابهامي وجود دارد و يگانه گي انديشهء دانشي را در خويشتن ندارد. اين رنگ ديد دانشجو را به بيراهه ميکشاند. براي به دست دادن سند خواننده را به برخي از اين نوشته ها در پابرگي رهنمايي مي کنم.
3- واژه سازي:
واژه سازي روشي است که از روي ساختارهاي موجود در زبان و به کومک آنها، واژه هاي نو ساخته مي شود. در اين راه،واژه آفرين کوشش مي نمايد تا واژه هايي بيافريند که برابر به نهادهء زبان باشد. به راه ديگر ، واژه زادهء خود زبان باشد، بي پدر و مادر نباشد.
زبان فارسي دري، از اينکه يک زبان کافتگراي(تحليلي) و ترکيبي است از اين نگاه براي واژه سازي به آساني آماده گي دارد. دراين زبان، واژه سازي از کار برد اين روندها- اشتقاق ، ترکيب، قياس، آميزه واژي، ساختاميزه يي برگشته سازي، وامي گزارش و ديگر راهها به دست مي آيد.
واژه سازي از راه اشتقاق: اشتقاق، يکي از مورد هاي سازه شناسي است که نقش مهمي را درواژه آفريني بازي مي کند. از اين راه واژه هاي زياد ي مي توان ساخت. اين فرايند از کار برد وندها، در زبان به خويشتن بيشتر، چهره گرفته مي تواند. خوشبختانه، زبان فارسي دري، از اين نگاه به فراواني توانگر است.
وند در زبان فارسي به دو گونه چهره ديده مي شود:پيشوندو پسوند. ميانوند بر رغم آنکه برخي از دستور نويسان مي گويند ، در اين زبان وجود ندارد. پيشوندها نسبت به پسوندها، در زبان فارسي دري کمتر اند؛ با اينهم از کار برد اين آخيشجها مي توان بسيار زياد واژه ساخت. به گونهء وارينه از پيوستن پيشوندها مي توان چنين واژه ها را ساخت:
{ بر-} + ( زده) = برزده به چم مرتفع
{ ام-} + { دم} = امدم به چم الآن، همين لحظه
{ فرو-} + { نان} = فرونان به چم بخيل، ممسک
{ فرا-} + { سرشـ} = فرا سرشت به چم ماوارء الطبيعه
واژه سازي از راه ترکيب: زاه مهمي که در آن در واژه سازي مي توان سفر کرد، بيشتر و بيشتر پر امن و جانپناه( بي خطر) است، راه آميختاري واژه ها مي باشد. در اين راه، از اينکه زبان فارسي دري خود، زبان ترکيبي است، در برابر نامواژه هاي بيگانه، زور واژه سازي بي نهايه را داريم. ترکيب يا واژهء آميخته از دو واژک آزاد يا زياده از آن به دست مي آيد. در زبان فارسي دري، امکان گسترش واژهء آميخته، يعني چندين آميختي هست، مگر مخل روشنبياني( فصاحت) است. بهترين، واژهء روشن بيان در اين زبان از دو پاره يا سه پاره به دست آمده مي تواند. امّا، بهترينش واژهء دوپاره يي مي باشد. بياييد، واژه هاي ترکيبي را در پرتو واژه سازي ديدار نماييم:
{ روشن} + { بيان} = روشنبيان ( فصيح)
{خيش} + { کار} = خيشکار( تراکتور)
{ خون} + { آشام} = خون آشام( قاتل، آدمکش)
{ باز} + { زيست}= بازيست( احيا)
واژه شناسي از راه بر گشتاري: در اين راه، امکان واژه شناسي کمتر است؛ با اينهم، براي دور ساختن فرامده هاي ناخوشايند بيگانه کان شايسته مي نمايد راه چاره گرايي را براي ما باز کند. بدين روي، ما مي توانيم به جاي واژگان زيرين بيگانهء اين واژه ها را داشته باشيم:
{ آهسته}+ {آهسته}= آهسته آهسته( سلو سلو)
{ وز} + { وز} = وز وز (noise)
{ رفت} + {- و-} + { آمد} = رفت و آمد(اياب و ذهاب)
واژه سازي از راه ساختاميزه يي: واژه هاي ساختاميزه، واژه هايي اند که از آميزش سه گونه واژه هاي در بالا ياد شده به ميان مي آيند. از اين راه هم امکان ساختن واژه هاي تازه بسيار به دست مييايد؛ مانند:
{ نا-} +{ آباد} + { -ه} + { گان} + { جا} { -ي} = نا آباده گان جاي به چم دنياي موهوم و خيالي.
{ سرشت} + {آن}+{سو}+{ -ي} = سرشتانسوي( ماوارءالطبيعي)
{خون}+{خوار}+{- ه} + {- گان} = خونخواره گان (تروريستان)
همچنان، بدين فرايند، امکان واژه سازيي بيشتري ديده ميشود.
واژه سازي از راه نگارکاميزه يي: درين روش واژه هاي دراز، فرا واژه ها و هتا(حتا) جمله هاي کوتاه و دراز به شکل يک واژهء ساده در مي آيند . بدين چم که نگارک هايي يا هجا هايي را، از واژه هاي هدفِ دربردارندهء يک نام يا چگونايي بر ميداريم و از يک جايش آنها واژه هاي نو ميسازيم. فرقي نمي کند که اين نگارک ها از آغاز واژه باشد يا ميانه و يا آخر آن. به گونهء نمونه، فراواژهء "گروه صناعتي مبارک" را ميتوان چنين کوتاه نمود و به شکل يک واژه درآورد – نگارک هاي گ و ر را، از واژهء "گروه" ميگيريم و هجاي؛ سر انجام، واژهء نوي را، بدين وتيره بدست ميآوريم:
"گ" + "ر" + نا + "م" = گرنام
در اين گونه واژه سازي، کوشش ميشود تا آخشيج هاي بدست آمده مناسب به هم مانندي يا جهان همتايي با آخشيج هاي فارسي دري باشد. درين راه، لازم نيست، چنانچه گفتيم و واژهء "گرنام" را ساختيم تمام سازکارها (اجزاي ترکيب دهنده)، از اجزاي واژه هاي هدف به دست آيند. بايد افزود در برايند کارواژهء ساخته شده، شايسته مينمايد، زيبا و گيرا باشد، اين روي، زبان را زيبا و گيرا مي سازد.
واژه سازي از راه قياس (همپندارين): راه ديگري واژه سازي قياس است. اگر چه ديدگاه برخي از زبانشناسان در رفتن بدين راه همداستاني نمي دارد، از ديد ديگر دانشمندان زبان، قياس بهترين روند واژه سازي براي تکامل بيشتر زبان و توانمندي آن است . زيرا همپندارين تمايل يا روندي براي چگونايي سازي يا آفرينش واژه ها در ترازالگوي پوينده به شمار ميرود . درين راه واژه سازي بيشتر به روي الگوي تناسب رياضي به خويشتن خويش چهره ميکشايد . ميتوان اين دو استخوان بندي زيرين را در زمينه به ميان آورد:
(1) ---- ا:: پ = ا ب :: ب
(2) ---- پ:: ا = ب :: ا ب
در پرتو اين دو استخوانبندي، دو واژهء نو را ساخته ميتوانيم:
انجاميدن:: انجاميد = تپيدن :: تپيد
انجامش :: - اش= تپش :: - اش
از اين نگاه، از روي موجوديت الگوي پايدار در زبان، امکان ساختن الگوي نو به فراواني به دست ميآيد و از يورش داشته هاي بيگانه زبان نجات مييابد؛ از قبيل: پيوستار به چم ارتباط، بازگشتار به چم مرجع و ديگر واژه هاي نو، از روي الگوي پايدار رفتار، خريدار و همانند اينها در داشته هاي بيکران خوان زبان افزوده ميشوند.
قياس از نگاه نو دستوريان زيادتر دستور را به زير پوشش خويش ميگيرد و روي چناق هايي (شرط هاي) کنش از خود نشان ميدهد . اما از ديد ديگران بيشتر در زبان رهنمودمندي همگاني دارد . بدين روي واژه سازي از اين روند هيچ بندشي را، در راه خود نمي بيند.
واژه سازي از راه فارسي سازي: واژه آفريني در جهان کار خويش راه ها و فرايند هاي فراواني دارد، که گپ زدن در بارهء همهء آنها وقتي را در خود لازم دارد که هم اکنون بر آن به درازا نمي توان سخن گفت؛ تنها راهي که مهم مي نمايد و نبايد آنرا ناديده گذاشت و رفت، راه فارسي سازي است و بس.
اين روش، روش پسنديده است. در زبان عربي بسياري از واژه هاي زبانهاي بيگانه به ويژه فارسي را معرب ساخته اند؛ به گونهء نمونه واژهء "سجيل" در قرآن کريم فارسي است و اصل آن "سنگچيل" يا "گل سخت سنگ ريزه" مانند است . همچنان، در قرآن کريم 26 واژهء بونيت فارسي وجود دارد. اگر در متن هاي زبان عربي به جستجو و کاوش بپردازيم، به سد ها واژهء فارسي عربي شده رو به رو مي شويم. يکي از همين واژه ها، واژهء خندق است که در گوهر خود کندک بوده است که هنوز هم فارسي زبانان بدخشان و تخار به ويژه چاه آب و رستاق در لهجهء خود، آن را به کار مي گيرند.
پس ما ميتوانيم، از اين راه واژه هاي عربي و ديگر واژه هي دخيل را بر اساس رهنمودهاي زباني فارسي دري، فارسي شده بنماييم. به ويژه، واژه هايي را که از زبان عربي به قسم دخيل در زبان فارسي آمده اند و فراگويي آنها براي فارسي زبانان مشکل است يا مخرج آواهاي آن واژه ها در زبان فارسي نيست، شايسته مي نمايد، به رنگ داشته هاي زبان فارسي دري در آورده شوند؛ به سان وارينه، به جاي "حتا" ، "هتا" به جاي "معنا" "منا" به جاي "ساعت" سا ات" و همانند آنها، در زبان خود به کار بريم. بدينمنوال واژه هاي فرنگي را، از قبيل "صابون" به "سابون"، "صالون" به "سالون"، "ارسطو" به "ارستو" و ديگران، بايد نوشت.
در خاتمه، راههاي ديگري از قبيل ترجمهء وامي، مناسبت کار بردي در واژه آفريني هستي دارند که اين کوتاه نبشته براي بيان همهء آنها کوتاه ميدان است. اگر خدا بخواهد در پرسش واژه آفريني نسک آزادي به رشتهء نگارش در مي آيد.