بيستون

بيسُتون،بيسِتون،بيسْتون،بهيسْتون نامی است برای يک تختهسنگ برافراشته در اپاختر يک راه باستانيِ پررفتوآمد که گذرگاه کاروآنها و رزميان از بابل و بغداد به سوی کوههای زاگرس و همدان (اکباتانَ) بوده. بيستون در ۳۴ زينه و ۳۵ دَم ِ اپاختر پهنای گیتایی و ۴۵ زینه و ۲۷ دَم خاور درازهی گیتایی در نزديك ۳۲ هزار گَزي خاور شهر کرمانشاه نهاده است. همچنين نام روستايی که در نزديکی اين تختهسنگ است هم بيستون میباشد. نام پارسی باستان اين کوه بَغستانَ و بگستانَ به چم ِ جايگاه خدايان و در نوشتههای يونانی بگيستانُن(اُروس) میباشد. در مانداك گيتيشناسان مسلمان سدههای ميانی مثل ابن حَوقل، استخری و ياقوت هم اين کوه بَهِستون ، بِهِستون(ستونهای خوب) و بهيستان آمده است. روي هم رفته، دگرگونی اين واژه بدين گونه است: بَغستانَ-بگستانَ-بهستون-بهستان-بيستون.

بيستون به انگيزهي سامههاي سپهری هميشه از ديرگاهان در نگرش بوده و نشانههايي از هر گاهي از زمان را در خود جای داده است. امروزه در پروند باستاني بيستون به درازاي نزديك ۵ هزار گَز و پهناي ۳ هزار گَزي که نشانههايي پيش از آغاز گذشتهنگاري تا به امروز را در بردارد ۲۸ كار در فهرست نشآنهاي ميهني دفترينه شده است که از اين دستاند:

۱-اشکفت شکارچيان -۲ اشکفت مَرخرل ۳-اشکفت مَر تاريک ۴-اشکفت مَر آفتاب ۵-اشکفت مَردودر ۶-تپه نادری ۷-سراب بيستون ۸-راه باستاني كنارهي سراب ۹-بازماندههاي گورستان باستاني ۱۰-دژ باستاني مدفون ۱۱-نيايشگاه مادی ۱۲-نگاربرجستهی و سنگنبشتهی داريوش بزرگ ۱۳-تنديس هرکول ۱۴-نگاربرجستهی گَزيدات دوم ۱۵-نگاربرجستهی گودرز ۱۶-سنگ بلاش ۱۷-پرستشگاه پارتی ۱۸-بازماندههاي شهر پارتی ۱۹-بازماندههاي سازه ي ساسانی ۲۰-فرهاد تراش ۲۱-بازماندههاي پل ساسانی ۲۲-بازماندههاي بند ساسانی ۲۳-سنگهای تراشخورده ساسانی ۲۴-کاروانسرای ايلخانی ۲۵-بازماندههاي سازهی ايلخانی ۲۶-کاروانسرای صفوی ۲۷-ورستادنامه شيخ علی خان زنگنه ۲۸-پل بيستون.

برجستهترين و پرآوازهترين كار باستانی در اين پروند، نگاربرجسته و سنگنبشتهي داريوش بزرگ میباشد که به بازگويي نخستين سال فرمانروايی داريوش بزرگ از زبان خود او میپردازد. با آشنا شدن با اين نشان باستانی میتوانيم دبيرهي ميخی پارسی باستان را بشناسيم و در بارهي ريختشناسی، پوشاک، شيوهي آرايش سر و چهره، جنگافزارشناسی و باورهاي ديني مردمان ۲۵۰۰ سال پيش در شاهنشاهي هخامنشيان، آگهيهاي ارزندهيي به دست آوريم.

نگاربرجسته و سنگنبشتهی بيستون

سنگنبشتهي سه زبانهي بيستون، به نخستين سال فرمانروايی داريوش بزرگ از زبان خود او میپردازد. سالی که داريوش، سراسر آن را در جنگ با شاهان دروغزن سپری کرد. پس از کشته شدن برديا و افتادن فرمانروايي به دست داريوش، در سراسر شاهنشاهي هخامنشی ۱۹ شورش بزرگ و کوچک رخ داد. داريوش بزرگ پس از اين که اين شورشها را فرونشاند بر آن شد که مردم شاهنشاهياش را (و جهان پس از خود را) از چگونگی به دست گرفتن فرمانروايي و نخستين سال فرمانروايش آگاه كند. او اين سازهي يادبود و بازگفتهای كليدي را در بيستون بر سر يک راه کهن دفترينه كرد. راهی پررفتوآمد که گذرگاه کاروآنها و ارتشيان از بابل و بغداد به سوی کوههای زاگرس و همدان بود و به انگيزهي جايگاه ويژهاش که از دير باز سرزمين خدايان(بغستانَ) ناميده میشد آوازه داشت. اين نگاربرجستهی، نگارهي داريوش و بنديان، در دیوارهیی ستونی به بلندای ۳ گَز و در پهنای ۵/۵ گَز نهاده است. داريوش پوشاک پارسی بر تن کرده ريشي بلند دارد و افسری کنگرهدار بر سر گذاشته است و در سوي چپ مجلس بيستون ايستاده است. اندازهي داريوش در همسنجي با بنديها برای نشان دادن شکوه و بزرگي اين انجمنگاه، بزرگتر میباشد. بلندی بنديها 17/1 و بلندی داريوش72/1 گَز میباشد. دو تن از ياران داريوش (هفتتنان)، ويندَفْرَناه کماندار و گئوبَروَه (گوبرياس) نيزهدار، پشت سر او ايستادهاند. داريوش که در دست چپش کمانی دارد پای چپ خود را بر سينه نخستين دشمنش ،گئوماتَ مُغْ گذاشته است و گئوماتَ دستهايش را زارانه و با لابه به بالا دراز کرده است. پشت سر گئوماتَ رستهي ۸ تن دستگير شده باشنده است. که پي در پي نامهای آنها آثرين،ندئيتَ بَ ئيرَ،فِرَورتيش، مَرتی يَ،چيسن تَخمه،وَه يَزداتَ،اَرخ و فرادَ میباشد و گردن های اين بنديان را با بند به يکديگر و دستهايشان را از پشت سر بستهاند. [ديرترها بندي نهم كه سکونخای سکايی باشد با خُود تيز به بنديان افزوده گرديد]. بر فراز سر بنديان، رو به روی داريوش، نگارهي فَرَوهر باشنده است و داريوش دست راست خود را به نشانهي نيايش اهورامزدا به بالا بلند کرده است. در اسپاش بالای سر داريوش نبشتهيي کوتاه (Dba) آمده است. اين نبشته چنين است.

1. من داريوش،شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه در پارس،شاه کشورها،پسر ويشتاسپ،نوه ارشام هخامنشی

2. داريوش شاه گويد:پدر من ويشتاسپ،پدر ويشتاسپ ارشام،پدر ارشام آريامن،پدر آريامن چيش پيش،پدر چيش پيش هخامنش.

3. داريوش شاه گويد: بدين انگيزه ما هخامنشی خوانده میشويم [که] از ديرگاهان نژاده هستيم. از ديرگاهان تخمهي ما شاهان بودند.

4. داريوش شاه گويد: هشت[تن]از تخمه من شاه بوده اند. من نهمين[هستم]. ما نُه[تن] پشت اندر پشت(در دو شاخه) شاه هستيم.

امروزه از سنگنبشتهی بيستون ۴ نوشته در دست داريم: نوشتهي پارسی باستان، نوشتهي ايلامی، نوشتهي بابلی و نوشتهي ترزباني آرامی نوشتهي پارسی باستان که گویا به فرنام بخشنامه برای آگاهی ساتراپیهای گوناگون به جاهای دور و نزديک فرستاده شده و نگارشي از آن از اِلِفانتين مسر به دست باستانشناسان افتاده است و در بابل هم تكهيی از پیکرهی بيستون به دست آمده است. داريوش در بيستون (ستون 4 بند ۱۵) میگويد: تو که پس از اين، اين نبشته و پیکره را میبينی، مبادا به آنها آسيب بزنی. تا میتوانی آنها را همانگونه که میبينی، نگهداری کن. ولی گذر زمان و فرسايش های ناشی از باران و باد تمام سنگنبشتهها را و و به ويژه سنگنبشتهي به زبان بابلی را دچار آسيبهای فراوانی کرده است. ولی بيشترين آسيبها در همين سدهي واپسين رخ داده. زمانی که سربازانی که در جنگ جهانی دوم در پايين راه بيستون گشتزنی میکردند نگارهها و سنگنبشتهي با ارزش بيستون را آماج تيراندازي گرفتند و آسيبهای بازنهشناپذيری به اين نشان باستاني زدند. ولی ما بايد از داريوش بزرگ سپاسگزاری کنيم براي اين که پس از پايان يافتن کار سازهي يادبود بيستون فرمان داد که زير اين سازهي يادبود را بتراشند و همين كار شد که تا سدهها دست آدمي اين نشان با ارزش باستاني را نبساود و از آسيبهای تباهگر برخاسته از خوی زشت آدميان دور نگهداشته شود.

ريزگان نگاربرجسته و سنگ نبشتهی بیستون



همان گونه که پيشتر گفته شد اين سنگنبشته سه زبانه است و به سه زبان پارسی باستان، ايلامی و بابلی نوشته شده است. که تكهي زبان ايلامی در بخش راست بالا و بخش چپ پايين اين سازه ( در نگاره با نوشتهي لاتين Elamite (ايلامي) نمايانده شده ) باشنده میباشد. تكهي سوي چپ پايين به زبان ايلامی دارای سه ستون میباشد که ستون نخست از بند ۱ تا بند۲۱ ستون دوم از بند۲۱ تا بند۴۰ و ستون سوم از بند۴۰ تا بند ۶۹ را دربرميگيرد.تكهي به زبان بابلی هم در سوي چپ بالای اين سازهي يادبود نهاده است که دارای دو تراز میباشد تراز سوي چپ و تراز روبهرو که روي هم ۶۹ بند را در بردارند. بخش بنيادي اين سازهي يادبود تكهي به زبان پارسی باستان میباشد که در بخش زيرين اين كار نهاده است. که دارای ۵ ستون میباشد که ستون نخست بندهای۱ تا ۱۹ ستون دوم ۲۰ تا ۳۵ ستون سوم ۳۶ تا۵۰ ستون چهارم ۵۱ تا ۷۰ و ستون پنجم بندهای ۷۱ تا۷۶ را دربرميگيرد.که روي هم اين پنج ستون ۴۱۴ رَج و ۳۶۰۰ واژه به زبان پارسی باستان دارد. اينها تنها تكههای بزرگ اين سازهي يادبود هستند ولی در اين آفرينه تكههای کوچکی هم باشنده هستند که به سه زبان پارسی باستان، ايلامی و بابلی در اسپاش بالای نگاربرجستهی داريوش و هم چنين در بخش زيرين نگاربرجستهی نهادهاند اين بخشهاي کوچک به نگر میرسد که براي آراستن اين يادبود بزرگ هستند. باز همان گونه که گفته شد اين سازه يک روند رساشوندگي را پيموده است و كمكم و در هفت گام آرسته شده. در گام نخست تنها نگاربرجستهی داريوش و بنديان بي نگارهي واپسين بندي (سکونخا با خود تيز) بر سنگهاي تختهسنگ بيستون تراشيده شدهاند. در گام دوم تكهي به زبان ايلامی با ۶۹ بند به آن افزوده شده. در گام سوم تكهي به زبان بابلی نوشته شده. و در گام چهارم که دبيرهي پارسی باستان به فرمان داريوش بزرگ ابداع میشود تكهي زبان پارسی باستان با ۷۰ بند در زير اين نگاربرجستهی كنده میشود. در گام پنجم پيكرهي سکونخا واپسين شاه دروغزن كندهكاري میشود و نخستين نوشته به زبان ايلامی که در بخش سوي راست بالای اين يادبود میباشد زدوده میشود و تكهي دوم به زبان ايلامی در بخش سوي چپ پايين که رونوشت همان تكهي نخستينه بوده نوشته میشود. در گام ششم بندهای ۷۱ تا ۷۶ به زبان پارسی باستان که ستون پنجم اين تكه میباشد نوشته میشود و در گام هفتم تكهي کوچکی به زبان پارسی باستان (DBa) با ۴ بند در بالای سر داريوش بزرگ و فروهر قرار می گيرد.



همان گونه که در نگارهي بالا نمايان است اين نگاربرجستهی چندين تكهي کوچک که به زبآنهای پارسی باستان، ايلامی و بابلی نوشته شده را در خود دارد. در اين جا ما به يازده تكهي کوچکی که به زبان پارسی باستان نوشته شده می پردازيم. آنها چنيناند:

DBa اين تكه که چهار بند و هجده رَج دارد همان نوشتههای چهار بند ستون نخست است.

DBb اين تكه هفت رَج دارد و برگردان آن اين است:

اين گئوماتَ مُغ است. او به دروغ گفت: من برديا پسر کورش هستم. من شاه هستم.

DBc اين تكه ده رَج دارد و برگردان آن اين است:

اين آثرين است. او دروغ گفت. چنين گفت: من در ايلام شاه هستم.

DBd اين تكه هشت رَج دارد. و برگردان آن اين است:

اين ندئيتَ بَ ئيرَ است. او دروغ گفت: چنين گفت: من نبوگُدرَچَرَ پسر نبون ئيت هستم. من شاه در بابل هستم.

DBe اين تكه يازده رَج دارد. و برگردان آن اين است:

اين فِرَوَرتيش است. او دروغ گفت. چنين گفت: من خشَ ثرئيتَ از دودمان هُوَخشَتَر هستم. من شاه ماد هستم.

DBf اين تكه هفت رَج دارد. و برگردان آن اين است:

اين مَرتی يَ است. او دروغ گفت. چنين گفت: من ايمَنيش در ايلام شاه هستم.

DBg اين تكه دوازده رَج دارد. و برگردان آن اين است:

اين چيسَن تَخمَه است.او دروغ گفت و چنين گفت: من در سگارتيه شاه هستم از دودمان هُوَخشَتَر.

DBh اين تكه نُه رَج دارد. و برگردان آن اين است:

اين وَه يَزداتَ است. او دروغ گفت: چنين گفت: من بردی يَ پسر کورش هستم. من شاه هستم.

DBi اين تكه يازده رَج دارد. و برگردان آن چنين است.

اين اَرخ است. او دروغ گفت. چنين گفت: من نَبوکُدرَچَرَ پسر نبون ئيتَ هستم. من شاه در بابل هستم.

DBj اين تكه شش رَج دارد. و برگردان آن چنين است:

اين فرادَ است. او دروغ گفت. چنين گفت: من در مرو شاه هستم.

DBk اين تكه دو رَج دارد. و برگردان آن چنين است:

اين سکونخای سکايی است.

گفته شده بود که پنج ستون بزرگ به زبان پارسی باستان شامل ۴۱۴ رَج میباشند. اگر شمار رَجهايي که در تكههای کوچک به زبان پارسی باستان را هم به آن بيافزاييم رويهم رجهايي که به زبان پارسی باستان نوشته شدهاند برابر است با ۵۱۵ رج.

و نيز شايسته است گفته شود كه: {...DBa,{b, c حرف D مخفف داريوش. حرف B مخفف، بيستون و حروف کوچک {a,b,c } يعنی تكههای کوچک {a,b,c}.

سنگنبشتهي داريوش بزرگ شاهنشاه هخامنشی در بيستون

ستون ۱

01 من داريوش،شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه در پارس،شاه کشورها،پسر ويشتاسپ،نوه ارشام هخامنشی

02 داريوش شاه گويد:پدر من ويشتاسپ، پدر ويشتاسپ ارشام، پدر ارشام آريامن، پدر آريامن چيش پيش، پدر چيش پيش هخامنش.

03 داريوش شاه گويد: بدين انگيزه ما هخامنشی خوانده میشويم [که] از ديرگاهان نژاده هستيم. از ديرگاهان تخمهي ما شاهان بودند.

04 داريوش شاه گويد: هشت [تن] از تخمه من شاه بودهاند. من نهمين [هستم]. ما نُه [تن] پشت اندر پشت (در دو شاخه) شاه هستيم.

05 داريوش شاه گويد: به خواست اهورامزدا من شاه هستم. اهورامزدا شاهی را به من داد.

06 داريوش شاه گويد : اين [ است ] كشورهايي که از آن من شدند به خواست اهورا مزدا من شاه آنها بودم. پارس، ايلام، بابل، آشور، عرب، مودراي ( مصر )، دريانشينان ( فينيقيها )، سارد ( ليدي )، يونان ( يونانيهاي در آسياي كوچك )، ماد، ارمنستان، کپدوکيه، پرثو، زرنگ ( سيستان )، هرئي و( هرات )، باختر ( بلخ )، سغد، گندار ( دره کابل )، سک ( تيرههاي ميان درياچهي آرال و درياي مازندران )، ثت گوش ( دره رود هيرمند )، رخج ( قندهار )، مک ( مکران و عمان ) روي هم 23 کشور.

07 داريوش شاه گويد: اين [است] کشورهايی که از آن من شدند. به خواست اهورامزدا بندگان من بودند. به من باج دادند. آنچه از سوي من به آنها گفته شد چه شب چه روز همان کرده شد.

08 داريوش شاه گويد: در اين کشورها مردی که سازگار بود او را پاداش خوب دادم آن که ناسازگار بود او را سخت کيفر دادم. به خواست اهورامزدا اين کشورهايي [ است] که دستور مرا گرامي داشتند. آن گونه که هر چه به آنها از سوي من گفته شد همان کرده شد.

09 داريوش شاه گويد: اهورامزدا اين پادشاهی داد. اهورامزدا مرا ياری کرد تا اين شاهی به دست آوردم. به ياری اهورامزدا اين شاهی را دارم.

10 داريوش شاه گويد: اين [است] آنچه به دست من کرده شد پس از آن که شاه شدم. کبوجيه نام پسر کورش از تخمهي ما او اينجا شاه بود. همان کبوجيه را برادری بود بَردیيَ نام هممادر [و] همپدر با کبوجيه. پس از آن کبوجيه آن بردیيَ را به کُشت، به مردم نمايان نشد که بردیيَ کشته شده. پس از آن کبوجيه رهسپار مصر شد هنگامي که کبوجيه رهسپار مصر شد مردم نافرمان شدند. پس از آن دروغ در کشور بسيار شد. هم در پارس هم در ماد هم در ديگر کشورها.

11 داريوش شاه گويد: پس از آن مردی مغ بود گئومات نام. او از پَئيشی ياوُوَدا برخاست. کوهي [است] اَرَکَدی نام. چون از آن جا برخاست از ماهِ ویيَخن چهارده روز گذشته بود. او به مردم چنان دروغ گفت: [که] من بردیيَ پسر کورش برادر کبوجيه هستم. پس از آن مردم همه از کبوجيه برگشته به سوی او شدند هم پارس هم ماد و هم ديگر کشورها. شاهی را برای خود گرفت. از ماهِ گرمَپَدَ ۹ روز گذشته بود آنگاه شاهی را برای خود گرفت. پس از آن کبوجيه به دست خود مُرد.

12 داريوش شاه گويد: اين شاهی که گئومات مُغ از کبوجيه ستانده بود اين شاهی از ديرگاهان در تخمه ما بود. پس از آن گئومات مُغ از کبوجيه ستاند. هم پارس هم ماد هم ديگر کشورها را او گرفت از آنِ خود کرد او شاه شد.

13 داريوش شاه گويد: نبود مردی نه پارسی نه مادی نه هيچ کسی از تخمهي ما که شاهی را از گئومات مُغ بازستاند. مردم بسيار از او میترسيدند که مبادا مردم بسياری را که پيش از آن بردیيَ را شناخته بودند بکشد. بدان انگيزه مردم را میکشت که مبادا او را بشناسند که او بردیيَ پسر کورش نبود. هيچ کس يارای گفتن چيزی درباره گئومات مُغ نداشت تا من رسيدم. پس از آن من از اهورامزدا ياري خواستم. اهورامزدا به من ياری ارزانی فرمود. از ماه باگياديش ۱۰ روز گذشته بود. آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهايی را که برترين مردان دستيار[او]بودند کُشتم. دژی سيکَيَوُوَتيش نام سرزمينی نیسايَ نام در ماد آنجا او را کشتم. شاهی را از او ستاندم. به خواست اهورامزدا من شاه شدم. اهورامزدا شاهی را به من داد.

14 داريوش شاه گويد: شاهی را که از تخمهي ما برداشته شده بود آن را من برپا کردم. من آن را در جايش استوار نمودم. چنان چه پيش از اين [بود] همان گونه من کردم. من پرستشگاههايی را که گئومات مغ ويران کرده بود بازسازي نمودم. به مردم چراگاهها و رمهها و بندگان و خانههايی را که گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم. من مردم را در جايشان استوار نمودم هم پارس هم ماد و ديگر کشورها را. چنان چه پيش از اين [بود] آن گونه من کوشيدم به خواست اهورامزدا تا گئومات مغ خاندان ما را نگيرد.

15 داريوش شاه گويد: اين[است] آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم.

16 داريوش شاه گويد: چون من گئومات مغ را کشتم پس از آن مردی آثرين نام پسر اوپَدرامَ او در ايلام برخاست. به مردم چنين گفت: من در ايلام شاه هستم. پس از آن ايلاميان نافرمان شدند. به سوي آن آثرينَ گرويدند. او در ايلام شاه شد. و مردی بابلی ندئيتبَئير نام پسر ائينَئيرَ او در بابل برخاست. چنين مردم را بفريفت [که] من نبوکدرچر پسر نبونئيتَ هستم. پس از آن همه مردم بابلی به سوي آن ندئيتبئير گرويدند. بابل نافرمان شد. او شاهی را در بابل گرفت.

17 داريوش شاه گويد: پس از آن من به ايلام [پيام] فرستادم. اين آثرين بسته به سوی من آورده شد. من او را کشتم.

18 داريوش شاه گويد: پس از آن من رهسپار بابل شدم. به سوی آن ندئيتبئير که خود را نبوکُدرَچَرَ میخواند. سپاه ندئيتبئيرَ دجله را در دست داشت. آن جا ايستاد و آب ژرف بود. پس از آن من سپاه را بر مشکها قرار دادم پارهيی بر شتر سوار کردم برای عدهيی اسب فراهم کردم. اهورامزدا به من ياری ارزانی فرمود به خواست اهورامزدا دجله را گذاشتم. آنجا آن سپاه ندئيتبئيرَ را بسيار زدم. از ماه اَثریيادیيَ ۲۶ روز گذشته بود.

19 داريوش شاه گويد: پس از آن من رهسپار بابل شدم. هنوز به بابل نرسيده بودم شهری زازانَ نام کنار فرات آنجا اين ندئيتبئيرَ که خود را نَبوکُدرَچَر می خواند با سپاه بر من به جنگ کردن آمد. پس از آن جنگ کرديم. اهورامزدا به من ياری ارزانی فرمود. به خواست اهورا مزدا من سپاه ندئيتبئيرَ را بسيار زدم. آن ديگران به آب انداخته شد. آب آن را برد. از ماه اَنامَکَ ۲ روز گذشته بود که چنين جنگ کرديم.


ستون۲

01 داريوش شاه گويد: آن گاه ندئيتبئيرَ با سوارانی اندک گريخت. او به بابل رفت. سپس من رهسپار بابل شدم. به خواست اهورامزدا هم بابل را گرفتم هم آن ندئيتبئيرَ را دستگير کردم. سپس ندئيتبئيرَ را در بابل کشتم.

02 داريوش شاه گويد: تا هنگامی که من در بابل بودم اين کشورها به من نافرمان شدند: پارس، ايلام، ماد، آشور، مصر، پارت، مرو، ثتگوش، سکائيه.

03 داريوش شاه گويد:مردی به نام مَرتیيَ نام پسر چينچیخری،در شهری کوگَنَکا نام در پارس می زيست،در ايلام برخاست. او به مردم چنين گفت: که من ايمَنيش شاه ايلام هستم.

04 داريوش شاه گويد: آنگاه من نزديک ايلام بودم. پس آن ايلاميان از من ترسيدند آن مرتیيَ را که سرکرده آنان بود گرفتند و او را کشتند.

05 داريوش شاه گويد: مردی مادی فِروَرتيش نام او در ماد برخاست چنين به مردم گفت که: من خَشَ ثرئيتَ از تخمه هُوَو خشَتَر هستم. پس از آن سپاه ماد که در کاخ او [بود] در برابر من نافرمان شد به سوی آن فِرَوَرتيش رفت. او در ماد شاه شد.

06 داريوش شاه گويد: سپاه پارسی و مادی که تحت فرمان من بود آن کم بود. پس از آن من سپاه فرستادم. ويدَرنَ نام پارسی بنده من او را سرکرده آنان کردم. چنان به آنها گفتم: فرارويد آن سپاه مادی را که خود را از آن من نمیخواند بزنيد. پس از آن، آن ويدرَنَ با سپاه روانه شد، چون به ماد رسيد شهری ماروش نام در ماد آنجا با ماديها جنگ کرد. آنکه سرکرده ماديها بود او آن هنگام آنجا نبود، اهورامزدا مرا ياری کرد به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماهِ انامَکَ ۲۷ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ايشان در گرفت پس از آن، آن سپاهِ من، سرزمينی کَپَدَ نام در ماد آنجا برای من بماند تا من به ماد رسيدم.

07 داريوش شاه گويد:دادَرشی نام ارمنی بنده من، من او را فرستادم به ارمنستان. چنين به او گفتم: پيش رو [و] آن سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند بزن. پس از آن دادَرشی رهسپار شد. چون به ارمنستان رسيد پس از آن نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادَرشی فرا رسيدند. دهی زوُزَهی نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماهِ ثُورَواهَرَ ۸ روز گذشته بود چنين جنگ کرده شد.

08 داريوش شاه گويد: باز دومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرشی فرا رسيدند. دژی تيگَر نام در ارمنستان جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماه ثُورواهَرَ ۱۸ روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت.

09 داريوش شاه گويد: باز سومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن بر دادرَشی فرا رسيدند. دژی اويَما نام در ارمنستان آن جا جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماهِ ثائيگرچی ۹ روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت. پس از آن دادرَشی از براي من در ارمنستان ماند تا من به ماد رسيدم.

10 داريوش شاه گويد: پس از آن واُميسَ نام پارسی بنده من او را فرستادم ارمنستان و چنين به او گفتم: پيش رو [و] سپاه نافرمانان که خود را از آن من نمیخواند آن را بزن. پس از آن واُميس رهسپار شد. چون به ارمنستان رسيد پس از آن نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه واُميس فرارسيدند. سرزمينی ايزَلا نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماه انامَکَ ۱۵ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ايشان در گرفت.

11 داريوش شاه گويد: باز دومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه واُميس فرا رسيدند. سرزمينی اَاُتیيارَ نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. نزديک پايان ماه ثُورَوَاهَرَ آنگاه جنگ ايشان در گرفت. پس از آن و اُميس برای من در ارمنستان بماند تا من به ماد رسيدم.

12 داريوش شاه گويد: پس از آن من از بابل بدر آمدم. رهسپار ماد شدم. چون به ماد رسيدم شهری کونَدرو نام در ماد آنجا فِرَوَتيش که خود را شاه در ماد میخواند با سپاهی به جنگ کردن بر من آمد. پس از آن جنگ کرديم، اهورامزدا مرا ياری کرد به خواست اهورامزدا سپاه آن فرورتيش را بسيار زدم. از ماه اَدوکَن ئَيش ۲۵ روز گذشته بود که چنين جنگ کرده شد.

13 داريوش شاه گويد:پس از آن، آن فِروَرتيش با سواران کم گريخت. سرزمينی ری نام در ماد از آن سو روانه شد. پس از آن من سپاهی دنبال [او] فرستادم. فِرِوَرتيش گرفته شده و به سوی من آورده شد. من هم بينی هم دو گوش هم زبان [او] را بريدم. و يک چشم [او] را کندم. بسته بر دروازه من نگاهداشته شد. همه او را ديدند. پس از آن او را در همدان دار زدم و مردانی که ياران برجستهي [او] بودند آنها را در همدان در درون دژ آويزان کردم.

14 داريوش شاه گويد:مردی چیثَرتَخمَ نام سگارتی او در برابر من نافرمان شد. چنين به مردم گفت: من شاه در سگارتيه از تخمهي هووَخشتَر هستم. پس از آن من سپاه پارسی و مادی را فرستادم. تَخمَسپادَ نام مادی بندهي من او را سردار آنان کردم. چنين به ايشان گفتم: پيش رويد سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمیخواند آن را بزنيد. پس از آن تَخمَسپادَ با سپاه رهسپار شد. باچیثر تَخمَ جنگ کرد. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بزد و چی ثَر تَخمَ را گرفت [و] به سوی من آورد. پس از آن من هم بينی و هم دو گوش [او] را بريدم و يک چشم [او] را کندم. بسته بر دروازه من نگاهداشته شد. همه مردم او را ديدند. پس از آن او را در اربل دار زدم.

15 داريوش شاه گويد: اين [است] آن چه به دست من در ماد کرده شد.

16 داريوش شاه گويد: پارت و ورکانَ در برابر من نافرمان شدند. خودشان را از آن فِرَوَرتيش خواندند. ويشتاسپ پدر من او در پارت بود او را مردم رها کردند [و] نافرمان شدند. پس از آن ويشتاسپ با سپاهی که پيرو او بود رهسپار شد. شهری ويشپَاُزاتی نام در پارت آنجا با پارتيها جنگ کرد. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا ويشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسيار برد. از ماهِ ویيَخَن ۲۲ روز گذشته بود. آنگاه جنگِ ايشان در گرفت.


ستون ۳

01 داريوش شاه گويد: پس از آن من سپاه پارسی را از ری نزد ويشتاسپ فرستادم چون آن سپاه نزد ويشتاسپ رسيد پس از آن ويشتاسپ آن سپاه را گرفت [و] رهسپار شد. شهری پَتیگرَبَ نام در پارت آن جا با نافرمانان جنگ کرد. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا ويشتاسپ آن سپاهِ نافرمان را بسيار بزد. از ماه گَرمَپَدَ يک روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت.

02 داريوش شاه گويد: پس از آن کشور از آنِ من شد. اين [است] آن چه به دست من در پارت کرده شد.

03 داريوش شاه گويد: کشوری مرو نام به من نافرمان شد. مردی فرادَ نام مروزی او را سردار کردند. پس از آن من دادَرشی نام پارسی بندهي من شهربان در باختر نزد او فرستادم. چنين به او گفتم: پيش رو آن سپاهی را که خود را از آن من نمیخواند بزن. پس از آن دادَرشی با سپاه رهسپار شد. با مروزيها جنگ کرد. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاهِ من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماه آثریيادیيَ ۲۳ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ايشان در گرفت.

04 داريوش شاه گويد: پس از آن کشور از آنِ من شد. اين [است] آن چه به دست من در باختر کرده شد.

05 داريوش شاه گويد:مردی وَهيَزداتَ نام شهری تارَوا نام [در] سرزمينی يَاوتیيا نام در پارس آن جا باشنده بود. او برای بار دوم در پارس برخاست. چنين به مردم گفت: من بردیيَ پسر کورش هستم. پس از آن سپاه پارسی در کاخ [که] پيش از اين از يَدايا [آمده بود] آن در برابر من نافرمان شد. به سوی آن وَهيَزدات رفت. او در پارس شاه شد.

06 داريوش شاه گويد:پس از آن من سپاه پارسی و مادی را که تحت فرمان من بودند فرستادم. اَرتَوَردیيَ نام پارسی بنده من او را سردارِ آنان کردم. سپاه ديگر پارسی از عقبِ من رهسپار ماد شد. پس از آن اَرتَوَردیيَ با سپاه رهسپار پارس شد. چون به پارس رسيد شهری رَخا نام در پارس در آنجا آن وهيَزداتَ که خود را بردیيَ میخواند با سپاه به جنگ کردن عليه اَرتوردیيَ آمد. پس از آن جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه وَهيَزداتَ را بسيار بزد. از ماه ثُوَرَوَاهَرَ ۱۲ روز گذشته بود آنگاه جنگِ ايشان در گرفت.

07 داريوش شاه گويد: پس از آن، آن وَهيَزداتَ با سواران کم گريخت. رهسپار پَئيشیياوُوَدا شد. از آن جا سپاهی به دست آورد. از آن پس به جنگ کردن با اَرتَوَردیيَ آمد. کوهی پَرگَ نام در آنجا جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه وَهيَزداتَ را بسيار بزد. از ماهِ گرمَ پَدَ ۵ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ايشان در گرفت. و آن وَه يزداتَ را گرفتند و مردانی که نزديکترين پيروان او بودند گرفتند.

08 داريوش شاه گويد: پس از آن، آن وَهيَزداتَ را و مردانی که پيروان نزديک او بودند [در] شهری اووادئيچَيَ نام در پارس در آنجا آنها را دار زدم.

09 داريوش شاه گويد: اين [است] آن چه به دست من در پارس کرده شد.

10 داريوش شاه گويد: آن وَهيَزداتَ که خود را بردیيَ میخواند، او سپاه به رُخج فرستاده بود. در برابر ويوانَ نام پارسی بندهي من شهربانِ رُخج و مردی را سردار آنها کرده بود. و چنين به ايشان گفت: پيش رويد ويوانَ را و آن سپاهی را که خود را از آنِ داريوش شاه میخواند بزنيد. پس از آن، آن سپاهی که وَهيَزداتَ فرستاده بود به جنگ کردن عليه ويوانَ رهسپار شد. دژی کاپيشَ کانی نام در آنجا جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماه اَنامَکَ ۱۳ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ايشان درگرفت.

11 داريوش شاه گويد: باز از آن پس نافرمانان گرد آمده به جنگکردن با ويوانَ فرا رسيدند. سرزمينی گَدُوتَوَ نام در آن جا جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماهِ وييَخَن ۷ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ايشان در گرفت.

12 داريوش شاه گويد: پس از آن، آن مردی که سردارِ آن سپاه بود که وَهيَزداتَ با ويوانَ فرستاده بود با سواران کم گريخت. به راه افتاد. دژی اَرشادا نام در رُخَج از کنار آن برفت. پس از آن ويوانَ با سپاهی دنبال آنها رهسپار شد. در آنجا او و مردانی که نزديکترين پيروانش بودند گرفت [و] کُشت.

13 داريوش شاه گويد: پس از آن کشور از آنِ من شد. اين [است] آن چه در رُخَج به دست من کرده شد.

14 داريوش شاه گويد: چون در پارس و ماد بودم باز دومين بار بابليان در برابر من نافرمان شدند. مردی اَرَخَ نام ارمنی پسر هَلديتَ او در بابل برخاست. سرزمينی دُبالَ نام در آنجا به مردم دروغ گفت [که] من نَبوکُدرَچَرَ پسر نبونئيتَ هستم. پس از آن بابليان در برابر من نافرمان شدند. به سوی آن اَرخَ رفتند. او بابل را گرفت. او در بابل شاه شد.

15 داريوش شاه گويد: پس از آن من سپاهی به بابل فرستادم ويدَفَرنا نام پارسی بندهي من او را سردار آنان کردم. چنين به آنها گفتم: پيش رويد آن سپاه بابلی را که خود را از آنِ من نمیخواند بزنيد. پس از آن ويدَفَرنا با سپاهی رهسپار بابل شد. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا ويدَفَرنا بابليان را بزد و بندي آورد. از ماهِ وَرکَزَنَ ۲۲ روز گذشته بود. آنگاه آن اَرخَ را که به دروغ خود را نَبوکُدرَچَرَ میخواند و مردانی که نزديکترين پيروان او بودند گرفت. فرمان دادم آن اَرخَ و مردانی که نزديکترين ياران او بودند در بابل به دار آويخته شدند.


ستون ۴

01 داريوش شاه گويد: اين [است] آنچه به دست من در بابل کرده شد.

02 داريوش شاه گويد: اين[است]آنچه من به خواست اهورامزدا در همان يک سال پس از آنکه شاه شدم کردم. ۱۹ جنگ کردم. به خواست اهورامزدا من آنها را زدم و ۹ شاه گرفتم. يکی گئوماتِ مُغ بود. او دروغ گفت. چنين گفت: من بردیيَ پسر کورش هستم. او پارس را نافرمان کرد يکی آثرينَ نام ايلامی. او دروغ گفت. چنين گفت: من در ايلام شاه هستم. او ايلام را در برابر من نافرمان کرد. يکی ندئيتَبَئيرَ نام بابلی. او دروغ گفت: چنين گفت: من نبوکُدرَچَرَ پسر نبونئيت هستم. او بابل را نافرمان کرد. يکی مَرتیيَ نام پارسی. او دروغ گفت. چنين گفت: من ايمَنيش در ايلام شاه هستم. او ايلام را نافرمان کرد. يکی فِرَوَرتيش نام مادی او دروغ گفت. چنين گفت: من خشَثرئيتَ از دودمان هُوَخشَتر هستم. او ماد را نافرمان کرد. يکی چيثَرتَخمَ نام سگارتيه او دروغ گفت و چنين گفت: من در سگارتيه شاه هستم از دودمان هُوَخشَتَر او سگارتيه را نافرمان کرد. يکی فرادَ نام از مرو او دروغ گفت. چنين گفت: من در مرو شاه هستم. او مرو را نافرمان کرد. يکی وَهيَزداتَ نام پارسی. او دروغ گفت. چنين گفت: من بردیيَ پسر کورش هستم. او پارس را نافرمان کرد. يکی اَرخَ نام ارمنی. او دروغ گفت. چنين گفت: من نبوکُدرَچَرَ پسر نبونئيتَ هستم. او بابل را نافرمان کرد.

03 داريوش شاه گويد: اين ۹ شاه را من در اين جنگها گرفتم.

04 داريوش شاه گويد: اين [است] کشورهايی که نافرمان شدند. دروغ آنها را نافرمان کرد که اينها به مردم دروغ گفتند پس اهورامزدا آنها را به دست من داد. هر گونه خواست من [بود] همانگونه با آنها کردم.

05 داريوش شاه گويد: تو که از اين پس شاه خواهی بود. خود را بسيار از دروغ بپای. اگر چنان بيانديشي [که] کشور من در زنهار باشد مردی که دروغزن باشد او را سخت کيفر بده.

06 داريوش شاه گويد: اين [است] آن چه من کردم. به خواست اهورامزدا در همان يک سال کردم. تو که از اين پس اين نبشته را خواهی خواند. آن چه به دست من کرده شده تو را باور شود. مبادا آن را دروغ بپنداری.

07 داريوش شاه گويد: اهورامزدا را گواه میگيرم که آنچه من در همان يک سال کردم اين راست [است] نه دروغ.

08 داريوش شاه گويد: به خواست اهورامزدا و خودم بسيار [کارهای] ديگر کرده شد [که] آن در اين نبشته نوشته نشده است به آن انگيزه نوشته نشد مبادا آن که از اين پس اين نبشته را بخواند آنچه به دست من کرده شد در ديدهي او بسيار آيد [و] اين او را باور نيايد، دروغ بپندارد.

09 داريوش شاه گويد: شاهان پيشين را تا هنگامي که بودند چنان کردههايی نيست که به دست من به خواست اهورامزدا در همان يک سال کرده شد.

10 داريوش شاه گويد: اکنون آن چه به دست من کرده شد ترا باور آيد. هم چنين به مردم بگو. پنهان مدار. اگر اين گفته را پنهان نداری، به مردم بگويی اهورمزدا دوست تو باد و دودمان تو بسيار و زندگيت دراز باد.

11 داريوش شاه گويد: اگر اين گفته را پنهان بداری، به مردم نگويی اهورامزدا دشمن تو باشد و ترا دودمان مباد.

12 داريوش شاه گويد: اين [است] آن چه من کردم. در همان يک سال به خواست اهورامزدا کردم. اهورمزدا ياری کرد و خدايان ديگری که هستند.

13 داريوش شاه گويد: از آن جهت اهورامزدا مرا ياری کرد و خدايان ديگری که هستند که پليد نبودم. دروغگو نبودم. تبهکار نبودم. نه من نه دودمانم. به راستی رفتار کردم. نه به ناتوان نه به توانا زور نورزيدم. مردی که با دودمان من همراهی کرد او را نيک نواختم. آنکه زيان رسانيد او را سخت کيفر دادم.

14 داريوش شاه گويد: تو که از اين پس شاه خواهی بود. مردی که دروغگو باشد يا آن که تبهکار باشد دوست آنها مباش. به سختی آنها را کيفر ده.

15 داريوش شاه گويد: تو که از پس اين نبشته را که من نوشتم يا اين پيکرهها را ببينی مبادا [آنها را] تباه سازی. تا هنگامی که توانا هستی آنها را نگاه دار.

16 داريوش شاه گويد: اگر اين نبشته يا اين پيکرهها را ببيني [و] تباهشان نسازی و تا هنگامی که تو را توانايی است نگاهشان داری. اهورامزدا تو را دوست باد و دودمان تو بسيار و زندگيت دراز باد و آن چه کنی آن را به تو اهورامزدا خوب کناد.

17 داريوش شاه گويد: اگر اين نبشته يا اين پيکرهها را ببيني [و] تباهشان سازی و تا هنگامی که تو را توانايی است نگاهشان نداری اهورامزدا تو را زننده باد و تو را دودمان مباد و آن چه کنی اهورمزدا آن را براندازد.

18 داريوش شاه گويد: اينها [هستند] مردانی که وقتی من گئومات مغ را که خود را بردیيَ میخواند کُشتم در آنجا بودند. در آن موقع اين مردان همکاری کردند، پيروان من [بودند] وَيدفَرنا نام پسر وايَسپارَ پارسی. اوتانَ نام پسر ثُوخرَ پارسی. گَئوبَرووَ نام پسر مَردونیيَ پارسی. ويدَرن نام پسر بَگابيگنَ پارسی بَگَبوخشَ نام پسر داتُووَهيَ پارسی. اَردُمَنيش نام پسر وهاُکَ پارسی.

19 داريوش شاه گويد: تو که از اين پس شاه خواهی بود. دودمان اين مردان را نيک نگاهداری کن.

20 داريوش شاه گويد: به خواست اهورمزدا اين نبشته را من [به شيوهي] ديگر [نيز] کردم. افزون بر آن به [زبان] آريايی بود هم روی سَلم هم روی چرم نوشته شد. اين نبشته به مُهرِ من تاييد شد. پيش من هم نوشته خوانده شد. پس از آن من اين نبشته را همه جا در ميان کشورها فرستادم. مردم پذيرا شدند.


ستون ۵

01 داريوش شاه گويد: اين [است] آن چه من در دومين و سومين سال پس از آن که شاه شدم کردم. کشور ايلام نافرمان شد. مردی ايلامی اَتَمَئيتَ نام او را سردار کردند. پس از آن من سپاهی به ايلام فرستادم. مردی گَئوبَرووَ نام پارسی بندهي من او را بر آنها سردار کردم. پس از آن گَئوبَرووَ با سپاه رهسپار ايلام شد. با ايلامييان جنگ کرد. پس از آن گَئوبَرووَ ايلامييان را بزد و تار و مار کرد و سردار آنها را گرفت. به نزد من آورد و من او را کُشتم. پس از آن کشور از آنِ من شد.

02 داريوش شاه گويد: آن ايلامييان بی باورداشت بودند و اهورامزدا از سوي آنها پرستش نمیشد. [من] اهورامزدا را میپرستيدم. به خواست اهورامزدا هر گونه خواست من [بود] همان گونه با آنها کردم.

03 داريوش شاه گويد: آن که اهورامزدا را بپرستد تا هنگامی که توانايی دارد چه زنده چه مرده شادی از آن او خواهد بود.

04 داريوش شاه گويد: پس از آن با سپاه به سوی سکاييه رهسپار شدم. در دنبال سکاها آنها که خُودِ تيز دارند. چون به نزديکِ دريا رسيدم پس با همهي سپاه با کَلَک از آن گذشتم. پس از آن سکاها را بسيار بزدم.[سردار] ديگری را [از آن سکاها] گرفتم. او بسته به نزد من آورده شد و او را کُشتم. سردار ايشان سکونخا نام او را گرفتند و به نزد من آوردند،آنگاه چنان که خواست من بود ديگری را سردار کردم. پس از آن کشور از آنِ من شد.

05 داريوش شاه گويد: آن سکاها بیباورداشت بودند و اهورامزدا از سوي آنها پرستش نمیشد. [من] اهورامزدا را میپرستيدم. به خواست اهورامزدا هر گونه خواست من [بود] همان گونه با آنها کردم.

06 داريوش شاه گويد: آن که اهورامزدا را بپرستد تا توانايی دارد چه زنده چه مرده شادی از آنِ او خواهد بود.

بند پايانی نوشته پارسی باستان اين سنگ نبشته بسيار آسيب ديده ولی خوشبختآنه اين بند در نوشته ايلامی به سامان مانده است برای آرستن گزارش داريوش بزرگ برگردان آن آورده میشود.

07 داريوش شاه می گويد: با ياری اهورامزدا دبيرهيي درست کردم از گونهي ديگر كه همان به آريايی باشد که پيش از اين نبود، هم بر سَلمهای گلی، هم بر روی پرگامنت. هم چنين دستينه و مهر کردم. اين دبيره نوشته شد و برايم خوانده شد. سپس فرستادم اين دبيره را به همهي کشورها. مردم اين دبيره را آموختند.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
فهرستِ واژگان
واژه چَم
آرستن (ârastan): کامل کردن
آرسته (âraste): کامل
آفرينه (âfarine): اثر
اسپاش (espâš): فضا
اشکفت (eškaft): غار
انجمن (anjoman): جامعه، اجتماع
اپاختر (apâxtar): شمال
باختر (bâxtar): غرب
برگرفته (bargerefte): مشتق
تيره (tire): قوم
خاور (xavar): شرق
دات (dât): قانون
دستينه (dastine): امضا
رسا (resâ): كامل(بهروز)، اُسپوُر (پهلوی)
رسته (raste): جمله
رَج (raj): سطر
زنهار (zenhâr):امنيت
زینه (zine): درجه
سازه (sâze): بنا
سامه (same): شرط
سَلم (salm): لوح
فراروي (farâravi): هجري، در كردي به «هجري خورشيدي» ميگويند «كوچ مانژي».
فراز (farâz): جمله
فرنام (farnâm): سرنام، سرسخن، سرگفتار، عنوان
نگار (negâr): نقش
نگارش (negâreš): نسخه
نگاره (negâre): شکل
وير (vir): حافظه، ياد
پهنای گیتایی (pahneye gitâi): عرض جغرافیایی
چم (cam): معني، مفهوم
گَز (gaz): متر

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]